گنجینه معارف

تفاوت دو مکتب (جبر و تفویض)

قرآن کریم و همچنین روایات زیاد و غیر قابل انکاری که در این زمینه از شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا ائمه اهل بیت(ع) رسیده ست با کمال صراحت هم می گوید همه چیز به قضا و قدر الهی است و هم انسان را عامل موثر در سرنوشت خود و مسوول اعمال و افعال خود معرفی می کند ما در گذشته نمونه ای از هر دو دسته آیات قرآن ذکر کردیم و گفتیم هم طرفداران جبر و هم طرفداران قدر در صدد تاویل و توجیه آیات قرآن برآمدند طرفداران جبر آیات مشعر بر اختیار و آزادی و مسولیت بشر را تاویل کردند و طرفداران اختیار آیات مشعر بر تقدیر کلی الهی را. بدیهی است که پس از آنکه معما حل شد و معلوم شد هیچ گونه ملازمه ای بین عمومیت تقدیر و مجبور بودن انسان و همچنین بین اختیار او و نفی تقدیر وجود ندارد تناقض و تعارض خود بخود حل نی شود و نیازی به تاویل و توجیه نیست مثلا آنجا که قرآن کریم هدایت و ضلالت عزت و قدرت، رزق و سلامت و حتی حسنات و سیئات را به مشیت و تقدیر الهی مستند می کند و می گوید: و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین آمنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه.

چکیده ماشینی


منبع : مجموعه آثار جلد 1 , مطهری، مرتضی , 411 , , , تعداد بازدید : 5428     تاریخ درج : 1385/04/12    

در گذشته گفتیم مادیون (و همچنین بعضی از مسیحیون) موضوع قضا و قدر را دستاویز حمله به اسلام قرار داده اند و می گویند لازمه اعتقاد به قضا و قدر این است که انسان خود را مجبور و دست بسته بداند و نقش خود را در ایجاد و تکوین و سازندگی بهتر اجتماع فراموش کند و منتظر سرنوشت بنشیند.

و گفتیم این اشتباه از آنجا ناشی شده که میان اعتقاد به قضا و قدر، و عقیده جبر فرق گذاشته نشده است. طبق عقیده جبر انسان از خود اراده و اختیاری ندارد و عامل واقعی گفتار و کردار خودش نیست و صفات و روحیات خودش تاثیری در سرنوشتش ندارد نه تنها در پس آینه طوطی صفت آنچه به او گفته شده بگوید می گوید بلکه حتی عامل واقعی همین گفته تلقینی نیز خودش نیست ولی طبق عقیده قضا و قدر علم و اراده الهی هیچ چیزی را جز از مجرای علل و اسباب خودایجاب نمی کند محال است که علم و اراده الهی به چیزی غیر مجرای علل و اسباب خود تعلق بگیرد زیرا با یگانگی و بساطت و علو ذات اقدس الهی منافی است علیهذا علم و اراده الهی به افعال و اعمال انسان و سعادت یا شقاوت وی نیز منحصرا از طریق علل و اسباب مربوطه تعلق می گیرد; قضا و قدر الهی است که انسان را دست باز و مختار و آزاد و مؤثر در سرنوشت آفریده است و چون چنین است فرقی میان مکتب الهی و مکتب مادی از این نظر نیست اگر حدوث حتمی و ضروری هر حادثه و از آن جمله افعال و اعمال انسان از طریق علل و اسباب خود مستلزم جبر و دست بسته بودن انسان است، ایرادی است که به هر دو مکتب وارد است و اگر مستلزم جبر و دست بسته بودن نیست (چنانچه واقعا هم همین طور است) باز فرقی میان مکتب الهی و مادی از این جهت نیست پس ایراد و اشکال مادیون و سایر کسانی که طرفدار قانون علیت می باشند بر عقیده اسلامی قضا و قدر بیجا و ناشی از عدم اطلاع کافی است.

