مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > دی 1387، شماره 116


روز مباهله پیامبر گرامی اسلام

پدید آورنده : ، صفحه 3

سه شنبه

3 دی 1387

24 ذیحجه 1429

23.Dec.2008

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ نکته ها

ـ زلال قلم

ـ کوتاه و گویا

ـ آورده اند که ...

ـ نظر شما چیه؟

ـ کتابستان

اشاره

مباهله، دلیل روشن برای حقانیّت

سیده زهرا برقعی

پیامبر خدا هیچ گاه غیر از آنچه براساس پیام راستین وحی است، اقدام به کاری نمی کند. مسیحیان نجران، با بوق و کرنا و با ساز و برگ قوی به محضر پیامبر آمده بودند و شکست رقیب خود را قطعی می دیدند؛ اما پیامبر با روش خود، کاری کرد که تمامی این افراد، قلباً شکست خود را باور کردند و از اصل قرارداد، منصرف شدند. روش پیامبر در دو مرحله انجام شد:

1. مرحله نخست پاسخ گویی به شبهات و آوردن استدلال:

پیامبر: من شما را به آیین توحید و پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم.

نمایندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ایمان آوردن به خدای جهان است، ما قبلاً به او ایمان آورده ایم.

پیامبر: اسلام نشانه هایی دارد و برخی از اعمال شما حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده اید. چگونه می گویید خدای یگانه را پرستش می کنید، در صورتی که شما صلیب را می پرستید و از خوردن گوشت خوک، پرهیز نمی کنید و برای خدا فرزند قائلید؟

نمایندگان نجران: ما او را خدا می دانیم؛ چون او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید و از گِل، پرنده ای ساخت و به پرواز درآورد ... و تمام این اعمال، حاکی است که او خدای ماست.

پیامبر: نه! او بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود.

مسیحیان، نمی توانستند حرف پیامبر را باور کنند و به دنبال هم، بهانه می آوردند. پس پیامبر کلماتی را گفت که همان موقع، فرشته وحی برایش آورده بود: إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ.[1]

پیامبر: وضع عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود، بدون آنکه دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید. پس اگر نداشتن پدر، گواه بر این باشد که او فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا که نه پدری دارد و نه مادری.

در این لحظه مسیحیان، مات و مبهوت مانده بودند که چه پاسخی بیاورند و به هم نگاه می کردند تا شاید کسی بتواند پاسخی یا بهانه ای بسازد. تا اینکه کسی گفت: ـ : گفت وگوهای شما ما را قانع نمی کند.

پیامبر با اینکه استدلالی کاملاً همه فهم و ساده آورده بود، مسیحیان همچنان در موضع لجاجت و سرسختی ایستاده بودند. در همین هنگام بود که پیامبر اقدامی دیگر را پیش گرفت.

2. مرحله دوم: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أبْنَاءَنَا وَأبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ؛ پس هر که در این]باره[ پس از دانشی که تو را ]حاصل[ آمده، با تو محاجّه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».[2]

وقتی کسی دلایل و براهین و استدلالات منطقی و محکم و در عین حال قابل فهم را بی دلیل و از روی لج و عناد رد می کند، چه باید کرد؟ آیا باید همچنان به محاجه و مجادله ادامه داد یا باید راه دیگری را پیمود؟

پیامبر مشاهده کرد که با مجادله، کاری از پیش نمی برد و اعتقاد خرافی به فرزندِ خدا بودن عیسی(ع)، به تزلزل بنیاد دین و توحید مردم منجر می شود. پس قرار گذاشت «مباهله» کنند.

مباهله از ریشه بهل (بر وزن اهل) به معنی رها کردن و از قید و بند آزاد کردن است و در مورد طرفین دعوا، به معنی تضرع و زاری در پیشگاه خدا و دعا کردن در همین حالت است و طبق نظر بسیاری از مفسران، به معنای لعن و نفرین کردنِ طرفی است که ادعای باطل می کند.

به همین خاطر است که معنی ریشه کلمه (رها کردن و آزاد گذاشتن) در این صورت صدق می کند و اگر خداوند متعال بندگانش را رها و یله بگذارد، قطعاً مورد نفرین و بدبختی قرار خواهند گرفت.

