مجلات >فصلنامه نهج البلاغه>شماره 2 و 3

غدير، حقيقتى كه به واقعيت پيوست

1 - حدود 1400 سال از واقعه تاريخساز «غدير خم‏» مى‏گذرد، و دو سال پى در پى از سوى مقام معظم‏رهبرى به نام مبارك اميرالمؤمنين (ع) و رفتار علوى نامگذارى گرديد و اين ابتكار قلبها و قلمها را به و تلاش جوشش و تلاش مضاعف واداشت و هر صاحب انديشه و بيان و هر هنرمند و نويسنده متعهد به جوش و خروش آمد تا در اين كاروان بزرگ ولايت‏شركت كند و اثرى بيافريند و عشق و ارادت خود را به منصه ظهور برساند، كه اجر همه آنها با خداست و اوست‏بهترين پاداش و پاداش دهنده راستين .

2 - در تاريخ معاصر ما واقعه تاريخى غدير و عيد سعيد غدير يادآور كتاب گرانسنگ «الغدير» ، آن فرهنگ آميخته با عشق و اشك، و نويسنده پرسوز و گداز آن، «علامه امينى‏» رضوان‏الله عليه است كه غدير در چشمهاى درشتناك و لبريز از سرشك او و نيز سرو قامت استوار او ديده مى‏شد و فرياد پيامبر (ص) در صحراى غدير از طنين صداى مردانه و آهنگين او شنيده مى‏شد، مردى كه با روحش مى‏نوشت و از عمق جان سخن مى‏گفت و با عشق سوزان «على‏» زنده بود و بر براق اشك به ديدار مولايش شتافت .

3 - چند سالى است كه عيد سعيد غدير با موج تبليغات همراه بوده و تلاش مى‏شود كه با برگزارى مراسم و برنامه‏هايى، مساله غدير را در جامعه زنده كنند و در اين راستا اقدامات جالبى هم صورت گرفته است از قبيل نامگذارى‏ها، تشويقها و ترفيع‏ها . . .

اين حركت‏برخاسته از ايمان و اخلاص كه در حقيقت محصول عشق به ولايت و حكومت امير مؤمنان على عليه‏السلام است مورد ستايش و اهميت است، زيرا موجب توجه بيشتر مردم به اين حقيقت تاريخى و اعتقاد مذهبى است كه بعضى از گروهها آنرا به فراموشى سپرده‏اند، اما شايان ذكر است كه حقيقت غدير را بايد در تاريخ پى‏گرفت و به زمان حال و معاصر رساند، غدير چيست و اينهمه سوز و گداز در طول تاريخ براى چه بوده است؟ آيا جز تحقق حكومت اسلامى به دست‏شايستگان و وارثان راستين پيامبر و ادامه راه آن حضرت در ايجاد و ادامه جامعه اسلامى بر مبناى اهداف عاليه اسلام و قرآن بوده است؟ و آيا جز با عقب راندن نااهلان و غاصبان از مسند ولايت و حكومت‏بر مردم و تلاش براى به‏وجود آمدن قسط و عدل و رشد انسان و اوج او به سوى خدا كه همه در پرتو حكومت صالحان و ادامه دهندگان راه ولايت است، ميسر خواهد بود؟

غدير مساله شخصى و ارث خانوادگى نبوده كه لزوما بايد زمانى تحقق پذيرد .

اصلا چنين نيست، بلكه غدير براى اين بود كه حكومت اسلامى پيامبر ادامه يابد و راه آنحضرت در اداره امور جامعه و تربيت انسانها دنبال شود و با اجراى به احكام نورانى اسلام و دستورات قرآن مجيد دست متجاوزان و زورگويان و غارتگران از سر مردم كوتاه گردد .

