گنجینه معارف

احترام خانه حضرت زهرا سلام الله علیها

گروهي را به سوي خانه علي ـ عليه السلام ـ گسيل داشت و گفتند: اگر در برابر فرمانت سر فرود نياوردند با آنان پيکار کن، با شعله اي از آتش حرکت کرد تا خانه وحي و رسالت را به آتش بکشد، در اين گير و دار بود که دخت فرزانه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با او روبرو شد و فرمود: هان! اي پسر خطّاب آيا آمده اي تا خانه ما را به آتش بکشي؟ پاسخ داد: آري مگر اين که همان را که امّت گردن نهاده اند بپذيريد و با خليفه انتخابي ما دست بيعت دهيد.

منبع : andisheqom.com تعداد بازدید : 3531     تاریخ درج : 1397/11/18    

بدون ترديد احترام به خانه حضرت زهرا احترام به حضرت رسول اكرم است و هتك حرمت حضرت زهرا(س) توهين به رسول اكرم و خاندان او محسوب مي گردد كه هيچ مسلماني آن را جايز نمي داند. ما معتقديم كه همه صحابه و خصوصا ابوبكر و عمر با دختر گرامي رسول اكرم رفتار شايسته داشته اند و احترام خانه آن بانو را كاملا مراعات نموده اند چنانچا ابوبكر توصيه فرمودند : «ارقبوا محمدا (ص) في اهل بيته» بخاري ج14ص579....

اين مطالبي كه در راستاي اثبات رفتار شايسته عمر و ابوبكر با حضرت فاطمه (س)دختر رسول گرامي اسلام (ص) القاء شده اند، نمي توانند واقعيات تاريخي مبني بر برخورد نادرست و خصمانه اين دو خليفه را با آن حضرت بپوشاند كه در كتابهاي معتبر اهل سنت نقل شده است. و هرگز انعكاس اين واقعيات از باب احساسات نمي باشد بلكه حوادثي است كه تاريخ موثق و مسلم آنها را براي ما بازگو نموده است.

بنابراين قضاوت در مورد يک واقعه تاريخي نيازمند به تحقيق عميق و گسترده اي است، تبرئه کردن متهم و سرپوشي يک واقعيت دردناک و بزرگ و يا کوچک جلوه دادن با چند سخن و سفارش متهمين امكان پذير نمي باشد. وبر عكس اين نوع برخورد و سرپوش گذاشتن از احساسات ناشي مي شود. كسي كه دوست دارد حقيقت را در يابد بر او لازم است كه با تحقيق کامل و به دور از هر گونه تمايلات نفساني و با عدل و انصاف مسأله را مورد بررسي و قضاوت قرار دهد و واقعيات را بر اساس آن چه که نقل شده بدون تحريف تبيين کند لذا ما به دور از هر نوع تعصب مسأله را با استناد به منابع معتبر اهل سنت مورد تحقيق و بررسي قرار داده و قضاوت را بر عهده پرسش گر محترم مي گذاريم.

تهاجم به منزل فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در منابع اهل سنّت

در منابع اهل سنّت روايات مختلفي در مورد تهاجم عمر به خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ وارد شده است براي اختصار به نمونه هايي از آن اشاره مي کنيم:

1. در کتابهاي (عقد الفريد) و (تاريخ ابوالفداء) و (اعلام النساء) در اين مورد اين گونه آمده است: ابوبکر گروهي را به سرکردگي عمر بن خطاب به سوي خانه علي ـ عليه السلام ـ گسيل داشت و به سرکرده آنان گفت: اگر در برابر فرمانت سر فرود نياوردند با آنان پيکار کن، عمر با شعله اي از آتش حرکت کرد تا خانه وحي و رسالت را به آتش بکشد، در اين گير و دار بود که دخت فرزانه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با او روبرو شد و فرمود: هان! اي پسر خطّاب آيا آمده اي تا خانه ما را به آتش بکشي؟ عمر پاسخ داد: آري مگر اين که همان را که امّت گردن نهاده اند بپذيريد و با خليفه انتخابي ما دست بيعت دهيد.[1]