ابتهال در این آیه شریفه، به سبب مسائل شخصی یا از روی ضعف نیست؛ بلکه پای مسائل دینی و اعتقادی و اجتماعی در میان است و باید از این راه، بنای شرک و عناد را نابود کرد. این گونه نیست که دو طرف، فقط بیایند و نفرین کنند و بروند. نتیجه ابتهال، قطعی است و در غیر این صورت که فایده ای ندارد. پس حقانیت انسان باید برای خودش ثابت شده باشد که با شجاعت، پا به میدان مباهله بگذارد؛ وگرنه چه بسا که خود و تمام اهلش نابود شوند. حقانیت مباهله در آن صورت نمود دارد که فرد، با ایمان و عزم راسخ آمده باشد و چه چیز مهم تر از آنکه پیامبر گرامی اسلام، عزیزان و نزدیک ترین افراد خانواده اش و در واقع جگرگوشه هایش را به میدان آورده است؟! حقانیت پیامبر عزیز اسلام، آن گاه روشن می شود که در گفت وگوی نمایندگان نجران دقیق شویم.

1. شب پیش از روز مباهله: سران هیئت نمایندگی نجران گفتند:

اگر دیدید پیامبر فردا با جار و جنجال و اصحاب و سربازانش وارد میدان شد، مباهله می کنید؛ چون معلوم است که حق با او نیست و با جار و جنجال می خواهد ما را مغلوب کند؛ اما اگر با نفرات کم و معدودی از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

2. روز مباهله: اسقف نجران گفت:

من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جای بکند، فوراً کنده می شود و هرگز صحیح نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد بافضیلت، مباهله کنیم؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم و ممکن است دامنه عذاب گسترش یابد و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.

سخن تمام است؛ مگر اینکه نمایندگان نجران، به اتفاق آرا، منصرف می شوند و تن به قرارداد پیامبر می دهند تا به ازای مبلغی که هر ساله به عنوان «جزیه» پرداخت می کنند، پیامبر و حکومت اسلامی از جان و مال آنها دفاع کند.

پس از امضای قرارداد، پیامبر فرمود:

به آن خدایی که جانم در دست اوست، هلاکت، تا بالای سرِ اهل نجران آویزان شده بود و اگر مباهله می کردند، به صورت میمون و خوک مسخ می شدند و بیابان در زیر پایشان شعله ور می گشت. و در آخر خدای تعالی نجران و اهلش را منقرض می کرد. حتی مرغانِ بالای درخت هایشان را می سوزاند و اما بقیه نصارای دنیا، یک سال طول نمی کشید که همه هلاک می شدند و در روی زمین حتی یک نصرانی باقی نمی مانْد.[3]

گفتنی است که همه گفت وگوهای این بخش، براساس مطالبی از فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، فصل مباهله؛ ترجمه تفسیر المیزان، ذیل آیه مباهله و تفسیر نمونه، ذیل آیه مباهله تنظیم شده است.

گفتار مجری

مباهله؛ سند افتخار شیعه

داستان مباهله، در طول تاریخ موجب عزت و افتخار شیعه بوده است؛ زیرا فضیلت و درجه اعتبار همراهان پیامبر که همان اهل کسا یا اهل بیت هستند، در این ماجرا به خوبی به نمایش گذاشته شده و کمتر کسی آن را انکار کرده است.

پیامبر به همراه خود، دخترش زهرا، داماد و پسر عمویش علی و نوه های گران قدرش حسن و حسین را آورده بود و اگر بنا بود که ذره ای در حقانیت این جمع 5 نفره تردیدی باشد، هرگز عزیزان و جگرگوشه هایش را نمی آورد. این چهار نفر، در واقع تنها کسانی بودند که متصل و همراه و هم گامِ او بودند.

