گنجینه معارف

اخلاق و عرفان اسلامی

مهم‌ترین خطری که جامعه اسلامی را تهدید می‌کند و از زمان پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) تا به امروز وجود داشته است، جریان نفاق است. این بخش از سخنان حضرت علی(علیه السلام)نیز اشاره‌ای است بر این مطلب که منافقان می‌خواهند دستاوردی را که پیامبراکرم با هزاران مشقّت، برای مردم به ارمغان آورد، بگیرند. اگر نرخ 5/63 درصدی افزایش منکرات در جامعه ادامه پیدا کند، چه خواهد شد؟ آیا باید در جامعه اسلامی تا این حد منکرات وجود داشته باشد؟ ما تا چه وقت باید فریب بخوریم؟ آیا اجر و مزد پیامبراکرم و اولیای الهی را که برای حفظ اسلام سختی‌های فراوانی را متحمل شدند، این‌گونه باید بدهیم؟ آیا مزد چند سال تبعید حضرت امام و یاران ایشان و نیز شکنجه و شهادت مردم انقلابی این است که کسانی که به واسطه خون شهدا به پست و مقامی رسیده‌اند، تیشه به ریشه اسلام بزنند؟ حضرت علی(علیه السلام) در ادامه خطبه می‌فرمایند: «وقد تلون له الادنون و تألب علیه الاقصون»; یعنی وقتی پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)مردم را به اسلام دعوت کرد، نزدیکان آن حضرت رنگ به رنگ شدند و از یاری پیامبر دست کشیدند و دیگران نیز تصمیم گرفتند که با این حرکت پیامبر(صلی الله علیه وآله)مبارزه کنند. اسلام این‌گونه به دست من و شما رسیده است; حتی نزدیک‌ترین خویشاوندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)از بدترین دشمنان آن حضرت شدند و دورترین آنان نیز از گوشه و کنار جمع شدند و با تشکیل احزاب به جنگ پیامبراکرم و مسلمانان آمدند.

چکیده ماشینی


منبع : معرفت، شماره 63 , مصباح، محمد تقی تعداد بازدید : 2721     تاریخ درج : 1386/10/18    

اشاره

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی استاد مصباح یزدی، در این شماره نیز شرح یکی دیگر از خطبه‌های امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج‌البلاغه را به محضر اهل معرفت تقدیم می‌داریم:

«نحمده علی ما وفَّق له من الطاعة، و ذاد عنه من المعصیة. و نسأله لمنّته تماماً و لحبله اعتصاماً. و نشهد انّ محمداً عبده و رسوله خاض الی رضوان الله کل غمرة، و تجرَّع فیه کل غصه و قد تلوَّن له الادنون، و تألَّب علیه الاقصَوْن. و خلعت الیه العرب اعنَّتها، و ضربت الی محاربته بطون رواحلها، حتی انزلت بساحته عداوتها من ابعد الدار و اسحق المزار.»1

