صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجوی پیشرفته|  RSS آر اس اس اخبار
آر اس اس مجلات
آر اس اس مقالات
آر اس اس پایان نامه
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1389/6/18

 
حدیث زندگی :: مرداد و شهریور 1380، شماره 6
سرمایه ای بر روی دست

انسان را در یک سمت قرار می دهیم و آفرینش را با همه گستردگی و پیچیدگی و پدیده های تلخ و شیرینش در سمت دیگر. حال، سؤال این است که آیا همه آنچه در جهان آفرینش هست، برای انسان سودمند است؟ و آیا هر آنچه در آفرینش است، برای انسان زیانبار است؟ بدون شک، جواب این دو پرسش، منفی است. باید گفت برخی از پدیده های آفرینش برای انسان «سودمند»ند و برخی دیگر «زیان بخش».

دو نیروی درون

انسان، باید آنچه را که به نفع اوست، جذب کند و چیزهایی را که به زیان اوست، دفع نماید. به همین جهت، در وجود انسان، دو نیرو نهاده شده است: نیروی «جذب» و نیروی «دفع». به وسیله نیروی اول (جذب)، انسان قادر است آنچه را به صلاح اوست، جذب کند و به وسیله نیروی دوم (دفع)، قادر است هر آنچه را به زیان اوست، دفع نماید. نیروی جاذبه و دافعه، رابط میان انسان و آفرینش است و از شگفتی های خلقت شمرده می شود. نیروی جاذبه، همان چیزی است که در فرهنگ ما از آن به عنوان «شهوت» یاد می شود و نیروی دافعه همان چیزی است که آن را «خشم» می نامیم.

مهم این است که میان نیروی جاذبه و آنچه واقعاً به نفع انسان است و همچنین میان نیروی دافعه و آنچه به زیان انسان است، یک رابطه قهری و تخلّف ناپذیر وجود ندارد. یعنی این گونه نیست که نیروی جاذبه درونی انسان، خود به خود، چیزهایی را جذب کند که واقعاً به مصلحت اوست و یا نیروی دافعه، چیزهایی را دفع کند که واقعاً به زیان اوست. بلکه این دو نیرو، آزادند و این امکان، وجود دارد که اشتباه کنند.

به بیان دیگر، این دو نیرو هوشمند نیستند که نفع یا زیان واقعی را تشخیص دهند و به تناسب، جذب یا دفع کنند. کارِ شناسایی سود و زیان انسان، به تشخیص فردی وابسته است. نیروی جاذبه هر فرد، آنچه را که او سودمند تشخیص دهد، جذب می کند و نیروی دافعه وی نیز تنها آنچه را که خود او زیان آور تشخیص دهد، دفع می کند. مهم این جاست که در تشخیص فردی، امکان اشتباه وجود دارد.(1)

نوعی جاذبه: خواست جنسی

یکی از شاخه های نیروی جاذبه درونی، «غریزه جنسی» یا «شهوت جنسی» و یا به تعبیر عامّه «شهوت» است که مثل دیگر غرایز انسانی، دو نوع کارکرد مثبت یا منفی دارد. این غریزه، از آنچه در آفرینش وجود دارد، اموری را گزینش و طلب می کند که بتواند ارضا کننده خواست جنسی باشد. نکته اساسی این جاست که امکان دارد برخی از آن چیزهایی که می توانند خواست جنسی را ارضا کنند، به سود انسان نباشند. این گونه نیست که هرآنچه توان ارضای خواست جنسی را دارد، به مصلحت انسان نیز باشد. بسیاری از لذّت ها ویرانگرند(2)

و به همین جهت، «لذّتگرایی» در رأس آفات انسانیت قرار دارد(3)

و هرچه این گرایش، شدیدتر و سریع تر باشد، هجوم آفات نیز شدیدتر و سریع تر خواهد بود.(4)

پس در این جا یک هنرمندی نیاز است: هنر تشخیص ارضاکننده سودمند از ارضاکننده زیان آور.

