گنجینه معارف

هنر

الآن که مسأله انقلاب فرهنگی در جامعه ما به حق، مطرح است البته حال فقط مطرح نیست از پیش مطرح بود ولی روی آن تأکید شایسته ای می شود باید در این انقلاب فرهنگی جای والایی به انقلاب هنری داده بشود تا معلوم بشود اسلام هنرپرور و هنردوست و هنرخواه است، نه ضد هنر، فقط باید معین کرد کدام هنر؟ ما حرف هایمان هم راست و پوست کنده است، تعارف با کسی نداریم. پس این را می بینید وقتی اسلام می خواهد به نیاز هنری انسان بنگرد کاملاً متوجه است که هنر نردبان عروج و تکامل باشد نه وسیله سقوط و تباهی. نمی شود یک بعدی نگاه کرد و گفت انسان آزاد است، خودساز است، مسلط است بر خود و محیط خود، همین و تمام. علت این که اسلام می گوید هر انسانی باید به تمام مسایل محیطش بیندیشد و خود را در برابر مسایل محیط مسؤول بداند همین است که انسان از نظر اسلام موجودی است که رابطه متقابل دارد.

چکیده ماشینی


منبع : مجله هنر دینی، شماره 8 , بهشتی تعداد بازدید : 861     تاریخ درج : 1388/05/26    

