گنجینه معارف

روش های مهار خشم دیگران در سیرۀ امام کاظم علیه السّلام

دنیا عرصۀ فشارها و اضطراب هاست و گویا هرچه مظاهر تمدنی و رفاه، بیش تر می شود، بر دامنۀ ناآرامی ها افزوده تر می گردد. مبلغان به سبب حضور در میان اقشار مختلف مردم و نیز نداشتن مسئولیت اجرایی، در خط مقدمِ تنش ها، اعتراض ها، حمایت های اجتماعی و استرس ها قرار دارند. بنابراین، مبلّغ موفق باید در برابر چالش های فردی و اجتماعی بر خود مسلط باشد و درونش را به ساحل طمأنینه برساند و این سکون را در بیرون نشان دهد و تلاش کند مخاطب را نیز به آرامش و قرار برساند. سبک زندگی معصومان(ع) مملو از راهکارهای مقابله با این بلای فراگیر است. این نوشتار به سیرۀ اخلاقی و رفتاری آن حضرت می پردازد تا روش های مقابله و مهار خشم خود و دیگران را از این امام بیاموزد. امامی که به سبب مقابله و مدیریت خشم خویش، به «کاظم»؛ یعنی کنترل کنندۀ غضب و فروخورندۀ خشم، مشهور گشته است.

منبع : ماهنامه مبلغان، شهریور و مهر 1401، شماره 280 , رجبی نیا، داود , دانش آموختۀ سطوح عالی حوزۀ علمیۀ قم تعداد بازدید : 32     تاریخ درج : 1402/11/17    

غریزۀ خشم

خشم به معنای غضب است و آن به معنای دشمن داشتن کسی ممزوج با حس انتقام گرفتن از اوست.[1]

این صفت برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده؛ اما اگر از محور اصلی خویش خارج گردد، به یکی از رذایل بزرگ تبدیل می شود و رذایل مهم دیگری را نیز با خود به همراه می آورد.

به واسطۀ خشم، انسان برای بقای خویش در برابر ناملایمات کوشیده، به بازسازی و آبادی دنیا و آخرتش مشغول می شود. جهاد با دشمنان، حفظ نظام بشر، امربه معروف و نهی ازمنکر، اجرای تعزیرات، دفاع از جان و مال و مبارزه با دشمن، فقط به کمک و یاری این غریزه ممکن می شود و اگر غریزۀ خشم نبود، بشر رو به نابودی و تباهی می گذاشت.

از طرفی دیگر، همین نیروی حیاتی و غریزی می تواند ویران کننده نیز باشد، تا حدی که بر انسان غلبه کند و اعمال و کردار فرد از کنترل و تبعیت عقل و دینش خارج شود.

اسلام خشم را ذاتاً بد نمی داند، بلکه خشم های مقدّس را می ستاید. اساساً خشم مقدس یکی از صفات الهی است که در اسامی خدا با نام های «قهّار» و «جبّار» به آن اشاره شده؛ ولی شرط این نوع خشم ها در زندگی انسانی، ظلم نکردن است.

امام باقر(ع) در مورد ویژگی های شیعیان می فرمایند: «إذا غَضِبوا لم یَظلِمُوا؛[2] هرگاه خشمگین می شوند، ستم نمی کنند».

امام کاظم(ع) و مهار خشم

35 سال امامت بر مردم در عصر خلفای عباسی (منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید)؛ صفاتی هم چون صبور، امین و کاظم از امام موسی بن جعفر (ع) به یادگار گذاشت.

آن حضرت حوزۀ علمیۀ امام صادق(ع) را در راستای مقابله با انحرافات خوارج، مرجئه، معتزله و سایر فرق ضالّه قرار داد و دست کم 300 راوی از وی حدیث نقل می کردند.

اگرچه همۀ معصومان(ع) فروخورندۀ خشم بودند؛ ولی امام کاظم(ع) به سبب حضور در زمانه ای خاص، در مقابله با حکمرانی ها و انحرافات گوناگون، زندگی و تبلیغات دینی خود را به نحوی مهندسی کردند که در این عرصه، برجسته و شاخص شدند. امامی که باور داشت: «مَن کفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کفَّ اللهُ عَنهُ عَذابَ یومِ القِیامَة؛[3] هر کسی خشم خود را از مردم بازدارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز می دارد».