نفاق، بزرگ‌ترین خطر برای جامعه اسلامی

مهم‌ترین خطری که جامعه اسلامی را تهدید می‌کند و از زمان پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) تا به امروز وجود داشته است، جریان نفاق است. از آن‌جایی که کشور ما نیز در معرض چنین خطری قرار دارد و متأسفانه استکبار جهانی با توطئه‌های شیطانی خود تا حد زیادی موفق به پیاده کردن این سیاست خطرناک در جامعه اسلامی ما شده است، مبارزه با آن از وظایف آحاد ملت ایران می‌باشد. چندی پیش یکی از مسؤولان کشور اعلام کرده بود که نرخ افزایش منکرات در کشور 5/63 درصد است. کدام دست پلید شیطانی می‌تواند چنین تحول خطرناکی را در جامعه به وجود آورد؟ متأسفانه گویا در کشور ما فقط یک قانون ضمانت اجرا دارد و آن هم حقوق بشر است; حقوق بشری که منکرات، فحشا و تبلیغات سوء را آزاد می‌داند! عملکرد برخی از مسؤولان چنان است که گویا هیچ‌گونه مسؤولیتی در قبال حفط ارزش‌ها و احکام اسلامی و نیز مبارزه با شبهه‌افکنی‌ها و تجریّاتی که به مبانی اسلام می‌شود ندارند; تنها یک مسؤولیت بر عهده‌شان است و آن این‌که اجازه دهند هرکس هرکاری می‌خواهد انجام دهد! این نقشه‌ای است که دشمنان اسلام برای ما طراحی کرده و تمام توان خود را روی آن متمرکز نموده‌اند. مسأله تساهل و تسامح نمونه بارز آن است. اگر دیروز کسانی می‌گفتند ما در اسلام خشونت قانونی داریم ـ و این سخن مورد اعتراض عده‌ای قرار می‌گرفت که چرا لفظ خشونت را به کار می‌برید ـ برای این بود که امروز و بدتر از امروز را پیش‌بینی می‌کردند. داعیه‌داران سیاست تساهل و تسامح کار را به جایی رساندند که مقام معظم رهبری مجبور شدند خود پا به صحنه بگذارند و با صراحت اعلام کنند که من در جامعه جای پای اُبّی‌بن کعب‌ها را می‌بینم. جای پای اُبّی‌بن کعب‌ها کجاست و این افراد به چه صورتی در جامعه ظاهر می‌شوند؟ آیا با ریش تراشیده و با کراوات هستند یا با محاسن بلند و گاهی هم با عمامه؟ جای پای اُبّی‌بن کعب‌ها را در میان کسانی باید جستوجو کرد که تظاهر به اسلامیت و انقلابی‌گری می‌کنند; حتی در نماز جمعه و محافل دینی هم شرکت می‌کنند و گاهی با دفاع ظاهری از اسلام و با یدک کشیدن اسم اسلامی به گروهشان، درصدد فریب دیگران برمی‌آیند.

به هر حال، این خطر، بزرگ‌ترین خطری است که اساس نظام اسلامی ما را تهدید می‌کند و از آن‌جایی که چشم تمام مسلمانان دنیا به ایران دوخته شده، اگر اسلام در این‌جا شکست بخورد، در همه دنیا شکست خورده است. امید مسلمانان دنیا به این است که این نظام اسلامی با اقتدار سرپا باقی بماند و کارایی خودش را اثبات کند تا آن‌ها هم بتوانند از آن الگو بگیرند. اگر اسلام در این کشور شکست بخورد، گناهش به گردن من و شمایی است که در برابر کج‌روی‌ها و کج‌اندیشی‌ها و بدعت‌ها سکوت اختیار می‌کنیم.

همان‌گونه که در قرآن کریم یک سوره در وصف مؤمنان آمده است و یک سوره نیز در وصف منافقان، در نهج‌البلاغه نیز یک خطبه به وصف متقین اختصاص یافته است و یک خطبه به وصف منافقان. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه 194، که در وصف منافقان است، پس از حمد و ثنای الهی و نیز قدردانی از زحمات پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، وارد موضوع محوری خطبه می‌شوند. اگر با دقت به خطبه‌های حضرت علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه بنگریم، مشاهده می‌کنیم که واژه‌هایی را که حضرت در ابتدای خطبه انتخاب می‌فرمایند، با هدفی که از بیان آن خطبه دارند، تناسب دارد. در ابتدای این خطبه نیز پس از حمد و ثنای الهی، واژه‌ها و عبارت‌هایی به کار رفته است که با موضوع محوری خطبه و مطلبی که حضرت در ادامه می‌خواهند بیان بفرمایند، تناسب دارد. این کار موجب می‌شود تا ذهن‌ها آمادگی لازم را برای درک مسأله اصلی پیدا کنند. خطبه این‌گونه آغاز می‌شود: «نحمده علی ما وفق له من الطاعه، و ذاد عنه من المعصیة»; خدا را ستایش می‌کنیم که توفیق اطاعت به ما داد و ما را از گناه باز داشت. چرا حضرت، ذکر این نعمت خدا را برای حمد و ثنای

