گنجینه معارف

اخلاق و عرفان اسلامی

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی استاد مصباح یزدی، در این شماره نیز شرح یکی دیگر از خطبه های امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به محضر اهل معرفت تقدیم می داریم: «ان هذا الامر لم یکن نصرهُ و لاخذلانه بکثرة و لا قلة. بنابر آنچه گفته شد، عده ای به دلیل سرگرمی های دنیا درصدد شناخت حق برنمی آیند، اما کسانی هستند که با دلایل نقلی و عقلی، عقیده حق و ارزش ها و رفتارهای حق را شناخته اند، اما وقتی می خواهند در زندگی اجتماعی بدان عمل کنند، چون خود را در این مسیر تنها می بینند، گاهی اوقات شک می کنند که آیا عقایدشان درست بوده است یا خیر. »3 همین افراد اندک اگر واقعاً استقامت داشته باشند و زندگی خود را به گونه ای درست کنندکه بدانند درشرایط مختلف چه کارهایی بایدانجام دهند، قطعاً پیروز خواهند شد. مگر در ماجرای جنگ طالوت و جالوت، پیروزی از آن سپاه اندک طالوت نبود؟ در آن جنگ، عده اندکی بر لشکر عظیم جالوت پیروز شدند و خداوند نیز به پاس این پایمردی ها و از خود گذشتگی ها، نبوت و سلطنت را به داوود(علیه السلام)، که توانسته بود جالوت را بکشد، ارزانی داشت: «و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این خطبه به این نکته اشاره دارند که پیروزی دین خدا در اثر کثرت طرفداران جبهه حق نبود، اگر هم اهل دین در نبردی شکست خوردند به دلیل قلت سپاه نبود; دلایل دیگری داشت، چه بسا با در اختیارداشتن عِدّه و عُدّه بسیار نیز شکست می خورند.

چکیده ماشینی


منبع : مجله معرفت، شماره 61 , مصباح، محمد تقی تعداد بازدید : 2795     تاریخ درج : 1386/10/18    

اشاره

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی استاد مصباح یزدی، در این شماره نیز شرح یکی دیگر از خطبه های امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به محضر اهل معرفت تقدیم می داریم: «ان هذا الامر لم یکن نصرهُ و لاخذلانه بکثرة و لا قلة. و هو دین الله الذی اظهره، و جنده الذی أعدَّه و أمدَّه، حتی بلغ ما بلغ و طلع حیث طلع. و نحن علی موعود من الله. و الله منجزٌ وعده و ناصر جنده.»1

اختلاط حق و باطل

از جمله واژه های کلیدی قرآن کریم، نهج البلاغه و فرمایشات ائمه اطهار(علیهم السلام)، مسأله «حق و باطل» است. برخلاف مکاتب مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که یک شعار خاصی را مطرح می کنند و براساس آن، مردم را به دو دسته موافق و مخالف تقسیم بندی می نمایند، اسلام، با این که شعارهای بسیاری را مطرح می کند، اما تنها ملاک دو دستگی مردم را در دنیا و آخرت، مسأله «حق» و «باطل» قرار می دهد. پرداختن به این مطلب که حق چیست و شامل چه چیزهایی می شود، ما را از بحث اصلی باز می دارد. آنچه موردنظر است این که به هر حال از نظر اسلام، برخی اعتقادات، ارزش ها، رفتارها و گفتارها حق اند و برخی نیز باطل. قرآن کریم آمیخته شدن حق و باطل در این جهان را این گونه به تصویر می کشد: «انزل من السمّاء ماءً فسالت اودیةٌ بقدرها فاحتمل السیلُ زبداً رابیاً و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیة او متاع زبدٌ مثلُهُ کذلک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاءً و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب الله الامثال.» (رعد: 17); خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودخانه ای به قدر وسعت و ظرفیتش سیل جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد، چنانچه فلزاتی را نیز که برای تجمل و زینت (مانند طلا و نقره) یا برای اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب کنند، مثل آب کفی برآورد. خدا به مثل این (آب و فلزات و کف روی آن ها) برای حق و باطل مَثَل می زند که (باطل چون) آن کف به زودی نابود می شود، اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است، در زمین مدتی باقی می ماند. خدا مثل آن ها را برای فهم بدین روشنی بیان می کند.