2. مدائني از سلمة بن محارب، و او از سليمان تيمي، و او از ابن عون روايت کرده که گفت: «ابابکر براي بيعت گرفتن از علي ـ عليه السلام ـ به دنبال وي فرستاد، پس علي ـ عليه السلام ـ بيعت نکرد. در اين هنگام عمر با شعله اي آتش روانه خانه علي ـ عليه السلام ـ شد. فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در پشت درب با او سخن مي گفت: اي پسر خطاب! آيا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي بينم؟! عمر گفت: آري! و آن چنان به اين امر مصرّ و محکم هستم چنان که پدرت بر ديني که آورده بود محکم بود!»[2]

3. مؤلف کتاب «الامامة و السياسة» معروف به تاريخ خلفاء، تحت عنوان چگونگي بيعت امام علي ـ عليه السلام ـ مي نويسد: ابوبکر در پي جويي از کساني که از بيعت سر باز زده و در نزد امام علي ـ عليه السلام ـ جمع شده بودند برآمد، از اين رو عمر را به سوي خانه علي ـ عليه السلام ـ روانه داشت تا آنان را جهت بيعت با ابوبکر احضار کند، عمر به در خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ آمد و آنان را ندا کرد، اما آنان از آمدن و دست بيعت دادن به ابوبکر خودداري کردند، عمر به همراهان خود دستور داد تا هيزم بياورند، و فرياد کشيد به خدائي که جان عمر در دست اوست يا بايد از خانه بيرون بياييد يا اين که خانه را با هر کسي که در آن است به آتش مي کشم!! به او گفتند: اي ابا حفص (عمر) آيا مي داني که فاطمه (دختر پاره تن رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ) در اين خانه است؟ گفت گر چه او هم باشد، در اين هنگام فرياد فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بلند شد: بابا يا رسول اللّه! آيا مي بيني بعد از تو ابن خطاب (عمر) و ابن ابي قحافه (ابوبکر) با ما چه مي کنند.[3]

4. روايت شده زماني که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از دنيا رحلت فرمود عباس رضي اللّه نزد اميرالمؤمنين رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بيعت کنم... پس اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ با عدّه اي از پيروان و شيعيانش در منزلش دست به مبارزه (منفي) زدند چون پيامبر به وي چنين دستور داده بود، در اين هنگام عدّه اي به خانه علي ـ عليه السلام ـ حمله ور شده و به آن جا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشيدند و او را به زور از خانه خارج کردند. آن ها سيده زنان (حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ ) پشت درب فشار سختي دادند به حدّي که محسن را سقط کرد.[4]

