| مجلات >فصلنامه نهج البلاغه>شماره 2 و 3 |
بسم الله الرحمن الرحيم لطفا مختصرى از زندگىنامه، تحصيلات، اساتيد، وضعيتحوزههاى علميه و طلاب در گذشته و نكات آموزندهاى كه براى طلاب
و محققان مفيد فايده باشد عيان فرماييد . سال 1308 در روستاى دوان - موطن فيلسوف نامى جلالالدين دوانى متولد شدم . (1) و شرح حال همين فيلسوف نامى نخستين
تاليف اين جانب است . جمعا 7 سال در آبادان اقامت داشتم و پس از گذراندن تحصيلات ابتدايى و دروه آشنايى با زبان انگليسى در 16 سالگى براى
تحصيل علوم دينى عازم نجف اشرف شدم و پنجسال و نيم در اين شهر مقدس اقامت داشتم و توفيق يافتم محضر حضرت آيتا . . .
العظمى اصفهانى مرجع مطلق عصر و آيات عظام نجف اشرف: آيت الله حكيم، آيتالله سيد عبدالهادى شيرازى، آيت الله سيد
محمود شاهرودى، آيتالله ميرزا آقاى اصطهباناتى درك نمايم . آن زمان مرحوم آيتالله العظمى بروجرودى در قم مستقر بودند و مرجعيت از نجف به قم انتقال يافته بود . البته آيتاله العظمى حاج آقا حسين قمى هم 4 ماهى بعد از مرحوم آيتاله العظمى اصفهانى مرجعيت پيدا كردند ولى به دليل
كهولتسن ديرى نپاييد كه به رحمت ايزدى پيوستند . افزون بر تعلم، علاقه وافرى به مطالعه داشتم و از كتابهاى مدارس شربيانى و سيد از جمله كتب خطى - بهرهمند مىشدم . از آقايانى كه آن موقع در نجف بودند، شيخ ابوالقاسم تهرانى بود كه بعدها در تهران به دكتر ابوالقاسم گرجى معروف و شناخته
شد . ايشان از شاگردان ممتاز و برجسته مرحوم آيت الله العظمى خوئى بودند كه همان موقع درجه اجتهاد داشتند و الان هم از رجال فاضل و مجتهد به شمار
مىروند . ديگر آيت الله حاج ميرزاعلى فلسفى است، كه در مشهد اقامت دارند و از نظر علمى شاخص و ممتاز هستند و اگر حاضر شوند
رساله بنويسند قطعا يكى از مراجع مسلم خواهند بود . و ديگرى آقاى سيد جعفر بروجردى بود در مدرسه بزرگ آخوند كه ايشان هم بعدها در ايران بهنام دكتر سيد جعفر شهيدى
شناخته شدند و همان موقع نيز از فضلاى نجف بشمار مىرفتند و هم اكنون نيز در عرصههاى علوم اسلامى و ادبيات خدمات
شايانى دارند . در حوزه علميه نجف چون نظم و ترتيب و امتحان به نحو امروز برقرار نبود ولى طلاب خود بهطور جدى درس مىخواندند و با رنج و سختى به مقامات عالى هم رسيدند . اصولا هر چه تشريفات در حوزهها
بيشتر بشود بالا رفتن مقام علمى طلاب كمتر مىشود و گويا حديث قدسى است كه مىفرمايد: «انى وضعت العلم فى الجوع» . من علم را در گرسنگى قرار دادم . در طول تاريخ هم نوابغ، علما و فقها، متكلمين، فلاسفه، مفسرين و محدثين و مورخين نامى ما با همين شرايط زندگى كردند . خوشبختانه شرح احوال علماى دين رشته تخصصى من است و تابحال 35 جلد كتاب در همين زمينه انتشار دادهام . از جمله دوره
مفاخر اسلام كه تابحال 8 جلد آن به طبع رسيده است و ما مىبينيم هر جا كه رفاه بوده و طلاب در رفاه بودهاند، مزه علم را