اکنون اضافه می کنیم که یک تفاوت بین این دو مکتب هست که بسیار حساس و از نظر آثار تربیتی و اجتماعی فوق العاده قابل توجه است به موجب این تفاوت اعتقاد به قضا و قدر از نظر جهان بینی الهی در ایجاد امید و نشاط فعالیت و اعتماد به نتیجه گرفتن از سعی و عمل اثر خارق العاده دارد بر خلاف جهان بینی مادی که فاقد این مزیت است.

این تفاوت از اصلی که در فصل گذشته ذکر کردیم ناشی می شود. مطابق آن اصل، عوامل موثر در کار جهان که مجموعا علو اسباب جهان را تشکیل می دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می روند منحصر به امور مادی نمی باشند یک سلسله امور معنوی نیز وجود دارد که جزء عوامل موثر جهان اند و قهرا در تغییر و تبدیل سرنوشت موثرند مطابق این نظر یک سلسله حسابهای غیر مادی نیز جزء حساب عالم است مثلا حمایت از حق و عدالت برپاست و به حمایت کسانی که به حمایت حق و عدالت برمی خیزند و اجر و پاداش آنها را ضایع نمی کند:

ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم (1)

اگر به یاری حقیقت برخیزید حقیقت به یاری شما برمی خیزد.

ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لایحب کل خوان کفور (2)

خداوند مدافع اهل ایمان است و خیانتکار کافر نعمت را دوست نمی دارد.

و لینصرن الله من ینصروه ان الله لقوی عزیز (3)

خداوند یاری می کند آن کس را که او را یاری کند خداوند نیرومند و غالب است.

یکی از حسابهای عالم توکل و اعتماد به خداست توکل یعنی انسان در پیمودن راه حق چه از جنبه مثبت و چه از جنبه منفی به خود تزلزل راه ندهد و مطمئن باشد که اگر در جریان زندگی هدف صحیح و خدا پسندانه خود را در نظر بگیرد نه منافع شخصی را اگر فعالیت خود را متوجه انجام وظیفه کند نه متوجه خود کار خود را به خدا باز گذارد خداوند او را تحت حمایت خود قرار می دهد.

اینها و امثال اینها یک سلسله حسابهای مخصوصی است که فقط در جهان بینی الهی موجود است و ازنظر جهان بینی الهی جزء عوامل علی و معلولی مظاهر قضا و قدر است بنابراین اعتقاد درست به قضا و قدر الهی یک نفر با ایمان را در عمل و فعالیت صحیح مطمئن تر و به نتیجه کار امیدوارتر می کند زیرا از نظر مادی سنن تشریعی یعنی مقرراتی که خوب است و باید بشر به آنها عمل کند حساب مخصوصی درمیان سنن تکوینی ندارد حق و باطل درست و نادرست عدالت و ستم یک جور حساب دارند جهان نسبت به طرفداران هر یک از اینها بی طرف است اما از نظر معتقد به تقدیر الهی به حکمت و رحمت و عدالت الهی نیز معتقد است. معتقد است اگرکسی رضای خدا را تحصیل کند یعنی از سنت تشریعی الهی پیروی کند در کنف اعتماد به خداست ترس از مرگ و نابودی و همچنین ترس از فقر و بی چیزی را از میان می برد و بزرگترین نقطه ضعف آدمی را که ترس از نیستی یا هستی شقاوت آلود است اصلاح می کند.

اعتقاد به وجود این گونه حسابها در کار عالم بود که مسلمانان صدر اسلام را آن اندازه فعال و کوشا و شجاع و دلیر بار آورده که در جهان مانند ندارد. قرآن کریم وصف الحال آنها را این طور ذکر می کند:

الذین لهم الناس قد جمعوا لکم الخشوهم فزادعم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء رضوان الله و الله دوفضل عظیم. (4)

آنان که مردم به آنها گفتند جمعیتی انبوه برای نابودی شما گردآمده اند پس بترسید از آنها اما این تهدید جز بر ایمان آنها نیفزود و گفتند حمایت خدا ما را بس است و او خوب کارگزاری است پس بازگشتند با نعمتی از خداوند و تفضلی از جانب او در حالی که هیچ گونه بدی به آنها نرسیده بود و تنها خشنودی خدا را در نظرگرفتند و پی جویی کردند. خداوند صاحب تفضلی بزرگ است.