5. در روايتي طولاني از سليم بن قيس از سلمان فارسي مي خوانيم: ابوبکر براي تثبيت خلافت خود از علي ـ عليه السلام ـ خواست که او نيز بيعت کند، ولي امام ـ عليه السلام ـ بيعت نکردند، سرانجام ابوبکر، قنفذ را نزد امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرستاد و عده اي کمک نيز به همراهش قرار داد. او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولي حضرت به آنان اجازه نداد. اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند در حاليکه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: برويد، اگر به شما اجازه داد وارد شويد وگرنه بدون اجازه وارد شويد. آنها آمدند و اجازه خواستند حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود: «به شما اجازه نمي دهم بدون اجازه وارد خانه من شويد». همراهان او برگشتند ولي خود قنفذ ملعون آنجا ماند. آنان (به ابوبکر و عمر) گفتند: فاطمه چنين گفت، و ما از اينکه بدون اجازه وارد خانه اش شويم خودداري کرديم. عمر عصباني شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمي که اطرافش بود دستور داد تا هيزم بياورند، آنان هيزم برداشتند و خود عمر نيز همراه آنان هيزم برداشت و آنها را اطراف خانه علي و فاطمه و فرزندانشان قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوريکه علي و فاطمه عليهما السلام بشنوند و گفت: به خدا قسم اي علي بايد خارج شوي و با خليفه پيامبر (ابوبکر) بيعت کني وگرنه خانه را با خودتان به آتش مي کشم!! حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود: اي عمر، ما را با تو کاري نيست! جواب داد: در را باز کن وگرنه خانه تان را به آتش مي کشيم! فرمود: اي عمر از خدا نمي ترسي که به خانه من وارد مي شوي ولي عمر از برگشتن ابا کرد. عمر آتش طلبيد و آنرا بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرده و وارد خانه شدند. فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ در ميان در و ديوار مصدوم و مجروح شدند. با گفتن بابا يا رسول اللّه استغاثه مي کرد و صيحه مي کشيد و از ستم ابوبکر و عمر شکوه کرد ولي عمر رحمي به او ننمود و با شمشيري که در غلاف بود به پهلوهاي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ زد و با تازيانه دستها و بازوان دختر پيامبر را متورم ساخت، علي ـ عليه السلام ـ در اين حال صداي استغاثه را شنيد بيرون آمد و به عمر حمله کرد و او را در يک لحظه به زمين افکند و خواست او را بکشد ولي در اين هنگام سفارش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را متذکر شد و فرمود: اي پسر صهّاک، قسم به آنکه محمّد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را به پيامبري مبعوث نمود اگر نبود مقدري که از طرف خداوند گذاشته و عهدي که پيامبر با من نموده است مي دانستي که تو نمي تواني به خانه من داخل شوي.[5]

6. ابي الهجاء شبل الدّولة حنفي مي گويد: بعد از آن که ابوبکر از مردم براي خود بيعت گرفت عمر را همراه با قنفذ و خالد بن وليد و ابا عبيده جراح و عدّه اي از جماعت ديگر (از منافقين) به سوي خانه علي و فاطمه عليهم السلام فرستاد. «عمر هيزم را بر در خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ جمع کرد و آن را آتش زد و فاطمه ـ سلام الله عليها ـ به طرف در آمد که از ورود آتش به خانه جلوگيري کند، در اين هنگام عمر و همراهانش با فشار در را باز کردند و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ بين در و ديوار ماندند. آنچنان فشار بر آن حضرت وارد شد به طوري که مسمارهاي در به سينه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ فرو رفت و از شدت فشار فرزندش را سقط نمود و فرياد مي کشيد: اي پدر جان! يا رسول اللّه! ببين بعد از تو عمر و ابوبکر با من چه کردند؟ در اين هنگام عمر به اطرافيان خود گفت: بزنيد فاطمه را! پس آن از خدا بي خبران با شلاق حبيبه رسول خدا و پاره تن او را زدند به حدّي که آثار صدمات و شلاق بر جسم مبارک آن حضرت نمايان شد. بر اثر اين ضربات فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مريض شدند و عاقبت به شهادت رسيدند. پس فاطمه شهيده خانه نبوّت است و سبب قتل او عمربن خطاب بوده است».[6] اين ها تنها نمونه هايي از جريان حمله عمر به خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مي باشد. مضروب شدن حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و کشته شدن فرزند او توسط عمر. در مورد مضروب شدن حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ توسط عمر و سقط فرزند آن حضرت روايات فراوان است. به جهت اختصار فقط به نمونه هايي از آن که در منابع اهل سنّت وارد شده است اکتفا مي کنيم:

1. ذهبي مورّخ مشهور اهل سنّت با ذکر سند مي گويد: «انّ عمر رفس[7] فاطمة حتّي اسقطت بمحسن؛ همانا عمر چنان لگدي به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ زد که محسن از او سقط شد».[8]

2. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه نقل مي کند که: «اَنَّ عُمر ضَرَبَ فاطمة ـ سلام الله عليها ـ بالسّوطِ و قَصدَ منزله؛ عمر به منزل فاطمه ـ سلام الله عليها ـ آمد و او را با تازيانه زد».[9]