کسی که از هنر انسانیت، برخوردار و به سرنوشت خود علاقه مند باشد، شاهین غریزه جنسی خود را در هرجا که لذّت یافت می شود، فرود نمی آورد که شاید دامی عاقبت سوز، پهن شده باشد. شهوت، کمینگاه شیطان است.(5)

بی دقّتی و شتابزدگی در انتخاب ارضا کننده ها، ممکن

است انسان را به دام شیطان سیاه درافکند؛ دامی که رهایی از آن، ناممکن و یا بسیار دشوار است.

به بیان دیگر، هرچند ماهیت شهوت، جذب منفعت است، ولی چون تعلّق نیروی شهوت به منفعت ها قهری و اتوماتیک نبوده، نیازمند تشخیص هوشمندانه است. ممکن است اشتباه انسان در تشخیص، سبب جذب زیان گردد و این، امری شگفت و در عین حال، توجّه برانگیز است. ممکن است نیروی جاذبه - که رسالتش جذب منفعت است - ، در عمل، به جذب زیان منجر شود. شهوتِ کنترل نشده، شهوت هرزه و شهوتی که تحت مدیریت انسان نبوده و یله و رها باشد، چنین حالتی دارد. کارها بر دو قسم اند: کاری که لذّت آن تمام می شود و تبعات منفی آن باقی می ماند، و کاری که زحمت آن پایان می پذیرد و اجر آن باقی می ماند.(6)

لذّت مطلوب

لذّت مطلوب، آن است که دو ویژگی عمده داشته باشد: یکی «پایدار بودن» است. لذتی که پایدار نباشد، خیری در آن نیست.(7)

و بلکه بالاتر از این، در شهوتی که پایدار نباشد، لذّت پایدار (یا واقعی) وجود ندارد.(8)

کسی که از شهوات دنیا چشم پوشی کند، بهشت را برای خود خریده است (9)

و لذا خوش بخت ترین مردم، کسی است که عفّت پیشه کند و لذت های ناپایدار دنیا را به خاطر لذت های پایدار آخرت، ترک کند.(10)

ویژگی دوم، «پیامد سوء نداشتن» است. شهوتی که درد و رنج در پی داشته باشد، خیری ندارد.(11)

چنین شهوتی، هرچند سرآغازش شادی و طرب است، اما پایان آن، گرفتاری و بدبختی است.(12)

کسی که همنشین شهوت باشد، اسیر پیامدهای تلخ آن است.(13)

«شیرینی لذّت»ها قابل مقایسه با «تلخی پیامد»های آن نیست.(14)

بنابراین، آیا چنین شهوتی را می توان لذت بخش دانست؟

بدون شک، لذّتی که آمیخته با رنج و درد است، لذّت نیست.(15)

چگونه می توان از شهوت، لذت برد، درحالی که دربردارنده انواع آفت هاست (16)

و به جای این که چیزی به ارمغان آورد، بسیاری از داشته های مفید انسان را می سوزاند. محروم ساختن انسان از بسیاری نعمت ها، ویژگی شهوت دریده و مهار نشده ای است که از «خطّ قرمز» گذشته است.(17)

شاید آدمی نتواند تصوّر کند که آنچه در برابر یک لذّت آنی از دست می دهد، تا چه اندازه بزرگ است. یک محاسبه منطقی سود و زیان، انسان خردمند را متوجّه می سازد که لذّت آنی، ارزش تحمّل آن همه محرومیت را ندارد. بد نیست یک بار هم که شده، محرومیت های حاصل از شهوت سرکش را مرور کنیم:

محرومیت از سلامت روان

شهوت افسار گسیخته، درد پنهانی (18)

و سم کشنده (19)

و بیماری هلاکت آور است.(20)

کسی که اهل شهوت است، از سلامتی نفس و روان، برخوردار نیست.(21)

عملی کردن خواسته های شهوانی و تبعیت از آنها، بدترین درد است (22)

و لذا همنشین شهوت جنسی، روانی بیمار خواهد داشت.(23)