با این بیان امتیاز کامل اعتقاد به قضا و قدر الهی طبق تعلیمات قرآن مجید از اعتقاد به سرنوشت و قضا وقدر مادی که یک نفر ماتریالیست طبق نظام علت و معلول مادی دارای آن است کاملا روشن است.

یک نفر مادی هر اندازه به مسلک و روش و آیین خود مومن و معتقد باشد بیش از این عقیده ندارد که به هر اندازه سعی و کوشش و مجاهدت در راه تحقق بخشیدن به آرمان خود به خرج دهد نتیجه می گیرد اما یک نفر مسلمان مؤمن و معتقد به قضا و قدر الهی عقیده دارد که جهان طوری ساخته شده است که اگر او در راه عقیده و ایمان خودفداکاری کند و کوشش به خرج دهد دستگاه علی و معلولی جهان به حمایت او بر می خیزد و او را از پشتیبانی خود بهره مند می کند صدها هزار برابر نیرویی که او خود در راه هدف خود مصرف می کند نیروی ذخیره در جهان هست که در چنین شرایطی به یاری او به کار می افتد.

ازنظر مادی یک نفر طرفدار حقیقت و عدالت همان قدر باید به اثر فعالیت خود مطمئن و امیدوار باشد که یک نفر طرفدار ظلم و باطل به فعالیتهای خود و اثر آنها مطمئن است; زیرا به عقیده او از نشر جهان و جریان کلی عالم فرقی میان آن دو نفر نیست ولی از نظر مکتب الهی بین این دو تفاوت بسیار است.

منطق اختصاصی قرآن

قبلا گفتیم که گفتگو در مساله جبر و قدر از نیمه دوم قرآن اول هجری رسما در میان متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده قدیمی ترین مسئله کلامی همین مساله است. متکلمین اسلامی آغاز و مورد تجزیه و تحلیل واقع شده قدیمترین مساله است متکلمین نتوانستند این مساله را درست تجزیه و تحلیل کنند و منحرف شدند گروهی طرفدار جبر و گروهی طرفدار قدر شدند در میان عموم اهل کلام اعتقاد به تقدیر مساوی با جبر و اعتقاد به اختیار و آزادی بشر مساوی با نفی تقدیر شناخته می شد. و اما اعتقاد به تقدیر در عین اعتقاد به اختیار هر چند مورد قبول ضمیر ساده و صاف و مسلمانان صدر اول بود اما همینکه در چهارچوب کلام قرار گرفت و رنگ فلسفی یافت نتوانست مورد قبول آن مردم واقع شود همچنانکه برای مردم چهارده قرن بعد از آنها نیز مشکل به نظر می رسد. قرآن کریم و همچنین روایات زیاد و غیر قابل انکاری که در این زمینه از شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا ائمه اهل بیت(ع) رسیده ست با کمال صراحت هم می گوید همه چیز به قضا و قدر الهی است و هم انسان را عامل موثر در سرنوشت خود و مسوول اعمال و افعال خود معرفی می کند ما در گذشته نمونه ای از هر دو دسته آیات قرآن ذکر کردیم و گفتیم هم طرفداران جبر و هم طرفداران قدر در صدد تاویل و توجیه آیات قرآن برآمدند طرفداران جبر آیات مشعر بر اختیار و آزادی و مسولیت بشر را تاویل کردند و طرفداران اختیار آیات مشعر بر تقدیر کلی الهی را. بدیهی است که پس از آنکه معما حل شد و معلوم شد هیچ گونه ملازمه ای بین عمومیت تقدیر و مجبور بودن انسان و همچنین بین اختیار او و نفی تقدیر وجود ندارد تناقض و تعارض خود بخود حل نی شود و نیازی به تاویل و توجیه نیست مثلا آنجا که قرآن کریم هدایت و ضلالت عزت و قدرت، رزق و سلامت و حتی حسنات و سیئات را به مشیت و تقدیر الهی مستند می کند و می گوید:

فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء (5)

خدا هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را بخواهد هدایت می کند.

