گنجینه معارف

تحلیل و بررسی نبوت پیامبر اکرم پیش از بعثت

چگونگی زندگانی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت، از زمینه های مورد توجه از دیدگاه تاریخی کلامی و روایی است. دقت نظر در شواهد مبنی بر آگاهی های غیبی پیامبر اکرم(ص) در این دوران، و روند زندگی اعتقادی ایشان، و کاوش در تفاوت های طرح شده میان دو مفهوم نبوت و رسالت، می تواند مؤیدی بر این دیدگاه باشد که پیامبر اکرم(ص) در دوران قبل از بعثت از مراتبی از نبوت برخوردار بود. استخراج دیدگاهی جامع درباره تفاوت میان دو مقام نبوت و رسالت و ارائه تعریف صحیحی از نبوت به عنوان مبنای پژوهش، نخستین گام در جهت بررسی فرضیة مقاله حاضر به شمار می رود. گام بعدی استخراج شواهدی است که بر این آگاهی های غیبی و روابط با ملک دلالت می کند. کندوکاو در سیرة پیامبر اکرم(ص) و بررسی احتمالات گوناگون درباره شریعت ایشان، حاکی از آن است که در دوران پیش از بعثت، آئین خود را از طریق ارتباط با عالم غیب دریافت می کرده است.

منبع : فصلنامه اندیشه نوین دینی، زمستان 1392، شماره 35 , فقهی زاده، عبدالهادی؛ حیدری، زهره , دانشیار دانشگاه تهران / دانشجوی دکترای تفسیر تطبیقی دانشگاه قم تعداد بازدید : 41     تاریخ درج : 1402/11/18    

طرح مسئله

بررسی زندگی پیامبر اکرم(ص) به عنوان خاتم پیامبران، در دوران پس از بعثت، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است. اما وضعیت اعتقادی و عملی ایشان در دوران پیش از بعثت نیز از مسائل مهمی است که به دلیل مترتب شدن آثاری که در شناخت حضرت دارد، باید مورد بررسی دقیق تری قرار گیرد. ازجمله اموری که عدم شناخت دقیق زندگی پیامبر اکرم(ص) در دوران پیش از بعثت بدان منجر شده است، نسبت دادن اموری مانند غافل گیری ایشان در هنگام دریافت وحی رسالی است (بخاری، 1401: 1 / 7) اما اینکه آیا پیامبر اکرم(ص) دوران پیش از بعثت را در حالی گذراند که هیچ گونه آشنایی با عالم غیب نداشته و یا به عبارتی بدون پیروی از شریعتی الهی زندگی می کرده است یا اینکه پیرو شرایع آسمانی مرسوم بوده و یا خود با عالم غیب ارتباط داشته است مسئله ای است که آراء مختلفی درمورد آن مطرح است. بررسی این آراء و همچنین کنکاش در تفاوت نبوت و رسالت برای روشن شدن چهره الهی ایشان، در برهه پیش از بعثت و پاسخ به شبهات پیرامون این دوران، کار گشاست.

وضعیت اعتقادی و عملی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت

الف) توحید

همة فرق اسلامی به جز عده قلیلی، معتقد به موحد بودن پیامبر اکرم(ص) در دوران پیش از بعثت خود هستند. این مطلب از مسلماتی است که دلایل کلامی و روایی متقنی آن را تأیید می کند. (یوسفیان و شریفی، 1388: 154؛ طوسی، 1414: 38) به اجمال به برخی از دلایل موحد بودن ایشان پیش از بعثت اشاره می کنیم:

 برای اثبات عدم شرک پیامبران در همه ادوار زندگی ایشان به آیه «پیمان من، به ستمکاران نمی رسد!»[1] استناد شده است. برای استدلال به این آیه، باید آن را در کنار آیه «(به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش  درحالی که او را موعظه می کرد  گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است».»[2] معنا کرد. در این آیه، شرک به عنوان ظلم عظیم معرفی شده است. بدین ترتیب طبق استدلال منطقی، عهد خداوند به مشرک نمی رسد. در اینجا فهم دو مطلب دارای اهمیت است:

اول اینکه منظور از عهد خداوند چیست؟

آنچه که با توجه به سیاق آیه، از معنای عهد به ذهن متبادر می شود، امامت است؛ اما برخی نیز عهد را اعم از امامت و رسالت می دانند. زیرا یکی از معانی عهد همان منصب می باشد، و این مطلب مخالفتی با سیاق ندارد، چون می توان در پاسخِ موردی خاص، مطلبی عام و کلی را بیان کرد. (یوسفیان و شریفی، 1388: 154)

اما آنچه که می توان در اینجا گفت این است که حتی اگر معنای عهد را اعم از رسالت و امامت ندانسته، و فقط معنای امامت برای آن در نظر گرفته شود، باز هم می توان از این آیه، برای اثبات عدم شرک حضرت(ص) قبل از بعثت استفاده کرد. زیرا مسلماً پیامبر اکرم(ص) پس از مبعوث شدن به پیامبری، علاوه بر نبوت و رسالت، دارای مقام امامت نیز بودند و با توجه به این آیه، اگر قبل از بعثت، گرفتار معصیت اعتقادی بودند، هرگز پس از مبعوث شدن به این مقامات دست نمی یافتند.

دومین مطلبی که باید در نظرگرفته شود آن است که آیا اگر کسی در برهه ای از زندگی گذشته خود، مشرک بوده و متصف به صفت ظلم باشد، حال نیز عنوان ظالم شامل او می شود تا دیگر عهد خداوند، که مقام رسالت یا امامت است، برعهده او گذارده نشود؟ برای پاسخ به این سئوال باید نگاهی به کلمه «ظالم» انداخت. برای بررسی این مسئله، از بحثِ اصولی مشتق استفاده می کنیم، زیرا ظالم از دیدگاه اصولی مشتق محسوب می شود. (آلوسی، 1415: 1 / 376) دو دیدگاه اصولی در این مسئله وجود دارد:

1. کسی که قبلاً متصف به ظلم بوده، اکنون نیز عنوان ظالم بر او صادق است.

2. کسی که قبلاً متصف به ظلم بوده، فقط در صورتی الان نیز به او ظالم اطلاق می شود که قرینه ای بر استعمال مجازی ظلم وجود داشته باشد، وگرنه استعمال حقیقی، فقط شامل کسی می شود که الان، واجد این صفت باشد.

