در تاریخ بشریت، کسانی
بیشترین نقش سازنده را داشته اند که
حرکت و هجرت کرده اند. هجرت
آدم علیه السلام تاریخ بشر را، هجرت
موسی علیه السلام تاریخ یهودیت را و هجرت
مسیح علیه السلام سرنوشت مسیحیت را رقم
زد و هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سرآغاز
فصل نوینی برای بشریت شد و حیات
جاودانه و ابدی به کالبد بی جان
انسان بخشید و هجرت علی علیه السلام از
مدینه به کوفه و هجرت حسین بن
علی علیهماالسلام از مدینه به مکه و از آنجا به
کربلا، موجی شد که تمام حرکتها و
موجها و هجرت گذشتگان در او جمع
آمد و همین طور ائمه دیگر. هجرت فقط یک حادثه تاریخی
صدر اسلام نیست، بلکه هم چنان بر
قوت خود باقی است و آثار و برکاتش
همانند چشمه ای زلال و جوشان
نصیب انسان می شود. علی علیه السلام درباره
بقای هجرت می فرماید: «وَالهِجرَةُ قائمَة
عَلی حَدِّها الاوَّل؛(1) هجرت بر جایگاه
نخستین خود استوار است.» در مجله مبلغان شماره 53،
«جایگاه هجرت در اسلام» تبیین
گردید و آنچه پیش رو دارید نگاهی
است به اوصاف مهاجران شایسته و
راستین؛ آنها که در بستر تاریخ همیشه
حرکت زا و موج آفرین بوده اند. الف. ایمان و اخلاص«نیت» اساس خوبیها و بدیها
است. انگیزه انسان برای انجام افعال
اختیاری، گوناگون است ؛ بعضی از
انگیزه ها برای تأمین نیازمندیهای
مادی و غرایز حیوانی است، و بعضی
از آنها برای ارضای عواطف اجتماعی
و گاه انگیزه کارها و اقدامات انسان،
رضایت خداوند و خشنودی او است.
اولین ویژگی مهاجران راستین،
اخلاص و انگیزه الهی است که از
ایمان آنها سرچشمه می گیرد. بعضی
آیات و روایات را در این زمینه
می خوانیم: 1. در چند آیه از قرآن قید «فی
سبیل اللّه ؛ در راه خدا» برای هجرت
مهاجران ذکر شده است؛ مانند
«هاجَروا وَجاهَدوُا فی سَبیلِ اللّه »؛(2) «در
راه خدا هجرت و جهاد کردند.» و «مَن
یُهاجِر فی سَبیلِ اللّه یَجِدْ فی الارضِ
مُراغَما»(3)؛ «کسی که در راه خدا
هجرت کند، در زمین جاهای امن...
می یابد.» و مانند «وَالذینَ امَنوُا
وَهاجَروُا... فی سَبیلِ اللّه »(4)؛ «کسانی که
ایمان آوردند و هجرت کردند ... در راه
خدا.» پیامبر اکرم فرمود: «أیُّها النّاسُ اِنَّما
الاَعْمالُ بِالنّیّاتِ و اِنَّما لِکُلِّ امْری ءٍ ما نَوی،
فَمَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ الی اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ
اِلَی اللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ اِلی دُنْیا
یَصیبُها اَوْ اِمرَأةٍ یَتَزَوَّجُها فَهِجْرَتُهُ اِلی ما
هاجَرَ اِلیهِ؛(5) ای مردم! [ارزش و عدم
ارزش [اعمال فقط با انگیزه ها است و
فقط برای هر کس همان می ماند که
نیت کرده است. پس کسی که
هجرتش به سوی خدا و رسولش
باشد، پس هجرتش به سوی خدا و
رسول او است و کسی که هجرتش به
سوی دنیایی باشد که به آن برسد، و یا