می دانیم که آب منشأ حیات و برکت است. هنگامی که باران از آسمان نازل می شود، رفته رفته شکل سیلاب به خود می گیرد و گودی های زمین را پر می کند. در مسیر حرکت سیل، لایه ای از کف روی آب را می پوشاند، به نحوی که آب دیگر قابل مشاهده نیست. فردی که نظاره گر این وضعیت است، در وهله اول تصور می کند که سیلاب، چیزی جز کف و خاشاک نیست، اما با کمی دقت درمی یابد که این کف، حباب هایی از هواست که بر روی آب نشسته و مانع ظاهرشدن آب گردیده است. در این جا، کف، که چشم ها را متوجه خود ساخته، مثال باطل است نسبت به حق; زیرا اصلاً حیات آن وابسته به آبی است که در زیر آن قرار گرفته. در ادامه آیه، باطل به کفی که روی فلزِ ذوب شده قرار می گیرد، تشبیه شده است. این مَثَل های قرآنی حکایت از آن دارند که در این عالم، باطل با حق آمیخته می شود و روی آن را می پوشاند. حیات و بقای باطل به همان بهره ای است که از حق دارد; یعنی اگر بخواهد تداوم یابد، به یک حقیقتی نیاز دارد تاخود را به آن بیامیزد. از این روست که باطل خالص وجود ندارد، هر جا باطلی هست، پوششی از حق وجود دارد که موجب حیات آن می شود. در مَثل کفِ سیلاب، اگر آب از حرکت باز ایستد و یا به زمین فرو رود، دیگر از کف خبری نخواهد بود. سرانجام، آبی که خداوند برای حیات انسان ها و سایر موجودات زنده فرو فرستاده باقی می ماند و کف روی آن از بین می رود. تا زمانی که کف وجود دارد، توجه مردم معطوف به آن خواهد بود; زیرا عمق آب پیدا نیست و مردم تصور می کنند که هرچه هست و نیست همین کف است، غافل از این که کف تنها پوششی است که حیاتش وابسته به آب است و در نهایت از بین خواهد رفت.

ما در زندگی روزمره خود همواره با حق و باطل هایی که غالباً به هم آمیخته اند، مواجه هستیم. کم تر جامعه ای را می توان یافت که در آن بین حق و باطل هیچ آمیختگی و امتزاجی وجود نداشته باشد. حق ناب و خالص را تنها می توان در اشخاص، آن هم در افرادی همچون پیامبر(علیه السلام)و ائمه اطهار(علیهم السلام)مشاهده نمود. به ندرت می توان گروهی را یافت که همه اعضای آن از اشتباه، لغزش، کژی و گناه به دور باشند. طبیعت زندگی دنیا این است که اجتماعات انسانی در معرض اختلاط حق و باطل قرار داشته باشند. منتها گروه هایی هستند که حقشان غالب است، و به عکس، گروه هایی که باطلشان غلبه دارد. اما به هر حال، بقای باطل در گرو وجود حق است; در سایه حق است که باطل می تواند عرض اندام نماید. وقتی حق از باطل جدا گردد، دیگر چیزی از باطل باقی نمی ماند. مسأله اختلاط خیر و شرّ از دیرباز وجود داشته، اما شرّ همیشه در اقلیت است و هیچ گاه بر خیر غالب نمی شود. اگر هم زمانی غالب شود، موقتی است و خیلی زود از بین می رود.

