گنجینه معارف

معجزه ای غیر از قرآن

مقدمه: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر قرآن معجزات دیگری هم داشته است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است نظیر جریان معراج و خبر دادن از رازی که میان دو تن از همسرانش رد و بدل شده بود در این مقاله همچنین استدلال برخی از نویسندگان برای رد معجزه باطل شده است. » یعنی ما به سود تو به تو نمی گرویم و وارد گروه و دار و دسته تو نمی شویم، مگرآنکه تو «به سود ما» در مقابل، در این سرزمین خشک مکه چشمه ای از زمین جاری سازی(یعنی یک معامله)، یا باغی پر درخت که در آن نهرها جاری باشد، یا خانه ای پر از طلا داشته باشی - که ما هم از آنها استفاده کنیم - (یعنی باز هم یک معامله)،یا پاره ای از آسمان را - آنچنانکه خود می پنداری در قیامت چنین خواهد شد - بر ما بیفکنی(یعنی عذاب و مرگ و پایان کار نه معجزه)، یا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کنی، یا به آسمان بر شوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی بیاوری (بازهم یک معامله اما نه پولی، بلکه عنوانی و تفاخری، بدون توجه به محال بودن موضوع).

چکیده ماشینی


منبع : , , 200 , 204 , , تعداد بازدید : 2287     تاریخ درج : 1385/04/14    

مقدمه: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علاوه بر قرآن معجزات دیگری هم داشته است که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است نظیر جریان معراج و خبر دادن از رازی که میان دو تن از همسرانش رد و بدل شده بود در این مقاله همچنین استدلال برخی از نویسندگان برای رد معجزه باطل شده است.

آیا پیامبر اسلام غیر از قرآن معجزه ای نداشته است؟این مطلب گذشته از اینکه از نظر تاریخ و سنت و حدیث متواتر غیر قابل قبول است، خلاف نص قرآن کریم است.«شق القمر» در خود قرآن آمده است.فرضا کسی شق القمر را توجیه و تعبیر کند(که البته قابل تاویل نیست)، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه می توان توجیه و تعبیر کرد؟در کمال صراحت می فرماید: سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا.

منزه است آنکه شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی (بیت المقدس)برد تا برخی از آیات خود را به او بنمایانیم.

آیا این جریان یک خرق عادت، یک معجزه نیست؟! در سوره مبارکه تحریم، داستان در میان گذاشتن پیامبر رازی را با یکی از زنان

صفحه : 201

خود، و باز در میان گذاشتن آن زن آن راز را با زنی دیگر آمده است(1) ، که رسول اکرم به آن زن گفت چرا با دیگری گفتی؟و قسمتهایی از آنچه میان آن دو زن گذشته بود بازگوکرد.آن زن(با تعجب)پرسید: تو از کجا اینها را دانستی؟رسول اکرم فرمود: خداوند مرا آگاه ساخت.آیا این خبر از غیب نیست؟معجزه نیست؟ داستان آیات 90 - 93 سوره اسراء و بعضی آیات دیگر از این قبیل که مورد استناد واقع شده چیز دیگر است.در آنجا مساله تقاضای معجزه به معنی «آیت » و «بینه » خواستن از طرف مردمی که واقعا تردید دارند و دنبال دلیل و برهان و بینه می گردند، نیست.این آیات و آیه 50 سوره عنکبوت(2) منطق خاص مشرکان را در معجزه خواهی و منطق خاص قرآن را در فلسفه معجزه پیامبران روشن می کند.

در آیات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشرکان اینچنین آغاز می شود: «لن نؤمن لک حتی تفجر لنا...» یعنی ما به سود تو به تو نمی گرویم و وارد گروه و دار و دسته تو نمی شویم، مگرآنکه تو «به سود ما» در مقابل، در این سرزمین خشک مکه چشمه ای از زمین جاری سازی(یعنی یک معامله)، یا باغی پر درخت که در آن نهرها جاری باشد، یا خانه ای پر از طلا داشته باشی - که ما هم از آنها استفاده کنیم - (یعنی باز هم یک معامله)،یا پاره ای از آسمان را - آنچنانکه خود می پنداری در قیامت چنین خواهد شد - بر ما بیفکنی(یعنی عذاب و مرگ و پایان کار نه معجزه)، یا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کنی، یا به آسمان بر شوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی بیاوری (بازهم یک معامله اما نه پولی، بلکه عنوانی و تفاخری، بدون توجه به محال بودن موضوع).