وقتی پیامبر از حضرت علی به عنوان جان و نفس خودش تعبیر می کند، معنایش چه می تواند باشد جز اینکه برتری او را پس از خودش بر تمام امت بلکه همه مردم عالم ثابت کند و با این کار مهر تأییدی بر رهبری او پس از خودش زده باشد؟ حضرت علی به منزله نَفْس رسول خداست و نفس از وجود انسان جدایی ناپذیر است. وقتی می گویی یک چیز، جان و نفس توست، یعنی تو و آن چیز، یکی هستید. نمی شود بین تان جدایی انداخت. پیامبر و حضرت علی هم یکی هستند. و تمام ویژگی های بارز یک انسان کامل که در پیامبر هست در حضرت علی هم هست. و تنها اوست که می تواند لایق هدایت و رهبری مردم پس از رسول خدا باشد.

روایتی از عایشه هست که در روز مباهله، رسول خدا عبای مشکی خود را از روی دوشش برداشت و بر روی دو درخت بیابانی که نزدیک هم بودند انداخت و همراه با 4 نفری که همراهش بودند زیر سایه عبا قرار گرفت و فرمود: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».[4]

روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را سب و دشنام نمی گویی؟

گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر درباره علی(ع) فرمود، افتادم، از این کار صرف نظر کردم ... (یکی از آنها این بود که) آن هنگام که آیه مباهله نازل گردید، پیغمبر(ص) تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللّهُمَ هولاء اهلی؛ خدایا اینها خاصان نزدیک منند».

مأمون و جمعی از علمای اهل سنت در مورد امتیاز «عترت» از امت و جهت فضیلت آنها، از امام رضا(ع) پرسیدند و گفتند: آیا خدا درجایی از قرآن موضوع برگزیده بودن عترت را آورده است؟

امام رضا(ع) فرمود: «غیر از آنچه در باطن قرآن راجع به این مسئله آمده است، در ظاهر قرآن، 12 موضع وجود دارد که در مورد عترت سخن به میان آمده ...» آن گاه آن حضرت شروع به شمارش آیات کرد و فرمود: «موضع سوم آن جاست که خداوند پاکان را از سایر خلقش جدا کرد و در آیه ابتهال به پیغمبرش دستور داد که به همراهی آنان با دشمن مباهله کند».

علمای اهل سنت گفتند: منظور پیامبر از کلمه «انفسنا» خودش است نه علی. امام رضا(ع) فرمود: «نه، اشتباه می کنید. منظور همان «علی بن ابی طالب» بود؛ چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام هست که فرمود: اگر «بنو ولیعه» (ظاهراً قبیله ای بودند که در طائف، مسکن داشتند و هنگام جنگ با مسلمانان به قلعه های محکم خود پناه می بردند) دست از روش خود برندارند، مردی را که چون نفس خودم است ـ یعنی علی بن ابی طالب ـ به سوی آنان خواهم فرستاد».

در یکی از جنگ ها، پیغمبر خدا، حضرت علی(ع) را به جای خود در شهر گذاشت و او را همراه خود نبرد. علی(ع) گفت: «یا رسول الله! مرا نزد زنان و بچه ها می گذاری؟» پیامبر خندید و فرمود: «راضی نیستی که نسبت به من چون هارون نسبت به موسی باشی، جز آنکه پیغمبری پس از من نیست؟»

نام حدود 60 نفر از بزرگان اهل سنت، در پاورقی کتاب نفیس احقاق الحق از مرحوم قاضی نورالله شوشتری آمده است که تصریح کرده اند که آیه مباهله درباره اهل بیت نازل شده است. از جمله شخصیت های سرشناس، افراد زیر هستند:

1. مسلم بن حجاج نیشابوری، صاحب کتاب صحیح معروف که از کتب ششگانه مورد اعتماد اهل سنت است. (ج 7 ، ص 120)

2. احمد بن حنبل (کتاب مسند، ج 1، ص 185)

3. طبری (کتاب تفسیر طبری، ج 3، ص 192)

4. حاکم (کتاب مستدرک الوسائل، ج 3، ص 150)

5. حافظ ابونعیم اصفهانی (کتاب دلائل النبوه، ص 297)

6. فخر رازی (کتاب تفسیر معروفش، ج 8، ص 85)

7. طنطاوی (مفسر معروف در کتاب الجواهر، ج 2، ص 120)

8. زمخشری (کتاب کشاف، ج 1، ص 193)

روز بیست وچهارم ذیحجه بنابر مشهور روزی است که مباهله حضرت رسول با مسیحیان نجران در آن اتفاق افتاده است و نیز در این روز بود که حضرت امیرالمؤمنین در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد و آیه «انما ولیّکم الله» در شأن او نازل شد.