دلایل حق گریزی افراد

عدم شناخت حق از جانب برخی انسان ها دلایل متعددی دارد; از قصور در فهم، شرایط اجتماعی و روانی و تنبلی افراد گرفته تا گرفتاری های زندگی و مسائل روزمره. برخی افراد آن قدر سرگرم مسائل زندگی شده اند که دیگر مجالی برای تفکر درباره راه حق و راه باطل برای آن ها باقی نمانده است. قرآن کریم می فرماید: مردمی هستند مثل چهارپایان که سر در آخور دارند، تمام همّشان این است که شکم خود را پر کنند و از لذایذ مادی بهره مند گردند: «و یأکلون کما تأکل الانعام» (محمد: 12) در جای دیگر می فرماید: «ذرهم یأکلوا و یتمتّعوا و یلههمُ الامل» (حجر:3); ای رسول ما، این کافران را به خورد و خواب طبیعت و لذّات حیوانی واگذار تا آمال و اوهام دنیوی آنان را سرگرم کند. اصلاً برخی انسان ها چشم و گوش خود را بر روی ارزش های حقیقی و حیات واقعی ابدی بسته اند. خداوند به پیامبر خود توصیه می کند که از این گونه افراد دوری جوید: «فاعرض عن من تولّی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوة الدنیا» (نجم: 29); تو هم ای رسول از هرکس که از یاد ما (و قرآن ما) رو گردانید و جز زندگانی دنیا را نخواست، بکلی اعراض کن. کسی که فقط در پی کسب لذت های دنیوی است، مسلماً قادر به تشخیص حق و باطل نیست.

بنابر آنچه گفته شد، عده ای به دلیل سرگرمی های دنیا درصدد شناخت حق برنمی آیند، اما کسانی هستند که با دلایل نقلی و عقلی، عقیده حق و ارزش ها و رفتارهای حق را شناخته اند، اما وقتی می خواهند در زندگی اجتماعی بدان عمل کنند، چون خود را در این مسیر تنها می بینند، گاهی اوقات شک می کنند که آیا عقایدشان درست بوده است یا خیر. به بیان دیگر، انسانی که با زحمت فراوان راه حق، مذهب حق، عقاید حق و رفتارهای حق را شناخته، به قدری در میدان عمل خود را تنها می بیند که احساس وحشت می کند. امیرالمؤمنین(علیه السلام)خطاب به این گونه افراد می فرمایند: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله»;2 در مسیر هدایت از این که تنها هستید وحشت نکنید. عملاً هرجا که حق خالص تر باشد، طرفدار آن کم تر است; اکثریت مردم نسبت به حق کراهت دارند: «ولکنّ اکثرکم للحق کارهون.» (زخرف: 78) معمولاً مردم حق خالص را نمی پسندند، باید چیزی به آن آمیخته باشد تا آن را بپذیرند; این دیگر به پایه معرفت و ایمانشان بستگی دارد.

بنابراین، پس از این که انسان راه حق را شناخت، باید بداند که این راه طرفدار زیادی ندارد، لذا نباید از این که در مسیر خلوتی قدم برمی دارد وحشتی به خود راه دهد. حضرت علی(علیه السلام) این سخنان را خطاب به کسانی می گویند که سال ها پای منبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خود آن حضرت نشسته و در سایه اسلام به سعادت و زندگی آبرومندانه ای رسیده بودند. ولی آن قدر اهل حق اندک و ناچیزند که امیرالمؤمنین(علیه السلام) از اصحاب خود می خواهند که در این راه ترس و واهمه به خود راه ندهند. صِرف کم بودن تعداد، دلیلی بر اشتباه بودن مسیر نیست. اگر حق بودن چیزی با دلیل و برهان اثبات شد، باید آن را پذیرفت، چه یک نفر طرفدار آن باشد و چه تمام عالم. انسانی که مالک یک گوهر قیمتی است و از ارزش بسیار بالای آن نیز آگاه است، آیا اگر همه مردم آن را شیئی بی ارزش بدانند، از گوهر خود دست برمی دارد؟ از سوی دیگر، اگر ببیند که اکثریت مردم سنگ بی ارزشی را، که ظاهری فریبنده دارد، گوهری ارزشمند دانسته و به آن بها می دهند، آیا فریب می خورد و همانند ایشان شیفته آن می شود؟ انسان باید گوهرشناس باشد تا بتواند گوهر واقعی را ازگوهرتقلبی تمیزدهد.