مشرکان نگفتند: «لن نؤمن بک...» که به معنی این است که تا فلان معجزه را نکنی به تو ایمان نمی آوریم، گفتند: «لن نؤمن لک » که به معنی این است که به سود تو به گروه توملحق نمی شویم، یعنی یک تصدیق مصلحتی، یک خرید و فروش عقیده. فرق است

.............................................................. 1.و اذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به و اظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر(تحریم/3). آنگاه که پیامبر رازی را با یکی از همسرانش در میان نهاد، همینکه آن زن آن راز را به زن دیگر گفت و خدا پیامبر را بر افشای راز آگاه کرد، قسمتی ازآن را پیامبر بازگو کرد و از بازگو کردن قسمت دیگر خودداری نمود.آن زن گفت: چه کسی تو را آگاه ساخت؟پیامبر گفت: خدای دانای آگاه. 2.درباره این آیه بعدا بحث خواهیم کرد.

صفحه : 202

میان «آمن به » و «آمن له » .علمای اصول فقه در مورد آیه 61 سوره توبه که درباره رسول اکرم می فرماید: «یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین » همین نکته لطیف را استنباط کرده اند.بعلاوه آنچه را که در مقابل این تایید و تصدیق مصلحتی تقاضا کرده بودند با تعبیر «تفجر لنامن الارض ینبوعا» ادا کرده اند، یعنی به سود ما چشمه ای جاری سازی.

معلوم است که این «مزد» خواهی است نه «بینه » خواهی و دلیل خواهی و معجزه خواهی.پیغمبر آمده مؤمن واقعی بسازد نه اینکه به بهای معجزه رای و عقیده بخرد.

خود نویسنده محترم می نویسد که به پیغمبر می گفتند: «اگر توپیغمبری، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تا در تجارتمان سود بریم » .واضح است که این، معجزه خواهی یعنی بینه خواهی برای کشف حقیقت نیست، وسیله قرار دادن پیغمبر است برای پول در آوردن.بدیهی است که پاسخ پیغمبراین است که اگر خدا مرا به غیب(برای چنین منظورهایی)آگاه می کرد، آن را وسیله برای کارهای دنیایی خودم قرار می دادم، ولی معجزه و غیب وسیله این کارها نیست، من پیامبرم و نوید دهنده و بیم دهنده.

مشرکان می پنداشتند معجزه امری است دراختیار پیامبر، هر ساعتی که بخواهد و هر طور بخواهد و برای هر منظوری بخواهد، معجزه می کند.این بود که از او چشمه جاری کردن، خانه طلا داشتن، قیمتها را پیشاپیش خبر دادن، می خواستند. در صورتی که معجزه مثل خود وحی است، به آن طرف وابسته است نه به این طرف.همان طور که وحی تابع میل پیغمبر نیست، جریانی است از آن سو که پیغمبر را تحت تاثیر قرار می دهد، معجزه نیز جریانی است از آن سو که اراده پیغمبر را تحت تاثیر قرار می دهد و به دست او جاری می شود.این است معنی اینکه وحی «باذن الله » است، معجزه «باذن الله » است، و این است معنی آیه 50 سوره عنکبوت که مورد سوء استفاده کشیشان است.

انما الآیات عند الله و انما انا نذیر مبین.

آیات و معجزات نزد خداست، من تنها بیم دهنده ای آشکارم.

خبر از غیب به عنوان معجزه، همین گونه است.تا آنجا که به شخصیت پیامبر مربوط است او از غیب بی خبر است:

صفحه : 203

قل لا اقول لکم[عندی خزائن الله]ولا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک (1).

به شما نمی گویم که[گنجهای خدا نزد من است]، وغیب هم نمی دانم، و به شما نمی گویم که من فرشته ام.

ولی آنجا که تحت تاثیر و نفوذ غیب و ماورای طبیعت قرارمی گیرد، از راز نهان خبر می دهد و هنگامی که از او پرستش می شود از کجا دانستی؟می گوید: خدای دانای آگاه مرا آگاه ساخت.