3. «عن ابراهيم بن يساربن هانيء النظام انّه قال: انّ عمر ضربَ بِبطن فاطمه يوم البيعه حتي ألقت الجنين من بطنها؛ از ابراهيم بن يسار بن هاني ء نقل شده که: عمر در روز بيعت به پهلوي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ زد، بطوري که سقط جنين نمود».[10]

4. نظّام معتزلي مي گويد: «بدون شک عمر در روز بيعت چنان فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را لگد زد که محسن را سقط نمود».[11] ما در اينجا از رواياتي كه در منابع شيعه آمده است صرف نظر مي كنيم زيرا علماي شيعه اجماع بر اين دارند كه عمر به دستور ابوبكر بر خانه حضرت فاطمه زهرا هجوم برده و در خانه را به آتش كشيده و به زور وارد منزل آن حضرت گرديده و موجب اذيت و آزار و جراحت آن حضرت و در نهايت باعث سقط جنين و شهادت اين يگانه دختر رسول خدا شده اند.

اعتراف عمر به تهاجم خود به خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و ضرب و اذيّت ايشان

در كتابهاي اهل سنت آمده است كه عمر در ضمن نامه اي براي معاوية، چگونگي برخورد خود با فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را چنين بيان مي کند: ... به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ که پشت در بود گفتم: اگر علي ـ سلام الله عليها ـ از خانه (براي بيعت) بيرون نيايد، هيزم فراواني به اين جا بياورم و آتشي برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و يا اين که علي ـ عليه السلام ـ را براي بيعت به سوي مسجد مي کشانم. آن گاه تازيانه قنفذ را گرفتم و فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را با آن زدم، و به خالد بن وليد گفتم تو و مردان ديگر هيزم بياوريد، و به فاطمه ـ سلام الله عليها ـ گفتم: خانه را به آتش مي کشم.... همان دم دستش را از در بيرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده وبا شدّت، در را فشار دادم و با تازيانه بر دستهاي او زدم، تا در را رها کند، از شدّت درد تازيانه، ناله کرد و گريست، ناله او به قدري جانکاه و جگر سوز بود که نزديک بود دلم نرم شود و از جا منصرف گردم، ولي به ياد کينه هاي علي ـ عليه السلام ـ و حرص او بر کشتن قريشيان (مشرک) افتادم.. با پاي خود لگد بر در زدم صداي ناله فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را شنيدم که گمان کردم، اين ناله، مدينه را زير و رو کرد، در آن حال فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مي گفت: «يا اَبتاه! يا رسول اللّه! هکذا يُفْعَلُ بِحَبيبَتِک وَ اِبْنَتَک، أَهْ! يا فِضَّةُ اِلَيْک فَخُذيني فَقَدْ وَ اللّهِ قُتِلَ مَا في رحمي مِنْ حَمْلٍ؛ اي پدر جان! اي رسول خدا! بنگر که اين گونه با حبيبه و دختر تو رفتار مي شود، آه! اي فضّه بيا و مرا درياب که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد، در عين حال در را فشار دادم، در باز شد، وقتي وارد خانه شدم، فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با همان حال روبروي من ايستاد، ولي شدّت خشم من، مرا به گونه اي کرده بود که گوئي پرده اي در برابر چشمم افتاده است، چنان سيلي روي روپوش به صورت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ زدم که به زمين افتاد...».[12]

اعتراف عمر و ابوبکر بر اذيت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ

در کتابهاي معتبر اهل سنت آمده است که: «فقال عمر لابي بکر: انطلق بنا الي فاطمة فانّا قَدْ اغضبناها! فانطلقا جميعاً فأستأذنا علي فاطمة فلم تأذن لهم؛ عمر به ابوبکر گفت: بيا به ديدار فاطمه ـ سلام الله عليها ـ رويم و رضايت او را جلب کنيم، زيرا که ما وي را به خشم آورده ايم و آنان چندين بار به خانه آن حضرت آمدند، آن حضرت اجازه ورود به خانه را به آنها نداد...».[13]

چون چنين ديدند دست به دامن علي ـ عليه السلام ـ شدند و با فشار و اصرار نظر او را جلب کردند که از فاطمه ـ سلام الله عليها ـ اجازه بگيرد، ولي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ اجازه ندادند. امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: اي دختر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آنان نا رضايتي و اجازه ندادن تو را از چشم من مي بينند و لذا من به آنان قول داده ام که از تو اجازه بگيرم. سرانجام فاطمه ـ سلام الله عليها ـ گفت: من در اختيار تو هستم...