انسان نباید از به امارت و فرمانروایی رسیدن باطل تعجب کند و از در اقلیت و در غربت قرار گرفتن اهل حق ناامید گردد; این وضعیت تازگی ندارد و از دیرباز وجود داشته است: «فلئن امر الباطل لقدیماً فعل. و لئن قلّ الحق فلربما و لعل.»3 همین افراد اندک اگر واقعاً استقامت داشته باشند و زندگی خود را به گونه ای درست کنندکه بدانند درشرایط مختلف چه کارهایی بایدانجام دهند، قطعاً پیروز خواهند شد.

قرآن کریم در اواخر سوره بقره داستانی را از قوم بنی اسرائیل نقل کرده که در این زمینه می تواند بسیار آموزنده باشد. خلاصه داستان از این قرار است: یکی از پیامبران بنی اسرائیل بر آن شد تا با برخی از کفار زمان خود بجنگد. برای این منظور لشکری تدارک دید و فرماندهی آن را به مردی الهی به نام طالوت سپرد. سپاه حرکت کرد تا به نهر آبی رسید. طالوت از لشکریان خود خواست که فقط به اندازه یک جرعه آب بنوشند نه بیش تر. بسیاری از افراد دستور فرمانده را نادیده گرفتند و با این توجیه که ممکن است به این زودی ها به آب دست رسی پیدا نکنند، شروع به نوشیدن آب فراوان کردند. تنها عده اندکی به دستور فرمانده عمل نمودند. سپاه حرکت کرد تا به میدان کارزار رسید. در میدان جنگ با لشکر عظیمی از دشمن به فرماندهی جالوت روبه رو شدند. آن هایی که آب بسیار خورده بودند، گفتند: ما طاقت نداریم که امروز با جالوت و سپاهیان او بجنگیم: «لاطاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده.» (بقره: 249) اما آن هایی که آب نخورده یا فقط به اندازه یک جرعه آب نوشیده بودند، گفتند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله.» (بقره: 249); چه بسیار شده که به یاری خدا گروهی اندک بر سپاهی بسیار غالب آمده است. در نهایت، جالوت به دست داوود(علیه السلام)، که در سپاه طالوت بود، به هلاکت رسید. این داستان همانند سایر داستان های قرآن بسیار آموزنده است، اما متأسفانه بسیاری از ما فقط نگاهی سطحی به آیات قرآن می اندازیم و آن گونه که شایسته است درس های لازم را از آن ها نمی گیریم.

عوامل پیروزی و شکست در برابر دشمن

انسان در جریان زندگی اجتماعی به طور دایم در تعامل با افراد مختلف است. به هر حال، در تمام صحنه های زندگی انسان، اعم از اقتصادی، سیاسی، تجاری، نظامی و... حق و باطلی در کار است. کسانی می توانند در شرایط خاص ـ مثلاً در زمان جنگ ـ به راحتی از جان خود بگذرند که اهل صبر و مقاومت در برابر ناملایمات زندگی باشند. علاوه بر آن، بتوانند هوس ها و غرایزشان را مهار نمایند; خودساخته و ریاضت کشیده باشند و به اندازه ضرورت از نعمت ها و لذایذ دنیا استفاده کنند. این افراد در هر عرصه ای از زندگی که وارد شوند، متناسب با آن می توانند بر دشمن پیروز شوند. اما کسانی که اسیر شهوات و غرایز خود و لذت های دنیا هستند، هنگامی که پای فداکاری، ایثار و جانفشانی می رسد، به هر بهانه ای از رویارویی با دشمن طفره می روند. به فرمایش قرآن کریم، وقتی حضرت موسی(علیه السلام)خطاب به قوم خود فرمود که خداوند دستور داده وارد این شهر شوید و با ساکنان کافر آن بجنگید و خودتان در آن جا سکونت گزینید، گفتند: ما حوصله جنگیدن نداریم، تو و پروردگارت بروید با آن ها بجنگید! «فاذهب انت و ربک فقاتلا انّا هیهُنا قاعدون» (مائده: 24); پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آن ها قتال کنید، ما این جا خواهیم نشست.