اگر پیغمبر می گوید: غیب نمی دانم و اگر غیب می دانستم پول فراوان از این راه کسب کرده بودم لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر (2) ، می خواهد منطق مشرکان را بکوبد، که غیب دانستن من در حد معجزه و برای منظوری خاص و به وسیله وحی الهی است.اگر غیب دانستن من یک امر پیش خودی بود و برای هر منظوری می شد آن را به کار برد و وسیله ای بود برای جیب پر کردن، به جای آنکه نرخها را به شما اعلام کنم که جیب شما پر شود جیب خودم را پر می کردم! قرآن در آیه دیگر می گوید: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول (3).

خداوند، آگاه نهان است، هیچ کس را بر نهان خود آگاه نمی سازد مگر فرستاده ای مورد رضایت.

قطعا رسول اکرم یکی از آن فرستادگان مورد رضایت است.

از همه اینها گذشته، قرآن در آیات فراوانی معجزات رسولان را ذکر کرده است - معجزات ابراهیم، موسی، عیسی - با این حال، چگونه ممکن است وقتی که از پیامبر اکرم معجزه بخواهند - همچنانکه از رسولان گذشته معجزه خواستند و آنها اجابت کردند - پیغمبر بگوید: «سبحان الله!من بشررسولی بیش نیستم.» ؟آیا آنها حق نداشتند بگویند آیا پیامبران گذشته که تو خود معجزات آنها را با اینهمه آب و تاب نقل

.............................................................. 1.انعام/50. 2.اعراف/188. 3.جن/26 و 27.

صفحه : 204

می کنی، بشر نبودند یا رسول نبودند؟آیا ممکن است چنین تناقض صریحی در قرآن وجود داشته باشد؟آیا ممکن است مشرکان متوجه چنین تناقضی نشده باشند؟ اگر این منطق روشنفکری صحیح باشد، پیغمبر بجای اینکه بگوید: «سبحان الله!من بشر رسولی بیش نیستم »، بایست می گفت: سبحان الله من خاتم رسولانم، من از قاعده رسولان دیگر مستثنی هستم، از من آنچه از سایر رسولان می خواستندنخواهید، نه اینکه بگوید من رسولی هستم مانند سایر رسولان.

پس معلوم می شود آنچه مشرکان از پیغمبر می خواستندمعجزه، یعنی آیت و بینه به منظور کشف حقیقت که حقیقت جویان حق دارند از مدعیان پیامبری بخواهند، نبوده است، چیزی بوده که شان پیغمبران عموما این نبوده که به چنین درخواستهایی پاسخ بگویند: این است که پیامبرفرمود: «سبحان الله!من بشری رسول بیش نیستم » ، یعنی آنچه شما می خواهید چیزی نیست که یک حقیقت جو ازپیامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند، چیز دیگر است، قرار داد و معامله است، مرادیدن و خدا را ندیدن و از من بالاستقلال چیز خواستن است، اظهار تکبر و خود خواهی و اثبات امتیازبرای خود نسبت به دیگران است، تقاضای یک سلسله امور محال است و...

من اعتراف دارم که میل عوام همواره بر معجزه سازی است، نه تنها برای پیغمبر و امام، که برای هر قبر و سنگ و درختی، ولی آیا این جهت سبب می شود که ما وجود هر معجزه و کرامت(غیر از قرآن)را از پیغمبر منتفی بدانیم؟ بعلاوه میان معجزه و کرامت فرق است.معجزه یعنی بینه و آیت الهی که برای اثبات یک ماموریت الهی صورت می گیرد و به اصطلاح مقرون به تحدی است، منظوری الهی از او در کار است، این است که محدود است به شرایط خاصی، اما کرامت یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی یک انسان کامل یا نیمه کامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نیست.اینچنین امری فراوان رخ می دهدو حتی می توان گفت یک امر عادی است و مشروط به شرطی نیست.معجزه زبان خداست که شخصی را تایید می کند، ولی کرامت چنین زبانی نیست.

کلمات کلیدی
آیات  |  قرآن  |  پیامبر  |  معجزه  |  غیب  |  رسول اکرم  |  پیامبر اکرم  | 
لینک کوتاه :