گنجینه معارف

بحث های مقدماتی درباره وحی

ابو اسحاق نیز گفته است:«اصل الوحی فی اللغة کلها اعلام فی خفاء و لذلک سمی الالهام وحیا،اصل وحی در لغت به معنای پیام پنهانی است،لذا الهام را،وحی نامیده اند». چنان که درباره زکریا علیه السلام در قرآن می خوانیم: فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا (6) ،او ازمحراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنان گفت:به شکرانه این موهبت صبح و شام خدا را تسبیح کنید». از این هدایت طبیعی با نام وحی درقرآن یاد شده است: و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر ومما یعرشون ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا... این پیام های ره گشا،همان سروش غیبی است که از پشت پرده ظاهرشده و به مدد انسان می آید. از این سروش غیبی که از عنایت الهی سرچشمه گرفته،در قرآن با نام وحی تعبیر شده است.

چکیده ماشینی


منبع : علوم قرآنی , معرفت ، محمد هادی , 19 , , , تعداد بازدید : 10288     تاریخ درج : 1385/04/03    

بحث درباره وحی،از این جهت حایز اهمیت است که پایه شناخت کلام خدابه شمار می رود.قرآن که بیان گر سخن حق تعالی و حامل پیام آسمانی است،به وسیله وحی نازل شده است.وحی همان سروش غیبی است که از جانب ملکوت اعلی به جهان ماده فرود آمده است.

و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین (1).

ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمة (2) خداوند از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند: ...و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ (3).

از این رو اساسی ترین بحث در زمینه مسایل قرآنی بحث درباره وحی است،یعنی بحث درباره شناخت وحی،چگونگی برقراری ارتباط بین ملا اعلی و ماده سفلی و این که آیا میان دو جهان ماده و ما فوق ماده،امکان برقراری ارتباط هست؟

این گونه موضوعات در این زمینه مطرح است و پاسخ آن ها راه را برای درک باورهای قرآنی هم وار می سازد.

وحی در لغت وحی در لغت به معانی مختلفی آمده است از جمله:اشارت،کتابت،نوشته،رساله،پیام،سخن پوشیده،اعلام در خفا، شتاب و عجله و هر چه از کلام یا نوشته یاپیغام یا اشاره که به دیگری به دور از توجه دیگران القا و تفهیم شود وحی گفته می شود، ناصر خسرو گوید:

«گفتارشان بدان و به گفتار کار کن×تا از خدای عز و جل وحیت آورند».

راغب اصفهانی گوید:«اصل الوحی الاشارة السریعة (4) ،وحی پیامی پنهانی است که اشارت گونه و با سرعت انجام گیرد».ابو اسحاق نیز گفته است:«اصل الوحی فی اللغة کلها اعلام فی خفاء و لذلک سمی الالهام وحیا،اصل وحی در لغت به معنای پیام پنهانی است،لذا الهام را،وحی نامیده اند».هم چنین است سخن ابن بری:

«وحی الیه و اوحی:کلمه بکلام یخفیه من غیره و وحی و اوحی:اوما،وحی الیه:

پنهان از دیگران با او سخن گفت.وحی و اوحی:مطلب را با اشاره رسانید».شاعرنیز گوید:«فاوحت الینا و الانامل رسلها (5) ،بر ما پیام فرستاد در حالی که سرانگشتانش پیام رسان او بودند».دیگری گوید:

«نظرت الیها نظرة فتحیرت دقائق فکری فی بدیع صفاتها فاوحی الیها الطرف انی احبها فاثر ذاک الوحی فی و جناتها

با نگاهی که بر وی افکندم فکر باریک بینم در صفات بدیع او در حیرت ماند،پس گوشه چشمم بدو پیام داد که دوستش دارم و آثار آن پیام،در گونه های وی نمایان گردید».

وحی در قرآن

واژه وحی در قرآن به چهار معنا آمده است:

1- اشاره پنهانی:که همان معنای لغوی است.چنان که درباره زکریا علیه السلام در قرآن می خوانیم: فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکرة و عشیا (6) ،او ازمحراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنان گفت:به شکرانه این موهبت صبح و شام خدا را تسبیح کنید».

2- هدایت غریزی:یعنی رهنمودهای طبیعی که در نهاد تمام موجودات به ودیعت نهاده شده است.هر موجودی اعم از جماد،نبات، حیوان و انسان،به طورغریزی راه بقا و تداوم حیات خود را می داند.از این هدایت طبیعی با نام وحی درقرآن یاد شده است: و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر ومما یعرشون ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللا... (7) ، پروردگارت به زنبور عسل وحی[ الهام غریزی]نمود که از کوه و درخت و داربست هایی که مردم می سازند،خانه هایی درست کن، سپس از همه میوه ها[شیره گل ها]بخور[بنوش]و راه های پروردگارت را به راحتی بپوی ».

هدایت غریزی که در نهاد اشیا قرار دارد،خود رازی نهفته از اسرار طبیعت به شمار می رود که اثر شگفت آور آن آشکار،ولی منشا و مبدا آن پنهان از انظار بوده و شایسته آن است که آن را وحی گویند. و اوحی فی کل سماء امرها... (8) ،و در هرآسمانی کار آن[آسمان] را وحی[ مقرر]فرمود...».