اگر على همان روز اول به حكومت مى‏رسيد چه مى‏كرد؟ آيا مال‏اندوزى مى‏كرد و در راه جاه‏طلبى و مقام‏پرستى گام مى‏زد و خويشان نااهل خود را سر كار مى‏آورد و به مال و منال مى‏رساند و مخالفين خود را سركوب مى‏كرد؟ يا تقوى و عدالت را مى‏گسترانيد و قدرت دولت

خود را صرف رفاه عامه مى‏كرد و جلوى دزدان و غارتگران را مى‏گرفت و به داد مظلومان مى‏رسيد؟ !

آيا على (ع) اگر روز اول زمام حكومت را به دست مى‏گرفت‏به نام و نانى مى‏رسيد يا نان و نام خود را هم وقف مردم مى‏كرد همانگونه كه در خلافت ظاهرى خود پس از 25 سال چنين كرد . امام (ع) در به نامه 45 نهج‏البلاغه خطاب به عثمان بن حنيف كارگزار خود - كه در ميهمانى اشراف شركت كرده بود - مى‏فرمايد:

«اقنع من نفسي بان يقال هذا اميرالمؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر» . (1)

آيا به همين بسنده كنم كه اميرمؤمنانم خوانند، ولى در سختى‏هاى روزگار شريكشان نباشم، يا در تنگناى زندگى الگويشان قرار نگيرم؟ !

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«فوالله ما كنزت من دنياكم تبرا . . .» .

به خدا سوگند، از دنيايتان سيم و زرى نيندوختم و از ثروتهاى آن مالى ذخيره نكردم، و براى جامه‏ام شور واشورى فراهم نساختم . . . .

آرى اگر مى‏خواستم راهش را مى‏دانستم كه چگونه به عسل ناب، مغز گندم و بافته‏هاى ابريشمين دست‏يابم، اما چه دور است كه هواى نفس بر على (ع) چيره شود و شكمبارگى او را بر سر سفره رنگين نشاند تا به انتخاب خورشها پردازد در حالى كه شايد در «حجاز» يا «يمامه‏» كسى باشد كه خواب قرص نانى را هم نبيند و سيرى را اصلا نشناسد يا چگونه شب را سير و سيراب بخوابم و حال آنكه اطرافم شكمهايى گرسنه و جگرهايى سوخته باشد .

در هر صورت، مساله غدير، مساله حكومت اسلامى و رهبرى خط ولايت و امامت است كه بايد در طول تاريخ تحقق يابد و مسلمانان موظفند آن را دنبال كنند و سرنوشت‏خود را به دست كسانى دهند كه پاسدار راستين خط اصيل امامت و ولايتند .

نگاهى به خطبه پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم بيانگر اين مدعاست:

الف: «. . . ان جبرئيل هبط الي مرارا . . . ان اقوم في هذاالمشهد فاعلم . . . ان علي بن ابي طالب اخي و وصيى و خليفتي و الامام من بعدي . . . و هو وليكم من بعد الله و رسوله و قد انزل . . . انما وليكم الله و رسوله والذين آمنواالذين يقيمون‏الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون، و علي بن ابي طالب اقام الصلوة و آتى الزكاة و هو راكع، يريد الله عز و جل في كل حال . . .» . (2)

جبرئيل از سوى خداوند فرمان آورده كه على (ع) ولى و سرپرست‏شما پس از خدا و رسول اوست مساله ولايت‏يعنى رهبرى و حاكميت الهى بر مردم در همه شؤون اجتماعى و سياسى .

و نكته ديگر آنكه محور ولايت و حكومت اسلامى و علوى، اقامه نماز و پرداخت زكات است، و برپايى نماز و زكات راستين جز در پرتو ولايت علوى و خط او تحقق نخواهد يافت

ب: «. . . لا حلال الا ما احله الله و لا حرام الا ما حرمه الله، عرفني الحلال و الحرام و انا اقضيت لما علمني ربي من كتابه و حلاله و حرامه اليه . . .» . (3)

حلال و حرام همانست كه خداوند معين فرموده است، او حلال و حرام را به من آموخت و من هم به على (ع) آموختم .

