گنجینه معارف

دوره بی ثباتی داخلی(1)

نگهداری گروگانها بیش از این مدت و در شرایط جنگی دیگر طبیعتا به صلاح نبود ولی جالب توجه آنکه لیبرالها که از آغاز با اشغال سفارت آمریکا مخالف بودند و آن را به ضرر انقلاب می دانستند و خود سعی کرده بودند با حیله های سیاسی و مذاکرات سری و بدون اطلاع رهبر انقلاب و ملت موضوع را حل و فصل نمایند اینک که دولت مامور شده بود تا موضوع را فیصله دهد، جوی متشنج و ناآرام به وجود آورده و ادعاهایی مبنی بر «خیانت و سازش » وارد می ساختند و حتی بنی صدر رئیس جمهور، اقدام به صدور اعلام جرم کرده و رئیس کل بانک مرکزی از هر نوع همکاری با دولت در زمینه فراهم آوردن اطلاعات لازم خودداری می کرد. در این زمان جبهه ملی هم با حمله به موازین اسلامی (لایحه قصاص) به میدان آمد و ضمن حمله مستقیم به دولت اعلام تظاهرات و میتینگ در روز 25 خرداد در میدان فردوسی کردند که با موضع گیری قاطع و فوری رهبر انقلاب و اعلام ارتداد جبهه مزبور و برملا کردن چهره واقعی رهبر ملی گرایان و لیبرالها (دکتر مصدق) موجی عظیم در میان توده های مردم به وجود آورده به طوری که در روز تظاهرات ملی گرایان و نیروهای متحد آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. در این زمان رهبر انقلاب دیگر زمینه را جهت اقدام قاطع برای قطع دست لیبرالها مساعد دیده و بنی صدر را از فرماندهی کل قوا معزول و به دنبال آن مجلس شورای اسلامی با طرح عدم کفایت سیاسی ریاست جمهوری را با اکثریت قاطع و با تایید رهبر انقلاب از مقام ریاست جمهوری معزول و به حضور لیبرالیسم در دستگاه حاکمه به طور کلی خاتمه داد.

چکیده ماشینی


منبع : انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب های فرانسه و روسیه , محمدی، منوچهر , 285 , , , تعداد بازدید : 3917     تاریخ درج : 1385/05/02    

دوره اول

با تشکیل دولت رجایی در تابستان 1359 نیروهای انقلابی و حزب الله از موضع ضعف بیرون آمده و در راس قدرت قرار گرفتند. اکثریت قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شورای عالی قضایی، و هیئت دولت که سه رکن اصلی قوای سه گانه کشور را تشکیل می دادند اینک در کنترل نیروهای حزب الله بودند و لیبرالها در موضع ضعف قرار گرفته و علیرغم کنترل مقام ریاست جمهوری در مقام اقلیت مخالف (اپوزیسیون) عمل می کردند. مقاماتی که در این زمان در اختیار داشتند، عبارت بودند از اقلیت مجلس شورای اسلامی، مدیریت بانک مرکزی و صدا و سیما، و مهمتر از همه ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوای مسلح بود.

در این هنگام که میانه روها از کسب اکثریت کرسیهای مجلس و وزارت ناامید شدند، برنامه خود را در مبارزه و به زانو درآوردن دولت قرار دادند. اول آنکه همه نیروهای مخالف اعم از لیبرالها، محافظه کاران، چپ گرایان و به ویژه سازمان مجاهدین خلق با یکدیگر به تفاهم تاکتیکی رسیده و زیر چتر حمایت از رئیس جمهور «منتخب ملت » و در دفتر هماهنگی مردم و رئیس جمهور اجتماع کرده و شروع به فعالیت و کارشکنی و اخلال نمودند. قابل توجه آنکه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که در زمان دولت موقت در مقابل لیبرالها ایستاده و با آنها مخالفت می کردند، اکنون که نیروهای لیبرال در مقابل انقلاب و حزب الله ایستاده بود، با آنها به تفاهم رسیده و ائتلاف کردند.