دیدگاه اول مربوط به اصولیون اعمی و دیدگاه دوم مربوط به اصولیون اخصی است. طبق معنای اعمی، اثبات عصمت از شرک، پیش از بعثت میسر است. زیرا کسی که پیش از بعثت، متصف به صفت ظلم بوده است، در زمان بعثت نیز بدان متصف است؛ پس نمی تواند بار عهد الهی را به دوش گیرد. ضمن اینکه در این آیه، ظالم قرینه ای بر استعمال بر سبیل مجاز ندارد. مطابق مبنای اخصی ها نمی توان گفت کسی که قبل از بعثت ظالم بوده، عهد که همان رسالت یا امامت باشد، به او نمی رسد. به عبارت دیگر عصمت او از شرک پیش از بعثت ثابت نمی شود. اما در این آیه قرینه ای وجود دارد که می توان اتصاف به صفت ظلم را به حال نیز سیلان داد و آن قرینه تناسب حکم و موضوع است. معنا آن است که گاه موضوع، خصوصیتی دارد که به حکم خاصی نیاز دارد. در موضوع رسالت و امامت، اهمیتی بسیار نهفته و پیامدهایی بر آن مترتب است و این پیامدها قرینه است برای اثبات آنکه کسی که یک بار هم در عمر خویش، مرتکب ظلم شده باشد، لایق دریافت این مناصب نباشد. (یوسفیان و شریفی، 1388: 156)

 اگر پیامبر(ص) در عمر خویش اندک تمایلی به پرستش بت ها از خود نشان داده بود، بهانه ای به دست مشرکان می افتاد، تا به واسطه آن علاوه بر سرزنش پیامبر(ص)، عمل خود را در پرستش بت ها توجیه نمایند. با آنکه کفار هرگونه نسبت ناروایی به پیامبر می دادند و حتی ایشان را ساحر و مجنون می خواندند، اما درعین حال هیچ گاه شنیده نشد که به او نسبت بت پرستی بدهند. کسانی بهانه گیری کرده، می گفتند: «آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز می داری؟» اگر می توانستند این را نیز می افزودند: «آیا ما را از آنچه پیش از این، خود نیز پرستش می کردی، نهی می کنی؟» اما هرگز مخالفان، ایشان را به این پیشینه بد و زشت متهم نکرده اند. (عاملی، 1415: 1 / 169؛ جعفریان، 1378: 18 / 209)

 امام علی(ص) در مناظره با شخص یهودی می فرماید: «محمد(ص) اوتی الحکمَ و الفهمَ صبیاً بین عبدة الأوثان و حزب الشیطان و لم یرغب لهم فی صنم قطّ؛ (مجلسی، 1404: 10 / 44) «به محمد(ص) در سن کودکی و در بین بت پرستان و حزب شیطان، حکم الهی و فهم و آگاهی داده شد و هرگز گرایشی به بت ها در او پدید نیامد».

 تحنث پیامبر اکرم(ص) در غار حرا امری مشهور است. علامه شعرانی در این زمینه می نویسد:

پیامبر(ص) اگر خدا را نمی شناخت و ایمان نیاورده بود، برای چه عبادت می کرد و اگر عبادت بت می خواست، بتان در کعبه بودند، نه در غار حرا؛ و سنت الهی در همه فنون و علوم آن است که اصل و مبدأ آن، از آغاز خلقت کودک در وی نهاده است و به تدریج رشد و نمود می کند، هرچند ما بر حقیقت نبوّت اطلاع و احاطه نداریم و حالات روحانی که بر اولیای خدا عارض می شود، نمی دانیم؛ اما یقین داریم که نبوّت نیز محال است بر مردی جاهل و بی استعداد مثل ابوجهل نازل گردد. (شعرانی، 1359: 17)

ب) تبعیت از شریعت

در زمینه وضعیت اعتقادی و عملی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت، دانشمندان اسلامی دیدگاه هایی را مطرح کرده اند که اهم آنها را در سه دسته می توان بررسی کرد.

یک. پیروی از شریعت انبیای گذشته

عده ای از دانشمندان اسلامی بر این باورند که پیامبر اکرم(ص) قبل از بعثت، متعبد به شرایع انبیای گذشته بوده است. ازجمله این شرایع به شریعت های نوح(ص)، ابراهیم(ص)، موسی(ص) و عیسی(ص) اشاره شده است. اهم استدلال معتقدان به این دیدگاه، نقل هایی است که در تاریخ درمورد عبادات پیامبر اکرم(ص) در این دوران وارد شده است که ازنظر آنان، نزدیک به متواتر به شمار می روند. آنان معتقدند که اعمال عبادی از اموری است که جز از طریق تبعیت از شریعتی خاص بر انسان مکشوف نمی شوند و از قبیل مستقلات عقلی نیستند که بتوان آنها را به تنهایی کشف کرد. (مجلسی، 1404: 18 / 272) برای روشن تر شدن مطلب در ادامه به بررسی احتمالات گوناگون در این زمینه می پردازیم.

1. پیروی از آئین ابراهیم(ص)

آیا آئین ابراهیم(ص) در خانواده پیامبر اکرم(ص) از جایگاه درخور توجهی برخوردار بوده است یا خیر؟ نقل های تاریخی حکایت از این دارد که این آئین در بستر تربیتی پیامبر اکرم(ص) از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است.[3]

طبق نقل های مشهور تاریخی، پیامبر اکرم(ص) در اوان کودکی والدین خویش را از دست داد و تحت تکفل جد و عموی خود عبدالمطلب و ابوطالب قرار گرفت. (مجلسی، 1404: 15 / 382) به خصوص آنکه به گواهی نقل های مسلم تاریخ، عبدالمطلب موحد، بلکه احیاگر سنن ابراهیمی بوده است.[4] پس از وفات جد پیامبر اکرم(ص) کفالت ایشان به عموی ایشان  ابوطالب  انتقال یافت (عسقلانی، 1415: 7 / 196) پس، او نیز می تواند یکی از افراد مؤثر در شکل گیری عقاید پیامبر اکرم(ص) باشد. دلایل و شواهد فراوانی بر ایمان ابوطالب وجود دارد که جای تردید در آن نیست.[5] بنابراین، با توجه به شواهد موجود، حضور آئین ابراهیم(ص) در بستر تربیتی پیامبر اکرم(ص) نمود چشمگیری داشته است. بااین همه، شاید احتمال پیروی مقلدانه حضرت از این آئین قابل طرح باشد؛ یعنی احتمال این وجود دارد که پیامبر(ص) به صورت تقلیدی از آئین پدرانش تبعیت کرده باشد، حال آنکه شواهد تاریخی و روایی در بحث نبوت پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت طرح خواهد شد، نشان می دهد که عملکرد پیامبر اکرم(ص) در این دوران چیزی فراتر از تعبد مقلدانه به آئین خانواده خود است.

2. آئین یهود و مسیحیت

دلایلی موجود است که نشان می دهد پیامبر اکرم(ص) از این ادیان پیروی نکرده که مهم ترین آنها عبارتند از:

 مرکز یهود پیش از اسلام در یثرب بوده است. سکوت آیات مکی در مورد یهود (زرگری نژاد، 1384: 206) و همچنین روایات تاریخی مبنی بر روانه شدن عده ای از مشرکان به سمت یثرب برای نظرخواهی از علمای یهود درباره دین اسلام گواه براین مطلب است. (ابن هشام، بی تا: 1 / 300)

 اگر پیامبر بر شریعت قومی معتقد بود، آن قوم به آن افتخار می کردند و آن حضرت آن را به خود نسبت می دادند، و این کار شهرت می یافت. (رازی، 1412: 3 / 76)

 اگر پیامبر در شریعت قومی بود، آن قوم به آن افتخار می کردند و آن حضرت را به خود نسبت می دادند و این کار شهرت می یافت. (همو)

 درمورد مسیحیان نیز باید گفت که آنان پیش از اسلام نفوذ چندانی در حجاز نداشته و به خاطر مبانی عقیدتی شان عزلت و رهبانیت را در خارج از شهر برگزیده بودند. (زرگری نژاد، 1384: 208)

 آئین مسیحیت آئینی بود که به گواهی خود قرآن تحریف شده بود و اعتقاد به تثلیث در میان آنها وجود داشت.[6] چطور ممکن است کسی که قرار است کمل پیامبران شود، از آئینی شرک آلود پیروی کرده باشد.