این متن سخنرانی، مربوط به سال 1359 می باشد که توسط شهید عزیزمان ایراد شده، امید آن که برای راهیان هنردینی روشنگر و راهگشا باشد.
هنر در اسلام کرامت و ارزش دارد ولی به یک شرط، به شرط این که هنر در مسایل سکسی خلاصه نشود. خیلی فرق است بین هنری که نیازهای ارزنده عاطفی و نیازهای ذوقی و معنوی انسان را نوازش می کند و تغذیه می کند و بین هنری که انسان را به سمت لهو و لعب و فساد جنسی یا فساد طاغوتی سوق می دهد. هنرها، درست، سه گونه است:
1. هنر سکسی، که بخش عظیم هنر در دنیا از دیر زمان تا به حال هنر سکسی است.
2. هنر طاغوتی، هنر پادشاهان، گردن فرازان تاریخ، جباران، به خود بالندگان هنر و موسیقی و آهنگ و شعر و قصیده ای که هر قدر بیشتر خوانده می شود و بیشتر نواخته می شود باد بیشتر به غبغب طاغوت می افتد. دیده اید این صحنه ها را، خوانده اید این شعرها را، چقدر از قصاید شعرای ما خلاصه می شود در این! چقدر!
جباران را جبارتر کردن، از خود راضی تر کردن، این هم یک بخش از هنر است، هنر ثناگویی و ستایشگری و غرور آفرینی برای جباران و گردنکشان تاریخ.
3. هنر انسانی، هنر انسانیت آن هنری که تمام انواع و اقسامش در اسلام نه تنها جایز و مباح است که خوب و مطلوب است. مگر نه [این است که [ما همین الان از کسانی که سرودهای انقلاب اسلامی می سرایند و آهنگ های سالم متناسب با آن می سازند و می نوازند قدردانی می کنیم؟ مگر غیر از این است؟ البته این جا یک تذکر باید بدهم. این تذکر را به هنرمندان می دهم و به هنر دوستان و آن اینکه در این چند ماهه در این چهارده ماه، پانزده ماه که از پیروزی انقلاب می گذرد، دو جور سرود انقلاب ساخته می شود، یک جور سرود انقلاب با آهنگ انقلاب. این آن است که از نظر ما خوبست و مطلوبست و در خور تقدیر و تشویق، ولی یک جور سرود انقلاب با آهنگ ترانه های عشقی، فقط کلمات و شعرها عوض شده، این بدرد نمی خورد. این همانست که حرام است. این همانست که در روایات ما دارد که اگر قرآن را با آهنگ غنا بخوانید حرام است؛ بلکه حرام اندر حرام است. تقاضای من این است که هنرمندان راستین انقلابی، شعر بسرایند و آهنگ بسازند، آهنگی که شور انقلابی را در انسان بالا ببرد، باور کنید الآن عده ای از این سرودهای انقلابی که می خوانند آدم را شل و ول می کند، به جای این که در آدم شور انقلابی به وجود بیاورد، چرا؟
چون آهنگ، آهنگ عشقی و سکسی است، توی آن خواستند شعر انقلابی جا بدهند. برای آدم های هنر شناس از همان اول معلوم است که عوضی است. این را من در گفتگوهای داخلی خصوصی مکرر گفته ام که آیت اللّه بروجردی مرحوم شده بودند، فوت شده بودند، یک دسته ای به مناسبت هفتم یا چهلم ایشان گویا از رفسنجان آمده بودند قم، به مناسبت عزای این مرجع تقلید عامّ، این ها عزاداری می کردند و شعری می خواندند و سینه می زدند ولی به محض این که انسان اولین فرد، این شعار را گوش می کرد، تداعی می کرد با یک ترانه عشقی که همان روزها، رادیو پخش می کرد. آهنگ، آهنگ آن ترانه بود. شعر، شعر مرثیه بود! با هم نمی خواند با ریتمش می شد سینه بزنی اما دل نمی شکست، چون آهنگ، آهنگ شاد بود.
باید میان محتوای انقلابی سرودها و آهنگی که برای آن می سازند سنخیت کامل باشد و انتظار دارم به خصوص دستگاه عظیم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف کند و زمینه را خالی کند برای این که سرودسازان، سرودسرایان و آهنگ سازان خلاّق علاقمند به انقلاب اسلامی ما بدانند نیاز فراوان است و سرودها و آهنگ های واقعا انقلابی بسازند.
هنر، هنر تعالی بخش، هنری که کمک کند به انسان که از زباله دان زندگی منحصر در مصرف، اوج بگیرد، بالا بیاید، معراج انسانیت را با سرعت بیشتر در نوردد، این هنر، هنر اسلام است. الآن که مسأله انقلاب فرهنگی در جامعه ما به حق، مطرح است البته حال فقط مطرح نیست از پیش مطرح بود ولی روی آن تأکید شایسته ای می شود باید در این انقلاب فرهنگی جای والایی به انقلاب هنری داده بشود تا معلوم بشود اسلام هنرپرور و هنردوست و هنرخواه است، نه ضد هنر، فقط باید معین کرد کدام هنر؟