مطالعه سیرۀ اخلاقی و رفتاری امام کاظم (ع) با افراد تندخو، الگوی بسیار خوبی جهت کسب آرامش و مدیریت خود و دیگران در مواقع خشم و عصبانیت است که به یقین می تواند راهکارهای کارآمد و مناسبی را برای خویشتن بانی در دنیای پراسترس ارائه دهد.

امام کاظم(ع) در بر خود با دیگران، به ویژه هنگام خشم دیگران به پاسخ منطقی و علمی روی می آوردند و با استفاده از جایگاه خود و پیشینۀ کارکرد خانوادگی، در کنار روش های تغافل، با عوض کردن میدان های ارتباطات انسانی به جای تقابل، به تعامل می پرداختند و در عین حال، از پذیرش عذر دیگران غفلت نکرده، گاهی به صورت غیرمستقیم به جای مواجهۀ تند با دیگران، با خود برخورد می کردند تا مخاطب به آگاهی و هدایت برسد. در این نوشتار، به شرح و بیان روش های یادشده می پردازیم.

روش های مهار خشم دیگران

در ذیل به برخی از روش های مهار خشم اشاره می گردد.

1. پاسخ منطقی، علمی و مستند

زمانی هارون الرشید، امام کاظم(ع) را فراخواند زیرا به سبب سِعایت دیگران و نسبت های ناروایی که متوجه امام کرده بودند، از ایشان خیلی عصبانی بود، از آن حضرت سؤالات مختلفی پرسید و امام به صورت منطقی، علمی و بدون خشم، پاسخ فرمودند و او را آرام کرده، حتی تحسین او را برانگیختند.

در منابع تاریخی و روایی از آن جلسه مباحث بسیاری مطرح شده که در گوشه ای از آن، امام از هارون پرسید: چرا شما شیعیان خود را باز نمی دارید از این که به شما می گویند «یابن رسول اللَّه!»؟ با این که شما فرزندان علی و فاطمه هستید؛ چون فرزند به پدر نسبت دارد، نه مادر؟ فرمودند: اگر امیر صلاح بداند، مرا از جواب این سؤال معذور دارد. گفت: امکان ندارد، باید جواب بدهی! فرمود: پس امان می دهی که مرا کیفر نکنی؟

گفت: در امان هستی! فرمود: «اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ کلًّا هَدَینَا وَ نُوحًا هَدَینَا منْ قبْلُ وَ منْ ذُرِّیتِهِ دَاوُودَ وَ سُلَیمَانَ وَأَیوبَ وَیوسُفَ وَ مُوسَی وَ هَارُونَ وَ کذَلِک نجْزِی الْمحْسِنِینَ وَ زَکرِیا وَ یحْیی وَ عیسَی وَ زَکرِیا وَ یحْیی وَ عیسی وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ)[4] ؛ پدر عیسی کیست؟ هارون گفت: عیسی پدر نداشت؛ بلکه به ارادۀ خدا و روح القدس خلق شد. امام فرمودند: همان طوری که طبق این آیه عیسی از طرف مادر جزء فرزندان انبیا(ع) شمرده شده است، ما نیز به واسطۀ مادرمان جزء فرزندان نبی خاتم(ص) هستیم، نه از طرف پدر. هارون گفت: آفرین! باز بیش تر برایم بگو!

فرمود: تمام امت، از خوب و بد اجتماع دارند در داستان کسانی که پیامبر(ص) را به مباهله دعوت کردند، در زیر کساء جز پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نبودند؛ ولی خداوند می فرماید: (فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ)[5]؛ «پس کسانی که درباره عیسی _ بعد از آن که آگاهی برای تو حاصل شده و به برهانی که همگان را کافی است دست یافتی_ با تو محاجّه کنند و بر الوهیت او اصرار ورزند، بگو: بیایید ما پسرانمان را فراخوانیم و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان را و شما خودتان را، آن گاه دعا کنیم و لعنت خدا را بر آن گروهی که در دعوت خود دروغگویند قرار دهیم»؛ تأویل «ابناء» حسن و حسین(ع) بوده و منظور از زنان، حضرت فاطمه (ع) و مراد از «نفس» علی بن ابی طالب(. هارون گفت: آفرین.[6]

