مجلات >تاريخ اسلام>شماره 18

قاضى عياض و كتاب «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى»

دكتر عليرضا روحى ميرآبادى1

توجه به جنبه‏هاى مختلفِ زندگى حضرت ختمى مرتبت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، مورد عنايتِ ويژه‏ى دانشمندان مسلمان بوده است. يكى از نويسندگان كه به شيوه‏ى خاصّى، به شخصيت حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نگريسته، قاضى عِياض (467 ـ 544 ق) مى‏باشد. اثر مشهور وى با عنوان الشفاء بتعريف حقوق مصطفى، به شيوه‏ى كتاب‏هاى شمائل النبى و دلائل النبوة تأليف شده و از اهميت خاصّى نزد دانشمندان مسلمان برخوردار است و چندين شرح و تعليقيه بر آن نگاشته شده است.

قاضى عِياض در الشفاء، از آيات قرآنى كه در شأن و منزلت پيامبر گرامى اسلام نازل شده و نيز از احاديث نبوى، استفاده نموده و جنبه‏هاى مختلف شخصيّت پيامبر اسلام را توصيف نموده است و به بسيارى از تهمت‏ها و افسانه‏هاى ساخته شده در مورد حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پاسخ‏هاى منطقى و محكمى داده است.

در اين نوشتار ضمن بررسى شرح حال قاضىِ عياض و اشاره به آثار او، مروى بر كتاب الشفاءانجام شده است.

واژه‏هاى كليدى: پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، سيره، قاضى عياض، الشفاءِ، دلائل النبوة.

شرح حال قاضى عِياض

قاضى عِياض از برجسته‏ترين دانشمندان مغرب و اندلس در قرن پنجم و ششم قمرى، است كه به دليل اهميّت و شهرت وى، شرح حال او تقريبا در تمامى منابع رجالى و تاريخى مربوط به مغرب و اندلس آمده است. نام كامل او ابوالفضل عِياض بن موسى بن عياض بن عمرو بن موسى بن عياض يحصبى2 اندلسى سبتى3 مالكى (476 ـ 544 ق) است كه با عنوان‏هايى چون؛ امام، علامه، حافظ اوحد و شيخ الاسلام ملقب شده است. اكثريتِ قريب به اتفاق منابع، تولد او را در سال 476 قمرى نوشته‏اند؛ اما در برخى از منابع هم چون تهذيب الاسماء و اللغات، تاليف امام النووى به سال 496 قمرى، ذكر شده است.4 با توجه به اين كه منابع معاصر وى، از قول پسر قاضى عياض، تاريخ نخست را آورده‏اند، به طور قطع دومى اشتباه است.

قديمى‏ترين منبع، كه معاصر قاضى عِياض بوده و اطلاعات خوبى از وى به دست داده، اصله، تأليف ابن بشكوال (496 ـ 578 ه) است كه بسيارى از مطالب آن، با ذكر مأخذ در منابع سده‏هاى بعد نقل شده است.

ابن بشكوال كه شاگرد قاضى عياض بوده در مورد وى مى‏نويسد:

او از اهالى سبته بود و براى فراگيرى علم و ارد اندلس شد. در قرطبه از قاضى ابوعبداللّه‏ محمد بن على بن حمدين و ابى الحسين سراج و ابومحمد بن عتاب و... علم آموخت و از چند استاد، اجازه دريافت نمود. او به ديدار شيوخ علاقه داشت و از آنها علم مى‏آموخت و مقدار زيادى حديث گرد آورد و به اين كار اهتمام بسيار داشت.5

ابن اَبّار (595 ـ 658 ق) از نويسندگان پر آوازه‏ى اندلس است. او در مورد قاضى عياض مى‏نويسد:

موطن اصلى اجداد وى، بسطه بود و از آن جا به فاس و سپس به سبته نقل مكان نمودند. او در اين شهر متولد شد و از استادان اين شهر، علم آموخت و به اندلس سفر كرد و نزد شيوخ قرطبه و مرسيه تعليم يافت.6

ابن خطيب، از قول پسر عياض نقل مى‏كند:

