صفحه اصلی  | تماس با ما  | درباره ما  | پایگاههای ما  | پایگاه حوزه قدیم  | دیگر پایگاهها

فارسی العربية  English
دانشنامه حوزه | مقالات | اخبار و اطلاعات | مجلات | پرسش و پاسخ | مراکز اسلامی | پایان نامه ها | زندگینامه علما | متون دینی | معرفی محققان | ویژه نامه | نگارخانه | کتابخانه |
جستجوی پیشرفته|  RSS آر اس اس اخبار
آر اس اس مجلات
آر اس اس مقالات
آر اس اس پایان نامه
جستجو در   
امکانات
وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی CRCIS 1389/6/15
جستجوی پیشنهادی در دانشنامه

امام علی علیه السلام، از خلافت تا شهادت

... در تاریخ  خلافت اسلامی هیچ خلیفه‏ای مانند علی علیه السلام با اکثریت قریب به اتفاق آراء برگزید نشده است. این تنها امام علی علیه السلام است که خلافت را از این راه به دست آورد و به عبارت بهتر زمامداری از این راه به علی علیه السلام رسید.

امام علیه السلام در یکی از سخنان خود کیفیت ازدحام و استقبال بی سابقه مردم را برای بیعت ‏با او چنین توصیف می‏کند:

«حتی انقطعت النعل وسقط الرداء و وطئ الضعیف و بلغ من سرور الناس ببیعتهم ایای ان ابتهج ‏بها الصغیر و هدج الیها الکبیر و تحامل نحوها العلیل و حسرت الیها الکعاب‏» [1]

بند کفش بگسست و عبا از دوش بیفتاد و ناتوان زیر پا ماند  وشادی مردم از بیعت‏ با من به حدی رسید که کودک خشنود شد و پیر و ناتوان به سوی بیعت آمد و دختران برا ی مشاهده منظره بیعت نقاب از چهره به عقب زدند.

... محیطى  که امام علیه السلام از حکومت‏ سیزده ساله عثمان به ارث برد محیط و فور نعمت و غنیمت‏ بود که از پیشرفت مسلمانان در کشورهای مختلف به دست آمده بود. وجود نعمت و وفور غنیمت مشکلی نبود که علی علیه السلام نتواند گره آن را باز کند؛ مشکل نحوه توزیع آن بود. زیرا از اواخر حکومت ‏خلیفه دوم و در طی دوره حکومت عثمان، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و روش خلیفه نخست دگرگون شده بود و گروهی زورمند یا وابسته به خاندان خلافت غنائم جنگی را به خود اختصاص داده بودند و در نتیجه اختلاف طبقاتی شدید و نارضایتی عجیبی پدید آمده بود.

تا سال بیستم [2] ، غنائم واموال را ذخیره نمی‏کردند بلکه فورا آن را میان مسلمانان بطور مساوی تقسیم می‏کردند. اما خلیفه دوم دست ‏به تاسیس «بیت المال‏» زد و برای اشخاص، به حسب مراتب آنان، حقوق تعیین کرد و برای این کار دفتری اختصاص داد...

عمر مدعی بود که ازاین طریق می‏خواهد اشراف را به اسلام جلب کند. ولی در آخرین سال از عمر خود می‏گفت که اگر زنده بماند همان طور که پیامبر اموال را به طور مساوی تقسیم می‏کرد او نیز به طور مساوی تقسیم خواهد کرد. [3]

این کار عمر پایه اختلاف طبقاتی در اسلام شد و در دوران عثمان شکاف عمیقتر واختلاف شدیدتر گردید.

علی علیه السلام، که وارث چنین محیطی بود و می‏خواست مردم را به روش و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز گرداند و امتیاز طبقاتی را ازمیان بردارد و غنائم را بالسویه تقسیم کند، قهرا در مسیر خود با مشکلاتی رو به رو بود، زیرا تقسیم بالسویه غنائم منافع گروههایی را به خطر می‏انداخت.

علی علیه السلام  در روز دوم بیعت، روز شنبه نوزدهم ذی الحجة الحرام سال 35 هجری، بر بالای منبر رفت ودر ضمن یک سخنرانی مبسوط چنین گفت:

«...مردم! من شما را به راه روشن پیامبر وادار می‏سازم واوامر خویش را در میان جامعه جاری می‏کنم. به آنچه می‏گویم عمل کنید واز آنچه باز می‏دارم اجتناب ورزید. (سپس از بالای منبر به سمت راست و چپ نگاه کرد و افزود:) ای مردم! هرگاه من این گروه را که در دنیا فرو رفته‏اند و صاحبان آب و ملک و مرکبهای رهوار و غلامان و کنیزان زیبا شده‏اند از این فرو رفتگی باز دارم و به حقوق شرعی خویش آشنا سازم، بر من انتقاد نکنند و نگویند که فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم ساخت. آن کس که می‏اندیشد که به سبب مصاحبتش با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر دیگران برتری دارد باید بداند که ملاک برتری چیز دیگر است. برتری از آن کسی است که ندای خدا و پیامبر را پاسخ بگوید و آیین اسلام را بپذیرد. در این صورت، همه افراد، از نظر حقوق، با دیگران برابر خواهند بود. شما بندگان خدا هستید و مال، مال خداست و میان شما بالسویه تقسیم می‏شود. کسی بر کسی برتری ندارد. فردا بیت المال میان شما تقسیم می‏شود و عرب و عجم در آن یکسان هستند». [4]