انسان های هوس ران و راحت طلب، در هیچ صحنه ای، حتی در عرصه علم و دانش، پیروز نمی شوند; با تن آسایی و نازپروری نمی توان عالم و دانشمند شد. کسانی در صحنه علم پیروز می شوند که در این راه سختی ها و مشکلات فراوانی را تحمل کرده باشند:

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد4

بنابراین، ما اولاً باید جبهه حق را بشناسیم و ثانیاً، از تنها بودن در این جبهه هراسی به دل راه ندهیم. درست است که جبهه حق خلوت است، اما این بدان معنا نیست که لزوماً کسانی که عِدّه و عُدّه بیش تری دارند برحقند و پیروزی از آن ایشان است. مگر در ماجرای جنگ طالوت و جالوت، پیروزی از آن سپاه اندک طالوت نبود؟ در آن جنگ، عده اندکی بر لشکر عظیم جالوت پیروز شدند و خداوند نیز به پاس این پایمردی ها و از خود گذشتگی ها، نبوت و سلطنت را به داوود(علیه السلام)، که توانسته بود جالوت را بکشد، ارزانی داشت: «و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملک و الحکمة.» (بقره: 251)

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این خطبه به این نکته اشاره دارند که پیروزی دین خدا در اثر کثرت طرفداران جبهه حق نبود، اگر هم اهل دین در نبردی شکست خوردند به دلیل قلت سپاه نبود; دلایل دیگری داشت، چه بسا با در اختیارداشتن عِدّه و عُدّه بسیار نیز شکست می خورند. اگر انسان ایمان حقیقی به دین خدا داشته باشد و وظیفه خود را به درستی انجام دهد، خداوند او را کمک و یاری می کند. طرفداران دین خدا، یعنی کسانی که در عمل به دین خدا پایمردی می کنند، لشکر خدا هستند و خداوند به ایشان یاری می رساند تا اسلام بر کفر پیروز شود. به واسطه نصرت خداوند بود که سرزمین عربستان از لوث بت ها و پلیدی ها پاک شده و دولت اسلامی در آن سامان برقرار گردید. ما نیز چنین وعده ای را از خدا داریم و خدا این وعده را تحقق خواهد بخشید: «انّ هذا الامر لم یکن نصرهُ و لا خذلانه بکثرة و لا قلة. و هو دین الله الذی اظهره، و جنده الذی أعدّه و أمدّه، حتی بلغ ما بلغ و طلع حیث طلع. و نحن علی موعود من الله. والله منجز وعده و ناصر جنده.»; این کار، پیروزی و خواری اش نه به اندکی سپاه بود و نه به بسیاری آن. دین خدا بود که خدا چیره اش نمود، و سپاه او که آماده اش کرد، و یاری اش فرمود، تا بدان جا رسید که رسید، و پرتو آن بدان جا دمید که دمید. ما از خداوند وعده پیروزی داریم و به وفای او امیدواریم. او به وعده خود وفا خواهد کرد و سپاه خود را یاری خواهد داد.

درسی که ما از این خطبه می گیریم این است که اگر شرایطی پیش آمد که اهل حق از اهل باطل از لحاظ تعداد کم تر بودند و این امر موجب به قدرت رسیدن باطل شد، نباید کار را اتمام شده بدانیم و دست از مبارزه بکشیم، بلکه باید بدانیم که پیروزی حق در سایه ایمان واقعی به خداوند و عمل به دستورات او به دست می آید و کمی و زیادی افراد تأثیر چندانی در این پیروزی ها ندازد. ما باید تلاش نماییم که دین خود را درست بشناسیم و به وظیفه خود به درستی عمل نماییم. در این صورت اگر بر خدا توکل نماییم، همان گونه که خداوند در جنگ های نظامی سپاه اندک مسلمانان را بر کفار پیروز کرد، در جنگ های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی هم به یاری مسلمانان خواهد آمد.

 

پی نوشت ها:


 

1 نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خطبه 146، ص 141.

2 همان، خطبه 201.

3 همان، خطبه 16.

4 دیوان حافظ.

کلمات کلیدی
قرآن  |  خدا  |  قرآن کریم  |  حق  |  دین  |  باطل  |  آب  |  حق و باطل  | 
لینک کوتاه :