در این روز چند عمل وارد شده است: اول: غسل؛ دوم: روزه؛ سوم: دو رکعت نماز و آن مثل روز عید غدیر است در وقت و کیفیت و ثواب؛ چهارم: خواندن دعای مباهله که شبیه به دعای سحر ماه رمضان است؛ پنجم: بخواند دعایی را که شیخ و سید روایت کرده اند بعد از دو رکعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار و اول آن «الحمدلله رب العالمین» است و شایسته است در این روز تصدق بر فقرا به جهت تأسی به مولا امیرالمؤمنین و زیارت کردن او و بهتر از همه زیارت ها در این باب زیارت جامعه است.[5]

چراغ راه

از زبان دیگران

میثم امانی

صحیح مسلم در کتاب فضائل الصحابه باب «من فضائل علی بن ابی طالب» به سند خود از عامر بن سعد بن ابی وقاص از پدرش سعد روایت کرده که گفت معاویه بن ابی سفیان به سعد دستور داد علی را ناسزا گوید و از اینکه از ناسزا گفتن به آن جناب مضایقه کرده اعتراض کرد و سبب پرسید. سعد گفت: مادام که سه چیز را از یاد نبرده ام، هرگز او را ناسزا نمی گویم ... یکی اش این است که وقتی آیه «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ ...» نازل شد رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را صدا زد و به درگاه خدای عزّوجلّ عرضه داشت: «بارالها اینان اهل منند».[6]

زمخشری بعد از نقل حدیث مباهله می گوید: این آیه دلالتی بر فضیلت اصحاب کسا دارد که هیچ دلیلی به قوّت آن نمی رسد و نیز دلالت واضحی بر صحت نبوت رسول خدا دارد چون احدی از مخالف و موافق روایت نکرده که مسیحیان نجران مباهله را پذیرفته باشند.[7]

در غایة المرام از شیخ مفید در کتاب اختصاص به سند خود از حضرت موسی بن جعفر(ع) روایت می کند که امت اسلام اعم از نیک و بد اتفاق دارند که وقتی پیغمبر اکرم با نصارای نجران مباهله کرد غیر از خود پیغمبر و علی و فاطمه و حسن و حسین کسی در کسا نبود. تأویل «پسران خود را» حسن و حسین، «زنان خودمان را» حضرت فاطمه زهرا و «کسی که همچون جان ماست» علی بن ابی طالب سلام الله علیهم اجمعین است.[8]

«أنفسنا» در آیه مباهله دلالت بر وجود امام علی(ع) دارد؛ زیرا خدا او را به منزله جان پیغمبر دانسته است، برای اینکه در آیه شریفه علی جز (انفسنا) در عنوان دیگری داخل نیست. همچنین نمی توان (انفسنا) را به غیر آن حضرت تأویل کرد، چون کسانی که پیغمبر آنها را برای مباهله آورد جز علی و فاطمه و حسن و حسین نبودند. اگر بگویند منظور از «أنفسنا» خود پیغمبر است به عللی درست نیست: 1. اینکه لازم می آید که دیگر اسمی از امیرالمؤمنین در بین نباشد با اینکه از نظر روایات نزد همه مسلمانان مسلّم است که آن حضرت جزو دعوت شدگان برای مباهله بوده است 2. اینکه لازم می آید دعوت کننده و دعوت شده یکی باشد که البته درست نیست 3. اینکه لازم می آید که دیگر جمله (و انفسنا و انفسکم) زیاد باشد چون شخص پیغمبر با جمله (ندع) داخل در این عده بود و دیگر احتیاجی به جمله بعدی نبود.[9]

نکته ها

درس هایی که از واقعه مباهله می گیریم

1. از آن جا که مباهله، به عنوان آخرین حربه پیامبر، پس از اثر نکردن منطق و استدلال مورد استفاده قرار گرفته، بنابراین منظور آن ظاهر شدن اثر خارجی نفرین است؛ نه یک نفرین ساده بی اثر.