3- الهام(سروش غیبی):گاه انسان پیامی را دریافت می دارد که منشا آن رانمی داند.به ویژه در حالت اضطرار که گمان می برد راه به جایی ندارد.ناگهان درخششی در دل او پدید می آید که راه را بر او روشن می سازد و او را از آن تنگنابیرون می آورد.این پیام های ره گشا،همان سروش غیبی است که از پشت پرده ظاهرشده و به مدد انسان می آید.از این سروش غیبی که از عنایت الهی سرچشمه گرفته،در قرآن با نام وحی تعبیر شده است.قرآن درباره مادر موسی علیه السلام می فرماید:

و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لا تخافی و لا تحزنی انا رآدوه الیک و جاعلوه من المرسلین (9). و لقد مننا علیک مرة اخری اذ اوحینا الی امک مایوحی ان اقذفیه فی التابوت فاقذفیه فی الیم فلیلقه الیم بالساحل یاخذه عدو لی و عدوله...فرجعناک الی امک کی تقر عینها و لا تحزن... (10.

بر پایه این آیات،موقعی که موسی تولد یافت،مادرش نگران حال او شد.ناگهان بارقه ای در خاطرش گذشت که با توکل بر خدا او را شیر دهد.هر گاه احساس خطرکرد او را در صندوقی چوبین قرار داده بر روی آب رها کند.و نیز بر خاطرش گذشت که طفل به او باز می گردد و هرگز نباید اندوهناک باشد،زیرا بر خدا اعتماد کرده وطفل را به دست او سپرده است.این ها خاطره هایی بود که بر اندیشه مادر موسی گذر کرد و بارقه امیدی بود که در دل او درخشیدن گرفت.این گونه خاطره های روشن کننده راه و نجات دهنده از بیم و هراس،الهام رحمانی و عنایت ربانی است که درمواقع ضرورت به یاری بندگان صالح می آید.

قرآن وحی را به معنای وسوسه های شیطان نیز به کار برده است، و کذلک جعلنالکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا... (11) و وان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم... (12) این گونه وحی شیطانی همان است که در سوره ناس آمده: من شر الوسواس الخناس،الذی یوسوس فی صدور الناس،من الجنة و الناس (13).

4- وحی رسالی:وحی بدین معنا شاخصه نبوت است و در قرآن بیش از هفتادبار از آن یاد شده است: و کذلک اوحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری و من حولها (14).

نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن (15) پیامبران مردان تکامل یافته ای هستند که آمادگی دریافت وحی را در خود فراهم ساخته اند.در این باره امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید:«ان الله وجد قلب محمد افضل القلوب و اوعاهافاختاره لنبوته... (16) ،خداوند،قلب و روان پیامبر را بهترین و پذیراترین قلب ها یافت وآن گاه او را برای نبوت برگزید».

این حدیث اشاره به این واقعیت دارد که برای دریافت وحی آن چه مهم است افزایش آگاهی و آمادگی برای پذیرا شدن این پیام آسمانی است.برای رسیدن به این گونه آمادگی پیامبر باید پیرایه های جسمانی را از خود بزداید و شایسته تماس باملکوتیان شود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده اند:«و لا بعث الله نبیا و لا رسولا حتی یستکمل العقل و یکون عقله افضل من جمیع عقول امته (17) ،خداوند،پیامبری بر نیانگیخت،مگر آن که عقل(خرد و اندیشه)خود را به کمال رسانده باشد و خرد اواز خرد تمام امتش برتر باشد».

طبق گفته صدر الدین شیرازی،پیش از آن که ظاهر پیامبر به نبوت آراسته گردد،باطن او حقیقت نبوت را دریافت کرده بود. پیامبر ابتدا باطن خود را به کمال انسانی آراسته گردانید سپس این آراستگی از باطن به ظاهر وی نمودار گشت.در واقع،پیامبر نخست سفر از خلق به حق را آغاز کرد و پس از وصول به حق،سفری ازجانب حق و هم راه با حق به سوی خلق باز گشت (18).

از این رو،وحی چیزی نیست جز آگاهی باطن که بر اثر سروش غیبی انجام می گیرد: قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله... (19) نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین (20).

کلمات کلیدی
قرآن  |  وحی  |  پیام  |  پیامبر  |  روح  |  خدا  |  الهام  |  انسان  | 
لینک کوتاه :  
نویسنده : مینا تاریخ : 1393/09/11

سلاام خیلی خوب بود ولی چیز خاصی نفهمیدم ..... بازم ممنونم برا درسم لازم داشتم

نویسنده : مه سیما تاریخ : 1393/08/18

مطالبش بد نبود.

نویسنده : فاطمه تاریخ : 1393/07/14

ممنون مطلب خوبی بود کمکم کرد

نویسنده : امین عباسی تاریخ : 1392/12/11

بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده : تمتم تاریخ : 1392/02/04

بسیارجالب