قاضى عياض، با عفت و پاكى رشد كرد و اقوال و افعال نيكو و پسنديده‏اى داشت و موصوف به فهم و زيركى بود. او طالب علم، و حريص بر آن بود تا اين كه يگانه‏ى روزگارش شد و از هم‏عصرانش برتر گرديد. وى از حافظان كتاب خدا، با قرائت نيكو و صداى دلنشين گشت. او از تفسير و علوم مختلف بهره‏ى بسيار برد و از ائمه‏ى حديث در عصر خويش شد. وى اصولى، متكلم، فقيه، آگاه به احكام، نحوى، اديب، شاعر، كاتبى بليغ، خطيب، حافظ زبان و اخبار و تواريخ، حُسن المجلس، يگانه‏ى روزگار، صبور و بسيار صدقه دهنده بود.7

به جهت اهميت علمىِ قاضى، مقرى در قرن يازدهم كتابى با عنوان ازهار الرياض فى اخبار عياض و يناسبها مما يحصل به للنفس ارتياح و للعقل ارتياض، در چهار مجلد، در شرح حال و سيره‏ى قاضى عياض تأليف كرد كه در آن به اخبار عياض، پيش از ولادت و خانواده و اولياى وى پرداخته است، هم چنين شرح حال مفصّلى از استادان وى به ترتيب حروف الفبا آورده است. علاوه بر اين به موضوعات ديگرى، از فرهنگ و تمدن اسلامىِ اندلس پرداخته است. اين اثر، مورد توجه مردم مغرب قرار گرفت و از مقرى به جهت معرفىِ قاضى عِياض تمجيد بسيار شد.

قاضى عياض، محضر استادان بسيارى را درك كرده بود؛ به قول ابن ابار، حدودا صد استاد را ديده بود كه در بين آنها، اسم ابوبكر محمد بن عبداللّه‏ بن احمد بن عربى معارفى،8 ابوعلى الصدفى،9 ابوالوليد بن رشد و صدها استاد برجسته‏ى اندلس، به چشم مى‏خورد.10 هم چنين وى از چند نفر از استادان اندلس، اجازه دريافت نموده بود.11 از جمله كسانى كه قاضى عِياض، نتوانست از او اجازه بگيرد زمخشرى بود.12 در منابع، نام برخى از كتاب‏هايى را كه وى در زمان تحصيل نزد استادانش مى‏خوانده، آمده است.13

عِياض، مدتى طولانى در شهر بسته قضاوت مى‏كرد، لذا معروف به قاضى شده بود؛ چنان كه از منابع برمى‏آيد وى در قضاوتش راه عدل در پيش گرفت به گونه‏اى كه فتح بن على بن احمد، مؤلف قلائد العقيان را، كه كتاب خود را به نام قاضى عياض تأليف نموده بود، به خاطر شرب خمر، حد زد.

او به درخواست تاشفين،14 به غرناطه رفت و قضاى آن جا را به عهده گرفت. او در آن جا نيز به عدالت رفتار مى‏كرد و از سرزنشِ سرزنش كنندگان، ترسى نداشت. عدالت او، منافع اطرافيانِ تاشفين را به خطر انداخته بود لذا از او شكايت بسيار و سرانجام او را از منصبش، عزل نموده بار ديگرى به سبته بازگشت و قضاى آن جا را بر عهده گرفت.15 پس از اين، قاضى عياض براى طلب علم، چندين بار به اندلس سفر كرد و بالاخره در سال 531 قمرى در قرطبه ساكن و در اين زمان بود كه ابن بشكوال، از او علم آموخت.

قاضى عِياض، در جريان نبرد بين مرابطين و موحدين دخالت كرد و چنان كه ابن خلدون مى‏نويسد: پس از آن كه بين امراى قبايلِ لمتونه و مسوفه اختلاف افتاد، عبدالمؤمن16 به سبته لشكر راند. سبته در برابر آن‏ها، نيك پايدارى كرد؛ بيش‏تر دفاع شهر، به عهده‏ى قاضى عِياض بود كه شهرتى عالم‏گير داشت. در اين زمان رياست دينى و سياسى، با او بود و مردم شهر، او را چون پدر خود مى‏دانستند.17 قاضى عياض مطيع موحدين شد. اما پس از چندى عقيده‏اش نسبت به موحديث دگرگون و مردم را به شورش فرا خواند. مردم سبته نيز امير موحدى، يوسف بن مخلوف را و هر كه از موحدين با او باود، كشتند و اميرى از مرابطين را به نام الصحرا وى، بر حكومت شهر خود گماشتند.18 عبدالمؤمن با سپاه عظيمى، براى سركوبى سبته كرد،، قاضى عِياض براى مردم واسطه شد و مانع كشتار آنها گرديد و خشم عبدالمؤمن را فرو نشاند.19 بر اثر اين مسئله، عبدالمؤمن به قاضى عِياض دستور داد تا در مراكش سكونت يابد، در آن جا بود كه وى، در نهم جمادى الاخر سال 544 قمرى درگذشت.