ما حرف هایمان هم راست و پوست کنده است، تعارف با کسی نداریم. در انقلاب صداقت و صراحت هست با هنر سکسی، پوست کنده می گویم مخالفیم. با هنر شاهنشاسی و طاغوتی پوست کنده می گویم مخالفیم، هنر تعالی بخش انسانی و انسانیت ساز را صادقانه تقدیر می کنیم و تشویق می کنیم. پس این را می بینید وقتی اسلام می خواهد به نیاز هنری انسان بنگرد کاملاً متوجه است که هنر نردبان عروج و تکامل باشد نه وسیله سقوط و تباهی. هنری باشد که انسان را، انسانتر کند، نه انسان را به حیوانیت و سبعیّت یا حیوانیت شهوت، یا حیوانیت طاغوتی و جباریت و سبعیت بکشاند. بعد فردی و اجتماعی انسان
به بعد فردی انسان نگاه کنید. فرد، یک انسان فرد از دیدگاه اسلام یک موجودی است که دارای سهمی از استقلال و آزادیست. ببینم اگر ما گفتیم انسان یک موجودی است محو شده در اجتماع، دیگر آزادی برای فرد انسان معنی پیدا می کند؟ شوخی است بگوییم انسان هم آزاد است، هم قطره ای است محو شده در دریا. اگر قطره ایست محو شده در دریا، دیگر چگونه خود انتخاب می کند؟ اصولاً چگونه «خودی» دارد؟ هر «خودی» هست مال جامعه است. بنابراین، دیگر، تک انسانی، چند انسانی از میان جامعه طاغوتی بپاخیزند، علیه نظام طاغوتی، تا او را فرو ریزند این یعنی چه؟ ببینیم اگر انسان جزئی از جامعه و اجتماع خویش است محو شده در او، فانی در او، «بی خود» در او، «خودی» دیگر ندارد یعنی چه! این چندتا انسان ها دو سه گل، در لجنزاری می رویند و آن قدر ریشه می کنند و شاخه می دهند و آن قدر با لجن و لجنزار در می آویزند تا آن را به گلستان فراخ تبدیل کنند، این مکانیسم در جامعه اسلامی چگونه پیش می آید؟
وقتی که معلوم باشد انسان به عنوان فرد فانی در جمع نیست، تابعی از جمع نیست، تابعی از محیط نیست انسان فرد، انسان هم خودساز است، هم جامعه ساز است، هم محیط ساز است، این است می بینید در نگرش اسلام با انسان مسأله اصالت نسبی فردیت انسان مورد توجه است. آن طرف هم، راستی، انسان یک فرد مستقلی است که از محیطش کاملاً مستقل است؟ نخیر. روی انسان خودبخود، بی اثر نیست. تأثیر می گذارد روی انسان، نمی شود از تأثیر محیط در انسان غفلت کرد. نمی شود یک بعدی نگاه کرد و گفت انسان آزاد است، خودساز است، مسلط است بر خود و محیط خود، همین و تمام. اینجور نیست. محیط در انسان اثر می گذارد. علت این که اسلام می گوید هر انسانی باید به تمام مسایل محیطش بیندیشد و خود را در برابر مسایل محیط مسؤول بداند همین است که انسان از نظر اسلام موجودی است که رابطه متقابل دارد. هم از محیط اثر می گیرد و هم در محیط اثر می گذارد...
ای انسان تو باید از نظر عواطف نه یکسره مهر باشی و نه یکسره قهر و کین باشی.
اخلاق اجتماعی انسان، اخلاق مهر و کین با هم است. اخلاق تولی و تبری با هم است حتی از این بالاتر را توضیح می دهم. انسان نرم مزاجِ سراپا محبت نسبت به همه، این یک انسان مسلمان باید به موقع بتواند خشم و کین داشته باشد، قهر داشته باشد دربیفتد، بجنگد، بکشد و کشته بشود.
آدمی که آنقدر دلرحم است که حتی نمی تواند ببیند جلویش مرغ را سر می برند این می دانید از کجا بالاخره سر در می آورد؟ جامعه این گونه آدم ها، از جامعه حمایت حیوانات غربی سر در می آورد که انجمن های فراوان حمایت حیوانات یکسرش است، نیروهای دژخیم [علیه [فلسطین و اریتره و فیلیپین و ویتنام و طبس یکسر دیگرش است!
تو ای انسان مسلمان، از نظر اخلاق باید دلرحم باشی که خدا دوست دارد انسان های دلرحم را و هم قدرت جهاد داشته باشی که خدا دوست دارد انسان هایی را که در راه او قتال می کنند با صف های منسجم و بهم پیوسته. علی گونه. این انسان در برخورد با یک زن شوهر از دست داده یتیم دار، چنان دلسوز و دلرحم است که آرام نمی گیرد تا به خانه او برود، برایش آرد ببرد، بچه هایش را نوازش کند، با آن ها بازی کند تا مادر برود نان بپزد و باز مادر و فرزند نشناسد که این نوازشگر دلرحم امیرمؤمنان علی علیه السلام است و درست همان موقع افتخار می کند، می گوید من آن شمشیرزن در راه خدا هستم که صدها نفر را که با غرور عبادت و بندگی و نماز شب خواندن عامل فتنه و فساد و انحراف در امت اسلام شدند با فرمانی قاطع از دم شمشیر گذراندم و نابود کردم...
کلمات کلیدی
اخلاق  |  انسان  |  اسلام  |  آهنگ  |  انقلاب  |  هنر  |  سرود  | 
لینک کوتاه :