لیبرالها با استفاده از جو و محیط آزادی که بر جامعه حکمفرما بود و با استفاده از امکانات تبلیغاتی به ویژه روزنامه های میزان و انقلاب اسلامی و صدا و سیما محیطی پرتشنج و ناآرام به وجود آوردند. این جریان با سخنرانی بنی صدر در سالگرد 17 شهریور 1359 در میدان شهدا آغاز گردید و تا عزل وی که در اول تیرماه 1360 انجام شد، ادامه پیدا کرد.

برداشت لیبرالها این بود که دولت رجایی قادر به اداره مملکت نبوده و چنانچه تحت فشار قرار گیرد، به زودی سقوط خواهد کرد، به خصوص که رئیس جمهور آمریکا، ریگان، هم علنا اعلام کرده بود که برای حل اختلافات ایران با آمریکا روی کار آمدن دولتی میانه رو ضروری است.

از طرف دیگر با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و نهایتا شکست کارتر و پیروزی ریگان تنها فرصت باقی مانده تا انتقال قدرت به ریاست جمهوری جدید آمریکا در اختیار طرفین بود که با شرایط مناسبی موضوع حل و فصل شود. اهداف سیاسی از اشغال لانه کلا تحقق یافته بود و آمریکا به شکست خود در این ماجرا از یک دولت کوچک اعتراف کرده و بازتاب داخلی آن در آمریکا سقوط کابینه کارتر و حزب دمکرات بود. نگهداری گروگانها بیش از این مدت و در شرایط جنگی دیگر طبیعتا به صلاح نبود ولی جالب توجه آنکه لیبرالها که از آغاز با اشغال سفارت آمریکا مخالف بودند و آن را به ضرر انقلاب می دانستند و خود سعی کرده بودند با حیله های سیاسی و مذاکرات سری و بدون اطلاع رهبر انقلاب و ملت موضوع را حل و فصل نمایند اینک که دولت مامور شده بود تا موضوع را فیصله دهد، جوی متشنج و ناآرام به وجود آورده و ادعاهایی مبنی بر «خیانت و سازش » وارد می ساختند و حتی بنی صدر رئیس جمهور، اقدام به صدور اعلام جرم کرده و رئیس کل بانک مرکزی از هر نوع همکاری با دولت در زمینه فراهم آوردن اطلاعات لازم خودداری می کرد. معذالک مسئله مزبور در آخرین روزی که کارتر می رفت که کاخ سفید را ترک نماید و درست در لحظه تحویل مقام ریاست جمهوری به ریگان با امضای بیانیه های الجزایر توسط دولتین ایران و آمریکا گروگانها فرودگاه مهرآباد را ترک نموده و به مسئله اسارت 444 روزه آنها خاتمه داده شد.

تضاد میان دو جناح حزب الله و لیبرالها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب بدون آنکه مستقیما موضع گیری خاصی به نفع یکی از طرفین بنماید، به نصیحت و پند و اندرز می پرداخت و اگر چه هر یک از طرفین از بیانات و اظهار نظرهای ایشان برداشتهای خاص کرده و از یک پیام یا سخنرانی ایشان تیترهای متفاوت و بعضا متضادی را در روزنامه های تحت کنترل خود می زدند ولی واقعیت امر نشان می داد که رهبر انقلاب بیشتر توجه خود را از نصیحت و پند و اندرزها معطوف لیبرالها داشته و گاهی با کنایه های مستقیم و غیر مستقیم آنها را مورد عتاب و سرزنش قرار می داد.

صفحات روزنامه های یومیه صحنه مبارزات و درگیریهای طرفین شده و روی اعصاب مردم مبارز و انقلابی اثر گذارده و در شرایطی که می بایست همه افکار و توجهات معطوف مسئله جنگ به عنوان مسئله اصلی کشور باشد، انرژی انقلابیون می بایست در این راه صرف شود.

اوج جوسازی لیبرالها را می توان در سخنرانی بنی صدر در میدان آزادی در روز عاشورا و تایید نیروهای چپ و غیر مذهبی که با کف زدنهای خود ماهیت خویش را نشان می دادند و مهمتر از آن در روز 14 اسفند 1359 در دانشگاه، که سالگرد درگذشت دکتر مصدق بود، دانست که منجر به زد و خورد و درگیری شدید نیروهای حزب الله و میلیشیای سازمان مجاهدین که اینک به طور رسمی در جناح لیبرالها قرار گرفته بودند، گردید.