الهی انتخاب کرده‌اند؟ شاید یکی از دلایلش این باشد که می‌خواهند اثبات نمایند که هدف منافقان فراهم کردن زمینه‌ای است که اطاعت خدا ضعیف شود و معصیت رواج پیدا کند. حضرت می‌فرمایند: چون خدا ما را از معصیت باز داشته، او را ستایش می‌کنیم. البته، نکته‌های توحیدی نیز در این تعبیر وجود دارد; این‌که ما بدانیم اطاعت خدا و ترک معصیت از توفیقات الهی است، خداست که وسایل انجام عبادت و اطاعت را فراهم می‌کند و اوست که با ابزارها و نعمت‌های مختلف تکوینی و تشریعی ما را از انجام گناه بازمی‌دارد. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و نسأله لمنته تماماً و لحبله اعتصاماً»; از او می‌خواهیم که نعمتش را بر ما تمام کند و ما را به چنگ زدن به ریسمان خودش موفق بدارد. شاید این مطلب اشاره به این نکته داشته باشد که برای رهاشدن از چنگال منافقان و توطئه‌های آنان، آنچه لازم است این است که با توسل به خدا و اولیای الهی و دعا و تضرّع در پیشگاه الهی، از خدا بخواهیم که ما را در چنگ زدن به ریسمان الهی و آن چیزی که واسطه بین ما و اوست، یعنی دین اسلام و قرآن، موفق بدارد. ملاک وحدت اسلامی چیزی جز این نیست.

ترفندهای منافقان برای فریب دادن مردم

یکی از کارهای منافق این است که از کلام خدا، پیامبر(صلی الله علیه وآله)، ائمه اطهار(علیهم السلام) و اولیای الهی به نفع خودش بهره‌برداری کند. در زمان ما نیز سوء استفاده‌های بسیاری از سخنان امام راحل و مقام معظم رهبری به عمل آمده و می‌آید. برای مثل، از این سخن رهبر معظم انقلاب در ابتدای سال 1379 که فرمودند: «شعار ما در امسال وحدت و امنیت کشور است»، این‌گونه بهره‌برداری کردند که از بیان مسایل دین باید خودداری شود تا موجب اختلاف نگردد و نیز برای این‌که امنیت و آرامش برقرار باشد، نباید نسبت به عملکرد دستگاه‌های مختلف هیچ‌گونه اعتراضی و انتقادی نمود. آیا منظور مقام معظم رهبری این بود؟ آیا برای حفظ آرامش باید اجازه دهیم دشمن هرکاری خواست انجام دهد؟ روزنامه‌ها هرچه می‌خواهند بنویسند؟ سخنگوهای دشمنان در دانشگاه‌ها هر حرفی می‌خواهند بزنند؟ آیا باید به قیمت حفظ آرامش، اجازه دهیم دشمنان، آبروی اسلام و انقلاب را بریزند؟ کسانی که طالب امنیت کشور هستند، اگر راست می‌گویند کاری نکنند که احساسات دینی مردم، تحریک شود. معنای امنیت و آرامش، سکوت و بی‌تفاوتی نیست. اگر بناست امنیت مردم حفظ شود، باید به دین مردم، آرمان‌های انقلاب، خون شهیدان و رهنمودهای مقام معظم رهبری احترام گذاشت. در این صورت است که مسؤولان می‌توانند از مردم ـ همان‌هایی که آن‌ها را به این مقام رسانده‌اند ـ انتظار اعتماد و همراهی داشته باشند. برخی از مسؤولان خیال می‌کنند با پشت گوش انداختن و بی‌اعتنایی می‌توانند از همه چیز عبور کنند. چندین سال است که مقام معظم رهبری در مورد تهاجم فرهنگی دردمندانه نصیحت کرده و هشدار داده‌اند، اما متأسفانه گوش شنوایی وجود ندارد. بعضی‌ها به عنوان شعار تنها به این سخن بسنده کردند که باید هشدارهای مقام معظم رهبری را جدی بگیریم، اما عملا هیچ رفتاری انجام ندادند. همچنین چند سالی است که رهبر معظم انقلاب در خصوص اسلامی شدن دانشگاه‌ها توصیه و تأکید می‌کنند، اما هر بار مسؤولان فقط به ظاهر قضیه می‌پردازند و با تکرار این جمله که باید هشدار رهبری را جدی گرفت، اصل ماجرا را فراموش می‌کنند. برخی از ایشان نیز با این تصور که مردم به زودی ماجرا را فراموش خواهند کرد، چند روزی سکوت اختیار می‌کنند تا ـ به اصطلاح  ـ آب‌ها از آسیاب بیفتد و بعد از آن، آنان بتوانند مجدداً به هر راهی که می‌خواهند بروند.