جايگاه علمى قاضى عِياض

در مورد مقام علمىِ قاضى عِياض، در منابع مطالب بسيارى آمده است به گونه‏اى كه مقام وى را چون مقام بخارى و ائمه‏ى اربعه دانسته‏اند. ابن خلكان در اين مورد مى‏نويسد:

او امام حديث در عصرش بود و مردم با علوم او نحو، لغت، كلام عرب، ايام و انساب را مى‏شناختند.20

او، اهل سنت را بسيار بزرگ مى‏داشت و تعصب شديدى نسبت به مالكيان داشت. او عالمى عامل، خشوع كننده‏اى متواضع و گوينده‏ى حق بود، و در راه خدا از سرزنشِ سرزنش كنندگان نمى‏ترسيد. وى جامع فنونِ عصر خويش و در فقه مالكى تبحر بسيار داشت.21

در عصر قاضى عياض، در اندلس دستور سوزاندن كتاب احياء علوم‏الدين غزالى داده شد؛ قاضى عِياض به جهت توهمى كه نسبت به اين اثر داشت و چون نسبت به اهل سنت متعصب بود، حكم سوزاندن آن را داد.22

از جمله مسائلى كه در بسيارى از منابع، مورد توجه قرار گرفته بلاغت قاضى، در نظم و نثر است. اشعار بسيارى از وى نقل شده كه چند نمونه از آن ذكر مى‏شود. از جمله ابياتى كه در اكثر منابع نقل شده، يك رباعى است كه قاضى هنگام تكان خوردن كشتزار بر اثر وزش باد، سرود:

انظر الى الزرع و خاماته تحكى و قد وَلَّت امام الرياح
كتيبة خضراء مهزومة شقائق النعمان فيها جراح23

در جاى ديگر نيز سروده:

اعوذ بربى من شر ما يخاف من الانس و الجنّة
و أسئله رحمة تقتضى عوارف توصّل بالجنة

هم چنين از سروده‏هاى اوست:

اللّه‏ يعلم انى منذلم أركُم كطاير خانه ريش الجناحين
فلو قدرت ركبت الريح نحوكم فان بعد كم عنى جناحين24

در منابع، اشعار بسيار ديگرى از قاضى عياض نقل شده است.25

وى در نثر نيز، تبحر داشته؛ ابن خطيب يكى از خطبه‏هاى او را كه در كمال زيبايى بوده، نقل كرده است.26

آثار قاضى عِياض

با توجه به اين كه قاضى عياض، از برجسته‏ترين دانشمندان علوم دينىِ عصر خويش بوده لذا آثارش درخور كمال اهميّت مى‏باشد؛ هم چنين تأثير مذهب مالكى در آثار وى كاملاً هويدا است. مشهورترين اثر او، الشفاء بتعريف حقوق المصطفى است. به قول ذهبى، اجل و اشرفِ تأليفات وى، همين كتاب الشفاء است.27

كتاب الشفاء كه به شيوه‏ى كتاب‏هاى شمائل النبى و دلائل النبوة، تأليف شده از اهميّت و شهرت بسيار، برخوردار است. شايد بتوان گفت كه حجم بسيارى از مطالب آن، نوعى تفسير آيات قرآن است كه در ارتباط با پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده است.

در اين اثر، به صفات حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آن چه كه از حقوقِ او بر مسلمانان واجب است، پرداخته است. مؤلف در تمام قسمت‏هاى اين اثر، به آيات قرآن، احاديث نبوى ـ به ويژه آن چه در صحاح سته آمده ـ آراء مفسرين، محدثين و فقها استناد مى‏كند.

براى معرفى بيش‏تر اين اثر، به برخى از مهم‏ترين مطالب كتاب، اشاره خواهيم كرد تا اهميّت اين كتاب بيش‏تر و بهتر شناخته شود.