رهبر انقلاب در چنین شرایطی که می رفت کنترل اوضاع کشور از دست همه خارج شده و هرج و مرج و نابسامانی غالب شود با انجام آخرین اتمام حجت لیبرالها را در موقعیتی قرار داده که ناچار به سرپیچی از دستور مقام رهبری و اتخاذ موضع مقابل شدند.

در روز بیست و پنجم اسفند ماه جلسه ای به منظور رفع اختلاف بین مسئولان و اصحاب دعوا و اختلاف در حضور امام تشکیل شد و در همان شب رهبر انقلاب در یک بیانیه ده ماده ای رهنمودهایی در زمینه مسائل مملکتی ارائه کردند. از جمله در ماده شش بیانیه اعلام داشتند که:

«برای رسیدگی به شکایات نسبت به مسائل جنگ و سایر مسائل مورد اختلاف بین مقامات جمهوری اسلامی، هیئتی تعیین خواهد شد مرکب از یک نماینده از طرف رئیس جمهور و یکی از طرف دیگر (بهشتی، رفسنجانی، رجایی) و یکی از سوی اینجانب که کوشش در حل شکایات نمایند و رای اکثریت هیئت مذکور معتبر است و در صورت تخلف یکی از مقامات، باید متخلف را به مردم معرفی کنند و مورد مؤاخذه قرار گیرد» .

این هیئت مرکب از آیت الله مهدوی کنی به عنوان نماینده امام و آیت الله یزدی نماینده دولت و قوه قضاییه و مقننه و مرحوم آیت الله اشراقی نماینده رئیس جمهور تشکیل و تا زمان عزل بنی صدر به کار خود ادامه داد. در همین زمان از اصحاب دعوی خواسته شده بود تا زمان رفع تشنج از انجام مصاحبه و سخنرانی خودداری نمایند.

در این زمان نهضت آزادی نیز با طرح این مسئله که کشور به بن بست رسیده بر خلاف قانون اساسی درخواست مراجعه به آرای عمومی برای انحلال مجلس نموده و بدین وسیله می خواستند که تاریخ تکرار گردد. درخواست آنها یادآور حرکت دکتر مصدق در اواخر حکومتش بود، زمانی که دکتر مصدق علیرغم آنکه اکثریت آرای مجلس شورای ملی را در اختیار داشت و اختیارات قانونگذاری هم از مجلس گرفته بود معذالک مجلس را مزاحم خود تشخیص داده و با انجام رفراندوم کذایی اقدام به انحلال مجلس نموده و راه را برای بازگشت دیکتاتوری هموار نمود.

نکته جالب آنکه لیبرالها با وجود ادعای حمایت از آزادی و دمکراسی، هر زمان که آن را مناسب اهداف و نیات خود نبینند، سبت به خدشه دار کردن و از بین بردن همان آزادی و دمکراسی تردید نمی کنند. مجلسی که با آرای مردم تشکیل شده و نمایندگان مردم در آن حضور دارند بنا به پیشنهاد آقای مهندس بازرگان می بایست با رفراندوم منحل شود. در این مورد نه تنها هیئت سه نفره حکمیت اتخاذ موضع کرده و ایشان را مورد بازخواست قرار دادند بلکه رهبر انقلاب آنها را مورد حمله قرار داده و اظهار داشتند که «این شما هستید که به بن بست رسیدید، ملت هرگز به بن بست نمی رسد» . (1)

بنی صدر نیز در شرایطی نبود که دیگر بتواند سکوت را رعایت نموده و از تنها حربه خود که دامن زدن به جو متشنج بود، صرفنظر نماید لذا با انجام سخنرانی و مصاحبه هیئت داوری را وادار نمود که او را به عنوان خاطی و مقصر معرفی نماید.

دیگر زمینه کاملا فراهم شده بود. همه آنهایی که به بنی صدر در اثر عدم آشنایی یا اجبار در انتخاب (دفع افسد به فاسد) از میان کاندیداهای لیبرال رای داده بودند با انجام تظاهرات خیابانی رای خود را پس گرفته و از او تبری می جستند.