زنی که با او ازدواج کند، هجرتش به
سوی همان چیزی است که به سوی
آن هجرت کرده است.» به همین جهت است که
ابراهیم علیه السلام اعلان می دارد «اِنّی مُهاجِرٌ
الی رَبِّی»(6)؛ «به راستی به سوی خدایم
هجرت می کنم.» و «اِنّی ذاهِبٌ اِلی
رَبّی»(7)؛ «من به سوی خدای خود
می روم.» آری مهم ترین صفت و
ویژگی مهاجر آن است که هجرتش،
تلاشش، تبلیغش و... همه برای خدا
باشد و ایمانش از سر تسلیم و رضایت
خداوند: «مَنْ دَخَلَ فی الاِسلامِ طَوْعا فَهُو
مُهاجِرٌ؛(8) هر کس داوطلبانه [و از سر
تسلیم در مقابل رضایت خداوندی[
به اسلام در آید، مهاجر است.» 2. دنبال خشنودی الهی رفتن:
«لِلفُقراء المُهاجِرینَ الذّینَ أُخرِجوُا مِنْ
دیارِهِمْ و َ اَموالِهِم یَبتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّه وَ
رِضْوانا و یَنْصُروُنَ اللّه وَ رَسُولَهُ»(9)؛ «[این
اموال] برای فقیران مهاجری است که
از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون
رانده شده اند، در حالی که فضل الهی
و رضای او را می طلبند و خدا و
رسولش را یاری می کنند.» در این آیه سه صفت برای
مهاجران خدایی ذکر شده است:
دنبال فضل الهی بودن، خشنودی او را
در خواست نمودن، و خدا و رسول او
را یاری کردن؛ ولی در واقع همه این
صفات به یک هدف؛ یعنی، اخلاص
برمی گردد. 3. حفظ ایمان: قرآن کریم درباره
اصحاب کهف؛ جوانمردان مهاجر
خداجو می فرماید: «وَ نَحْنُ نَقُصُّ
عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالحَقِّ اِنّهُم فِتْیَةٌ امَنوُا بِرَبِّهِم وَ
زِدْناهُمْ هُدیً وَ رَبَطْنا علی قُلُوبِهِمْ اِذْ قامُوا
فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ»(10)؛ «ما
داستان آنها را به حق برای تو بازگو
می کنیم، آنها جوانانی بودند که به
پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر
هدایتشان افزودیم و دلهای آنها را محکم
ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و
گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و
زمین است.» آیات فوق سراسر ایمان و
توحید و انگیزه الهی جوانان مهاجر
کهف را بیان می کند، و نکات بس
زیبایی در آن نهفته است که مجال بیان
آن نیست. ب. پاکیزگی و طهارت درونیمبلغ مهاجر آن گاه سخنانش به
دلها راه خواهد یافت که از دل پاک
برآید. به همین جهت است که
پیامبران، از جمله خاتم پیغمبران، آن
گاه وحی را تلقی و دریافت می کنند که
به اوج پاکی رسیده باشند. و برای
رسیدن به این مرحله باید: |
اربعینها گریه و زاری کنند
|
بهر آنکه روح را صافی کنند
|
و بعد از دریافت وحی و راه یابی
به عمق کتاب تدوین، دستور راه یابی
به قلب کتاب تکوین، یعنی انسان را
می یابند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در
روزهای اول بعثت دستور چنین
هجرتی داده می شود. «وَالرُّجْزَ
فاهْجُرْ»(11)؛ «و از پلیدی دوری کن.»