شيخين وارد خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ شده و بر او سلام کردند ولي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ جواب سلام نداد و صورتش را از آنان به سوي ديوار برگرداند.[14] و اصرار و سماجت به جايي نرسيد. ابوبکر خيلي ناراحتي مي کرد و مي گفت: اي کاش من به جاي پيامبر مي مردم ... فاطمه ـ سلام الله عليها ـ گفت: اگر حديثي را از پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بخوانم، مرا تأييد مي کنيد؟ گفتند بلي؟ فرمود:«الم تسمعا رسول اللّه ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يقول: فاطمة بضعة مني من آذاها فقد آذاني، رضا فاطمة من رضاي و سخط فاطمة من سخطي، فمن احب فاطمة ابنتي فقد احبني، و من ارضي فاطمة فقد ارضاني؟ قالا: نعم. قالت: فإنّي قد اُشْهِدُ اللّهِ وَ مَلائِکتَهُ اَنَّکما أسْخَطْتُماني وَ مَا اَرْضَيتُما في وَ لَئِنْ لَقَيْتُ النّبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ لاشکوَنَّکما إِلَيه».[15]آيا از پدرم نشنيده ايد که رضايت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ رضايت من و خشم او خشم من است و هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را راضي کند مرا راضي نموده و چنانچه کسي وي را به خشم آورد مرا به خشم آورده است؟ گفتند: بلي، آنگاه دست به سوي آسمان برداشت و گفت: «من، خدا و ملائکه اش را به اين اعتراف شما شاهد مي گيرم، که شما مرا به خشم آورده ايد و راضيم نکرديد و هنگامي که در پيشگاه خدا پدرم را ديدار کنم، از شما به او شکايت خواهم کرد».

ابوبکر پس از شنيدن اين سخنان به گريه افتاد و با تمام ناراحتي خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را به همراه عمر ترک کرد و خطاب به مردم گفت: من از خلافت کنار مي روم و حاجتي به بيعت شما ندارم... و فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نيز اظهار داشت: من در تعقيب هر نماز تو را نفرين خواهم کرد...[16]

پشيماني ابوبکر از بي احترامي به خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ

طبق روايت وارده در منابع اهل سنت ابوبکر در اواخر عمر خود پيوسته از حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و آزار و اذيت آن حضرت (که به دستور او و تهاجم عمر و دار و دسته اش انجام شد) اظهار ندامت و پشيماني مي کرد. در اين باره روايات زيادي وارد شده است که ذيلا به نمونه هايي از آن اشاره مي کنيم:

1. عمر از پدرش عبدالرحمن بن عوف نقل مي کند که گفت: «زماني که ابوبکر مريض شد به ملاقات او رفتم، ابوبکر گفت: بر هيچ چيز دنيا تأسف نمي خورم مگر بر سه کار که انجام دادم واي کاش انجام نمي دادم... اي کاش به خانه فاطمه بي احترامي نکرده بودم اگر چه بر عليه من اعلان جنگ مي نمودند...».[17]

2. يعقوبي مورخ مشهور اهل سنت نقل مي کند: وقتي که ابوبکر در بستر مرگ افتاده بود همواره تأسف مي خورد که، اي کاش قلادّه خلافت را به گردن نينداخته بودم. اي کاش خانه فاطمه را تفتيش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم.[18]

روايات وارده در منابع اهل سنت درباره ناراضي بودن فاطمه ـ سلام الله عليها ـ از خليفه اول و دوم