در این زمان جبهه ملی هم با حمله به موازین اسلامی (لایحه قصاص) به میدان آمد و ضمن حمله مستقیم به دولت اعلام تظاهرات و میتینگ در روز 25 خرداد در میدان فردوسی کردند که با موضع گیری قاطع و فوری رهبر انقلاب و اعلام ارتداد جبهه مزبور و برملا کردن چهره واقعی رهبر ملی گرایان و لیبرالها (دکتر مصدق) موجی عظیم در میان توده های مردم به وجود آورده به طوری که در روز تظاهرات ملی گرایان و نیروهای متحد آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند.

در این زمان رهبر انقلاب دیگر زمینه را جهت اقدام قاطع برای قطع دست لیبرالها مساعد دیده و بنی صدر را از فرماندهی کل قوا معزول و به دنبال آن مجلس شورای اسلامی با طرح عدم کفایت سیاسی ریاست جمهوری را با اکثریت قاطع و با تایید رهبر انقلاب از مقام ریاست جمهوری معزول و به حضور لیبرالیسم در دستگاه حاکمه به طور کلی خاتمه داد.

دوره دوم

عزل بنی صدر از مقام ریاست جمهوری آخرین سنگر اجرایی را از لیبرالها گرفته و به حضور آنها در حاکمیت به طور کامل پایان داد. این امر موجب گردید همه امیدهایی، که ضد انقلاب داخلی و قدرت های استکباری برای در دست گرفتن قدرت از طریق سیاسی پیدا کرده بودند، تبدیل به یاس شود. از این میان و بیش از همه برای سازمان مجاهدین خلق این امر غیر منتظره و شگفت آور بود که چگونه و به سادگی بتوان رئیس جمهوری را که با قریب یازده میلیون رای انتخاب شده است، معزول ساخت و نه تنها هیچ گونه اعتراضی و عکس العملی را به دنبال نداشته باشد بلکه موجبات شادی و شعف همانهایی را فراهم نماید که به او رای داده بودند.

اشتباه عمده لیبرالها، بنی صدر و همچنین مجاهدین خلق در این بود که تصور می کردند واقعا وی از پایگاه مردمی ویژه و مستقلی از مقام رهبری انقلاب برخوردار است و با این پشتوانه عظیم مردمی می تواند در مقابل روحانیت و حتی رهبر انقلاب بایستد. همان طور که دکتر مصدق توانست آیت الله کاشانی را از صحنه خارج کرده و منزوی نماید، اینان نیز می توانند چنین موقعیتی را به وجود آورده و روحانیت و رهبر انقلاب را منزوی نمایند. غافل از آنکه این دفعه روحانیت بیدار بود و امام خمینی هم با مرحوم کاشانی فرق اساسی داشت.

با همین اشتباه محاسبه سازمان مجاهدین خلق برای ضربه زدن به انقلاب و در دست گرفتن قدرت به صورت تاکتیکی پشت سر رئیس جمهور، بنی صدر، ایستاد و در حقیقت از این زمان گرداننده بسیاری از معرکه ها، مجاهدین چپ گرا و التقاطی بودند نه لیبرالها.

سازمان مجاهدین خلق هم، که با ایدئولوژی التقاطی و با تاکتیک و روحیه ای منافقانه از قبل از انقلاب برای در دست گرفتن قدرت برنامه ریزی کرده بودند، با استفاده از موقعیتی که بعد از انقلاب در اثر گرفتاری و مشغله نیروهای انقلابی به امور روزمره کشور به دست آمده بود به کار عضوگیری و سازماندهی و جمع آوری اسلحه پرداختند. و به ویژه با تکیه بر عوامل احساسی روی نسل جوان در مدارس فعالیت کرده و عده نسبتا قابل توجهی را در سازمان مخفی سیاسی - نظامی خود جمع و سازماندهی کرده بودند. از طرفی با استفاده از موقعیت متشتت بعد از انقلاب توانستند عوامل خود را در حساسترین ارگانهای کشور نفوذ دهند.

زمانی که با عزل بنی صدر احساس کردند که دیگر امکان پیشروی و کسب قدرت از طریق سیاسی مقدور نیست، به بهانه ای پوچ اعلان جنگ مسلحانه داده و فعالیتهای تروریستی خود را آغاز کردند و اولین ضربه هولناک را با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله دکتر بهشتی رئیس دیوانعالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار نخست وزیری موجبات شهادت رئیس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر را فراهم کردند.