تحریک مداوم جنسی و شهوانی، آرامش روانی را برهم می زند و انسان را پیوسته در وضعیت هیجانْ نگه می دارد. برانگیختگی مداوم جنسی و نوسان پی درپی شهوت، موجب فرسایش روان می گردد. شهوت که زبانه کشد، کاری جز نابودی روح و روان آدمی ندارد.(24)

جوان ما که متأسفانه به طور گسترده ای رویاروی با زنان و دختران غیر عفیف، ویترین های وسوسه انگیز مغازه ها، دوستان ناباب، آوازهای حرام (مثلاً آوازهای مشتمل بر مضامین غیراخلاقی یا شنیدن آواز زن نامحرم برای مردان)، فیلم ها و سی دی ها و عکس های مستهجن، و... قرار دارد، در حقیقت، همانند کسی است که پی درپی زیر بمباران قراردارد.

بمباران وسوسه ها و تحریک مداوم هوس جنسی، آرامش و آسایش جوان را می رباید و چون آرامش، زیربنای سلامت روان است، نبود آرامش، یعنی محرومیت از سلامت روان و لذا کسی که عفّت نورزد و شهوت خود را کنترل نکند، پیوسته بیمار خواهد ماند.(25)

پیروی از شهوت، اساس همه محنت ها و دردهاست (26)

و برآوردن تمامی خواسته های آن، آدمی را به وادی رنج و عذاب می کشاند.(27)

چه بسا شهوت کوتاهی که حسرت بلندی را درپی خواهد داشت.(28)

کسی که شهوت خود را مهار نکند، در حسرت و اندوه فرو می رود(29)

و هرچه لذتجویی اش افزون شود، درد و اندوهش نیز افزون می گردد.(30)

کنترل شهوت، برای روان آدمی، مناسب تر است و ارضای دائمی شهوت، مایه سخت تر شدن آن.(31)

لذا جای شگفتی است اگر کسی عاقبت اندوهبار شهوت را بداند و عفّت نورزد.(32)

عفّت مایه آرامش، آسایش و راحتی روح و روان آدمی است.(33)

شهوت خویش را کنترل کن، تا از گزند آفات روانی، سالم بمانی!(34)

محرومیت از خِرد

هوس های شهوانی، ضد عقل اند(35)

و آفت خرد.(36)

هیجان شهوت، عقل را زایل می کند(37)

و خِرد را از میان می برد.(38)

کسی که به دنبال شهوت می رود، نه درست می بیند و نه درست می شنود.(39)

در وضعیت شهوانی، چشم و گوش که دروازه های عقل و ابزارهای شناخت اند، به درستی عمل نمی کنند و عقل، که وظیفه تجزیه و تحلیل را دارد، ناکارآمد می شود و آن گاه که عقل، ناکارآمد گردد، دین و دنیای انسان، نابود می شود.(40)

همچنین در تحریک جنسی، تمرکز حواس برهم می خورَد و آرامش لازم برای تفکّر و تصمیم گیری و فراغت لازم برای پرداختن به علم و هنر از میان می رود. به همین جهت، اُفت تحصیلی را برای جوان و ضعف علمی - فرهنگی را برای جامعه به همراه می آورد. نزد اهل خرد، شهوت، چیزی پست و سبک است (41)

و لذا خردگرایان و کسانی که به دین، دنیا و تحصیل خویش علاقه مندند، گِرد شهوت نچرخیده، عفّت پیشه می کنند.(42)

بدین ترتیب، کسی که شهوت خویش را کنترل کند، عقل او رشد خواهد کرد.(43)

محرومیت از پیشرفت

کسی که طبق شهوت خود عمل کند، برخلاف رشد و تعالی خویش حرکت کرده است.(44)

بنده شهوت، برای ترقّی و پیشرفت، راهی بس دشوار در پیش دارد.(45)

چه بسا لذّت های پست و شهوت های حرام که آدمی را از رسیدن به مراتب عالی باز می دارند؛(46)

چرا که شهوت در حقیقت، کودکی و بی خردی است (47)

و شهوتران، همانند کودکان، به خاک بازی مشغول است و از خاک بازی تا مدارج عالی انسانی، فاصله ای بسیار طولانی وجود دارد.