تاریخ صحیح و سخنان امام علیه السلام حاکی است که در بیعت مردم با آن حضرت کوچکترین اکراه و اجباری در کار نبوده است و بیعت کنندگان با کمال رضایت، هرچند با انگیزه های گوناگون، دست علی علیه السلام را به عنوان زمامدار اسلام می‏فشردند. حتی طلحه و زبیر، که خود را همتای آن حضرت می‏دانستند، به امید بهره‏گیری از بیعت ‏یا از ترس مخالفت‏ با افکار عمومی، به همراه مهاجر و انصار با امام علیه السلام بیعت کردند. طبری در مورد بیعت این دو نفر دو دسته روایت نقل می‏کند، ولی آن گروه از روایات را که حاکی از بیعت اختیاری آنان با امام است ‏بیش از دسته دوم در تاریخ خود می‏آورد و شاید همین کار حاکی از آن است که این مورخ بزرگ به دسته نخست روایات بیش از دسته دوم اعتماد داشته است. [5]

سخنان امام علیه السلام در این مورد، گروه نخست از روایات را به روشنی تایید می‏کند. وقتی این دو نفر پیمان خود را شکستند و بزرگترین جرم را مرتکب شدند، در میان مردم شایع کردند که آنان با میل و رغبت‏ با علی بیعت نکرده بودند. امام علیه السلام در پاسخ آن دو فرمود:

زبیر فکر می‏کند که با دست‏خود بیعت کرد نه با قلب خویش، نه چنین نبوده است. او به بیعت اعتراف کرد و ادعای پیوند خویشاوندی نمود. او باید بر گفته خود دلیل و گواه بیاورد یا اینکه بار دیگر به بیعتی که از آن بیرون رفته است ‏بازگردد. [6]

امام علیه السلام در مذاکره خود با طلحه و زبیر پرده را بیشتر بالا می‏زند و اصرار آنان را بر بیعت ‏با خود یاد آور می‏شود؛ آنجا که می‏فرماید:

«و الله ما کانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة اربة و لکنکم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها». [7]

من هرگزبه خلافت میل نداشتم و در آن برای من هدفی (سوء) نبود. شماها مرا به آن دعوت کردید و بر گرفتن زمام آن واداشتید.

امیرالمؤمنین  علیه السلام خود در وصف این بیعت می‏فرماید: لم تکن بیعتکم فلته [8] ؛ «بیعت‏شما ناگهانی و بدون تامل نبود» . در جای دیگر می‏فرماید: انی لم اردالناس حتی ارادونی و لم ابایعهم حتی بایعونی . . . و ان العام لم تبایعنی لسلطان غالب و لا لعرض حاضر؛ «من آهنگ مردم نکردم تا آنها (خود) آهنگ من کردند . من از آنها بیعت نخواستم تا آنها (خود) با من بیعت کردند . . . بیعت کردن مردم با من بدان سبب نبود که مرا قدرتی است غالب یا مالی است مهیا .» [9] و نیز فرمود: بایعنی الناس غیر مستکوهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین؛ «مردم با من بیعت کردند نه از روی اکراه یا اجبار بلکه به رضا و اختیار .» [10] ...

این نمایه با 8 نمایه ی فرعی و 96 مقاله به تبیین حوداث دوران خلافت تا شهادت می پردازد.


[1] - شرح نهج البلاغه عبده، خطبه 224. به نقل از:آیت الله جعفر سبحانی، فروغ ولایت ص 366 تا 372

[2] - تاریخ یعقوبی(چاپ اول، 1384ه.ق) ج‏2، ص‏143. به نقل از: همان

[3] - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، طبع مصر، ج‏2، ص‏143. به نقل از: همان

[4] - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج‏7، ص‏37. به نقل از:آیت الله جعفر سبحانی، فروغ ولایت، 375 .

[5] - در تاریخ طبری، طبع بولاق، ج‏5، ص‏153- 152 این مطلب از سه طریق نقل شده است. به نقل از: همان

[6] - شرح نهج البلاغه عبده، خطبه‏7. به نقل از: همان

[7] - شرح نهج البلاغه عبده، خطبه‏200. به نقل از: همان

[8] - نهج البلاغه، ترجمه آیتی، خطبه 136، به نقل از: فصلنامه ندای صادق شماره 23 مقاله : آزادی در حکومت امام على (ع)

[9] - نهج البلاغه، ترجمه آیتی، نامه 54 ،به نقل از:همان

[10] - نهج البلاغه، ترجمه آیتی، نامه 1، به نقل از: همان


کليه حقوق برای پايگاه حوزه محفوظ است