كتاب الشفاء، به چهار بخش تقسيم شده؛

قسمت نخست در بزرگ‏داشت منزلت و جايگاه پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله توسط خداوند، از نظر قول و عمل مى‏باشد. اين قسمت، مفصل‏ترين بخش كتاب و حدود نيمى از كتاب را در بر گرفته است؛ در آن، آياتى كه در مدح و ثناى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده با شرح و تفسير آن، و نيز آياتى كه در آن پيامبر از روى محبت و دوستى مورد خطاب قرار گرفته، آورده شده است. مؤلف در بحث زيبايى، به مواردى كه خداوند به جايگاه عظيم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قسم خورده، پرداخته است.

در باب دوم اين قسمت، ويژگى‏هاى اخلاقى و صفات ظاهرىِ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مطرح شده است. اين بخش از كتاب، به آثار شمائل النبى، شباهت بيش‏ترى دارد و در آن، فصاحت و بلاغت، شرفِ نَسَب، نيكويى سرزمين و محل رشد، هم چنين بحثِ مفصّلى درباره زنان پيامبر، مطرح شده است، و در ادامه ويژگى‏هاى اخلاقى و ظاهرى پيامبر، مورد بحث قرار گرفته است.

در باب سوم، به اخبار صحيح و مشهورى كه در بزرگ‏داشت جايگاه و آن چه كه مخصوص پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، پرداخته است. در اين بخش واقعه‏ى اسراء، به طور مفصّل مورد بررسى قرار گرفته و به شبهه‏هاى موجود در اين رابطه را پاسخ گفته است.

باب چهارم، به معجزاتى اختصاص دارد كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ديده شده است. در اين قسمت به مواردى برمى‏خوريم كه از نظر شيعه قابل پذيرش نيست.

در قسمت دوم، به حقوق پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر مردم پرداخته؛ كه از آن ميان، وجوب پيروى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، محبت به ايشان، بزرگ‏داشت پيامبر، درود فرستادن بر پيامبر، زيارت قبر پيامبر از مهم‏ترين مباحث اين قسمت است.

يكى از مهم‏ترين موضوعات مورد توجهِ قاضى عِياض، مبحث عصمت حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد كه در قسمت سوم مطرح شده است. قاضى در اين بحث، نظرات موافقين و مخالفين را آورده و خود با دلايلى محكم به اثبات عصمت پيامبر پرداخته است.

هم چنين در همين قسمت، به سهو و نسيانِ پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ديدگاه خود پرداخته و احاديثى كه نسيانِ پيامبر را در امور دنيوى ثابت مى‏كند، نقل مى‏نمايد. افعال دنيوى و احوال ايشان در ارتباط با امور دنيايى، مورد توجه قاضى عِياض قرار داشته است.

در قسمت آخر به اين مسأله پرداخته كه، حكم كسى كه پيامبر را سب كند، يا ارزش او را پايين بياورد، چيست؟ قاضى عِياض، آياتى را كه در مورد آزار حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده، آورده و حكم چنين فردى را، قتل مى‏داند و دلايل چنين كيفرى را ذكر مى‏كند. وى در ادامه‏ى اين قسمت، به موضوعاتِ مرتبط با حكم مرتد مى‏پردازد.

منابع كتاب الشفاء

مهم‏ترين منبع قاضى عِياض، در تأليف اين اثر، قرآن كريم و برخى از تفاسير، هم چون تفسير قرطبى و تفسير ابن كثير مى‏باشد و پس از آن دو، بيش از همه از سنن ابن ماجه، دار قطنى، ابوداود و صحاح سته، بهره برده است.

علاوه بر اين، از منابع تاريخى هم چون مغازى واقدى، سيره ابن هشام، طبقات الكبرى ابن سعد و كتاب‏هايى چون السنن الكبير و شعب الايمان بيهقى، مستدرك حاكم، اتحاف السادة المتقين زبيدى، شرح معانى الاخبار طحاوى، شمائل النبى ترمذى، دلائل النبوه بيهقى، دلائل النبوه و حلية الاولياء حافظ ابونعيم اصفهانى، كنزالعمال و تاريخ بغداد خطيب بغدادى، تهذيب تاريخ دمشق و زادالمسير ابن جوزى استفاده كرده است.