2. پیشنهاد مباهله را کسی می دهد که بر حقانیت خود پافشاری داشته باشد و در این واقعه، پیامبر بود که مباهله را طرح کرد.

3. آیه مباهله، مقام نبوت و رسالت پیامبر را هم به روشنی اثبات می کند؛ زیرا کسانی که حاضر نشدند با او مباهله کنند، یقین کردند که او فرستاده خداست.

4. مباهله، روشنگر این است که حضرت عیسی(ع)، رسول و پیامبر خداست؛ نه فرزند خدا؛ عابد است و نه معبود؛ مخلوق است و نه خالق.

5. زن و مرد، در مسئله دین و دیانت دوشادوش همدیگر هستند (ابناءنا، نساءنا و انفسنا در آیه مباهله اشاره به این مسئله دارد).

6. در دعا کردن آنچه مهم است، انگیزه ها و شخصیت هاست؛ نه تعداد (گروه مباهله کننده پنج نفر بیش تر نبودند).

7. علی بن ابی طالب، جانِ رسول خداست. (انفسنا)

8. استدلال منطقی آوردن، اولین راه برای بحث با دیگران است.

9. آخرین برگ برنده مؤمن واقعی، دعاست.

10. استدلال را باید پاسخ داد؛ ولی مجادله و لجاجت را باید سرکوب کرد.

11. اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودنش، عقب نشینی می کند.

12. قوام و اساس دین اسلام به خاطر همین پنج نفر است؛ وگرنه پیامبر می توانست شخصاً نفرین کند و اهل بیتش را با خودش نیاورد. ولی این قضیه نشان داد که اهل بیت پیامبر، هم گام و همراه او برای رسیدن به حق هستند و همواره آماده استقبال از مرگ اند.

زلال قلم

حقیقت ناب

فاطره ذبیح زاده

مباهله، داستان حقیقتِ نابی است به نام «اسلام».

زمین و زمان، چشم به عظمتشان دوخته است و مبهوت بزرگی جان هایی است که هستی از ادراک آن ناتوان است. نمی دانیم معنی ایمانِ خالصِ این خاندان چیست که خدا به سبب عظمت ایمانشان، دعوت به مباهله می کند. عالمان مسیحی هم درمانده اند؛ تنها تکاپوی غریبی در عالم می بینند که آماده اند هر لحظه که اشاره نمایند، استجابت کنند.

چشم ها تنها ارواح پاکی را می بینند که جسم خاکی بر زمین دارند و خیال می کنند این مرد یعنی محمد(ص)، و آن یکی یعنی علی(ع)، و آنها هم فاطمه(س) و حسن و حسین(ع)! اما چه کسی جز خدا بر حقیقت وجود و ظرفیت ارواحشان آگاه است؟ این خاندان پاک، تا کجای تقرب الهی پیش رفته اند که خدا به دعای آنها، آزمون بندگی بر پا می کند و حقیقت کفر و ایمان را عیان می سازد؟!

آیه مباهله را مرور کن و بار دیگر ردّ نشانه ها را بگیر. بر واژه «انفسنا» چشم بدوز و با خود بگو: «علی جان پیامبر است یعنی چه؟» چه کسی می تواند به منزله جان رسول خدا باشد؟ جز این است که باید تمام ارکان وجودش و تمام ذرات هستی اش، با پیامبر یکی شده باشد؟! در این میان، تنها خطِ فاصلِ میان شان نبوت محمد(ص) و ولایت علی(ع) است. علی(ع) محمد(ص) است، منهای نبوت و این یعنی بزرگ ترین شرف علی(ع) که نمی شود از آن چشم فرو بست!