اقدامات تروریستی این سازمان از خسارات عمده بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد، دولت انقلابی که بعد از نزدیک به دو سال و نیم گرفتاری و درگیری با نیروهای لیبرال و ضد انقلاب توانسته بود تعدادی نیروهای ارزنده و لایق و در عین حال متعهد به مکتب و ایدئولوژی انقلاب کشف و مورد استفاده قرار دهد و به ناگهان با از دست دادن حدود دویست نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. طبیعی است که این ضربه ای سخت بود که بر پیکره نظام وارد آمد و تحمل آن به مراتب از تجاوز عراق به خاک ایران سخت تر بود.

تصور طراحان این اعمال هم این بود که با از دست دادن این عده رژیم انقلابی سقوط کرده و زمینه برای کسب قدرت آنها فراهم می شود. در واقع نیز اگر چنین ضایعه ای در هر کشور با ثباتی هم رخ داده بود، امکان نداشت که رژیم آن کشور بتواند به آسانی خود را از مهلکه نجات دهد.

عواملی که توانست امید ضد انقلاب را باز هم به یاس تبدیل کرده و دستاوردهای انقلاب را از گزند حوادث مصون بدارد اولا هوشیاری و سرعت عمل رهبر انقلاب بود که با به دست گرفتن سریع کنترل اوضاع و پر کردن خلاء دولتمردان از دست رفته موجبات تقویت روحیه مردم و مسئولین را فراهم کرد و ثانیا حضور بی دریغ و گسترده مردم در صحنه بود که امکان هر نوع مانوری را از مخالفین سلب کرد. صرفنظر از ضایعات وارده، مسئله عزل بنی صدر پیروزیهای قابل توجهی نیز برای انقلاب فراهم کرد که موجب بیمه شدن انقلاب اسلامی برای سالهای بعد گردید.

1. لیبرالیسم برای مدتهای مدید می توانست با تکیه بر بعضی تمایلات و فطرتهای راحت طلبانه بعضی از اقشار جامعه، در صحنه حضور داشته، موجبات انحراف تدریجی انقلاب را فراهم نماید. ولی حوادث در سال اول انقلاب موجبات آشکار شدن ماهیت واقعی آنها را در اذهان قاطبه ملت فراهم آورده و آنها مجبور شدند شکست قطعی و سیاسی خود را پذیرا گردند. به ویژه با عملکرد خود امکان استفاده از هر نوع تبلیغات و عوامفریبی را از دست دادند. عده ای از آنها نیز به دامان ضد انقلاب پناه برده و توطئه هایی را علیه رژیم جمهوری اسلامی آغاز کردند که نهایتا به اعدام یکی و فرار دو نفر دیگر منجر شد. از کاندیداهای اولین دوره ریاست جمهوری قطب زاده اعدام شد و بنی صدر و مدنی متواری شدند.

2. از طرف دیگر گروههای ضد انقلاب نیز با مایوس شدن از تلاشهای سیاسی و با آغاز جنگ مسلحانه رو در روی ملت ایستاده و خیلی زود با از دست دادن تجهیزات و سازماندهی خود از هم پاشید و خطر بزرگ دیگری که از ناحیه آنها و به ویژه گروههای التقاطی، که می توانست انقلاب را به سقوط بکشاند، برطرف گردید.

3. نیروهای صدیق و مؤمن به انقلاب که بعضا تحت تاثیر جوسازیهای لیبرالها و شایعه پراکنیهای منافقین قرار گرفته و دچار شبهه و تردید شده بودند، در اثر افشای ماهیت واقعی آنها از تردید بیرون آمده و به بقیه انقلابیون پیوسته و با تمام وجود به دفاع از انقلاب پرداختند.

4. ابرقدرت غرب یعنی آمریکا یا به قول رهبر انقلاب شیطان بزرگ نیز امید خود را به لیبرالها و ضد انقلاب داخلی که مهمترین پایگاه برای بازگشت به موقعیت و منافع قبلی او بود، از دست داد.