دسته دیگری از علما معتقدند که اگر پیامبر اکرم(ص) از شرایع گذشته پیروی کرده باشد، درحقیقت تبعیت و اقتدا به صاحبان آن شریعت کرده و این تبعیت فاضل از مفضول و قبیح است. (مجلسی، 1404: 18 / 279) برتری پیامبر(ص) از سایر پیامبران، از مسلمات دین اسلام است. البته اگر بر پیروی پیامبر اکرم(ص) از انبیای پیشین دلیلی وجود داشته باشد، منافاتی با این مطلب ندارد؛ زیرا پیامبر(ص) پایبند دستورات الهی که بر پیامبران پیشین نازل شده است، بودند و این امر ملازمتی با پیروی ایشان از انبیای گذشته ندارد.

دو. عدم تبعیت از شریعت های گذشته

این دیدگاه به جمهور معتزله ازجمله قاضی ابوبکر، قاضی عیاض و. .. نسبت داده شده است. اینان پیروی از شریعت را فقط در محدوده تبعیت از شرایع انبیای گذشته بررسی کرده اند و دلایلی را در رد آن مانند عدم نقل رفت وآمد پیامبر(ص) با اهل ادیان پیشین می آورند. بر این دیدگاه دو اشکال عمده وارد است:

 معتقدین به این دیدگاه دچار مغالطه طرد شقوق دیگر شده اند؛ زیرا فقط نفی پیروی پیامبر(ص) از شریعت دیگر انبیا را در نظر داشته، و درباره اینکه ممکن است ایشان پایبند به شریعت خود، در دوران پیش از بعثت باشد را نادیده انگاشته اند. (تنها، 1389: 44)

 تعبد نداشتن به شریعت باعث شکل گیری نقص برای پیامبر اکرم(ص) و پایین آمدن مقام ایشان از تمام مردم می شود، (قمی، 1378: 494) زیرا عامه مردم بالاخره متشرع به شریعتی هستند چگونه ممکن است پیامبر اکرم(ص) که افضل همه مردم است، دورانی از زندگی خود را بدون پایبندی به شریعتی گذرانده باشد. (تنها، 1389: 44)

سه. نظریه توقف

برخی دیگر از علما به دلیل عدم ترجیح ادله دو گروه مذکور، قائل به توقف در اظهارنظر درباره شریعت پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت شده اند. از میان اهل سنت، غزالی و قاضی عبدالجبار و در میان شیعه، سید مرتضی چهره های شاخص این رأی به شمار می روند. (مجلسی، 1404: 18 / 272) سید مرتضی معتقد است که بر مصلحت بودن پیروی پیامبر اکرم(ص) از ادیان گذشته از جانب خداوند دلیلی موجود نیست؛ چنان که دلیلی بر خلاف آن هم وجود ندارد، و ازاین رو چون هیچ یک از دو طرف، دلیل قطعی در دست ندارند، باید توقف کرد. (علم الهدی، بی تا: 2 / 365)

ج) نبوت پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت

گروهی از چهره های برجسته علمای شیعه، دیدگاه متفاوتی را در این زمینه ارائه داده اند. آنان معتقدند که پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت، نبی بوده است. علامه مجلسی دلایل عقلی و روایات معتبری را پشتوانه این نظر می دانند. (مجلسی، 1404: 18 / 278) شیخ طوسی نیز از کسانی است که چنین دیدگاهی دارد. او در کتاب عدة الاصول می آورد:

پیامبر اکرم(ص) متعبد به شریعتی قبل از خود نبوده و آنچه بدان متعبد بوده است شریعت خود ایشان است. اصحاب ما می گویند که به حضرت قبل از بعثت، چیزهایی وحی می شده که مختص به خودشان بوده، پس به وحی عمل می کرده و از شریعتی پیروی نمی کرده است. (طوسی، 1414: 3 / 60)

میرزای قمی درکتاب قوانین الاصول به این مطلب که پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت دارای مقام نبوت بود، اشاره دارد؛ او می نویسد: دو احتمال برای دریافت شریعت پیش از بعثت برای پیامبر اکرم(ص) وجود داشته است.

1. پیامبر اکرم(ص) از طریق نشست و برخاست با اهل کتاب یا خواندن کتب آنها با دینشان آشنا شده و از شریعت آنها پیروی کند که این سخن مردودی است.

2. شریعتی به ایشان وحی می شده که شبیه شرایع گذشته بوده است. درعین حال این سخن معنای متابعت از شریعت غیر را نمی دهد و به معنای دریافت شریعتی جداگانه است. (قمی، 1378: 494)

ایشان سپس از دلیل افضلیت پیامبر اکرم(ص) بر سایر رسل استفاده می کند که اعتقاد به نبوت عیسی(ص) و یحیی(ص) در کودکی، و عدم اعتقاد به نبوت پیامبر اکرم(ص) قبل از بعثت، به مسئله افضلیت حضرت(ص) نقص وارد می کند. (همان) فتال نیشابوری به اجماع شیعه در این زمینه قائل شده و در کتاب روضة الواعظین چنین می گوید:

طایفه شیعه اجماع دارند که پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت در خفا پیامبر بود؛ از اولِ تکلیف، روزه می گرفت، نماز می گزارد، عکس آن چیزی که در میان قوم او معمول بود. وقتی به سن چهل سالگی رسید، خداوند به جبرئیل امر کرد که بر پیامبر فرود آید و او را به طور آشکار، مأمور به ایفای نقش رسالت خود سازد. (فتال نیشابوری، بی تا: 1 / 52)

آیت الله سبحانی نیز در این زمینه با آوردن شواهدی معتقد است که حضرت، پیش از بعثت دارای مراتبی از نبوت بوده است. (سبحانی، بی تا: 7 / 365) چنان که جعفر مرتضی عاملی نیز به نبوت پیامبر در این دوران اشاره کرده و آن را امر بعیدی ندانسته است. اگرچه بحث در این زمینه را محتاج بررسی بیشتری می داند (عاملی، 1415: 2 / 197) علامه طباطبایی نیز در تفسیر آیه (شوری / 52) مطلبی را می آورد که دلالت به تأیید دیدگاه مد نظر دارد. ایشان می نویسد: «مقصود از آیه، این است که پیامبر(ص) دین اسلام را به تفصیل نمی دانست؛ پس منافاتی ندارد که حضرت به طور اجمال از دین اسلام آگاه بوده است.» (طباطبایی، 1417: 18 / 75) ایشان در مقام پاسخ به پرسشی در این زمینه، نبوت پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت را تایید می کند. (رخ شاد، 1389: 52)