دانشمندان اهل سنت در تاريخ هاي خود مي نويسند: فاطمه ـ سلام الله عليها ـ آن چنان از دو خليفه اول و دوم ناراضي و ناراحت بود، که با آنان قهر کرد و از ستم آن دو رو به سوي قبر پدر کرد و فرمود:

 

1. «يا ابتاه! يا رسول اللّه! ما ذا لقينا بعدک من ابن الخطّاب و ابن ابي قحافه؟!؛ اي پدر و اي رسول خدا! ما بعد از تو چه روزگار سياهي از پسر خطاب و پسر ابو قحافه داشته ايم؟!».[19]

2. طبري مي نويسد: «فَهجَرَته فاطمة ـ سلام الله عليها ـ فلم تکلّمه في ذلک حتّي ماتت، فدفنها علي ـ عليه السلام ـ ليلاً؛ بعد از جريان تهاجم به خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و اذيت آن حضرت توسط خليفه اول و دوم، حضرت از آن ها روي گردان شد و تا آخر عُمر با آنان سخن نگفت تا اين که از دنيا رفت و علي ـ عليه السلام ـ شبانه او را دفن نمود».[20]

3. حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ خطاب به ابوبکر فرمود: «و اللّه! لا کلّمتک ابداً، و اللّه لادعون اللّه عليک في کل صلوة؛ سوگند به خدا از اين پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا شکايت تو را به خدا خواهم نمود. و در هر نماز تو را نفرين خواهم کرد».[21]

4. حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ آنچنان از عمر و ابوبکر ناراضي بود بطوري که وصيّت نمود که آن ها حقّ شرکت در تشييع جنازه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را ندارند. چنان که به علي ـ عليه السلام ـ وصيت مي کند: «اني اوصيک ان لا يلي غسلي و کفني سواک و اذا انا مت فادفني ليلاً و لا توذنن بي احداً، و لا توذنن بي ابابکر و عمر و بحق محمد رسول اللّه ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ان لا تصلي علَي ابوبکر و لا عمر؛ همانا من تو را وصيت مي کنم که غسل و کفن کردن مرا کسي غير از تو انجام ندهد و وقتي وفات کردم مرا شب دفن کن و هيچ کس را خبر نکن و ابابکر و عمر را نيز مطلع نساز، و تو را سوگند مي دهم به حق رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که ابوبکر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند».[22]

5. ابن ابي الحديد (امام معتزلي) پس از تحقيق و بررسي در مورد واکنش حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ به ستمهاي وارده از سوي حکومت وقت مي نويسد: «وَ الصّحيحُ عِندي اَنَّها ماتَتْ واجِدَةً عَلَي ابي بکر و عمر و اَنَّها اَوْصَت الاّ يُصَلّيا عَلَيها».[23] به نظر من حق اين است که فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با دل پر درد از ابوبکر و عمر از دنيا رفت و وصيت کرد: آن دو بر جنازه اش نماز نخوانند. اين ها نمونه هايي از روايات و مطالبي هستند که حکايت از نارضايتي فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ نسبت به خليفه اول و دوّم را دارد.

فاطمه اي که پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رضايت او را رضايت خدا و غضب او را غضب خداوند مي شمرد. آن جا که مي فرمايد: «يا فاطمة انّ اللّه ليغضب لغضبک و يرضي لرضاک؛ اي فاطمه! همانا خداوند با غضب تو غضبناک و با رضايت تو راضي مي گردد».[24] حال با توجه به اين حديث چگونه مي توان عدم رضايت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ را از آن دو (عمر و ابوبکر) توجيه کرد؟ از اين احاديث چه نتيجه اي مي توانيم بگيريم؟ پاسخ اين سؤالات براي همه روشن است، چه رسد به افراد تحصيل کرده و آزموده.

جهت روشن شدن پاسخ به يک حديث توجه فرماييد!