5. از مهمترین و برجسته ترین دستاوردهای این دوره آغاز شکستهای پی در پی نیروهای متجاوز عراق و پیروزیهای شگفت رزمندگان ایران بود. از ضایعات مهم دوران ریاست جمهوری بنی صدر و در مقام فرماندهی کل قوا ایجاد تشتت و اختلاف در میان نیروهای رزمنده و به ویژه میان ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. او با استفاده از موقعیت و اختیارات خود و با میدان دادن به پاره ای از افسران و فرماندهان لیبرال منش علیرغم عدم آشنایی خود با مسائل نظامی، سعی می کرد مقبولیت لازم در میان آنها برای خود کسب بنماید و به ویژه با انتقاد و سرزنش از اقدامات واحدهای سیاسی - عقیدتی ارتش و مسئولین آن که زیر نظر روحانیت و ولایت فقیه اداره می شد و با تکیه بیش از حد به امر تخصص سعی می کرد خط سیاسی خود را پیش ببرد. از طرف دیگر با استناد و تکیه به روش اشکانیان در جنگیدن می خواست ضعف و سستی فرماندهی نیروها را بپوشاند و اغلب شکستها را به دخالتهای افراد «بی اطلاع و ناوارد» مربوط بداند. تا این زمان و در اثر حاکمیت چنین جوی نیروهای ایران شکستهای پی در پی را تحمل کرده و در اغلب حملات خود به قوای دشمن ناکام و ناموفق بودند.

6. از پیروزیهای شگفت نیروهای حزب الله در دوره دوم کشف سازمان مخفی و عوامل نفوذی حزب توده و متلاشی کردن آن بود. این موفقیت دارای ابعاد وسیعی بود، از جمله اینکه دولت توانست نه تنها سازمان مخفی آنها را کشف نماید. بلکه کلیه اعضای کمیته مرکزی آنها را دستگیر نموده و آنها با همه سابقه طولانی مبارزات سیاسی که داشتند به اعمال خلاف خود از جمله جاسوسی برای دولت روسیه شوروی اعتراف نمودند. اعترافات احسان طبری، ایدئولوگ معروف حزب، و به ویژه توبه او از اعمالی که مرتکب شده بود در حد خود در تاریخ کمونیسم بین الملل سابقه ندارد. دیگر اینکه بسیاری از اسرار ناگفته حزب توده و سازمان جاسوسی ابرقدرت شرق فاش گردیده و متعاقبا هجده نفر از دیپلماتهای روسی از کشور اخراج گردیدند. از طرف دیگر این پیروزی موجب شد که تنها سلاح مورد بهره برداری تبلیغاتی لیبرالها که، «دولت جمهوری اسلامی عملا ثابت نمود که به اجرای سیاست نه شرقی نه غربی کاملا وفادار بوده و در همان شرایطی که با ابرقدرت غرب دست و پنجه نرم می کند، ریشه های فساد و نفوذ ابرقدرت شرق را از بنیان برمی کند.

7. کشف توطئه کودتای آمریکایی قطب زاده با حمایت شریعتمداری نیز از جمله پیروزی های مهم نیروی حزب الله در انقلاب سوم بود. اهمیت کشف شبکه کودتا نه از این جهت بود که یک خطر بزرگی در رابطه با احتمال سرنگونی نظام جمهوری اسلامی مرتفع گردید بلکه چهره روحانی جاه طلبی همچون شریعتمداری کاملا آشکار شد. نامبرده که از حدود چهل سال قبل مدیحه سرای شاه بود و آنگاه که از تبریز توسط علمای آنجا اخراج و راهی قم شد، توانست ضمن مخفی داشتن ماهیت واقعی خود تا مقام مرجعیت پیش برود و بعد از فوت مرحوم بروجردی دستگاه دولتی برای جاانداختن او به عنوان مرجع تامه تبلیغ زیادی راه انداخت و حتی در زمان فوت مرحوم حکیم در سال 1349 شاه و هیئت حاکمه برای رسیدن به آرزوی قبلی خود در مورد کنترل مرجعیت در صدد برآمدند وی را مجددا به عنوان تنها مرجع شیعه مطرح ساخته و بر جهان تشیع تحمیل کنند. از این رو شاه تلگراف تسلیتی تنها به عنوان آقای شریعتمداری مخابره کرد و او هم علیرغم منع سایر مراجع جواب خجلت آوری داده و از شاه تجلیل کرد. ولی مبارزه بی امان رهبر انقلاب با سیستم سیاسی و آمادگی اذهان تشنه مردم و استقبال آنها از شیوه مبارزه امام خمینی این نقشه خنثی گردید و مردم رهبر واقعی خود را قبلا شناخته و به او روی آورده بودند.