صحبت از حلال و حرام است و آن كس كه مبين آنهاست، او بايد كسى باشد كه جامعه را به سوى فرهنگ حلال و حرام رهنمون شود تا مردم را علما و عملا به آنها آشنا سازد و آنان در پرتو رهنمودهاى او به حلال‏ها وفادار بوده و عمل كنند و از حرامها بگريزند يعنى حلال و حرام الهى بايد در سايه رهبرى الهى تحقق يابد . و اگر امامت عدل و خط علوى نباشد حلال و حرام از بين خواهد رفت و جامعه راه سقوط را پيش خواهد گرفت .

لذا در بخشى ديگر از همين خطبه فرمود:

«معاشرالناس انما اكمل الله عز و جل دينكم بامامته‏» . (4)

اى مردم! جز اين نيست كه خداى عزوجل دين شما را به امامت او كامل گردانيد .

يعنى دين و تكميل آن با وجود امامى كه در خط پيامبر است‏شكل مى‏گيرد، و امامت هم براى تحقق دين خدا است و اگر خط امامت در جامعه حاكم نباشد، دين شكل نمى‏گيرد و حقوق مردم استيفا نمى‏شود و عقلها به كمال نمى‏رسد و جان‏ها به پرواز در نمى‏آيد و در واقع همه تلاشها براى اين است كه هدايت مردم در پرتو دين صحيح تحقق يابد و جامعه مطلوب و برتر انسانى پياده شود و راه منحصر بفرد آن وجود رهبرى و امامت و ادامه آن است .

ج: «الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصيها و اعدها فآمر بالحلال و انهى عن الحرام في مقام واحد وامرت فيه ان آخذ البيعة عليكم والصفقة لكم بقبول ما جئت‏به من الله عز و جل فى على (ع) اميرالمؤمنين و الاوصياء من بعده . . .» (5)

حلال و حرام بيش از آنست كه من بتوانم آنها را يكجا در اين مجلس براى شما بيان كنم پس به حلال فرمان دهم و از حرام باز دارم، ولى از سوى خداوند متعال مامورم كه از شما براى على (ع) بيعت‏بگيرم تا او همه اوامر و نواهى را براى شما بيان كند .

يعنى اين امام و رهبر است كه بايد در جامعه نظام حلال و حرام را به دست گيرد و خود نگاهبان آن باشد و اگر در جامعه چنين نگاهبان امينى وجود داشته باشد دين مردم به سامان مى‏رسد و گرنه حقيقت دين از دست‏شود و نظام حلال و حرام از هم مى‏پاشد .

د: «الا واقيموا الصلاة و آتوا الزكاة و مروا بالمعروف وانهوا عن المنكر، الا و ان راس الامر بالمعروف ان تنهتوا الى قولى و من يحضر و تامروه بقبوله و تنهوه عن مخالفته فانه امر من الله عزوجل و منى و لا امر بمعروف و لا نهى عن منكر الا مع امام معصوم‏» . (6)

آگاه باشيد كه بايد نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و امر بمعروف و نهى از منكر كنيد و نيز بايد بدانيد كه اساس امر به معروف آنستكه سخن مرا بشنويد و دريابيد و به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و به آنها تفهيم كنيد كه آنرا بپذيرند و از مخالفت آن بازداريد كه اين فرمان خدا و دستور من است و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نيست مگر در پرتو امام معصوم و در ركاب و تبعيت او .

در اينجا پيامبر اكرم (ص) صريح‏تر و شفاف‏تر از هميشه پابرجايى دين و زنده ماندن دستورات الهى و سعادت جامعه را تنها در پرتو رهبرى الهى و نگاهبانى امام معرفى مى‏كند . اگر امام و رهبر عادل در جامعه حاكم باشد حقيقت غدير تحقق يافته است .

بخشهاى خوانده شده از خطبه پيامبر اكرم (ص) در روز غديرخم گوياى اين حقيقت است كه واقعه غدير نماد حكومت اسلامى و ادامه آن به رهبرى امام معصوم و خط امامت‏بوده است . تشكيلاتى كه از سرچشمه وحى نشات مى‏گيرد و بر اساس مديريت انسان برتر و متعالى مبتنى است و در بحث امامت كه از مهمترين اركان فكرى مكتب ماست‏با استدلالهاى شفاف و روشن بيان شده است .