برای تبیین بیشتر این دیدگاه، ابتدا باید به تفاوت دو شأن نبوت و رسالت بپردازیم و سپس موضوع امکان برخورداری پیامبر اکرم(ص) از مقام نبوت پیش از بعثت را توضیح دهیم:

مفهوم لغوی «نبوت» و «رسالت»

نبوت در لغت به معنای باخبری و در اصطلاح به معنای باخبری از عالم غیب است؛ چنان که رسالت به معنای ابلاغ کلام یا ادای وظیفه ای است که برعهده او گذاشته شده است.[7]

به هرحال مفسران و محققان دیدگاه های گوناگونی درباره تفاوت نبی و رسول ارائه کرده اند که آنها را می توان چنین تقسیم بندی کرد:

الف) برتری رسول بر نبی براساس جنبه های زیر:

1. مسئولیت تبلیغ برای رسول (آلوسی، 1415: 5 / 75؛ مکارم شیرازی، 1374: 13 / 92؛ قرائتی، 1383: / 58)

2. صاحب کتاب بودن رسول (زمخشری، 1407: 3 / 165؛ رازی، 1420: 23 / 236)

3. ارائه شریعتی جدید ازسوی رسول (مراغی، بی تا: 17 / 128؛ بیضاوی، 1418: 4 / 75؛ رازی، 1420: 23 / 273)

4. دارا بودن وظیفه ای زائد بر ابلاغ (طباطبایی، 1417: 3 / 517)

5. گرفتن میثاق از انبیا برای رسل به استناد آیه (احزاب / 7؛ همو)

6. شیوه دریافت معارف: روایات مختلفی در کتب شیعه، درباره تفاوت نبی و رسول بیان شده[8] که مبنای تفاوت را در شیوه دریافت معارف قرار داده اند. (سبحانی، 1412: 360)

ب) دسته دوم به برتری نبی بر رسول معتقدند. (شریعتی، 1349: 9)

ج) دسته سوم نبوت را پایه رسالت می دانند. (سبحانی، 1412: 6 / 355)

بررسی این اقوال و روایات مطرح شده و استعمالات قرآنی دو کلمه نبی و رسول و مشتقات آنها، این نتایج را دربر دارد:

 اگر کلمه نبی و رسول را در نظر بگیریم، قوام معنای آن فی حدذاته در باخبری و کلمه رسول در حمل خبر است و در استعمالات قرآنی به جوهر معنای این دو لفظ توجه شده است. در آیاتی که اشاره به مسئله تبلیغ شده است، کلمه رسول به کار برده شده است. در بسیاری از آیات رسول و رسالت، با مشتقات تبلیغ همراه شده است. اما نبوت در قرآن به عنوان هبه ای از جانب خداوند معرفی شده[9] که جنبه فردی و فقط رابطه فرد و خداوند در آن آشکار است. زیرا باخبری و رابطه با عالم غیب لزوماً نباید با خبر دادن همراه باشد. مثلاً در آیاتی که مربوط به امور شخصی پیامبر(ص) است، خطاب «یا ایها النبی» فراوان ملاحظه می شود[10] همچنین در آیه (تحریم / 3) متناسب با بُعد باخبری پیامبر اکرم(ص) از غیب، از کلمه نبی استفاده شده است.

 نبوت پایه رسالت است، به عبارت دیگر تا کسی مقام نبوت را در نیابد، به رسالت دست نخواهد یافت. زیرا نبوت مقام باخبری است و کسی که خبری از عالم غیب ندارد، چگونه می تواند حامل پیامی به سوی غیر باشد.

 با توجه به آیه «واذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد وکان رسولا نبیا»[11] رسول و نبی دو وصف اند که اگر در معنا با یکدیگر تفاوتی نداشته باشند، اشکال زائد بودن دو وصف مترادف پیش می آید، اما با توصیف برتری رسول بر نبی این اشکال برطرف می شود، (قدردان قراملکی 1387: 88) با این سخن می توان گفت که رسول، پیامبری است که صاحب شریعت باشد و یا رتبه ای بالاتر از نبی داشته باشد تا بتواند حافظ شریعت و وحی و تجدد آن باشد. شیخ مفید نیز بر این قول تصریح دارد و آن را قول امامیه گزارش می کند. (مفید، 1414: 45)

 آیاتی وجود دارد که به جنبه اجتماعی و ابلاغ امر، ازسوی نبی اشاره دارد، مانند (بقره / 213) که انبیا را مبشر و منذر معرفی می کند یا آیه (تحریم / 9) که کلمه نبی را در جایی که سخن از جهاد در راه خداست، به کار برده است؛ این استعمال نشان دهندۀ این است که قرآن، در استفاده از این دو لفظ در همه آیات از یک مبنا پیروی نمی کند و ممکن است در آیات گوناگون، جنبه های مختلف تفاوت نبی و رسول را در نظر بگیرد، یا حتی در آیاتی تفاوت میان آنان را در نظر نداشته، توجه به هم پوشانی مصادیق نبی و رسول در بسیاری موارد داشته باشد. این گونه استعمال در روایات دیده می شود. مثلاً در روایتی رُسل و انبیا به صورت کلی تقسیم بندی شده اند و میان آنها تفاوتی ذکر نشده است. (صدوق، 1357: 8 / 115؛ کلینی، 1365: 1 / 175) اما روایات دیگر به بیان تفاوت میان آنها پرداخته است. (همان: 176)

 مطرح شدن مسئلۀ تفاوت نبی و رسول در میان مفسران اهل سنت، با توجه به وجود آیاتی است که به گوناگونی این دو مفهوم دلالت دارد؛ و آنان در بیان اختلاف این دو مفهوم، قرآن و لغت را مد نظر قرار داده اند. اگرچه ردپایی از آنچه در روایات شیعه درمورد مقایسۀ این دو مقام با یکدیگر بیان شده، در آرا برخی مانند فخررازی (رازی، 1420: 23 / 236) دیده می شود، اما ظاهراً چیزی از روایات مأثور در این مورد در میان اهل سنت وجود ندارد، اما شیعه دغدغۀ بحث در این مورد را نه تنها از آیات، بلکه از روایاتی گرفته است که از معصومان(ع) در ارتباط با این دو مقام وارد شده است. این روایات مبنای اختلاف شؤون نبوت و رسالت را چگونگی دریافت پیام الهی از عالم غیب قرار داده اند؛ درنتیجه مسئلۀ انفکاک این دو مقام در میان شیعه مشهودتر است.