هر چند این فرمان جنبه دفعی
دارد نه رفعی ؛ ولی به این مقدار این
پیام را همراه دارد که مبلغان مهاجر
باید هجرتی از گناهان داشته باشند و
برخوردار از طهارت و پاکی روحی
باشند. بدان جهت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
فرمود: «أَشْرَفُ الْهِجْرَةِ أنْ تَهْجُرَ
السَّیِئاتِ؛(12) برترین هجرت آن است که
از گناهان هجرت کنی.» آری یکی از بارزترین صفات
مهاجران ـ که حتی نام هجرت به خود
گرفته ـ دوری از گناه و تمایلات
نفسانی است.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«ألهِجْرَةُ هِجْرَتانِ: اِحْداهُما أَنْ تَهْجُرَ
السَّیِئاتِ وَ الاُخْری أَنْ تُهاجِرَ الی اللّه ِ تَعالی وَ
رَسُولِهِ وَ لاتَنْقَطِعُ الْهِجْرَةُ ما تُقُبِّلَتِ التَّوْبَةُ؛
هجرت دو گونه است: یکی از آنها
اینکه از بدیها دوری کنی و دیگری آن
است که به سوی خداوند متعال و
رسولش هجرت کنی و تا زمانی که
توبه پذیرفته می شود، هجرت قطع
نمی شود.»(13)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «أَفْضَلُ
الهِجْرَةِ أَنْ تَهْجُرَ ما کَرِهَ اللّه ؛(14) برترین
هجرت آن است که فاصله بگیری از
چیزی که خدا بد می داند.» و فرمود: «أَفْضَلُ الْهِجْرَةِ أَنْ تَهْجُرَ
السُّوء؛ برترین هجرت آن است که از
بدی هجرت کنی.»(15)
و فرمود: «أَلْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ الخَطایا
وَ الذُّنُوبَ؛ مهاجر کسی است که [از[
خطاها و گناهان هجرت کند.» در اینجا
به صورت حصر می فرماید تنها مهاجر
کسی است که از خطاها و گناهان
هجرت کند. این نکته را هم اضافه کنیم که در
هجرت و دوری از گناه، هجرت
دیگری نهان است و آن هجرت از
شهوات و تمایلات می باشد. علی علیه السلام
فرمود: «أُهْجُروا الشَّهَواتِ فَاِنَّها تَقُودُکُمْ الی
رُکُوب ِ الذُّنُوبِ و التَهَجُّمِ علی السَّیِّئاتِ؛ از
شهوات هجرت و دوری کنید، زیرا
شهوات شما را به سوی ارتکاب
گناهان و هجوم بردن بر زشتیها
هدایت می کند.»(16) تائب کیست؟روایات پیش گفته می گویند:
مهاجر کسی است که تائب باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «المُهاجِرُ مَنْ
هَجَرَ السَّیِئاتِ و تابَ الی اللّه ِ؛(17) مهاجر
کسی است که از بدیها هجرت کرده و
به سوی خدا توبه کند.» حال باید دید
که تائب چه کسی است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «أَتَدْرونَ مَنِ
التّائِبُ؟ قالُوا: اللّهُمَّ لا. قالَ: اِذا تابَ الْعَبْدُ وَ
لَمْ یَرْضَ الْخُصَماءَ فَلَیْسَ بِتائِبٍ، و مَنْ تابَ
وَ لَمْ یَزِدْ فِی الْعِبادَةِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ
وَ لَمْ یُغَیِّرْ لِباسَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ
یُغَیِّرْ رُفَقاءَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ تابَ وَ لَمْ
یُغَیِّرْ مَجْلِسَهُ [وَ طَعامَهُ] فَلَیْسَ بِتائِبٍ وَ مَنْ
تابَ وَ لَمْ یُغَیِّرْ فِراشَهُ وَ وِسادَتَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ
و مَنْ تابَ و لَمْ یُغَیِّرْ خُلْقَهُ وَ نِیَّتَهُ فَلَیْسَ
بتائِبٍ و مَنْ تابَ و لَمْ یَفْتَحْ قَلْبَهُ و لَمْ یُوَسِّعْ
کَفَّهُ فَلَیْسَ بتائِبٍ و مَنْ تابَ و لَمْ یُقَصِّرْ أَمَلَهُ
وَ لَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ فَلَیْسَ بتائِبٍ و مَنْ تابَ و
لَمْ یُقَدِّمْ فَضْلَ قُوتِهِ مِنْ بَدَنِهِ فَلَیْسَ بتائِبٍ و
اِذَا اسْتَقامَ عَلی هَذِهِ الْخِصالِ فَذاکَ
التَّائِبُ؛(18) آیا می دانید توبه کننده
کیست؟ گفتند: خدایا نه. فرمود: وقتی
بنده توبه کند و طلب کاران را راضی
نکند تائب نیست. و کسی که توبه کند
و بر عبادت نیفزاید تائب نیست. و
کسی که توبه کند و لباس [نامناسب[
خود را تغییر ندهد پس تائب نیست.