يعنى امامان شيعه يكى پس از ديگرى براى تحقق غدير پرچم امامت را بر دوش گرفتند و مى‏خواستند حكومت اسلامى را كه پيامبر اكرم (ص) بوجود آورده بودند در جامعه ادامه دهند، و خلفا بنى‏اميه و بنى‏عباس هم براى اينكه چنين اتفاقى نيفتد با آنان به مخالفت‏برخاستند، اگر ائمه شيعه (ع) مى‏خواستند فقط به درس و بحث‏بپردازند و بعنوان يك نظريه‏پرداز مذهبى مطرح باشند و كارى به حكومت و سرنوشت مردم نداشته باشند كه اينهمه مورد رنج و شكنج قرار نمى‏گرفتند .

در هر صورت، خط امامت همان خط غدير بود كه پيشوايان معصوم ما آنرا در سخت‏ترين شرايط اجتماعى و سياسى حفظ كردند و ادامه دادند و هيچگاه بر سر اين مساله معامله و سازش نكردند گرچه به قيمت جانشان تمام گرديد؟

سرانجام نوبت‏به دوازدهمين امام معصوم رسيد كه سرآغاز دور جديد امامت‏بود و «عصر غيبت‏» بمنظور مصونيت‏حجت‏خدا شروع گرديد . و ارتباط مردم با نواب و نمايندگان حضرتش برقرار شد . و خود آنحضرت مردم را در مرحله اول كه حدود هفتاد سال بطول انجاميد و دوران غيبت صغرى ناميده مى‏شود به چهار نايب خاص ارجاع دادند، و پس از گذشت هفتاد سال در مرحله دوم، نائبان عام خود يعنى فقها، را معرفى كردند تا نظام رهبرى امت اسلام از طريق آنان سامان يابد و مردم نه تنها در مسايل فردى و عبادى بلكه در مسائل سياسى و اجتماعى كه اهم مسايل زندگى و سرنوشت‏ساز جامعه است‏بدانان رجوع كرده و در هر زمان به تناسب شرايط محيط از آنان دستور گرفته و در نتيجه عزت و سعادت خود را تامين كنند، و همان‏طور كه قرآن كريم فرموده:

«و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا» . (7)

خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان مسلط و حاكم قرار نداده است .

مهمترين رسالت نواب عام امام زمان عليه‏السلام صيانت جامعه اسلامى و حفظ و حراست مردم از حاكميت طاغوت و ظالم و فاسق بوده است، اسلام هرگز اجازه نمى‏دهد كه مسلمان تحت‏حاكميت و سرپرستى ظالم و فاسق قرار گيرد . تن دادن به ظلم و رضايت‏به فسق از بزرگترين گناهان است .

قرآن كريم با صراحت مى‏گويد:

«و لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولياء ثم لا تنصرون‏» . ( (8)

به ستمگران تكيه نكنيد و حكومت آنها را نپذيريد كه به دوزخ درافتيد و هرگز يارى نشويد و جز خدا براى شما دوستى نيست .

و دهها آيه و حديث ديگر

لذا در طول تاريخ، فقهاى بزرگ چون سدى پولادين در برابر قدرتهاى طاغوتى ايستاده و تا آنجا كه توانستند و مردم ياريشان كردند نگذاردند كه عزت و شرف مسلمانان پايمال قدرت‏طلبى و چپاولگرى طاغوتها گردد و در اين راه چون شهداى اول و ثانى و سيدجمال‏الدين اسدآبادى و شيخ فضل‏الله نورى و مدرس‏ها و . . . مرگ سرخ را بر سازش و تسليم ترجيح دادند و تلاش كردند كه خط امامت و ولايت فقيه همچنان برقرار بماند .