ادله برخورداری پیامبر اکرم(ص) از نبوت قبل از رسالت

پیش از این بیان شد که عده زیادی از علما قائل به نبوت پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت هستند و البته دلایلی نیز به صورت مختصر بر این مدعا اقامه کرده اند. در این بخش تلاش بر این است که ادله و شواهدی، با تفصیل بیشتر بر این مدعا آورده شود.لازم به یادآوری است که با توجه به تعریفی که از نبوت ارائه شد، مقصود از اثبات نبوت برای پیامبر اکرم(ص)، اثبات ارتباط ایشان با عالم غیب و دریافت شیوه زندگی در دو بعد اعتقاد و عمل از این طریق است و این تعریفی حداقلی از نبوت بوده و ورود به جزئیات این ارتباط و مراتب نبوت، از عهده این بحث خارج است.

الف) امکان دارا بودن نبوت پیش از بعثت

در این بخش به ارائه نمونه هایی دال بر نبوت برخی از پیامبران پیش از بعثت می پردازیم:

1. نخستین نمونه ابراهیم(ص) است که به گواهی روایت معصوم(ص) پیش از آنکه به رسالت برگزیده شود. دارای مقام نبوت بود.[12]

2. دومین نمونه دارا بودن نبوت، آن هم در مهد، امری است که درمورد حضرت عیسی(ص) به وقوع پیوسته است. (مریم / 30)[13]

روایات یاد شده به عنوان مقدمه نخست، در کنار تصریح علامه مجلسی به وجود روایات زیادی مبنی بر وجود اثبات تمام معجزات و کرامات انبیای سلف برای پیامبر اکرم(ص) (مجلسی، 1404: 18 / 279) به عنوان مقدمه دوم، این نتیجه را دربر دارد که ایشان نیز قبل از بعثت، دارای مقام نبوت بوده است. چگونه ممکن است پیامبر اکرم(ص) که افضل موجودات عالم است، چهل سال ابتدای زندگی خود را مانند انسانی عادی گذرانده باشد؟ و برای تعیین تکلیف زندگی خود رابطه ای با عالم غیب نداشته باشد؟

ب) ادله روایی

روایات به این نکته دلالت دارند که پیامبر اکرم(ص) از همان ابتدای تولد با عالم غیب در ارتباط بودند.

1. در روایتی از علی(ص) درمورد اتفاقاتی که در هنگام تولد پیامبر اکرم(ص) رخ داده، آمده است که پیامبر اکرم(ص) هنگامی که متولد شد، دست راست خود را به سوی آسمان دراز کرد و کلمات توحیدی را بر زبان آورد. (مجلسی، 1404: 15 / 261؛ طبرسی، 1403: 1 / 223)

2. علی(ص) فرمود: «از همان لحظه ای که پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر(ص) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم، چونان فرزند که همواره با مادر است، پیامبر(ص) هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من فرمان می داد که به او اقتدا نمایم. (نهج البلاغه، خطبه 192)

3. اصحاب امام باقر(ص) درباره آیه «جز پیامبری را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی بر خواهد گماشت»، (جن / 27) از ایشان پرسیدند، امام باقر(ص) فرمود: خداوند بر پیامبرانش، ملکی را مأمور می کند که از اعمال ایشان مراقبت می کند و رسالت را به ایشان می رساند و بر محمد(ص) نیز ملک اعظمی را قرار داد که او را به خیرات هدایت می کرد و از شر باز می داشت و او کسی بود که به ایشان می گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! پیش از آنکه ایشان به رسالت رسیده باشد و محمد(ص) گمان می کرد که از سنگ صدا می آید و نگاه می کرد، اما چیزی نمی دید. (مجلسی، 1404: 15 / 362)

4. امام کاظم(ص) از جدّ خود علی(ص) نقل می کند که همواره ابری بر سر محمد(ص) بود تا هنگام وفات ایشان در سفر و حضر، تا آنجا که می فرماید حکم و فهم در کودکی به او داده شد و (برخلاف یحیی که در اینجا حضرت با او مقایسه می شود) ایشان در زمانی می زیست که طاغوت و پرستش بت ها حاکم بود. او در چنین شرایطی، بتی را نپرستید و در هیچ یک از اعیاد اینان شرکت نکرد و دروغی از او شنیده نشد و او فردی امین بود و راستگو و حلیم، و او روزه را هفتگی به هم وصل می کرد یا کمتر یا بیشتر، و وقتی به این عمل او اعتراض می شد می فرمود: من مانند هیچ کدام شما نیستم، من زیر سایه [الطاف] پروردگارم بوده؛ مرا غذا داده و آب می نوشاند. و آن حضرت(ص) بی هیچ جرمی و فقط از سر خشیت خداوند، به قدری می گریست که محلّ سجده او خیس می شد. (طبرسی، 1403: 1 / 223)

5. در روایتی از صادقین(ع) آمده است که پیامبر اکرم(ص) بیست حج انجام داده که هفت یا ده تای آن پیش از نبوت بوده است. (کلینی، 1365: 4 / 44)، و در روایتی دیگر بیان شده که ایشان هفت طواف انجام می داد. (مجلسی، 1404: 15 / 363) و نماز می خواند درحالی که چهار سال بیش نداشت. (همان: 361)

6. امام حسن عسگری(ص) در این زمینه می فرماید: «پیامبر(ص) پس از آنکه از کار تجارت دست کشیده و آنچه را خداوند از طریق تجارت روزی ایشان کرده بود می بخشید؛ هر روز به حرا می رفته و قله ها و آثار و شگفتی های رحمت و حکمت الهی را نظاره می کرده و از آن آثار، عبرت می گرفته و از آن نشانه ها متذکر (یاد خداوند) شده و خداوند را آن گونه که شایسته اوست عبادت می کرده است.» (امام حسن عسگری(ص)، 1409: 157)

نکته تأمل برانگیز این روایت آن است که امام(ص) می فرماید پیامبر اکرم(ص) در آن دوران خداوند را عبادت می کرده آن هم به بهترین کیفیت (حق عبادته). عبادتی می تواند تمام و کمال، حق ربوبیت خداوند را ادا کند که مطابق خواست مولا، یعنی دستورات و فرامین خاص او باشد و این مؤیدی است بر اینکه پیامبر اکرم(ص) مطابق شریعت عمل می کردند.

مهم ترین و صریح ترین دلیل بر رابطه حضرت(ص) با عالم غیب، رابطه حضرت با مَلِک و باز شناساندن راه خیر و شر توسط مَلِک به او بوده است. تصریح روایات در نسبت دادن اعمال عبادی به پیامبر اکرم(ص) به عنوان مقدمه نخست و هدایت ایشان ازسوی ملک به عنوان مقدمه دوم، این نتیجه را دربردارد که پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت دارای شریعت بوده و این شریعت را خود، از طریق ملک دریافت می کرده است. مطلب جالب توجه دیگری که می توان آن را از روایت برداشت کرد سخن امام علی(ص) درمورد برگزیدن پیامبر اکرم(ص) در دوران پیش از بعثت به عنوان مقتداست. پیامبر اکرم(ص) فقط در صورتی مقتدا بودن کسانی مانند علی(ص) را به خود می پذیرد که از شأن هدایتگری خود در همان دوران آگاه باشد.[14]

ج) شواهد تاریخی

در نقل های تاریخی نیز شواهدی وجود دارد که آنچه را درباره رابطه پیامبر اکرم(ص) با عالم غیب و برخورداری از مقام نبوت در دوران پیش از بعثت آمده، تایید می کند. البته شواهد تاریخی مؤید بحث بوده و دلالت مستقیم بر مدعای مقاله ندارد.