2. استفادۀ بهینه از جایگاه و پیشینۀ خود

شخصی به نام «نفیع انصاری» به در خانۀ هارون الرشید آمد. در همین موقع امام کاظم(ع) که بر الاغی سوار بود، رسید. دربان به امام احترام شایسته ای کرد و با عجله برای او اجازۀ ورود خواست. نفیع از «عبدالعزیز بن عمر» پرسید: این پیرمرد کیست؟ گفت: این بزرگ ترین اولاد ابی طالب و از اولاد محمد(ص) موسی بن جعفر(ع) است. گفت: من از این بنی عباس عاجزتر ندیده ام. این قدر نسبت به شخصی که قدرت ندارد آن ها را از سریر سلطنت به زیر آورد، احترام می کنند. وقتی از پیش هارون خارج شود، به او توهین خواهم کرد. عبدالعزیز گفت: این کار را نکن! این ها خانواده ای هستند که کم تر کسی متعرض آن ها شده که ننگی برای خود تا ابد برجای نگذاشته باشد. وقتی حضرت خارج شد، نفیع انصاری لجام الاغ امام را گرفت و با بی ادبی گفت: که هستی؟ امام فرمودند: اگر منظورت نژاد است، من پسر محمّد، حبیب اللَّه و پسر اسماعیل ذبیح اللَّه و پسر ابراهیم خلیل اللَّه (ع) هستم و اگر منظورت وطن من است، همان محلی است که بر مسلمانان و تو - اگر مسلمان باشی - لازم است زیارت و حج در آن محل و اگر منظورت این است که بر من فخر کنی، به خدا قسم بی دین های قوم من راضی نشدند با مسلمانان قوم تو هم طراز باشند که گفتند: یا محمد! برای مبارزه با هم طرازان خودمان را از قریش بفرست! اگر منظورت آوازه و شهرت است، ما کسانی هستیم که خداوند واجب کرده بر ما در نمازها صلوات بفرستند. می گویی: «اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد»، ما همان آل محمّد هستیم. حال الاغ مرا رها کن. نفیع لجام مرکب را رها کرد، در حالی که دستش به رعشه افتاده بود، با کمال خواری به راه خود ادامه داد. عبدالعزیز به او گفت: به تو نگفتم؟[7]

این برخورد امام نشان می دهد که می توان از فضایل و مناقب شخصی و خانوادگی و حتی از جایگاه علمی و سابقۀ خود به نحوی استفاده کرد که هم پاسخ مخاطب داده شود، هم به شبهات مرسوم و هم جهاد تبیینی به روز انجام داد. این رویکرد در دفاع از انقلاب اسلامی نیز می تواند روش مناسبی برای نشان دادن کارکردهای نظام و کارآمدی آن باشد.

3. تغافل و گشودن میدانی دیگر برای تعامل

گاهی امام کاظم(ع) بدون توجه به عامل خشم، با تغافل در برابر توهین دیگران و غضب فرد غضبناک، میدان و عرصۀ دیگری برای تعامل پدید می آورد، سپس آن میدان جدید ارتباطی را به نحوی مدیریت می کرد که مسائل قبلی را نیز پوشش می داد.