محرومیت از بصیرت

بعضی چیزها را با چشم سر باید دید و بعضی را با چشم دل. انسان هم به «بصر» نیاز دارد و هم به «بصیرت». بصر، امور مادی را می بیند و بصیرت، امور معنوی را. آنچه دیدن را برای «بصر»، ممکن می سازد، اشعه های نور است و آنچه دیدن را برای «بصیرت»، ممکن می سازد، نور باطن است.

همچنین برخی صداها را با گوش سر باید شنید و برخی را با گوش دل. کسی که اهل شهوت باشد، گوش دل او کر و چشم دل او کور می شود(48)

و کسی که چنین شود، خود را از لذت شنیدنی ها و دیدنی های بسیاری که فقط با گوش و چشم دل، قابل شنیدن و دیدن اند، محروم ساخته است.

همچنین در مسیر سعادت، نیاز فراوانی به تشخیص راه از چاه است. جداسازی درست از نادرست، و حق از باطل، عامل سعادت و مشخص نبودن مرز میان این امور، مایه شکست و ناکامی و بدبختی است. آن نیرویی که توان فرق گذاشتن میان این امور را دارد و انسان را از تشخیص درست، بهره مند می سازد، «تقوا» نام دارد(49)

و دشمن تقوا شهوت است. شهوت و تقوا با یکدیگر جمع نمی شوند. دلی که خانه شهوت باشد، جایگاه تقوا نیست.(50)

زیاده خواهی جنسی، نیروی تقوا را نابود می سازد(51)

و فقدان تقوا یعنی فقدان قوّه بصیرت، تیزبینی و پیش بینی. آیا اینها محرومیت نیستند؟ آیا این محرومیت ها را باید ناچیز انگاشت؟

چرا جان ما از شنیدن آوای دلنشین ملکوت و روح ما از دیدن ملکوت آسمان و زمین، محروم باشد؟! چرا انسان از نیروی بصیرت و تقوا محروم گردد؟ آیا شهوت، ارزش این همه محرومیت را دارد؟! آیا این هزینه برای شهوترانی، بسیار سنگین نیست؟! آیا این، معامله ای زیانبار نیست؟ عاقل، کسی است که بر شهوت خود چیره شود و آخرتش را به دنیا نفروشد.(52)

محرومیت از آزادی

برترینِ نعمت ها، آزادی روح، و بدترینِ اسارت ها، اسارت روح است. سؤال این است که آیا ما باید در اختیار شهوت باشیم یا شهوت در اختیار ما؟ آیا ما باید شهوت را مدیریت کنیم یا شهوتْ ما را؟ آیا زمام انسان، باید به دست عقل باشد یا به دست شهوت؟

کسی که گوش به فرمان چیزی باشد و از آن اطاعت کند، خود را بنده آن ساخته است.(53)

کسی که اهل شهوت باشد، برده شهوت خویش شده است. برده شهوت، اختیاری از خویش ندارد؛ کاری را انجام می دهد، چیزی را می بیند، صدایی را می شنود، و سخنی را بر زبان جاری می کند که شهوت خواسته است.

گاهی ممکن است تن و بدن کسی اسیر باشد، اما روح او آزاد. آزادگان سرافراز میهن اسلامی، هرچند در بند دشمن اسیر بودند، اما روحشان آزاد بود و به همین جهت، آنان را «آزاده» خواندند؛ اما گاهی بدن انسان ها آزاد است، ولی روحشان اسیر و برده. این اسارت و بردگی، از اسارت جسم، بدتر است و بدین دلیل است که می گوییم: برده شهوت، ذلیل تر از برده جسمانی است؛(54)

آغازش بردگی و پایانش نابودی است.(55)

کسی که برده شهوت باشد، خویشتن را خوار ساخته است.(56)

پس بیایید برده هوس نباشیم (57)

که بردگی شهوت، اسارتی است بی پایان!(58)

خوشا به حال آنان که مالک نفس خویش اند، نه برده آن!(59)