شرح‏ها و خلاصه‏هاى كتاب الشفاء

با توجه به اهميّت اين اثر، شهرت آن در بيش‏تر مناطق جهانِ اسلام، پراكنده شد و مورد توجه بسيار دانشمندانِ مسلمان قرار گرفت و شرح‏ها و خلاصه‏نويسى‏هاى متعددى از آن صورت گرفت. از جمله‏ى بهترين اين شروح، كتاب مزيل الخفاء عن الفاظ الشفاء، تأليف علامه احمد بن محمد الشمنى (801 ـ 872 ق)است كه در شرح ضبطِ الفاظ مى‏باشد.28 هم چنين فردى به نام على بن عتيق هاشمى از اهالى غرناطه (668 ـ 744 ق) كتابى در بيان مقصود الشفاء تأليف كرد.29

حاجى خليفه، بيست و هفت شرح، تعليقيه و خلاصه بر اين اثر نام برده كه از جمله‏ى اين آثار مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: محمد بن احمد الاسنوى شافعى (د 663 ق) آن را خلاصه كرده است. ابوعبداللّه‏ محمد بن على بن ابى الشريف حسنى تلمسانى آن را با عنوان المنهل الاصفى فى شرح ماتمس الحاجة اليه من الفاظ الشفاء در دو مجلد شرح داده كه از بهترين شرح‏هاى اين كتاب مى‏باشد. سيوطى، احاديثِ الشفاء را جدا كرده و آن را به نام مناهل الصفا فى تخريج احاديث الشفاء ناميده است.30 هم چنين چند اثر ديگر از كتاب‏هايى كه حاجى خليفه نام برده، باقى مانده كه آنها نيز در فهم بهتر مطالب الشفاء راهگشا مى‏باشد.

تقريبا تمامى منابع، از اين اثر با تمجيد بسيار ياد كرده‏اند؛ ذهبى اين اثر را نقد كرده و نوشته است:

اگر نبود آن چه كه از احاديث ابتكارى حاشيه زده، كار امام نقدى در فن حديث نداشت و خداوند او را بر حسن قصدش پاداش دهد و از كتاب الشفاء سود برد. در اين اثر از او تأويلات دور انواع متنوعى است. پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بى‏نياز است از مدح به احاديث و آن چه كه از اخبار عموم رسيده است.

در پايان، ذهبى خوانندگان را سفارش به دلائل النبوة بيهقى مى‏كند.31

اين قضاوتِ ذهبى در مورد ضعف برخى احاديث، بى‏مورد نيست؛ چرا كه دانشمندان اهل سنت، توجه ويژه‏اى نسبت به احاديث داشته و در مواردى احاديث غير قابل قبولى را نيز پذيرفته‏اند. اين مسأله نبايد باعث ناديده انگاشتن ساير مطالب آن گردد.

قاضى عياض به جهت تأليف اين اثر، مورد تمجيد بسيارى از دانشمندان قرار گرفته است. از جمله عبداللّه‏ بن يوسف بن رضوان، مديحه‏اى در بيست بيت سروده كه مطلعش چنين است:

سل بالعلى و سنى المعارف يبهر هل زآنهاالا الائمة معشر32

هم چنين ابومحارب بن محمد بن محارب نيز، قاضى عِياض را در اثناى مقامش در وادى آش مدح كرده است:

غدا سلس القياد فما يراض و عمّ جميع لمّنه البياض
و أضحى القب لا تصبيه هند و لا سلمى و لا الحدق المراض33

ابن زمرك نيز در مدحِ الشفاء سروده:

و مسرى ركاب للصبا قد وَنَت به نجائبُ سُحْبٍ للتراب نزوعها34

هم چنين محمد بن احمد بن محمد بن مزروق العجيسى، الشفا را شرح كرده و نيز در مورد آن سروده است:

شفاء عياض للصدور شفاء وليس بفضل قد حواه خفاءٌ
هديةٌ برٍ لم يكن لجزيلها سوى الأجر و الذّكر الجميل كفاءٌ35

ساير آثار قاضى عِياض

آثار ديگر قاضى عيان بيش‏تر در مورد موضوعات فقهى، حديثى، تاريخى و رجالى مى‏باشد. وى از نظر كثرت آثار نيز قابل توجه است؛ چنان كه ذهبى مى‏نويسد:

در طول اعصار، در سبته آثار كسى بيش‏تر از او نبوده است.36

برخى از آنها، كه از بهترين كتاب‏ها شمرده مى‏شوند. به طور كلى سى و يك اثر از وى ذكر شده؛ ابن خطيب، نوزده اثر و اسماعيل پاشا، بيست و دو اثر را ذكر كرده‏اند كه برخى از مهم‏ترين آنها را معرفى مى‏نماييم.