و کسی که توبه کند و رفقای خود را
تغییر ندهد [و از دوستان ناباب فاصله
نگیرد] تائب نیست. و کسی که توبه
کند و محل نشستن و غذای خود را
تغییر ندهد پس تائب نیست. و کسی
که توبه کند و فرش و تکیه گاه خود را
تغییر ندهد توبه کار نیست و کسی که
توبه کند و خوی و نیتش را تغییر ندهد
توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و
قلبش را باز نکند (سعه صدر پیدا
نکند) و دستش را توسعه ندهد (
انفاق و سخاوت نداشته باشد) تائب
نیست. و کسی که توبه کند ولی آرزوی
خود را کوتاه نکند و زبان خود را حفظ
ننماید تائب نیست. و کسی که توبه
کند و اضافه قوت و غذای خود را [به
فقراء [ندهد تائب نیست و زمانی که
[توبه کار] بر این اوصاف استقامت
ورزید، پس او تائب است.» ج. امام شناسی و ولایت مداریمسئله امامت و ولایت از
مهم ترین مسائل اسلامی، بلکه اساس
و ریشه آن است. بدین جهت امامت و
شناخت امام در همه جا مطرح است،
و همه مسائل به نوعی با مسئله
امامت و ولایت مرتبط می باشد.
رسالت پیامبر، اکمال دین، تمام شدن
نعمتها و حتی تأمین هدف خلقت،
بستگی به شناخت امام و امامت دارد.
امام حسین علیه السلام می فرماید: «مردم بیدار
باشید، خداوند بندگان را نیافرید مگر
برای اینکه او را بشناسند، آن گاه که او
را شناختند، پرستش کنند، وقتی که
پرستش کردند از عبادت دیگران
بی نیاز می شوند.» یکی از یاران
پرسید: «فَما مَعْرِفَةُ اللّه ِ؟ قالَ: مِعْرِفَةُ أَهلِ کُلِّ
زمانٍ اِمامَهُمُ الَّذی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طاعَتُهُ؛(19)
پس شناخت خداوند چیست؟
فرمود: «[شناخت خداوند به این
است که [اهل تمام زمانها، امامشان را
بشناسند. [امامی که] بر آنها اطاعت و
پیروی از او واجب است.» و در مسئله هجرت، یکی از
ویژگیهای مهم مهاجر، مخصوصا
مبلغان مهاجر، امامت و
ولایت شناسی است. علی علیه السلام در این
باره می فرماید: «لایَقَعُ اسْمُ المُهاجِرِ عَلی
أَحَدٍ اِلاّ بِمَعْرِفَةِ
الْحُجَّةِ فی الاَرْضِ فَمَنْ عَرَفَها وَ أَقَرَّ بِها فَهُوَ
مُهاجِرٌ؛ نام مهاجر را بر کسی نمی توان
گذاشت جز آنکه حجت [خدا] بر
روی زمین را بشناسد، هر کس او را
شناخت و به او اقرار کرد، مهاجر
است.»(20) خاطرهبرادری روحانی می گفت: برای
تبلیغ می رفتم، مردم از منبر و
سخنرانیها خیلی استقبال نمی کردند،
با بزرگی مشورت کردم، فرمود:
توجهی به قطب عالم امکان، امام
زمان علیه السلام در منبرها داشته باش و این
امر فراموش نشود. طبق دستور او
تصمیم گرفتم بعد از آن روز در ابتدای
منبرم دعای فرج «اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ....» را
بخوانم. اتفاقا دیدم جمعیت هر روز
بیشتر می شود. به قدری استقبال
شدید شد که عده ای از مردم و
پیرمردها از من سؤال کردند: حاج آقا
چه کار کرده ای که این گونه جمعیت
هجوم آورده اند؟ من داستان توجه به
امام زمان علیه السلام را به آنها گفتم. آری امام زمان شناسی و توجه به
او باید در سر لوحه کار مبلغان مهاجر
باشد. ابا صلت هروی مدت یک سال
در زندان بود. با تمام توسلات در طول
یک سال، آن گاه زمینه آزادی او فراهم