کسی که بر نفس خویش تسلّط داشته باشد، کارش رونق می گیرد.(60)

مالکیت بر نفس، نشانه قدرت انسان است. قدرتمندترین مردم، کسی است که بتواند بر نفس خود اعمال قدرت کرده،(61)

آن را مدیریت نماید. اگر کسی به این مرحله دست یابد، به احساس رضایت و عزّتْ دست می یابد. پس چرا با شهوترانی، خود را از این نعمتْ محروم سازیم؟

محرومیت از خوش نامی

شهوت، آغازی شیرین و پایانی رسواگر دارد. بسا شهوت هایی که حاصلی جز بدنامی و بی آبرویی ندارند. چه زشت است کسی با تبعیت از شهوت و ارتکاب فحشا، خود را نزد مردم بی آبرو سازد!(62)

سرنوشت فرمانرواییِ شهوت، چیزی جز رسوایی و ننگ نیست.(63)

باید به اندیشه فردا بود. لذّت امروز، نباید موجب غفلت از فردا گردد. چون فردای رسوایی فرا رسد، حلاوت شهوت امروز، با تلخیِ ننگ از میان می رود.(64)

نیک نامی گوهری است که نباید آن را با چیزی به مثل شهوتِ پست دنیایی عوض کرد. یکی از ره آوردهای عفّت، حفظ خوش نامی و پرهیز از رسوایی و بدنامی است.

محرومیت از بهشت

وقتی که خداوند متعال، بهشت را آفرید، فرمود: «ای جبرئیل! برو و نظری به آن بینداز». جبرئیل رفت و نگاه کرد. سپس خرسند و شادان گفت: «خداوندا! به عزّتت سوگند، هیچ کس نیست که ویژگی های آن را بشنود، مگر این که مشتاق گشته، وارد آن می شود». آن گاه خداوند بهشت را با انواع سختی ها آمیخته ساخت و به جبرئیل فرمود: «برو و نگاه کن!». جبرئیل رفت و نگاه کرد و با حالی مضطرب و نگران آمد و گفت: «خداوندا! به عزّتت سوگند، خوف آن دارم که هیچ کس وارد آن نشود!».

پس از آن، خداوند، دوزخ را آفرید و به جبرئیل فرمود: «برو و نگاه کن». جبرئیل رفت و چون نگاه کرد، گفت: «خداوندا! به عزّتت سوگند، هیچ کس نیست که از وضع دوزخْ مطلع گردد و وارد آن شود». خداوند، دوزخ را با انواع شهوت ها و لذت ها آمیخت و بار دیگر از جبرئیل خواست که به آن بنگرد. جبرئیل رفت و چون دوزخ را در این هیئت دید، با نگرانی گفت: «خداوندا! به عزّتت سوگند، از آن بیم دارم که هیچ کس نمانَد، مگر آن که وارد آن گردد».(65)

این، یک واقعیت است که اولاً دنیا پایان پذیر است و آخرت، ابدی. ثانیاً «سختی دنیا»، «بهشت آخرت» را درپی دارد و «لذت دنیا»، «دوزخ آخرت» را. کسی که اهل عیش و نوش و شهوت باشد، پا در مسیری گذاشته است که پایان آن، دوزخ است و آن که عفّت گزیند، مسیری را برگزیده است که به بهشت ختم می شود.

انتخاب شهوت، به معنای محرومیت از بهشت و خریدن دوزخ است. دوزخ، مسیری سهل و آسان دارد که همان شهوت است.(66)

کسی که در پی ارضای لذّت و شهوت باشد، به دوزخ درافتد.(67)

اهل شهوت در روز واپسین، بدبوتر از مردار، وارد صحرای محشر می شوند.(68)

پس بیایید هرگاه زیاده خواهی ها ما را وسوسه کردند، خویشتنداری پیشه کنیم (69)

که پایان عفّت، بهشت است. کدام بهتر است: «لذت آنی و عذاب ابدی» یا «رنج آنی و بهشت ابدی»؟!