منافقان بر اساس تجربه‌هایی که دارند، هر روز رنگ عوض می‌کنند و با این کار خود، عوام را فریب می‌دهند. یک روز به عنوان حفظ وحدت، شعارِ «وحدت را باید تحکیم کرد» سر می‌دهند، یک روز هم به عنوان طرفداری از جامعه مدنی و چند صدایی، کثرت‌گرا می‌شوند. مادامی که شور و شعور انقلابی و اسلامی در مردم هست، آنان مدعی هستند که ما انجمن اسلامی داریم، اما وقتی به خیال خودشان ارزش‌های اسلامی ضعیف شد، کم‌کم پسوند «اسلامی» آن را حذف می‌کنند. تا موقعیت امام در جامعه محفوظ است، خود را پیرو خط امام معرفی می‌کنند، اما وقتی به گمان خودشان موقعیت امام و روحانیت در جامعه تضعیف شد، به سراغ ملّی‌گراها می‌روند. در ظاهر خود را پیرو مقام معظم رهبری و ملتزم به ولایت‌فقیه معرفی می‌کنند، اما در جلسات خصوصی‌شان می‌گویند با جدیّت باید با مسأله ولایت‌فقیه مبارزه کرد. مردم باید هوشیار باشند تا فریب این منافقان چند چهره را نخورند.

لزوم هوشیاری در برابر اقدامات منافقان

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه خطبه پس از ستایش خدای متعال، به موقعیت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)و زحمتی که آن حضرت کشیدند تا مردم مسلمان شوند، اشاره می‌فرمایند: «و نشهد انّ محمداً عبده و رسوله خاض الی رضوان الله کل غمرة و تجرع فیه کل غصة»; و گواهی می‌دهیم که محمد(صلی الله علیه وآله) بنده او و فرستاده اوست، در راه خشنودی خدا سختی‌ها و رنج‌ها را تحمل کرد تا اسلام در جامعه پا برجا و زنده شود و هر غم و اندوهی را جرعه جرعه نوشید تا مردم گمراه را هدایت کند. این بخش از سخنان حضرت علی(علیه السلام)نیز اشاره‌ای است بر این مطلب که منافقان می‌خواهند دستاوردی را که پیامبراکرم با هزاران مشقّت، برای مردم به ارمغان آورد، بگیرند. حضرت با بیان این نکته، در واقع می‌خواهند ذهن‌ها را متوجه خیانت منافقان کنند. می‌خواهند به نسل‌های بعد یاداوری کنند که زحمات ائمه(علیهم السلام)و مسلمانان در طول چهارده قرن موجب شد تا اسلام و تشیع به دست شما برسد. خود ما نیز باید به یاد بیاوریم که از آغاز نهضت تاکنون چقدر علما تبعید و شکنجه شدند و یا به شهادت رسیدند تا نظام اسلامی روی کار آمد. امروز این منافقان چندچهره با نقشه‌های شیطانی خود دارند حاصل هزار و چهارصد سال زحمات مسلمانان را از بین می‌برند. اگر وحدتی هست، حول حبل‌الله هست: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» (آل‌عمران: 103) ملاک وحدت، اسلام است نه ملیت. وحدتی مطلوب خداست که بر اساس حبل‌الله باشد. با برقراری حکومت اسلامی، امنیت همه اقلیت‌های دینی نیز حفظ خواهد شد، همان‌گونه که امروز در ایران وجود دارد.