می شود که به امام زمان خویش، جواد
الائمه علیه السلام توسل پیدا می کند،
بلافاصله حضرت در زندان حاضر و
او را از حبس نجات می دهد.(21) د. مکان مناسبامام علی علیه السلام فرمود: «لَیْسَ بَلَدٌ
بِاَحَقٍّ بِکَ مِنْ بَلَدٍ، خَیْرُ البِلادِ ما حَمَلَکَ؛(22)
هیچ شهری برای تو شایسته تر از شهر
دیگری نیست، بهترین شهرها آن
[شهری] است که تو را پذیرا گردد. [و
وسائل پیشرفت تو را فراهم سازد].» ولی با این همه سفارشها و یا
دقت در انتخاب مکانها، هجرت
مشکلاتی
را در پی دارد که باید با صبر و بردباری
آنها را تحمل کرد. ه . صبر و بردباری و تحمّل
مشکلات
قرآن کریم می فرماید: «فَالَّذینَ
هاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مَنْ دِیارِهِمْ وَأوُذوا فی
سَبِیلی وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ
سَیِّئاتِهِم»(23)؛ «آنها که هجرت کردند و از
سرزمین خود بیرون رانده شدند و در
راه من آزار دیدند و جنگ کردند و
کشته شدند [ولی همه را تحمل
کردند [به یقین گناهان شان را
می بخشم.» و در آیه دیگری در توصیف
مهاجران فرمود: «اَلَّذینَ صَبَروُا»؛(24)
«آنها کسانی هستند که صبر و
استقامت پیشه کردند.» خداوند به پیامبرش ـ که کوه صبر
بود ـ به عنوان مبلغ دستور می دهد:
«وَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرا
جَمِیلاً»؛(25) «و در برابر آنچه آنها
(مخالفان و دشمنان) می گویند شکیبا
باش و با طرز زیبایی از آنها هجرت و
دوری نما.» مرحوم طبرسی می گوید: «این
آیه
دلالت می کند بر اینکه مبلغین
[مهاجر [اسلام و دعوت کنندگان به
سوی قرآن، باید در مقابل ناملایمات
شکیبایی پیشه کنند و با حُسن خلق و
مدارا، با مردم معاشرت نمایند تا
سخنان آنها زودتر پذیرفته شود.»(26) و. توکل و امیدواریاز دیگر ویژگیهای مهاجران ـ که
تقویت کننده اوصاف پیش گفته
مخصوصا صبر است ـ توکل و اعتماد
بر خداوند متعال می باشد. قرآن کریم
می فرماید: «وَالَّذینَ هاجَرُوا وَجاهَدُوا فی
سَبِیلِ اللّه ِ اُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّه ِ وَاللّه ُ
غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛(27) «و کسانی که هجرت
کردند و در راه خدا جهاد نمودند، آنها امید
به رحمت پروردگار دارند، و خداوند
آمرزنده و مهربان است.» چنان که حضرت موسی علیه السلام هنگام
هجرت به مَدْیَن، سخنش توکل بر خدا
بود. قرآن می گوید: «هنگامی که متوجه
جانب مدین شد، گفت: امیدوارم
پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»(28) ز. صداقت در عملیکی دیگر از صفات مهاجران که در
موفقیت و نفوذ اجتماعی آنها نقش بسزای
دارد، راست گویی و صداقت پیشگی
است. پیامبران مخصوصا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله
یکی از راه های موفقیتشان راست
گویی بود؛ تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
معروف به «امین» شده بود ؛ یعنی، در
همه چیز و همه جا مورد اطمینان بود،
و گفتار او سراسر صداقت بود. قرآن
درباره این ویژگی می فرماید: «لِلْفُقَراء