یا می گوید:

قل اللهم مالک الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تذل من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر (6)

بگو ای خدا ای صاحب قدرت تو به آن کس که بخواهی فرمانروایی می دهی و از آن کس که بخواهی باز می ستانی; هر که را بخواهی عزت می دهی و هر که را بخواهی خوار می سازی; خوبی در دست توست، همانا تو بر هر چیز توانایی.

یا می گوید:ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتین (7)

همانان خداوند تنها کسی است که روزی دهنده صاحب نیروی محکم است و یا می گوید:

و فی السماء رزقکم و ما توعدون (8)

روزی شما و هر چه به شما وعده داده می شود در بالاست.

یا از زبان حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) می گوید:

والذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین والذی یمیتنی ثم یحیین (9)

و [خدا] کسی که او مرا از غذا سیر و از آب سیراب می کند و هنگامی که بیمار گردم شفا می دهد و کسی که مرا می میراند و سپس زنده می کند.

یا درباره حسنات و سیئات می گوید:

قل کل من عند الله (10)

بگو همه از نزد خداست.

هیچ یک از اینها مستلزم نفی دخالت علل و اسباب طبیعی نیست بنابراین بین این آیات و آیاتی که صریحا دخالت خود بشر را در هدایت و ضلالت یا در عزت و قدرت یا در رزق و سلامت یا در حسنات و سیئات تایید می کند منافاتی نیست مثل اینکه می گوید:

و اما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی (11)

اما ثمود; ما آنها را هدایت کردیم، سپس آنها خودشان کوری را بر هدایت ترجیح دادند.

یا آنکه پس از ذکر سرنوشت شوم و ذلت بار فرعونیان و سقوط آنها از اوج عزت به حضیض ذلت می فرماید:

ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم. (12)

آن بدان جهت بود که خداوند چنین نیست که نعمتی را که به قومی داده عوض کند مگر آنکه آنها هر چه مربوط به خودشان است عوص کنند.

یا آنکه در مقام انتقاد از عقیده جبری مشرکین می گوید:

و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الذین کفروا للذین آمنوا انطعم من لو یشاء الله اطعمه. (13)

هرگاه به آنهاگفته شود از روزیهایی که خداوند به شما داده انفاق کنید می گویند: آیا کسانی را سیر کنیم که خدا اگر می خواست خودش آنها را سیر می کرد؟ (خدا آنها را زده وگرنه خودش آنها را سیر می کرد.)یا می گوید:

ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس. (14)

فساد در صحرا و دریا پدید آمده به موجب آثاری که بشر از کارهای خود به دست آورده است.

سر مطلب چنانکه قبلا اشاره شد این است که قضا و قدر و مشیت و اراده و علم و عنایت حق تعالی علتی است در طول علل طبیعی نه در عرض آنها. تمام نظام منظم لانهایی علل و اسباب متکی و منبعث است از اراده و مشیت حق و قضا و قدر الهی.

تاثیر و علیت این علل و اسباب از نظری عین تاثیر علیت قضا وقدر است.

از این رو این تقسیم غلط است که بگوییم چه چیز فعل خدا است و چه چیز فعل خدا نیست; یا آنکه اگر چیزی و فعلی به خدا نسبت داده شد بگوییم پس آن چیز فعل مخلوق نیست و اگر به مخلوقات نسبت داده شد بگوییم پس آن چیز فعل مخلوق است و فعل خدا نیست میان خالق و مخلوق تقسیم کار غلط است. (15)

در تخف العقول صفحه 468 ضمن حدیث مفصلی از امام هادی(علیه السلام) که می نماید رساله ای است که امام در موضوع جبر و تفویض و عدل به گروهی از شیعیان نوشته است. (16) می نویسد:

شخصی از حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) از قدرت و استطاعت سوال کرد که آیا انسان قدرت و استطاعت دارد و کارها را با قدرت واستطاعت خود می کند یا فاقد قدرت و استطاعت است؟ و اگر قدرت و استطاعت دارد و کارها را با حول و قوه خود می کند پس دخالت خداوند در کاری که انسان به قدرت و استطاعت خود می کند چگونه است؟

از متن حدیث چنین استفاده می شود که سوال کننده معتقد بوده که انسان دارای قدرت و استطاعت هست و کارها را با قدرت و استطاعت خود می کند; بنابراین دخالت تقدیر الهی برایش غیر مفهوم بوده است.