امروز جریان نفاق بسیار مرموزانه عمل می‌کند. اگر این روند ادامه پیدا کند، معلوم نیست کار به کجا خواهد انجامید. اگر نرخ 5/63 درصدی افزایش منکرات در جامعه ادامه پیدا کند، چه خواهد شد؟ آیا باید در جامعه اسلامی تا این حد منکرات وجود داشته باشد؟ ما تا چه وقت باید فریب بخوریم؟ آیا اجر و مزد پیامبراکرم و اولیای الهی را که برای حفظ اسلام سختی‌های فراوانی را متحمل شدند، این‌گونه باید بدهیم؟ آیا مزد چند سال تبعید حضرت امام و یاران ایشان و نیز شکنجه و شهادت مردم انقلابی این است که کسانی که به واسطه خون شهدا به پست و مقامی رسیده‌اند، تیشه به ریشه اسلام بزنند؟

 

حضرت علی(علیه السلام) در ادامه خطبه می‌فرمایند: «وقد تلون له الادنون و تألب علیه الاقصون»; یعنی وقتی پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)مردم را به اسلام دعوت کرد، نزدیکان آن حضرت رنگ به رنگ شدند و از یاری پیامبر دست کشیدند و دیگران نیز تصمیم گرفتند که با این حرکت پیامبر(صلی الله علیه وآله)مبارزه کنند. اسلام این‌گونه به دست من و شما رسیده است; حتی نزدیک‌ترین خویشاوندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)از بدترین دشمنان آن حضرت شدند و دورترین آنان نیز از گوشه و کنار جمع شدند و با تشکیل احزاب به جنگ پیامبراکرم و مسلمانان آمدند. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)علی‌رغم خون‌دل‌هایی که خوردند، به دستور خداوند استقامت کردند و سختی‌ها را تحمل نمودند: «فلذلک فادع و استقم کما امرت» (شوری: 15)، «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل» (احقاف: 35). پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)این سختی‌ها را تحمل کردند تا من و شما بعد از هزار و چهارصد سال با خدا و اسلام آشنا شویم. آیا ما نباید این اسلام را حفظ کنیم و در برابر بدعت‌ها بایستیم؟ آیا باید در مقابل این سخن که تاریخ مصرف احکام اسلام گذشته است، سکوت کنیم؟

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه می‌فرمایند: «و خلعت الیه العرب اعنتها، و ضربت الی محاربته بطون رواحلها»; عرب‌های سوار بر اسب و شتر برای جنگ با آن حضرت از هر سو روانه شدند. حضرت تعبیرات بسیار زیبا و ادیبانه‌ای را در این جمله به کار برده‌اند; دشمنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای این‌که نگذارند اسلام پا بگیرد، عنان اسب‌ها را سست کردند و زیر شکم شترها زدند; یعنی مرکب‌های خود را با سرعت راندند تا هرچه زودتر به جنگ پیامبر بیایند. امروز منافقان چه می‌کنند و با چه سرعتی به جنگ اسلام می‌آیند؟ خود امریکایی‌ها گفتند که امروز در مطبوعات ایران چیزهایی نوشته می‌شود که زمان شاه جرأت نمی‌کردند آن‌ها را بنویسند.

نتیجه این دشمنی‌ها چه شد؟ نتیجه این شد که از دورترین سرزمین‌ها دشمنی‌ها را بار کردند و در پیشگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرو ریختند:«حتی انزلت بساحته عداوتها من ابعد الدار و اسحق المزار.»

درسی که ما از این خطبه باید بگیریم این است که اگر استقامت نماییم، با توکل به خدا بر همه دشمنان پیروز خواهیم شد و اگر سستی کنیم، دشمن گام به گام به جلو می‌آید.

این سخنرانی در تاریخ 21/2/1379 ایراد گردیده است.

 

پی‌نوشت:


1. نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خطبه 194.

کلمات کلیدی
پیامبر  |  خدا  |  اسلام  |  پیامبر اکرم  |  رهبری  |  اسلامی  |  منافقان  |  مقام معظم رهبری  | 
لینک کوتاه :