بنابراين «غدير» يعنى حكومت اسلامى، بر پايه امامت و خط ولايت كه در امتداد آن ولايت فقيه است، و فقيه جامع‏الشرايط ادامه دهنده اين راه است .

اولين مسؤوليت و وظيفه «ولى‏فقيه‏» حفظ جامعه اسلامى و ايجاد حكومت و عدالت‏بر اساس تعاليم الهى است، زيرا در منطق اسلام، حكومت، تنها حكومت دينى است و حكومت غيردينى به هيچ‏وجه مشروعيت ندارد . البته بحث ولايت فقيه يك بحث عقلى و عقلائى است كه بيان آن مجال ديگرى مى‏طلبد و ما در اين اشاره تنها از منظر شرع مقدس و سيره پيامبر و اميرمؤمنان على عليه‏السلام بدان مى‏نگريم . يعنى از مطالعه مجموعه آيات و روايات و تاريخ صدر اسلام است كه هر انسان منصف و خالى از غرض و مرض آنرا دريافت مى‏كند و بايد گفت كه از مسائل ضرورى و بديهى است كه فقط دشمنان قسم‏خورده اسلام و مسلمين آگاهانه آنرا انكار مى‏كنند و صاحبان زور و زر و تزوير عليه آن تبليغ مى‏نمايند، زيرا اگر اين حكومت گسترش يابد و جهان اسلام را فرا گيرد جايى براى مستكبران و چپاولگران خواهد ماند .

بنابراين، اگر غدير - حكومت اسلامى - در زمانى محقق نشد و موانعى بر سر راه آن قرار گرفت، تكليف از عهده مسلمانان ساقط نمى‏شود و آنان موظفند در راه تحقق آن بعنوان مهمترين وظيفه شرعى قيام و اقدام كنند .

به هر روى به هر دليل پس از پيامبر اكرم (ص)، با امامت و رهبرى اميرمؤمنان على عليه‏السلام مخالفت‏شد و با تمام وجود در مقابل او ايستادند و خود بر مسند قدرت تكيه زدند و دنيا جز پنج‏سال شيرينى عدالت را نچشيد و سيماى پرفروغ و الهى رهبر عادل و معصوم را در مسند حكومت اسلامى نديد .

آرى در طول قرنها «غدير» فراموش شد و مستكبران آنرا به طاق نسيان سپردند، و غدير در محاق توطئه‏ها غروب كرد و حتى نام آن هم از بعضى كتابهاى مربوطه محو گرديد و قلم بمزد طاغوت‏ها به تحريف پرداخته و تاريخ را آنطور كه خواستند ساختند و پرداختند .

براستى تنها ماركس و انگلس نبودند كه تاريخ را به ميل خود و موافق تئورى‏هاى خود ساختند و حوادثى كه پديد نيامده بود نوشتند و رويدادهايى كه اتفاق افتاده بود انكار كردند .

و چنين بود تا بهمن 1357 كه به همت امام راحل رضوان‏الله عليه، «غدير» زنده شد و «على (ع)» دوباره بر مسند عدالت نشست و در مقابل چشمهاى مات معاويه‏ها و يزيدها حقيقت‏به واقعيت پيوست و «ولايت فقيه‏» عملا زمام امور را به دست گرفت، و اگر آن روز، غدير را در عاشورا قربانى كردند و قرنها تلاش و توطئه نمودند كه ديگر غدير زنده نشود، اينك على‏رغم خواسته‏هاى شيطانى آنها حكومت علوى به صحنه آمد .

22 بهمن 1357، غدير ثانى و مولود آن غدير بزرگ و اصيل است و «امام‏» و «خامنه‏اى‏» از خط و تبارى هستند كه آن روز پيامبر دست او را گرفت و به مردم بعنوان امام و رهبر معرفى كرد .