یک. ارائه اعتقادات توحیدی در کودکی

پیامبر اکرم(ص) از همان اوان طفولیت، مجسمه توحید و برائت از شرک بود. نمونه هایی از این منش را در برخی حوادث بیان می کنیم.

 روایتی از حلیمه، دایه پیامبر اکرم(ص) نقل شده که وقتی او می خواست پیامبر اکرم(ص) را به همراه برادران رضاعیش به صحرا بفرستد، حرزی را به گردن او آویخت تا از او در برابر خطرات محافظت کند، اما این کودک سه ساله وقتی از قصد او آگاه می شود، آن را از گردن خود درآورده و می گوید همراه من کسی است که مرا محافظت می کند. (مجلسی، 1404: 15 / 392)

این روایت اوج معرفت توحیدی این کودک سه ساله را به نمایش می گذارد. اگر آموخته های او تقلیدی از جد بزرگوارش عبدالمطلب بود، در برابر این عمل حلیمه در تعلیمات تقلیدی او تزلزل وارد می شد. اما او رفتاری را ارائه کرد که جز از درک حضور خداوند، در اوان طفولیت حکایت نمی کرد. می توان گفت او در همان سن، آموزگار دایه خویش شد.

 در داستان برخورد پیامبر اکرم(ص) با بحیرای راهب، بحیرا، محمد(ص) خردسال را به لات و عزی قسم می دهد تا پاسخ او را بگوید. اما حضرت(ص) به او می گوید: «هیچ چیز نزد من منفورتر از این دو نیست.» (بیهقی، 1405: 2 / 29)

دو. مکارم اخلاقی

 برخی روایات تاریخی، مکارم اخلاقی را همچون حیا و ادب برای این کودک الهی نقل می کنند. ابن عباس می گوید: «چون چاشت برای اطفال می آوردند آنها غذا را از یکدیگر می ربودند، ولی آن حضرت دست دراز نمی کرد». (ابن کثیر، بی تا: 283؛ ابن شهرآشوب، 1379: 1 / 34)

همچنین مطابق نقل ابوطالب، محمد(ص) خردسال حیا را چنان در شخصیت خود متجلی می کند که عموی بزرگوار خود را نیز به تعجب وا می دارد. (مجلسی، 1404: 15 / 355)

 مطابق نقلی دیگر از ابوطالب، پیامبر اکرم(ص) هنگام شروع غذا می فرمود «بسم الله الحمد»و هنگام پایان غذا می فرمود «الحمدلله کثیرا»؛ سپس صفات دیگری را برای پیامبر اکرم(ص) برشمرده، می گوید: من هیچ گاه از محمد(ص) دروغی نشنیدم و عملی مطابق اعمال دوران جاهلیت ندیدم. ایشان جز در جایی که حقیقتاً موضع خنده بود، نمی خندید و با کودکان دیگر به بازی نمی پرداخت و به آنها توجهی نداشت، بلکه تنهایی برای او دوست داشتنی تر می نمود. (همان: 15 / 336)

 برخی سیره نویسان و محدثان خطبه ازدواجی را که ابوطالب برای پیامبر اکرم(ص) و خدیجه خواند در کتاب خود نقل کرده اند؛ در این خطبه، ابوطالب پس از آنکه به نسب افتخارآمیز خاندان خود، یعنی ابراهیم(ص) و اسماعیل(ص) اشاره می کند، به معرفی حضرت محمد(ص) به عنوان بزرگ ترین مرد قریش می پردازد و می گوید که مردی از قریش با ایشان قابل مقایسه نیست و شخصیت ایشان از همه والاتر و عظیم تر است. (کلینی، 1365: 5 / 375) اگر پیامبر اکرم(ص) در آن زمان در نگاه مردم دارای صفات منحصربه فرد و مکارم اخلاقی نبود، به سخنان ابوطالب اعتراض می شد؛

 از دیگر خصوصیات پیامبر اکرم(ص) شهرت ایشان به امانت داری بود؛چنان که او را محمد امین لقب داده بودند و اوج تجلی این صفت در جریان نصب حجرالاسود بود که به توافق قریش به دست ایشان انجام شد. (مجلسی، 1404: 15 / 338)

 شرکت در پیمان حلف الفضول نیز نشانه دیگری از شخصیت بارز پیامبر اکرم(ص) است. ایشان در این پیمان که برای ستاندن حق مظلومان بسته شده بود، شرکت کرده و خود را حتی پس از اسلام نیز پایبند به آن می دانست. (ابن کثیر، بی تا: 2 / 251؛ مسعودی، 1409: 2 / 270)

 حلبی در بیان شعری، ایشان را این گونه توصیف می کند: رسول خدا(ص) در دوران کودکی با اعمال وظیفه ای، و عبادت و خلوت اُنس و الفت داشت و چنین است شأن نجبا. و هنگامی که عبادت در قلبی حلول کرد، اعضا انسان در عبادت نشاط پیدا می کنند. (حلبی، بی تا: 1 / 271)

این شواهد تاریخی از دو امر مهم درمورد پیامبر اکرم(ص) حکایت می کرد: نخست آنکه ایشان از دوران طفولیت موحد بوده؛ دوم آنکه مکارم اخلاقی در ایشان به اتم معنا تجلی کرده، چنان که ایشان را به چهره ای برجسته و شاخص، در میان مردمان بدل کرده بود.

نکته دیگر آنکه «آن روز که پیامبر(ص) عشیره خود را برای اظهار رسالت الهی خود جمع کرد و رسالت خود را به آنان عرضه نمود، هیچ یک از آنان زبان اعتراض با نظر به سابقه طفولیت و جوانی آن بزرگوار نگشود، با اینکه ادّعایی که آن حضرت مطرح فرموده بود، همه موجودیت آنان را دگرگون می کرد. اموالشان را تعدیل و عقایدشان را تکذیب و جاه و مقام اجتماعی آنان را ازبین می برد. همچنین در طول رسالت آن حضرت، تا آخرین لحظات زندگی مبارکش که همه شئون و حیثیت های آن جامعه را زیرورو ساخته بود،

نتوانستند کمترین حادثه خلاف اخلاق انسانی از آن بزرگوار به رخ بکشند و خود را راحت کنند. آن روح و روانی که در سالیان اولیه و دوران جوانی زندگی بتواند از محسوسات و ظواهر طبیعت نفوذ کرده و خلوت با خویشتن را برگزیده باشند، قطعاً از رشد و کمال فوق العاده ای برخوردار است.» (جعفریان، 1378: 18 / 209)

نتیجه

در این پژوهش با بررسی دو مؤلفه تفاوت نبوت و رسالت و نقل ها و روایات موجود در مورد زندگانی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت، همچنین بررسی آراء موجود درباره شریعت پیامبر اکرم(ص)، سعی شد تصویر روشن تری از وضعیت اعتقادی و عملی ایشان در این دوران ارائه شود. کاوش در دو اصطلاح نبوت و رسالت نشان داد که جوهره معنای نبوت، ارتباط با عالم غیب بوده و نبوت پایه رسالت است. پس با توجه به اثبات اینکه پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت، پیرو هیچ یک از ادیان گذشته نبوده، از طریق روایات معصومان(ع) که گویای این است که پیامبر اکرم(ص) از ابتدای زندگی خود، تحت تربیت ملک اعظم خداوند بوده است و همچنین گزارش های تاریخی که برخورداری ایشان از اعتقادات توحیدی، مکارم اخلاقی و عبادات در دوران پیش از بعثت را نشان می دهد، رابطه ایشان با علم غیب و هدایت از این طریق در این دوران برای حضرت(ص) اثبات شده، و این همان شأنی است که از آن به «نبوت» تعبیر می شود.