حق با شماست

میثم امانی

چشم هایشان را بسته اند بر طلوع خورشید؛ زبان منطق و استدلال را در نمی یابند، دعوتشان کن به مباهله تا بدانند زمین بر مدار تو می چرخد؛ تا بدانند که درختان و سنگریزه ها شهادت خواهند داد به حقانیت تو. دعوی تو شک بر نمی دارد. تو قدم هایت بر شانه های عرش است و چنان که دل ابراهیم در آتش نمرود نلرزید، قلب تو نیز در روز مباهله نخواهد لرزید. چشم های تو نافذتر از آنند که گمان می برند. دست های تو در دست حقیقت است؛ دست های آنان اما در دست باطل. علی با توست و حق با علی، فاطمه با توست و حق با فاطمه، حسن و حسین با تواند و حق با حسن و حسین است. دعوتشان کن به روز مباهله تا دروغ هایشان آفتابی شود و نیرنگ هایی را که چیده اند نقش بر آب گردد.

کسانی با توأند که خدا با آنهاست. امیرمؤمنان، سیده زنان و دو سید جوانان اهل بهشت. اینان اگر دستی تکان بدهند، آسمان خواهد تپید. اینان سندهای زنده الطاف خداوندی اند بر زمین. تا اینان با توأند، غمی نخواهی داشت که امتداد هستی ات گره خورده است به حبل المتین، به عروة الوثقی! اهل بیت خویش را همراه خویش ببر که آنان آبروی زمین اند. آنان شریک دعوت توأند؛ شریک دیده ها و شنیده هایت، شریک دردها و رنج های سال های بعثت. چهار شریک خویش را با خود ببر تا نقطه پایانی باشد بر ادعاهای پوشالی. آنان پشت و پناه آفرینش اند و اگر پایشان بلغزد، آفرینش سقوط خواهد کرد. آنان را ببر تا نتوانند «اِنْ قُلْت» بزنند بر باورهای راستین تو.

ما مفتخریم که پیروان آخرین پیامبریم؛ آخرین پیامبر که رحمة للعالمین است و مبنای باورهایش حکمت است و موعظه حسنه و جدال احسن. ما مفتخریم که پیروان حق و حقیقت و راستی شده ایم، با مناظره دل هایمان نخواهد لرزید. ما مفتخریم که منادی منطق و اخلاق و عدالت بوده ایم در تاریخ اگر دروغ ببافند علیه ما اگر تهمت بزنند به عقیده ما، یقینمان محکم تر از آن است که بترسیم از محکوم شدن. ما مفتخریم که فخر دانشمندان تاریخ جعفر بن محمد صادق(ع) از ماست و به ما آموخته است که چگونه به دفاع از خویش بپردازیم و چگونه احتجاج بورزیم. ما مفتخریم که پرچمدار منطق توحیدی، علی بن موسی الرضا از ماست و آموخته است به ما که چگونه رویاروی اصحاب ادیان بنشینیم و از زبان دلیل و برهان بهره بجوییم. پیروان آخرین پیامبر، پیروان دین کامل الهی اند و از بهانه تراشی ها و دروغ پراکنی ها نخواهند هراسید.

کوتاه و گویا

مباهله، روز اثبات نبوت پیامبر گرامی اسلام است.

مباهله، روز عزت اسلام است.

محمد بود و حسین در آغوشش می خندید ... برق چشمان حسین از همان دور، در دل مسیحیان اثر کرد «حسینُ مِنّی و انا من حسین!»

فاطمه، علی، حسن و حسین؛ چهار غیور آسمانی. «خدایا! اینها اهل بیت من هستند!»

مباهله، مهر تأییدی است بر ولایت علی(ع).

مباهله، برافرازنده پرچم ولایت علی(ع) بر مدار هستی است.

مباهله، نمایشگر جایگاه والای اهل بیت(ع) است.

اگر محمد(ص) دعا می کرد، اگر اهل بیتش آمین می گفتند ...

روز مباهله، روز عزت و افتخار شیعه مبارک باد!

روز مباهله، روز جهانی اهل بیت مبارک!

بیست وچهارم ذیحجه، روز مباهله پیامبر اسلام با نصارای نجران، روزی که اسلام ناب با تمام حقیقتش، روبه روی هرگونه کفر و شرک ایستاد و یقین قلب های آل کسا، میدان دار عرصه مباهله گشت، گرامی باد!

مباهله یعنی واقعیت اسلام؛ دینی که دو رویِ درخشان دارد: آنجا که مردمان، حق پذیر باشند و قلب ها در مسیر حقیقت طلبی، دلیل و حجت قاطع اقامه می کند و آنجا که لجاجت و الحاد در سینه ها لانه کند، در مقابل انحراف و پلیدی قد علم می کند.