از این زمان تا پیروزی انقلاب اسلامی شریعتمداری رل بازدارنده را در مبارزات ملت مسلمان ایران بازی می کرد. او ضمن همراهی ظاهری با مردم و برقراری رابطه مخفی با ساواک و دولت خدمات ذیقیمتی به شاه و دستگاه او کرد و در این جهت لیبرالها و به ویژه لیبرالهای مذهبی شریعتمداری را مناسبتر با اهداف و سیاستهای خود مشاهده کرده و از او حمایت نموده و در جهت تقویت وی تلاش می کردند.

با اوج گیری مبارزات مردم مسلمان شریعتمداری به ایفای رل بازدارنده و سازش کارانه اش ادامه می داد و تا پایان هم علیرغم خواسته مردم و رهبر انقلاب از حمله به شاه خودداری و از قانون اساسی سابق حمایت می کرد. ارتباطات او با آمریکاییان را می توان از لابلای اسناد سفارت آمریکا به خوبی دریافت.

بعد از انقلاب هم با تاسیس حزب جمهوری خلق مسلمان به مخالفت با نیروهای حزب الله پرداخته و مخالفت خود را با انقلاب اسلامی در مسائل آذربایجان و قم به منصه ظهور رساند و با قانون اساسی جمهوری اسلامی و به ویژه با اصل ولایت فقیه هم به مخالفت پرداخت.

با همه این مسائل رهبر انقلاب سعه صدر زیادی در مقابل انحرافات شریعتمداری از خود نشان دادند ولی از آنجا که شریعتمداری فرد جاه طلب و دنیاپرستی بود، هرگز آرام ننشسته و به توطئه و عناد با جمهوری اسلامی ادامه داد. این وضع ادامه داشت تا زمانی که با عزل بنی صدر و به دنبال آن فاجعه هفتم تیر لیبرالها و همه عوامل وابسته و ناخالص از مسئولیتهای سیاسی کنار گذارده شدند.

برای انجام توطئه براندازی، از میان لیبرالها فردی ماجراجو و جنجال برانگیز مانند قطب زاده انتخاب مناسبی بود و با تماسهایی که با عوامل بیگانه داشت به خیال خود می توانستند با از میان بردن رهبر انقلاب قدرت را به دست گرفته و شریعتمداری هم به عنوان مرجع تقلید و رهبر آینده کشور عمل آنها را تایید نماید. خوشبختانه به کمک اطلاعاتی که مردم در اختیار دولت قرار دادند شبکه آنها خیلی زود کشف و توطئه خنثی گردید و عوامل اصلی کودتا به دست دادگاههای انقلاب محاکمه و مجازات شدند.

اگر چه شریعتمداری در این مرحله هم از چنگال عدالت گریخت و این هم ناشی از رافت و عطوفت رهبر انقلاب بود ولی رسوایی او آنچنان گردید و چهره واقعی او با اعترافاتی که در تلویزیون کرد طوری برای همگان روشن شد که در حقیقت زندگی او در انزوا و تنهایی از مجازات اعدام شدیدتر و اسفناکتر بود و بار دیگر خداوند بلیه بزرگ دیگری را از انقلاب اسلامی ایران دور نمود.

با گذشت هشت سال از آغاز دوره دوم حاکمیت حزب الله موفقیتهایی که نیروهای اصیل انقلاب به دست آورده اند، زیاد و غیر قابل احصا است. آنچه را که برشمردیم موفقیتهای برجسته سیاسی - نظامی بود که بدون تردید قابل ذکر و تشخیص می باشد. صرفنظر از این پیروزیها جامعه انقلابی ایران توانست با قلع و قمع ضد انقلاب، با رسوا کردن لیبرالیسم، و با از بین بردن جو شنج خردکننده اعصاب آرامشی را بر جامعه حکمفرما کنند که لازمه سازندگی، خلاقیت، و ابتکار در زمینه های مختلف اقتصادی، علمی و فرهنگی بود و در زمینه های مزبور هم علیرغم مشکلات و گرفتاریها موفقیتهای چشمگیری نصیب شده است.