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی، 1373، قم، دار القرآن الکریم.

2. نهج البلاغه، 1414 ق، مؤلف محمد بن الحسین الشریف الرضی، قم، هجرت.

3. آلوسی، سید محمود، 1415 ق، روح المعانی فی التفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دار الکتب العلمیه.

4. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، 1415 ق، الإصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار الکتب العلمیه.

5. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، 1379، المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه.

6. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل، بی تا، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.

7. ابن منظور، محمد بن مکرم، 1414 ق، لسان العرب، بیروت، دار الصادر.

8. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، بی تا، سیرة النبویه، بیروت، دار المعرفة.

9. امام حسن عسگری(ص)، 1409 ق، تفسیر امام حسن عسگری(ص)، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی(عج).

10. بخاری، محمد بن اسماعیل، 1401 ق، صحیح، استانبول، دار الطباعة العامره.

11. بیضاوی، عبدالله بن عمر، 1418 ق، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق محمد عبدالرحمن المرعشلی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

12. بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، 1405 ق، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت، دار الکتب العلمیة.

13. جعفریان، رسول، 1378، نقد و بررسی منابع نبوی، تهران، سمت.

14. حلبی، علی بن برهان الدین، بی تا. السیرة الحلبیة، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

15. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1412 ق، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، الدار الشامیة.

16. رخ شاد، محمد حسین، 1389، در محضر علامه طباطبایی، قم، نهاوندی.

17. زرگری نژاد، غلامحسین، 1384، عصر نبوت، تهران، سمت.

18. زمخشری، محمود، 1407 ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.

19. سبحانی تبریزی، جعفر، 1412 ق، مفاهیم القرآن، بیروت، دارالاضواء.

20. ، بی تا، منشور جاوید، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه دفتر انتشارات اسلامی.

21. شریعتی، محمدتقی، 1349، وحی و نبوت در پرتو قرآن، تهران، حسینیه ارشاد.

22. شعرانی، ابوالحسن، 1359، راه سعادت اثبات نبوت خاتم الأنبیاء و حقانیت دین اسلام، تهران، کتابفروشی صدوق.

23. صدوق، محمد بن علی، 1357، التوحید، قم، جامعه مدرسین.

24. ، 1405 ق، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دار الضواء.

25. طباطبایی، سید محمدحسین، 1417 ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارت جامعه مدرسین.

26. طبرسی، احمد بن علی، 1403 ق، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی.

27. طبرسی، فضل بن حسن بن فضل، 1390 ق، إعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه.

28. طریحی، فخرالدین، 1375، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی.

29. طوسی، محمد بن حسن، 1414 ق، الامالی، قم، انتشارات دار الثقافة.

30. عاملی، جعفر مرتضی، 1415 ق، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت، دار الهادی  دار السیرة.

31. عسقلانی، احمد بن علی، 1415 ق، الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار الکتب الاسلامیة.

32. علم الهدی، سید مرتضی، علی بن الحسین، بی تا، الذریعه، تحقیق ابوالقاسم گرجی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

33. فتال نیشابوری، محمد، بی تا، روضة الواعظین وبصیرة المتعظین، تحقیق محمدمهدی سید حسن الخرسان، قم، منشورات الرضی.

34. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، 1412 ق، المحصول فی علم الاصول، بیروت، مؤسسة الرساله.

35. ، 1420 ق، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث.

36. فراهیدی، خلیل بن احمد، 1409 ق، العین، قم، هجرت.

37. قدردان قراملکی، محمدحسن، 1387، آیین خاتم، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

38. قرائتی، محسن، 1383، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن.

39. قمی، میرزا ابوالقاسم، 1378ق، قوانین الاصول، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة.

40. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، 1365، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة.

41. مجلسی، محمدباقر، 1404 ق، بحارالأنوار، لبنان، مؤسسة الوفاء.

42. مراغی، احمد بن مصطفی، بی تا، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

43. مسعودی، علی بن الحسین، 1409 ق، مروج الذهب و معادن الجوهر، قم، دار الهجرة.

44. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، 1414 ق، اوائل المقالات، بیروت، دار المفید للطباعة و النشر و التوزیع.

45. مکارم شیرازی، ناصر، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة.

46. یوسفیان، حسن و احمدحسین شریفی، 1388، پژوهشی در عصمت معصومان(ع)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ اسلامی.

مقالات

47. تنها، محسن، تابستان 1389، «دیدگاه های مسئله دین پیامبر پیش از بعثت»، معارف عقلی، ش 1، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، ص 74 - 41.

پی نوشت ها:

[1] لا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ. (بقره / 124)

[2] وَ إذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یعِظُهُ یابُنی لَا تشْر ک باللَّهِ إ ن الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیم. (لقمان / 13)

[3] در نسب پیامبر اکرم(ص) نام شخصی به نام عدنان دیده می شود که جد بیستم پیامبر(ص) از نسل اسماعیل(ص) و جد اعلای عرب عدنانی عرب مکه است (طبرسی، 1390: 1 / 44) در میان کتب تاریخی نقل هایی موجود است که به نفوذ دین ابراهیم(ص) در میان قریشیان دلالت دارد.

[4] درمورد آئین عبدالمطلب روایتی نقل شده است که بسیار شایان توجه است. پیامبر اکرم(ص) به علی(ص) فرمود: عبدالمطلب در جاهلیت پنج سنت را زنده کرد که خداوند آن سنت ها را بعد از اسلام نیز جاری کرد، ازدواج با همسر پسر را برای پدر حرام کرد. گنجی را یافت و خمس آن را از آن جدا کرده و صدقه داد، زمزم را حفر کرد، آن را برای آب دادن به حاجیان به صورت رایگان قرار داد. دیه قتل را صد شتر قرار داد و طواف را که در دوران جاهلیت عدد خاصی نداشت، محدود به هفت دور کرد. عبدالمطلب هیچ گاه با تیرهای قمار، گوشت قربانی را تقسیم نکرد، بتی را نپرستید و از قربانی برای بت ها نخورد و می گفت که من پایبند به دین ابراهیم(ص) هستم (صدوق، 1357: 4 / 365) ایشان در برخی حوادث تاریخی نیز عقاید ناب توحیدی خود را آشکار کرده است که از آن جمله می توان به جریان حمله ابرهه به مکه و عکس العمل عبدالمطلب در برابر او اشاره کرد. (ابن هشام، بی تا: 1 / 50)

[5] برای اطلاع بیشتر ر.ک: سبحانی، بی تا: 5 / 143.