مهم‏ترين اثر در تراجم رجال مالكى، كتاب ترتيب المدارك و تقريب المسالك فى معرفة اعلام مذهب مالك مى‏باشد. اين اثر، از نوع آثار طبقات مى‏باشد و به مناطق جهان اسلام مى‏پردازد و بزرگان هر منطقه را مورد بررسى قرار مى‏دهد. مؤلف، در آغاز به شرح حال امام مالك پرداخته و از دوران رشد و تحصيل و جلوسش، براى تدريس و فتوى سخن رانده، هم چنين به انتشار مذهب مالكى در شرق و غرب جهان اسلام پرداخته است. اين اثر تنها يك معجم رجالى شمرده نمى‏شود، بلكه از مهم‏ترين منابع تاريخ تمدن و اسلام است، با توجه به اهميّت آن، دانشمندان سده‏هاى بعد به اختصار آن همت گماشتند.

از آثار مهم حديثىِ قاضى عيِيان، كتاب مشارق الانوار على صحيح الآثار فى تفسير غريب حديث الموطأ و البخارى و المسلم مى‏باشد. مؤلف در اين كتاب به ضبط الفاظ و اسامى رجال و هم چنين آگاهى بر مواضع اوهام توجه داشته است.37 در مدح اين اثر چنين سرده‏اند:

مشارق الانوار تبّدت بسبته و من عجب كون المشارق بالمغرب38

از ديگر آثار حديثىِ عِياض، كتاب اكمال المعلم بفوائد كتاب مسلم است. اين اثر كامل كننده‏ى كتاب المعلم تأليف مازرى39 (د 536 ق) است كه در شرح صحيحِ مسلم نوشته شده؛40 و مشتمل بر زبده‏اى از دانش حديث و چندين قسمت از فصول فقه است.41 مصححِ اين كتاب، در مقدمه ويژگى‏ها و امتيازات آن نسبت به صحيح مسلم را شمرده است.42

قاضى عِياض، در موضوعات تاريخى نيز چند اثر مهم تأليف كرده از جمله كتاب جامع التواريخ (التواريخ) مى‏باشد و به قول ذهبى، فزون‏ترينِ تمامِ آثارش مى‏باشد كه در آن، اخبار ملوك اندلس و مغرب را گردآورى نموده و همه‏ى جوانب اخبار سبته و علماى آن را بررسى كرده است.43 متأسفانه از اين اثر چيزى باقى نمانده است.

از ديگر آثارِ تاريخى وى، كتاب تاريخ الكبير است كه هفت جلد بزرگ بوده و در آن برترى‏اش آشكار مى‏شود.44 او هم چنين كتاب الفنون السته فى اخبار سبته را در مورد شهر سبته نوشت و ابن خطيب، اين اثر را از جمله منابع خويش بر شمرده است.45

از ديگر كتب وى اخبار القرطبيين، در مورد علماى قرطبه و كتاب الغنيه است كه آن را در ذكر استادانش تصنيف كرد. ساير آثار وى، بيش‏تر به موضوعات فقهى و حديثى مربوط مى‏شود كه براى اطلاع از نام آنها، بايد به منابع ياد شده مراجعه شود.

بنابر قول مشهور، قاضى عِياض در شب جمعه، نهم جمادى الآخرِ سال 544 قمرى، در مراكش درگذشت و در سال 712 قمرى محل قبر او در اغمات پيدا و قبه‏اى بر آن ساخته شد.

در برخى منابع، اخبارى مبنى بر قتل وى نقل شده؛ چنان كه ذهبى معتقد است او با نيزه كشته شده است، زيرا عصمت ابن تومرت را انكار كرد.46 هم چنين گفته شده به جهت انكارى كه وى، نسبت به دعوت غزالى و كتاب احياء علوم‏الدين داشته به قتل رسيد.47

در منابعِ نزديك به عصر مؤلف، اخبارى از قتل وى نيامده و احتمالاً، مطالب مربوط به كشته شدن وى، از ساخته‏هاى منابع سده‏هاى بعد است.

پى‏نوشت‏ها:

1. دكتراى تاريخ و تمدن ملل اسلامى.

2. يحصبى؛ منسوب به يحصب بن مالك قبيله‏اى از حمير.