الْمُهاجِرینَ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ
....اُؤلئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»؛(29) «[این اموال[
برای مهاجران فقیری است که از سرزمین
خود بیرون رانده شدند...آنها
راستگویانند.» نقش و کاربرد این صفت درباره
مبلغان مهاجر بیشتر ظاهر می شود؛ چرا که
نقل روایات، ترجمه آنها، ترجمه آیات، و
همچنین روضه هایی که خوانده می شود،
باید به دور از تحریف و خلاف واقع باشد.
در یک کلام، یک مبلّغ مهاجر، در گفتار و
رفتار خود باید صادق و راستگو باشد، و
عالم و مبلّغ راستین کسی است که رفتار او
گفتارش را تصدیق کند و راستی آن را
آشکار سازد. علی علیه السلام در توضیح سخن
خداوند که می فرماید: «اِنَّما یَخْشَی اللّه َ
مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»؛ «از میان بندگان خدا
فقط علماء و دانشمندان از خدا
می ترسند.»(30) فرمود: «یَعْنی بِالعُلَماء مَنْ
صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ یُصَّدِقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ
فَلَیْسَ بِعالِمٍ؛ مقصود از علما کسی است که
رفتار او گفتارش را تصدیق کند و کسی که
رفتارش سخنش را تصدیق نکند، پس
عالم نیست.»(31)
محصّل سخن این است که مهاجران
راستین، دارای اخلاص برخواسته از ایمان
و انگیزه های الهی، در مسیر امامت و
ولایت و عارف و آشنا با مقام امامت،
بردبار و صبور، متوکل و امیدوار به
خداوند و صادق و راستگو هستند.
1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 370، خطبه 189. 2. بقره/ 218. 3. نساء / 100. 4. انفال / 72 و 74. 5. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دار الکتب الاسلامیه، ج 19، ص
38 الی 39. 6. عنکبوت / 26. 7. صافات / 99. 8. کافی، ج 8، ص 148، حدیث 126. 9. حشر / 8. 10. کهف / 13 و 14. 11. مدّثر / 5. 12. محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه،
قم، دارالحدیث، 1422، ص 521. 13. همان، ص 521، روایت 6338؛ میزان
الحکمه، ج 13، ص 6602. 14. منتخب میزان الحکمة، ص 521. 15. همان. 16. غرر الحکم، حدیث 2505. 17. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت،
دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه . ق
1983 م، ج 12، ص 28، باب 2. 18. همان، ج6، ص35 ـ 36، روایت 52. 19. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص 9، حدیث
1؛ محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ص
151؛ محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام
حسین علیه السلام ، ص 92. 20. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه 189، ص
372. 21. حسین مظاهری، چهارده معصوم، کانون
پرورش فکری، ص 131. 22. نهج البلاغه، حکمت 442. 23. آل عمران/ 195. 24. نحل/42 و 110. 25. مزمّل/10. 26. ابو علی طبرسی، مجمع البیان، ج 10،
ص379. 27. بقره / 218. 28. قصص / 22 ـ 20. 29. متن کامل آیه قبلاً گذشت. 30. فاطر / 28. 31. محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء،
تهران، مکتبة الصدوق، ج 1، ص 135. |