چندان نچشيدهاند و كمتر هم به جايى رسيدهاند . در عصر مرجعيت مرحوم آيةالله العظمى بروجردى به قم بازگشتم و از محضر استادان بزرگ حوزه بهرهمند و مستفيض شدم;
منجمله درس آيتاله العظمى امام خمينى استاد علوم عقلى و فلسفى، و درس تفسير مرحوم علامه طباطبايى . با آغاز درس فلسفه مرحوم طباطبايى امام هم درس معقول و فلسفه را رها كردند و به تدريس خارج فقه و اصول پرداختند . در طول 22 سال اقامت در قمافزون بر تحصيل، به كار خطابه و منبر و تبليغ در داخل و خارج از كشور از جمله كويت پرداختيم و
در اوقات فراغت مقالات و خاطرات خود را در مجلات، روزنامههاى دينى از جمله روزنامه نداى حق در تهران، روزنامه وظيفه و
مجله مسلمين، روزنامه استوار قم، روزنامه خاك خسرو كرمانشاه به طبع ميرساندم . از آن پس بيشتر توجهم معطوف نويسندگى و تحقيق به سبك روز شد . و در 23 سالگى اولين كتابم را با عنوان شرح زندگانى جلالالدين دوانى تاليف كردم كه استاد فقيد علامه طباطبايى و سه نفر از
بزرگان بر اين كتاب تقريض نوشتهاند و اين كتاب انشاالله در جلد پنجم مفاخر اسلام به صورت كاملتر خواهد آمد . سپس با 9 تن از فضلاى نامى قم به فكر تاسيس و نشر مجلهاى به نام «مكتب اسلام» براى حوزه افتاديم . تيراژ اين مجله در سال
سوم به صد و بيست هزار نسخه رسيد . دومين اثر بنده شرح زندگانى استاد كل وحيد بهبهانى است كه مرحوم آيتالله العظمى بروجردى دو بار در حضور آقايان كار را
تحسين فرمودند، و صورت مرا بوسيدند . كتاب بعدى هم مهدى موعود بود كه ترجمه جلد سيزدهم بحار است و در پاسخ به فرقه ضاله بهائيه است . اين كتاب به دستور
مرحوم آيت الله العظمى بروجردى ترجمه و نگارش گرديده و تا بحال بيش از سى بار تجديد چاپ شده است . كتاب ديگر، شرح زندگانى آيت الله العظمى بروجردى است كه در چهلمين روز رحلت آن مرجع بزرگ با عنوان «زعيم بزرگ عالم
تشيع» آماده چاپ شد و چاپ چهارم آن جلد دوازدهم كتاب مفاخر اسلام است . به هر حال، بعد از 22 سال اقامت در قم، در سال 1350 ه ش به تهران آمدم . افزون بر فعاليتهاى علمى، شركت در سمينارها و ارائه مقالات و تدريس در دانشگاهها توفيق نشر 90 جلد كتاب در زمينههاى
تاليف، تحقيق، تصحيح و ترجمه را يافتم . آشنايى و ورود حضرتعالى به نهجالبلاغه از چه زمان و با چه انگيزهاى آغاز شد و به نظر حضرتعالى اولويتهاى پژوهشى در اين
زمينه چه مىباشد؟ از ديرباز در انديشه تحقيق و پژوهش در نهجالبلاغه بودم و بحمدالله توفيق رفيق شد تا پيرامون اين كتاب غنى و جامع و سرشار از
حكمت و معارف اسلامى و انسانى كارهاى ذيل را ارائه دهم: - تهيه مقدمه نسبتا مفصل براى ترجمه فارسى كتاب «ما هو نهجالبلاغه» تاليف مرحوم آيتالله سيد هبةالدين شهرستانى همراه
با چك و اصلاحات در ترجمه كه توسط بنياد نهجالبلاغه به زيور طبع درآمد . (1) - كتاب سيدرضى مؤلف نهجالبلاغه حاوى شرح كامل سيد مؤلف، مطالبى پيرامون شروح و ترجمههاى نهجالبلاغه و پاسخ به