امام به فرمود

سالت عن الاستطاعة، تملکها من دون الله او مع الله؟

تو از استطاعت سوال کردی آیا تو مالک این استطاعت هستی به خودی خود بدون دخالت خداوند صاحب این استطاعتی یا با شرکت خداوند صاحب آن هستی؟

سوال کننده در جواب متحیر ماند چه بگوید. امام فرمود:

اگر مدعی شوی که تو و خدا با هم صاحب این استطاعت و قدرت هستید تو را می کشم زیرا خود را شریک خدا و همدوش و همکار با خدا فرض کرده ای و این کفر است) و اگر بگویی بدون خدا صاحب این استطاعت هستی باز تو را می کشم (زیرا خود را مستقل و بی نیاز از خدا فرض کرده ای; این نیز کفر است، زیرا استقلال در هر شانی از شوون مستلزم استقلال در ذات و منافی با امکان ذاتی و مستلزم وجوب ذاتی است).

سائل پرسید پس چه بگویم؟ فرمود:

انک تملکها بالله الذی یملکها من دونک فان یملکها ایاک کان ذلک من عطائه وان یسلبکها کان ذلک من بلائه هو المالک لما ملکک و القادر علی ما علیه اقدرک.

توبه مشیت و اراده حق صاحب استطاعت می باشی، در حالی که در همین حال خداوند صاحب مستقل این استطاعت است. (یعنی تو صاحب این استطاعتی اما صاحب متکی به غیر و غیر قائم به ذات;و اما او صاحب همین استطاعت است اما صاحب متکی به غیر و غیر قائم باذات و غیر متکی به غیر.) اگر به تو استطاعت می دهد این استطاعت تو عطیه اوست واگر از تو سلب می کند تو را در بوته آزمایش قرار می دهد. در عین حال باید بدانی آنچه به تو تملیک می کند در عین اینکه به تو تملیک می کند خودش مالک اوست تو را به هر چه قادر می سازد باز تحت قدرت خود اوست و از تحت قدرت او خارج نمی شود.

خلاصه مضمون حدیث این است که هر اثری در عین اینکه به مؤثر خود مستند است به خداوند مستند است; اگر آن اثر را به فاعل و موثر عادی و ربیعی وی نسبت دهیم او را به فاعل غیر قائم بالذات او نسبت داده ایم خداوند به موجودات خاصیت تاثیر و امکان تاثیر می دهد و عطا می کند اما عطا و تملیک کننده یا بخشنده و تا از ملکیت او خارج نشود به ملکیت دیگری در نمی آید اما تملیک و اعطای خداوند با حفظ و بقای مالکیت خداوند منافات ندارد، بلکه شانی از شوون و مظهری از مظاهر مالکیت خداوند است. خداوند به همه اشیاء تاثیر و اثر می بخشد و تملیک می کند و در عین حال خود مالک بالاستقلال همه تاثیرها و اثرهاست.

اخبار واحادیث زیادی به این مضمون یاقریب به این مضمون هست که نمی توانیم همه آنها را در این رساله ذکر کنیم و شرح دهیم.

پاورقی ها

1- محمد / 7.

2- حج / 38

3- حج / 40

4- آل عمران / 173 و 174

5- ابراهیم /4

6- آل عمران /26

7- ذرایات / 58

8- ذاریات /22.

9- شعراء / 79 - 81

10- فصلت / 17

12- انفال / 53

13- یس / 47

14- روم / 41

15- رجوع شود به نشریه سه ماهه مکتب تشیع شماره 3 مقاله «قرآن و مساله ای از حیات » به قلم نگارنده.

16- در احتجاج طبرسی این حدیث نقل شده و نوشته است که امام این رساله را در جواب اهل اهواز نگاشته است.

کلمات کلیدی
خدا  |  خداوند  |  قدر  |  قضا و قدر  |  قضا و قدر الهی  |  جبر  |  استطاعت  |  مکتب  | 
لینک کوتاه :