3. سبته؛ شهر مشهورى در مغرب.

4. ابوزكريا محى‏الدين، النووى، تهذيب الاسماء و اللغات، ج 2، ص 357.

5. ابن بشكوال، الصله، ج 2، ص 660.

6. ابو عبداللّه‏، ابن ابار، المعجم فى اصحاب القاضى الامام ابوعلى الصدفى، ص 294؛ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، ج 5، ص 285.

7. لسان‏الدين، ابن خطيب، الاحاطه فى اخبار غرناطه، ج 4، ص 222 ـ 223؛ مقرى، أزهار الرياض فى اخبار عياض، ج 3، ص 7.

8. مقرى، همان، ج 3، ص 62.

9. همان، ج 3، ص 151.

10. ابن خطيب، همان، ج 4، ص 223 ـ 224؛ الضبى، بغية الملتمس، ج 2، ص 572؛ ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 20، ص 212.

11. مقرى، همان، ج 3، ص 162 ـ 167.

12. همان، ج 3، ص 281 ـ 282.

13. ابن ابار، همان، ص 295.

14. تاشفين بن على بن يوسف بن تاشفين از فرمانروايان مرابطين از 522 ـ 532 قمرى، امارت اندلس را بر عهده داشت. وى بارها به نبرد مسيحيانِ شمال رفته بود.

15. مقرى، همان، ج 3، ص 10؛ قاضى عِياض، مقدمه‏ى ترتيب المدارك، ص 19.

16. عبدالمؤمن، از اصحاب بزرگ محمد بن تومرت، رهبر موحدين و جانشين و وارث ابن تومرت بود، وى موحدين را به پيروزى‏هاى درخشانى رساند و بساط مرابطين را از مغرب و اندلس برچيد.

17. ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 6، ص 307.

18. محمد بن عبداللّه‏، عنان، تاريخ دولت اسلام در اندلس، ج 3، ص 277.

19. ابن خطيب، ج 4، ص 223؛ قاضى عياض، همان، ص 22 ـ 23.

20. ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 3، ص 483.

21. قاضى عِياض، مقدمه‏ى الشفا، ص 9.

22. ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج 4، ص 139.

23. ابن ابار، تحفة القادم، ص 118؛ ذهبى، همان، ج 20، ص 216؛ ذهبى، تذكرة الحفاظ، ص 98؛ ابن خلكان، همان، ج 3، ص 484؛ ابن تغرى بردى، همان، ج 5، ص 286.

24. ابن خطيب، همان، ج 4، ص 225؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 368؛ يافعى، مرآة‏الجنان، ج 3، ص 216؛ ابن عماد حنبلى، همان، ج 4، ص 138.

25. مقرى، نفخ الطيب، ج 2، ص 52 ـ 53، 71.

26. ابن خطيب، همان، ج 4، ص 226 ـ 228.

27. ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 20، ص 216.

28. قاضى عِياض، مقدمه الشفا، ص 11.

29. ابن خطيب، همان، ج 4، ص 200.

30. حاجى خليفه، كشف الظنون، ج 2، ص 1052.

31. ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 20، ص 216.

32. ابن خطيب، همان، ج 3، ص 449 ـ 450.

33. ابن ابار، المنتخب من كتاب تحفة القادم، ص 85؛ ابن ابار، تحفة القادم، ص 44.

34. مقرى، همان، ج 9، ص 17.

35. ابن خطيب، همان، ج 3، ص 127.

36. ذهبى، تاريخ الاسلام ذيل حوادث و وفيات سال 544 قمرى، ص 200.

37. ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 20، ص 214.

38. ابن ابار، المعجم فى اصحاب الامام ابوعلى الصدفى، ص 296؛ ابن خطيب، همان، ج 4، ص 228.

39. مازر، سرزمين كوچكى در سيسيل است.

40. ابن خلكان، همان، ج 4، ص 285.

41. ابن خلدون، همان، ج 1، ص 560.

42. ر. ك: شرح صحيح مسلم قاضى عياض المسمى اكمال المعلم بفوائد مسلم، ص 24 ـ 35.

43. ذهبى، تاريخ الاسلام ذيل حوادث و وفيات سال 544 قمرى، ص 200، ذهبى، تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 97.

44. مقرى، همان، ج 1، ص 23.

45. ابن خطيب، همان، ج 1، ص 83.

46. ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 20، ص 217.