مباهله، داستان فضیلت اهل بیت رسول است؛ آنجا که خدا فرمان داد تنها زنان و فرزندان و جان هایتان را به میدان بیاورید؛ با رسول خدا(ص) تنها فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) ماندند و علی(ع)!

مباهله، مایه مباهات مسلمین است. داستان عظمت دینی است که در قلب های مسلمانان به بار خواهد نشست.

مباهله، شکوهِ اسلام است که خدا آن را کامل ترین دین برای بشر، پسندیده است.

مبارک باد روز عظیم مباهله؛ روزی که به یُمن ایمان نابِ رسول خدا و اهل بیتش(ع) مسلمین مفتخر شدند و شرک به زانو درآمد!

تاریخ هنوز شکوه روز مباهله را بر صفحه دلش تازه می بیند؛ زیرا امروز هم اسلام، ایستاده است برای محکِ حقیقت، برای آنکه چهره درخشان و منطق بی مانندش، حریفان پرخدعه و جاهلان لجوج را از عرصه خارج کند و نسیم جان بخش ایمان را در هوایِ دم کرده فرقه های منحرف، بپراکند.

آورده اند که ...؟

امنیت در حریم اسلام

نصارای نجران، وقتی به مدینه رسیدند تا به دیدار رسول خدا(ص) بروند، موقع نمازشان شد. دسته جمعی به سوی مسجد پیامبر(ص) رفتند و ناقوس خود را به صدا درآوردند و شروع به نماز و عبادت کردند.

مشاهده این عمل برای اصحاب رسول خدا، گران بود طوری که با حالِ شکوه و شکایت به محضر رسول خدا(ص) رفتند و عرضه داشتند: «یا رسول الله! این مسجد توست. مسجد اسلام است. چرا باید در اینجا ناقوس بنوازند؟»

پیامبر آتش خشم آنها را فرو نشاند و آنها را به سعه صدر توصیه کرد و اجازه نداد کسی مزاحم مسیحیان شود. فرمود: کاری به کارشان نداشته باشید! و به این صورت مسیحیان با آرامش خاطر مراسم نماز و عبادت خود را در فضای روحانی مسجدالنبی(ص) به پایان بردند و به آرامی، همگی از مسجد بیرون آمدند.

نکند محمد راست گفته باشد ...

ذهن همه مان سخت درگیر شده بود. دنبال عثمان بن عفان و عبدالرحمان بن عوف راه افتاده بودیم و دائماً از خود می پرسیدیم: چرا محمد ما را نپذیرفت؟ مگر نه اینکه دعوتمان کرده بود؟ این چه رسم مهمان نوازی است؟ محمد، حتی اگر پیامبر هم نباشد، در حد بزرگ و مورد اعتمادِ این قوم که هست. لابد دلیلی برای خودش داشته که ما را نپذیرفته... .

عبدالرحمان گفت: بروید پیش او. نامش علی است و از دلایل تک تک کارهای محمد(ص) باخبر است. تنها اوست که می تواند راهی پیش پای شما بگذارد تا بتوانید به حضور پیامبرمان برسید.

جلو رفتیم. مردی با شانه های ستبر و نگاهی معجزه آفرین روبه روی مان ایستاده بود. مردی که در تمامی قبیله مان، مثلِ او را نداشتیم. قصه را که گفتیم پاسخش این بود: «پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه ای ندارد. این طلاها و جواهرات و تجملات را کنار بگذارید و با هیئتی ساده به خدمتش بروید».

همین؟ دلیل نپذیرفتن ما، همین بود؟ وقتی زر و زیورآلات را درمی آوردیم، یاد ماجرای عجیبی افتادیم. هیئت ساده ما، ذهن مشوش ما را به سال ها قبل برد؛ به سال هایی که مسیح هنوز در میان قبیله و مردمش گام برمی داشت و سادگی و خلوص را به آنها سفارش می کرد. مسیح هم از این طلاها و مهره ها و لباس های زربافت بیزار بود. مسیح هم با یک لا بوریای ساده میان امتش می گشت ...