اشكالات وارده برآن - ارائه مقالات متعدد در كنگرهها و يادوارههاى نهجالبلاغه كه در برخى از ويژه نامهها و مجلات كشور از جمله ميراث جاويدان
چاپ شد . - انجام مصاحبههاى متعددى در برنامههاى صدا و سيما . بنابراين از سال 1346 ش در اين انديشه بودم و بر اين باور هستم كه در زمينه نهجالبلاغه بايد افزون بر شرح و بسط موضوعى
كلمات قصار حضرت به بحثهايى پرداخت كه جنبه جهانى و دنياپسند داشته و متناسب با نيازههاى جامعه و زمان باشد، از جمله
مباحث مربوط به جوانان، تعليم و تربيت، اقتصاد، روانشناسى، حقوق، حقوق زن و حتى امر طب و طبابت همچون مقاله دكتر
ابوتراب نفيسى كه در 1379 از سوى بنياد نهجالبلاغه به چاپ رسيده است . پژوهش در مباحث تاريخى و سيره امير مؤمنان (ع)
نيز بسيار ضرورى است تنها دور از تكرار و با نگاهى به كار عظيم گذشتگان همچون «الغدير» علامه بزرگوار مرحوم امينى . از چه زمان و با چه انگيزهاى مطالعات تاريخى خود را در مورد تاريخ اسلام بطور عام و زندگانى امام على (ع) بطور خاص شروع
كرديد؟ بنده در همان ابتداى طلبگى كه حتى قلم به دست نگرفته بودم علاقه به مباحث تاريخى داشتم و مطالعه مىكردم حتى
سفرنامهها و داستانهاى تاريخى، تاريخ ايران، تاريخ اسلام و درباره شخص حضرت اميرالمؤمنين على (ع) نيز در همان ابتداى
طلبگى كه در نجف اشرف بودم، مطالعه داشتم . مخصوصا وقتى كه مرحوم علامه امينى را مىديدم وقتى كه مىآمد به حرم
مطهر باآن جلال و جبروت خاص خود كه زاده مسطا فى العلم و الجسم، وارد حرم كه مىشد روبروى ضريح مقدس كه قرار
مىگرفت طورى گريه مىكرد كه شانه هايش از شدت تالم تكان مىخورد من كه طبله جوانى بودم متوجه نمىشدم ولى بعدها
ديدم كه ايشان حق دارند . قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى مظلوميت اميرالمؤمنين (ع) را كه در يك قدمى آن قرار گرفته او مىفهميد كه به صاحب اين بدن مطهر چه گذشته است؟ چه
كسى بوده است؟ و امت جفاكار با او چه كردند؟ روى همين زمينه عشق و علاقه خاصى داشتم، هر جا كه مطلبى درباره حضرت بود سريع يادداشت مىكردم و به خاطر
مىسپردم و بعدها هم كه به قم آمدم روى همان عشق و علاقهاى كه به مولاى متقيان داشتم بيش از ديگران هر چه كه مىديدم
يادداشت مىكردم و به خاطر مىسپردم و الان طورى هستم كه هر گاه قلم و كاغذ به دستبگيرم مىتوانم زندگى اميرالمؤمنين
(ع) را از اول تا آخر بنويسم . واقعه غدير يكى از معدود وقايعى است كه از نظر معنويت هيچگونه شك و شبههاى در آن راه ندارد، عليرغم سندهاى معتبر و
قوى با جريان سقيفه با تحريف و تفسيرهاى گوناگون و به انحراف كشيده شدن واقعه مزبور روبرو مىشويم، ريشه اين انحراف را در
چه مىدانيد؟ در اهميت غدير همين بس كه محمدبن جرير طبرى مورخ مشهور (متوفى 310 ه . ق) در كتاب الولاية به هفتاد و پنج طريق حديث غدير را نقل كرده است . ذهبى مورخ مشهور مىگويد كه از كثرت طرق كتاب الولاية طبرى به وحشت افتادم .