مردی از نوادگان خلیفۀ دوم همواره امام کاظم(ع) را اذیت می کرد و هرگاه با آن حضرت روبه رو می شد، لب به ناسزاگویی ایشان و حضرت علی (ع) می گشود. زمانی یاران امام عرض کردند: اجازه دهید او را ادب کرده، به سبب جسارتی که به شما روا داشته، به قتل برسانیم. حضرت ایشان را از این کار بازداشتند، سپس نشانی منزل و محل کار او را - که بیرون از مدینه به کشاورزی مشغول بود- جویا شده، خود به آن جا رفتند و با مرکب وارد مزرعۀ وی شدند. آن مرد فریاد زد: زراعت مرا پایمال نکن. امام به سر و صدای او توجه نکرده، همچنان پیش آمدند تا به وی نزدیک شدند، سپس از مرکب فرود آمده، کنار او نشستند و با تبسّم فرمودند: برای این مزرعه چقدر خرج کرده ای؟ گفت: صد دینار. فرمود: چه مقدار امید سود داری؟ پاسخ داد: غیب نمی دانم. فرمود: گفتم چقدر امید داری؟ عرض کرد: دویست دینار. امام کیسه ای که محتوی 300 دینار بود، به وی داد و فرمود: این را بگیر، زراعت هم از آن خودت. مرد برخاست و سر امام را بوسید و از حضرتش خواست از لغزش های وی در گذرد. امام تبسمی کرد و به مدینه بازگشت. چند روز بعد که امام به مسجد رفت، دید آن مرد در مسجد نشسته است؛ چون چشمش به حضرت افتاد، این آیه را خواند: (اللَّه اَعْلَمُ حَیثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ)؛[8] «خداوند آگاه تر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد».

یاران آن مرد با شگفتی پرسیدند: داستان تو چیست؟ تو که پیش از این به او بد می گفتی. او با دوستانش به ستیزه برخاست و امام را دعا کرد. امام نیز به یارانش که پیش از این قصد کشتن او را داشتند، فرمودند: کدام روش بهتر است؛ قصد و نیت شما یا رفتار من که با مبلغی پول او را اصلاح کردم؟[9]

4. پذیرش عذرخواهی

بسیار اتفاق می افتاد که امام موسی بن جعفر(ع) پاسخ خشم ها، بدی ها و ناسزاگویی های افراد نادان را با نیکی و احسان می دادند[10] و به راحتی و بدون منّت، عذر دیگران را می پذیرفتند و نه تنها خود در برخورداری از این صفت، بی نظیر و سرمشق دیگران بودند؛ بلکه به لحاظ ارجمندی و اهمیت آن، تخلّق به پذیرش عذر دیگران و فروخوردن خشم را به بستگان و فرزندان خویش توصیه می کردند.

«ابن صباغ مالکی» نقل می کند: روزی موسی بن جعفر(ع) فرزندانش را گردآورد و به آنان فرمود: فرزندان من! سفارشی برای شما دارم که اگر آن را مراعات کنید، سود خواهید برد؛ اگر کسی نزد شما آمد و در گوش راستتان چیزی که ناخوشایند شما بود گفت، سپس از ناحیۀ گوش چپتان عذرخواهی کرد و گفت که من چنین چیزی نگفتم، عذر او را بپذیرید![11]

پی نوشت ها:

[1] لغت نامه دهخدا، ذیل کلمات خشم و غضب.

[2] تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه حرانی، ترجمه: حسن حسن زاده، نشر آل علی(ع)، قم، ص534.

[3] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، به کوشش: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، ص 305.

[4] انعام/ 84 و بخشی از 85؛ (و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه آنان را هدایت کردیم و نوح را پیش از این راه نمودیم، و داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را که از ذریه نوح اند هدایت کردیم. آنان از نیکوکاران بودند و ما نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (نیز) هدایت کردیم، همه از شایستگان بودند).

[5] آل عمران/ 61 (آیه مباهله).

[6] زندگی امام موسی کاظم(ع) (ترجمه بحارالانوار)، علامه مجلسی، مترجم: موسی خسروی، نشر اسلامیه، تهران، ص 106.

[7] همان، ص 129.

[8] انعام/ 124.

[9] اعیان الشیعة، دارالتعارف، 1421 ق، ج 2، ص 7؛ تاریخ بغداد، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1417 ق، ج 13، ص 28.

[10] اعلام الوری، آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1417 ق، ص 296؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 7.

[11] الفصول المهمة، ابن صباغ، المجمع العالمی لاهل البیت (ع)، قم، چاپ دوم، 1432 ه ق، ص 238 به نقل از: زندگی امام کاظم(ع)، علی رفیعی، ص 35.

 

کلمات کلیدی
سیره سیاسی  |  امام کاظم علیه‌السلام  |  کظم غیظ  |  مدیریت خشم  | 
لینک کوتاه :