[6] نساء / 171؛ مائده / 73.

[7] برای کلمه نبی در کتب لغت دو ریشه نبأ و نبو در نظر گرفته شده است (فراهیدی، 1409: 8 / 382؛ ابن منظور، 1414: 1 / 162) که اولی به معنای خبر مهم و دومی به معنای زمین مرتفع است. (طریحی، 1375: 1 / 404) اگرچه اهل لغت میان ریشه نبأ و نبو برای نبی اختلاف نظر دارند، اما می توان دیدگاه هر دو را با هم جمع کرد. همان طور که راغب، جمع را ترجیح داده است. (راغب اصفهانی، 1412: 1 / 790) البته در نظر گرفتن ریشه نبأ برای نبی به صحت نزدیک تر به نظر می آید. اما می توان گفت باخبری از عالم غیب و داشتن رابطه وحیانی با خداوند و بالا بودن شأن نفسانی کسی که دارای نبوت است، با یکدیگر ملازم است.ماده رسل به معنای برخاستن همراه با آرامش است (همان: 352) و الرَّسَل به معنای جداشده از چیزی است. برخی معنای رسول را برانگیخته دانسته (همان) که همان معنای معروف است و برخی دیگر آورده اند که رسول در معنای کسی است که از اخباری که او را برانگیخته، متابعت کند و این معنا را از این استعمالِ عرب که می گوید معنای (جاءت الابل رسلا) پشت سر هم آمدن شترها است، دریافته اند. (ابن منظور، 1414: 11 / 281) با توجه به اقوال بیان شده و معنای مشتقات دیگری که هم خانواده رسول هستند، این کلمه را می توان در معنای کسی که برای ابلاغ کلام یا ادای وظیفه ای فرستاده شده است، دانست.

[8] روایاتی که تفاوتی میان منصب نبوت و رسالت قائل نشده و به صورت کلی آن دو را درجه بندی کرده اند (کلینی، 1365: 1 / 175؛ صدوق، 1357: 8 / 115)؛ روایاتی که نبوت را به تجلی خداوند بر نبی در بیداری اختصاص داده اند و به هیچ یک از مراتب در دریافت وحی اطلاق نکرده اند (همان)؛ روایاتی که نبوت را به وحی در خواب و رسالت را به دیدار ملک در بیداری اختصاص داده اند (کلینی، 1365: 1 / 177)؛ روایاتی که برای نبی دو شأن وحی در خواب و شنیدن صدای فرشته بدون دیدن او، و برای رسول این دو شأن را به علاوه دیدار ملک بیان کرده است (همان: 176)؛ روایاتی که آورده اند: نبی، فرشته را می بیند ولی سخنش را هنگام دیدن نمی شود، به خلاف رسول که هم زمان، هم فرشته را می بیند و هم سخن او را می شنود (همان)؛ روایاتی که تعداد مرسلین را 313 نفر و تعداد انبیاء را بسیار بیشتر از مرسلین بیان کرده اند. (مجلسی، 1404: 74 / 73)

[9] آل عمران / 79؛ انعام / 89 ؛ جاثیه / 16.

[10] احزاب / 59؛ تحریم / 1.

[11] مریم / 54.

[12] امام صادق(ص) می فرمود: خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود گرفت پیش از آنکه پیغمبرش نماید و او را به پیغمبری برگزید پیش از آنکه رسولش کند و رسول خود ساخت پیش از آنکه خلیلش گرداند و خلیلش گرفت پیش از آنکه امامش قرار دهد، پس چون همه این مقامات را برایش گرد آورد، فرمود: «همانا من تو را امام مردم قرار دادم» چون این مرتبت در چشم ابراهیم بزرگ جلوه نمود، عرض کرد: «از فرزندان من هم» خدا فرمود: «پیمان من به ستمکاران نرسد» شخص کم خرد امام شخص پرهیزکار نگردد. (کلینی، 1365: 1 / 175)

[13] از امام باقر(ص) پرسیدند که آیا عیسی بن مریم هنگامی که در گهواره سخن گفت، بر اهل زمان خود حجت بود، حضرت پاسخ داد، ایشان از آن زمان نبی و حجت بر مردم بوده، بدون آنکه رسول باشد. آیا آیه«فاشارتْ الیهِ قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا ٭ قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب وجعلنی نبیا» (مریم / 30  29) را نشنیده ای؟ سائل پرسید پس در آن هنگام عیسی(ص) حجت خدا بر زکریا بود؟ حضرت فرمود: عیسی(ص) در آن حال نشانه ای برای مردم، و رحمت پروردگار برای مریم، در زمانی که سخن گفت؛ و نبی و حجت بر کسانی بود که کلام او را شنیدند. سپس ساکت شده و سخن نگفت تا آنکه دو سال گذشت و زکریا بعد از سکوت عیسی(ص)، حجت بر مردم بود. پس زکریا به دار باقی شتافت و فرزند او یحیی وارث کتاب و حکمت شد، درحالی که پسر کوچکی بود. آیا آیه «یا یحیی خذ الکتاب بقوة ءاتیناه الحکم صبیا» (مریم / 12) را نشنیده ای؟ سپس زمانی که عیسی(ص) هفت ساله شد، با نبوت و رسالت سخن گفت و از آن پس حجت خدا بر یحیی و بر همۀ مردم شد. (مجلسی 1404: 18 / 279)

[14] ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا هر رابطه با ملکی می تواند نبوت نامیده شود، چنانکه ساره همسر ابراهیم(ص) و مریم(ع) نیز مطابق آیات ملائکه را دیده یا با آنها در ارتباط بودند؟ (هود / 71؛ آل عمران / 42) استاد سبحانی معتقد است که در جایی رابطه با ملک، نبوت را ایجاد می کند که آن فرشته جبرئیل باشد. (سبحانی، 1412: 1 / 362) اما علامه طباطبایی ملکی را که بر مریم وارد شده را جبرئیل می دانند. (طباطبایی، 1417: 4 / 36)شاید برای حل این مسئله توجه به چگونگی ارتباط ملک، با هریک از این افراد راه گشا باشد. درمورد رابطه ملک با پیامبر اکرم(ص) دو خصوصیت وجود داشته است:  رابطه پیامبر(ص) با فرشته رابطه مستمر بوده است؛ ملک به قصد تربیت از همان طفولیت، حضرت را همراهی می کرده و مطابق شواهد موجود بر انجام اعمال عبادی توسط حضرت(ص) در دوران پیش از بعثت، احتمالاً تعلیمات او شامل شریعت بوده است.

کلمات کلیدی
نبوت  |  رسالت  |  پیامبر اکرم(ص)  |  شرایع آسمانی  |  هم زمانی  | 
لینک کوتاه :