وعلامه امينى (2) هم در جلد اول كتاب الغدير با 110 طريق از طرق اهل تسنن حديث الغدير را آورده است، ولى چه شد كه با
گذشت تنها و دو ماه و 10 روز از واقعه غدير عدهاى در سقيفه بنى ساعده براى تعيين جانشين پيامبر گردهم آمدند و يك نفر از
مهاجرين و انصار هم اعتراض نكرد و سرانجام هواى نفس بر عقول غلبه كرد و حق مسلم و الهى اميرالمؤمنين على (ع) غصب
گرديد و دين را بدنيا فروختند و اين فاجعه بزرگ در تاريخ اسلام بوجود آمد . اميدوارم توانسته باشم در كتابى با عنوان «غدير خم، حديث ولايت» كه در شرف چاپ است ابعاد اين واقعه مهم را شرح دهم و حق
مطلب را ادا كنم . اگر بشر از عقل فاصله بگيرد و اسير هواى نفس شود ديگر هيچ چيز جلودارش نيست . همين شرايط در دوران امام (ع) پيش آمد
به نحوى كه عدهاى كه در غدير خم حضور داشتند حتى حاضر نشدند در زمان خلافت ظاهرى حضرت اقرار كنند و پيرى و ضعف
حافظه را بهانه كردند . نمونه عينى اين قضيه در زمان خودمان نيز اتفاق افتاده است كه كسانى در سايه عنايت مرحوم امام (ره) به چه مقاماتى رسيدند و
چگونه تغيير موضع دادند و حتى اسلام و انقلاب را زير سؤال بردند . سر منشا و علتسرخوردگى مردم و روى آوردن آنان با اميرالمؤمنين (ع) را در چه مىدانيد؟ با گذشت 25 سال از رحلت پيامبر اكرم (ص) تحريفات زيادى در دين خدا صورت گرفته بود، و حضرت پس از اصرار مردم با
بىميلى خلافت را پذيرفتند و اولين كسى كه با حضرت - با دست لرزان - بيعت كرد طلحه بود و از همين روى حضرت فرمودهاند:
اولين دستى كه براى بيعتبه سوى من دراز شد دست طلحه بود و حكومت من هم به همين صورت تا آخر لرزان است . ريشههاى فكرى و عملى شكلگيرى خوارج را در چه مىدانيد؟ اصولا خوارج زاييده جنگ جمل هستند . اينها در جنگهاى سابق با غنائم فراوانى برمىگشتند و همواره از بيتالمال برخوردار
بودند ولى در جنگ جمل ناكام ماندند . زيرا حضرت به سپاهيان اجازه نفرمودند به شهر حمله شود كه اين مسئله
اعثسرخوردگى و كينه افراد شد . در جنگ صفين هم خوارج با بىميلى آمده بودند، همين كه مالك اشتر به خميه معاويه رسيد، اشعثبن قيس فرصت را
نيمتشمرد و اطرافيان خود را با توجه به كينهاى كه در جمل به دل داشتند به شورش تحريك كرد . آنان پس از جنگ صفين در
نزديك كوفه تجمع كردند و گوش بر موعظههاى عبدالله بن عباس و شخص حضرت على (ع) بربستند و سرانجام از 12000 نفر،
4000 نفر پافشارى كردند كه آنان نيز در جنگ نهروان شكستخوردند . × با تشكر از حضرتعالى كه وقتخود را در اختيار؟ ؟ قرار داد × من هم از شما متشكرم و براى شما و مسئولين بنياد، آرزوى توفيق بيش از پيش مىكنم . پانوشت: 1 - اين كتاب توسط ميرزاده اهرى از عربى به فارسى برگردانده شده است . 2 - استاد دوانى تاسيس «كتابخانه عمومى اميرالمؤمنين» به مديريت مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى در نجف اشرف را از
كارهاى بزرگ مرحوم علامه امينى برشمردند . ايشان اظهار اميدوارى كردند كه آثار غيرمطبوع علامه امينى نيز به زيور طبع
آراسته شود . مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمين استاد على دوانى