47. قاضى عِياض، مقدمه‏ى ترتيب المدارك، ص 22.

منابع:

ـ ابن ابار، ابوعلى حسين بن محمد، المعجم فى اصحاب قاضى الصدفى، تصحيح ابراهيم الابيارى (قاهره، دارالكتب المصرى، 1410 ق / 1989 م).

ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، تحفة القادم، تصحيح احسان عباس (بيروت، دارالغرب الاسلامى، 1406 ق/1986م).

ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، المنتخب من كتاب تحفة القادم، تصحيح ابراهيم الابيارى (قاهره، دار الكتب المصرى، 1410ق/1989م)

ـ ابن بشكوال، الصله، تصحيح ابراهيم الابيارى (قاهره، دارالكتاب المصرى، 1410ق/1989م).

ـ ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة (مصر، دارالكتب، بى‏تا).

ـ ابن خطيب، لسان‏الدين، الاحاطه فى اخبار غرناطه، تصحيح محمد عبداللّه‏ عنان (قاهره، مكتبة الخانجى، 2001م).

ـ ابن خلدون، عبدالرحمن، تاريخ ابن خلدون، تصحيح سهيل زكار و خليل شحاده (بيروت، دارالكفر 1401ق/1981م).

ـ ابن خلكان، شمس‏الدين احمد بن محمد بن ابى‏بكر، وفيات الاعيان و انباء انباء الزمان، تصحيح احسان عباس (قم، منشورات الشريف الرضى، 1364 ش).

ـ ابن عماد حنبلى، ابوالفلاح عبدالحى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، تصحيح محمود الارنوؤط (بيروت، دار ابن كثير، 1410ق/1989م).

ـ ابن كثير، البداية و النهاية، تصحيح يوسف شيخ محمدالبقاعى (بيروت، دارالفكر، 1418ق/1998م).

ـ حاجى خليفه، كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون (بيروت، دارالكتب العلميه، 1413ق/1992م).

ـ ذهبى، شمس‏الدين ابوعبداللّه‏، سير اعلام النبلاء، تصحيح شعيب الارنؤوط و محمد نعيم العرقسوقى (بيروت، مؤسسه‏الرساله، 1406ق/1986م).

ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تذكرة الحفاظ، سربى حيدرآباد.

ـ ــــــــــــــــــــــــــــــ ، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام، تصحيح عمر عبدالسلام تدمرى (بيروت، دارالكتب العربى، 1417ق/1997م).

ـ زركلى، الأعلام قاموس تراجم لأشهرالرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين (بيروت، دارالعلم الملايين، 1984م).

ـ الضبى، احمد بن يحيحى، بغية الملتمس فى تاريخ رجال اهل الاندلس، تصحيح ابراهيم الابيارى (قاهره، دارالكتاب المصرى، 1410ق/1989م).

ـ عنان، محمد عبداللّه‏، تاريخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آيتى (تهران، كيهان، 1369).

ـ قاضى عِياض بن موسى بن عِياض، ترتيب المدارك و تقريب المسالك لمعرفة اعلام مذهب مالك، تصحيح احمد بكير محمود (بيروت، منشورات دار مكتبة‏الحياة).

ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح صحيح مسلم للقاضى عِياض المسمى اكمال المعلم بفوائد مسلم، تصحيح يحيى اسماعيل (بيروت، دارالوفاء، 1419ق/1998م).

ـ كتبى، محمد بن شاكر، فوات الوفيات و الذيل عليها، تصحيح احسان عباس (بيروت، دارالصادر).

ـ مقرى تلمسانى، احمد بن محمد، نفح الطيب من غصن الاندلس الرطيب و ذكر وزيرها لسان‏الدين بن خطيب (بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1419ق/1998م).

ـ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، ازهار الرياض فى اخبار عِياض، تصحيح مصطفى السقا و ابراهيم الابيارى و عبدالحفيظ شبلى (قاهره، مطبعة لجنة التأليف و الترجمه و النشر، 1385ق/1939م)

ـ النووى، ابوبكر محى‏الدين بن شريف، تهذيب الاسماء و اللغات (بيروت، دارالفكر، 1416ق/1996م).

ـ يافعى يمنى مكى، مراة‏الجنان و عبرة اليقظان فى معرفة ما يعتبر من حوادث الزمان، حواشى خليل المنصور (بيروت، دارالكتب العلميه، 1417ق/1997م).