یاد حرف مشاور اعظم کلیسای بزرگ افتادیم: «شنیده ام که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال می یابد. هیچ بعید نیست که این محمد، از اولاد اسماعیل و همان پیامبر موعود باشد.» تا به محضر محمد برسیم، مسیح در ذهن ما با همان هیئت ظاهر ساده، گام برمی داشت و ما پیوسته به همدیگر می گفتیم: نکند محمد راست گفته باشد!

نظر شما چیه؟

1. مباهله به چه معناست و چرا اتفاق افتاده است؟

2. از مسئله مباهله حضرت رسول چه درس هایی می توانیم بگیریم؟

3. چرا مسیحیان نجران از مباهله روی گرداندند؟

4. علت اینکه پیامبر در روز مباهله اهل بیت را با خودش برد چه بود؟

5. روز مباهله چه روزی است؟

6. مراد از «انفسنا» در آیه مباهله، چه کسی است؟

7. نحوه و راه کارهای امروزی کردن مباهله چیست و آیا اساساً مباهله، تنها مربوط به زمان حضرت رسول بوده است یا اینکه ما نیز در زمان خویش می توانیم از آن استفاده نماییم؟

8. مباهله چگونه صدق و حقانیت حضرت رسول را می رساند؟

9. آیه مباهله چگونه افضلیت حضرت امیر را نشان می دهد؟

10. علت حضور اهل بیت در روز مباهله چیست؟

11. برداشت اهل سنت از آیه مباهله و نسبت آن با اهل بیت چیست؟

12. بین برداشت های علمای اهل سنت و اهل تشیع مقایسه کنید؟

13. مفسرین معاصر شیعه آیه مباهله را چگونه تفسیر کرده اند؟

14. مباهله پیامبر و تأثیر آن با شیوه های فلسفی ـ کلامی چگونه قابل اثبات است؟

15. روایات درباره مباهله پیامبر چیست و امامان شیعه آن را چگونه تأویل کرده اند؟

16. آیا مباهله کردن صرفاً به شکل دعایی قابل اجراست یا به اشکال دیگر نیز می تواند اجرا شود؟

17. افراد و شرایطی که امروزه در آن مجاز به مباهله هستیم چیست؟

18. جایگاه مباهله در نسبت با احتجاج و حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن چیست؟

19. آیا می شود در روزگار امروز هم مباهله کرد؟

20. پیامبر در روز مباهله چند نفر را با خود برد؟

21. منظور از تعبیر «ابنائنا» در آیه مباهله چه کسانی اند؟

22. تعبیر «انفسنا» چه کسی است؟

23. پیامبر از چه کسی به عنوان جانِ خودش یاد کرد؟

24. در محل مباهله، تنها زنی که حضور داشت، چه کسی بود؟

25. استدلال پیامبر در مورد مخلوق بودن حضرت عیسی، چه بود؟

کتابستان

1. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، [تفسیر سوره آل عمران]؛ به تفسیر آیه مباهله و بحث روایتی درباره آن می پردازد.

2. تفسیر نمونه، ج 2، [تفسیر سوره آل عمران]؛ به بحث درباره مباهله، معنای لغوی و عرفی و دینی آن و نیز عمومیت داشتن آن می پردازد. در این کتاب فهرست کتب اهل سنت که بر فضیلت اهل بیت در ضمن آیه مباهله تأکید کرده اند اشاره شده است.

3. جوادی آملی، عبدالله، سیره رسول اکرم در قرآن، نشر اِسراء، 1376؛ به بررسی آیه مباهله و نکات و درس های کلامی و فلسفی آن می پردازد.

پینوشتها:

[1]. آل عمران: 59.

[2]. آل عمران: 61.

[3]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 366.

[4]. احزاب: 33.

[5]. برگرفته از: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.

[6]. سید محمد باقر موسوی همدانی، علی در کتب اهل سنت، نشر محمدی، 1361، صص 51 و 52.

[7]. همان، ص 52.

[8]. آیت الله سید علی بهبهانی، فروغ هدایت، ترجمه: علی دوانی، نشر قدر، ص 220.

[9]. همان، صص 222 و 223.