و تنها فرقى كه وجود دارد مردمند، كه بحمدالله در زمان غدير ثانى وفادارى و شعور سياسى و اجتماعى خود را نشان دادند و بر خلاف مردم آن زمان، على (ع) را تنها نگذارند و در راه امامت و ولايت هزاران هزار جوان خونشان را عاشقانه و با افتخار تقديم داشتند و عظمتى به عظمت آسمانها آفريدند و آبروى انسان معاصر را خريدند .

غدير، امروز

امروز اصل غدير در عينيت جامعه ماست و ما در زير سايه غدير زندگى مى‏كنيم، بايد آن را با عمل پاس بداريم، ديگر نيازى به مراسم و تشريفات نيست‏بلكه بايد همه نيروها و تلاش‏ها صرف تقويت نظام برخاسته از غدير و پياده كردن برنامه‏هاى آن گردد، بايد دست‏به دست هم داد تا خلا هزار و چهارصد ساله گذشته را پر كرد و با همان دشمن خونخوارى كه قرنها به چپاول و تخريب مشغول بوده مبارزه كرد و اجازه نداد دوباره زنده شود .

امروزه امريكا و انگليس و اسرائيل به جاى معاويه‏ها و يزيدها با على زمان در جنگند و تيشه بر ريشه غدير مى‏زنند، امروزه مزدوران و فريب‏خوردگان آنها هستند كه با توطئه‏هاى خود به زشت نشان دادن چهره حكومت علوى مشغولند . امروز طلحه و زبيرها و عمروعاص‏ها در كمينند و خوارج و ناكثين و قاسطين شمشيرها را از رو بسته‏اند و در صدد محو اسلام و اساس دينند تا استقلال و شرف و عزت ملى ما را براندازند .

پس وظيفه ما ايجاب مى‏كند كه مراسم غدير را در برپايى اصل حكومت اسلامى و حمايت و پيروى از رهبرى تبلور بخشيم و نيرو و توان خود را در اين راه صرف كنيم بايد غدير امروز و على زمان را يارى كنيم و طورى نباشد كه آيندگان درباره ما بگويند دوباره عينيت غدير و تجسم ولايت علوى را تنها گذاردند و آنرا قدر ندانستند .

آرى، با صراحت و قاطعيت‏بايد گفت امروز روز غدير است كه حكومت علوى پس از چهارده قرن دوباره بدست مجدد اسلام راستين امام خمينى (ره) در جايگاهش قرار گرفت‏يعنى حقيقتى كه به واقعيت پيوست .

گرچه امروز سيزده سال است كه از ارتحال آن رهبر بزرگ و بى‏نظير تاريخ اسلام مى‏گذرد و دلها در فراق او مى‏سوزد و جهان اسلام در فقدان او مى‏گريد، اما يادگار گرانسنگ و تاريخساز آن بزرگوار يعنى حكومت اسلامى چون سروى بلند و بالنده برجاى مانده و هدف آن بزرگمرد از احياى اسلامى و حكومت اسلامى به بار نشسته است و ايران اسلامى پايگاه فرياد و حركت و دفاع از ملتهاى مظلوم گرديده و صداى رساى امام عارفان و عادلان از پس قرون و اعصار در فضاى جهان طنين انداخته است . ياد آن امام بزرگوار را گرامى داشته و يادگار بزرگ حضرتش را پاس مى‏داريم .

پانوشت:

1 - نهج‏البلاغه پارسى، نامه 45 .

2 - احتجاج، ج 1، ص 59; روضة‏الواعظين، ج 1، ص 92; التحصين، ابن طاووس، ص 580 .

3 - احتجاج، ج 1، ص 60; روضة‏الواعظين، ج 1، ص 93; التحصين، ابن طاووس، ص 582 .

4 - روضة‏الوعظين، ج 1، ص 94; التحصين، ابن طاووس، ص 582 .

5 - احتجاج، ج 1، ص 69; روضة‏الواعظين، ج 1، ص 99; التحصين، ابن طاووس، ص 589 .

6 - احتجاج، ج 1، ص 65 .

7 - قرآن كريم، سوره نساء، 141 .

8 - قرآن كريم، هود، 113 .