سخن آخر

زیاده خواهی جنسی، طیف گسترده ای از محرومیت ها را به دنبال دارد که به برخی از آنها اشاره شد. بعید است که کسی پیامدهای سوء شهوترانی را بداند و عفّت نگزیند.(70)

پیروی از شهوت و ترک عفّت، میوه جهل است.(71)

کسانی که نمی دانند، در بند شهوت اسیر می شوند.(72)

کسانی که اهل خِرد باشند، عفّت می ورزند.(73)

بیاییم با تأمّل در پیامدهای سوء و عواقب دردناک زیاده خواهیِ جنسی، عفّتْ پیشه کنیم و آینده خود را از گزند آسیب ها و آفت ها ایمن سازیم!


1 . برای ایمنی از اشتباه، معیارها و نشانه هایی وجود دارد که به برخی از آنها در این نوشتار، اشاره شده است.

2 . غررالحکم، ح 50.

3 . همان، ح 5244.

4 . همان، ح 8589.

5 . همان، ح 583 و 2121.

6 . نهج البلاغه، حکمت 121.

7 . غررالحکم، ح 10707.

8 . همان، ح 10727.

9 . همان، 6065.

10 . همان، ح 3218.

11 . همان، ح 10901.

12 . همان، ح 3133.

13 . همان، ح 6755.

14 . همان، ح 10865.

15 . همان، ح 10498.

16 . صحیفه سجادیه جامعه، ج 2، ص 512.

17 . همان، ج 1، ص 304؛ غررالحکم، ح 224.

18 . غررالحکم، ح 601.

19 . همان، ح 876.

20 . همان، ح 1789.

21 . همان، ح 8140.

22 . همان، ح 1458.

23 . همان، ح 6790.

24 . همان، ح 5899.

25 . همان، ح 8999.

26 . همان، ح 3486 و 1048.

27 . همان، ح 2671.

28 . طبقات ابن سعد، ج 7، ص 423.

29 . تحف العقول، ص 117.

30 . غررالکم، ح 4254.

31 . همان، ح 5390.

32 . بحارالأنوار، ج 1، ص 161.

33 . تحف العقول، ص 17.

34 . غررالحکم، ح 2440.

35 . همان، ح 1029.

36 . همان، ح 3925.

37 . مستدرک الوسایل، ج 11، ص 211.

38 . همان جا.

39 . نهج البلاغه، ج 1، ص 211.

40 . الکافی، ج 1، ص 17؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 344.

41 . غررالحکم، ح 8226 .

42 . همان: ح 5776.

43 . همان، ح 7953.

44 . همان، ح 7957.

45 . شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 258، ح 24.

46 . غررالحکم، ح 6937.

47 . همان، ح 142.

48 . همان، ح 3849 و 9168 و 8352 .

49 . قرآن کریم یکی از فواید تقوا را برخوردار شدن از نیروی «فرقان» یا قدرت تمیز میان حق و باطل می داند:

یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُم فُرقاناً (سوره انفال، آیه 29).

50 . تنبیه الخواطر، ج 2، ص 122.

51 . غررالحکم، ح 10606.

52 . همان، ح 1983.

53 . الکافی، ج 6، ص 434، ح 24.

54 . غررالحکم، ح 6298 و 9836.

55 . همان، ح 2746.

56 . همان، ح 3188.

57 . همان، ح 10423.

58 . همان، ح 6300.

59 . همان، ح 5952.

60 . همان، ح 7870.

61 . همان، ح 3037.

62 . الکافی، ج 7، ص 188، ح 3.

63 . مستدرک الوسائل، ج 11، ص 212.

64 . غررالحکم، ح 4885 و 6301.

65 . مسند احمد، ج 2، ص 354.

66 . کنز العمّال، ج 15، ص 883، ح 43502.

67 . الکافی، ج 2، ص 89.

68 . تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 493.

69 . بحارالأنوار، ج 77، ص 180.

70 . غررالحکم، ح 6257.

71 . بحارالأنوار، ج 73، ص 122.

72 . غررالحکم، ح 922 و 499.

73 . همان، ح 7646.

پدیدآورنده: عبّاس پسندیده
کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است