امروزه کمتر کسی از دوستان و دشمنان انقلاب است که به ثبات و قوام انقلاب اعتراف نکند. حتی قدرتهای بزرگ هم امروز دریافته اند که درگیری مستقیم و رو در رو با انقلاب اسلامی از نظر سیاسی، نظامی، و اقتصادی نه تنها موجبات سقوط آن را فراهم نمی کند بلکه در تحکیم و تثبیت و تقویت آن مؤثر خواهد بود.

البته ناگفته نباید گذاشت که بعد از حذف لیبرالیسم از صحنه حاکمیت انقلاب و سرکوب ضد انقلاب دیری نپایید که در جناح حزب الله نیز مانند دو انقلاب دیگر اختلافات و دو دستگی بروز کرده و به تدریج در ارگانها و نهادهای مختلف سیاسی و دولتی متجلی گردید. این اختلاف ابتدا در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بروز کرد. این سازمان از مجموعه گروههای کوچکتر انقلابی که قبل از انقلاب بر علیه رژیم شاه فعالیت داشتند در سال 1358 تشکیل گردید و همگام با حزب جمهوری اسلامی که تحت رهبری روحانیت انقلابی در همان سال تشکیل شده به مخالفت با لیبرالیسم و ضد انقلاب پرداخت و در داخل دولتهای تشکیل شده رجایی، باهنر، و موسوی حضور فعال داشتند. به دنبال اختلاف ایجاد شده عده قابل توجهی از رهبران و کادرهای بالای سازمان از آن جدا شده و دیری نگذاشت که سازمان نیز کلا منحل گردید. به دنبال این جریان در درون کمیته مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم اختلافات اساسی ظاهر گردیده و آن حزب هم نهایتا به تعطیل کشیده شده و فعالیتش متوقف گردید. ولی اختلافات کماکان در ارگانهای مختلف شبه سیاسی آثار و عکس العملهای خود را نشان می داد و دسته بندیهایی در درون آنها ایجاد می کرد و در هر نهادی، که یکی از جریانهای سیاسی نمی توانست قدرت و برتری فائقه را کسب کند، به انشعاب و اعلام جدایی منجر می شد که نمونه بارز و برجسته آن در جریان معرفی کاندیداهای مجلس در دوره سوم بود که منجر به انشعاب عده ای از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز گردید.

عمده اختلافات دو جناح بر سر مسائل اقتصادی و میزان مشارکت بخش خصوصی در فعالیتهای تجاری، بازرگانی، و سرمایه گذاری آنها در فعالیتهای اقتصادی از یک طرف و به میزان دخالت دولت در امور اقتصادی بود. اگر چه هر دو جناح در سیاست خارجی و جنگ دارای نقطه نظرهای بسیار نزدیکی بوده اند ولی طبیعتا اختلافات فوق بر روی نظرات و مواضع و سیاسی آنها هم بی تاثیر نبوده است. حوادث و اتفاقات، تصمیمات و موضع گیریهای مختلف از مسائلی بود که در جهت تایید مواضع هر جناحی و در رد جناح مقابل مورد بهره برداری قرار می گرفت. ولی نکته جالب توجه آن است که هر دو جناح در مقابل رهبر انقلاب مطیع بوده و حداقل در بیان و اظهار، اطاعت از ولی فقیه را قبول داشتند و دارند. و بر خلاف سایر انقلابها اختلافات موجود در درون نیروهای حزب الله منجر به بی ثباتی نظام نگردید و بعد از سقوط کامل لیبرالیسم نوعی تداوم در روند تحولات سیاسی - اجتماعی ایران بعد از انقلاب مشاهده می گردد.

پی نوشت:

1. صحیفه نور، جلد چهارم، صفحه 243.

کلمات کلیدی
انقلاب  |  انقلاب اسلامی  |  دولت  |  جمهوری  |  حزب  |  لیبرالها  |  رهبر انقلاب  |  بنی‌صدر  | 
لینک کوتاه :