جويني از محدثين بزرگ اهل سنت حديثي را از ابن عباس نقل مي کند که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «و أمّا ابنتي فاطمة فإنها سيّدة نساء العالمين من الأولين و الآخرين و هي بضعة مني و هي نور عيني و هي ثمرة فؤادي و هي روحي الي ان قال: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلّل من أذلّها و خلّد في نارک من ضرب جنبها حتّي ألقت ولدها فتقول الملائکة عند ذلک آمين؛ اما دخترم فاطمه، او سيّده زنان دو عالم از اولين و آخرين است. و او پاره تن من است، او نور چشم و ميوه دلم مي باشد. فاطمه روح و جان من است، تا اين که فرمود: خدايا کساني که به او ظلم کرده و حقش را غصب کرده اند لعنت کن و خوار کن کسي که او را خوار مي کند. خدايا آن کس که بر پهلوي دخترم فاطمه زند به طوري که بچه اش ساقط گردد جايگاهش را آتش جهنّم قرار بده. و ملائکه هايي که در نزد پيامبر بودند آمين گفتند».[25] اذيت و آزار فاطمه (س) توسط عمر و ابوبكر در هجوم بر خانه آن حضرت خلاصه نمي شود بلكه آنان حضرت را با غصب فدك نيز مورد اذيت و آزار قرار داده است اين مطلب در صحيح بخاري معتبر ترين كتاب اهل سنت اين گونه بازگو شده كه حضرت براي پس گرفتن فدك پيش ابوبكر مي رود وقتي كه ابوبكر مي گويد پيامبر صدقه بر جاي نمي گذارد فاطمه غضبناك مي شود: «فغضبت فاطمه بنت رسول الله – صلي الله عليه و سلم- فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفيت و عاشت بعد رسول الله – صلي الله عليه وسلم- سته اشهر»[26] يعني پس فاطمه دختر روسول خدا(ص) بر ابوبكر غضب نمود و از او كناره گرفت و اين كناري گيري همچنان ادامه داشت تا اينكه فوت نمود و بعد از رسول خدا (ص) شش ماه زندگي كرد. در جاي ديگر صحيح بخاري مي گويد: «فهجرته فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت»[27] يعني فاطمه از ابوبكر كناره گيري كرد و هرگز با  او سخن نگفت تا اينكه از دنيا رفت.

 از آنچه كه بيان شد اذيت و آزار فاطمه (س) توسط عمر و ابوبكر يك مسئله قطعي است و هيچ كسي نمي تواند آن را انكار نمايد. حالا اين برخورد هاي عمر و ابوبكر با فاطمه(س) چه عواقب و آثاري براي اين دو نفر دارد به عدل و انصاف آنان بستگي دارد كه در اين مورد مي خواهند قضاوت كنند.

[1]. قال: ابن عبد ربّه الاندلسي: الذين تخلفوا عن بيعة ابي بکر: علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة، «حتي بعث ابوبکر عمر بن الخطاب ليخرجهم (ليخرجوا) من بيت فاطمة و قال له: ان أبو افقاتلهم فاقبل بقبس من نار علي ان يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطّاب! اجئت لتصرف دارنا؟! قال: نعم او تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة». عماد الدين اسماعيل ابي الفداء، تاريخ ابي الفداء، بيروت، لبنان، دارالمعرفه، ج1، ص56؛ أبي عمر أحمد بن محمد بن عبد ربّه، العقد الفريد، القاهره ـ مصر، مکتبة النهضة المصريه، الطبعة الثانيه، 1381ق، ج4، ص259؛ عمر رضا کحالة، اعلام النساء، بيروت ـ لبنان، مؤسسة الرسالة، 1440ق، ج3، ص1207؛ علامه الدين علي تقي بن حسام الدين هندي، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت ـ لبنان، مؤسسة الرسالة 1405ق، ج3، ص149.

[2]. احمد بن يحيي بلاذري، انساب الأشرف، القاهره ـ مصر، ج1، ص586، ح1184.

[3]. انّ ابابکر تفتدّ قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي کرم اللّه وجهه فبعث اِليهم عمر، فجاء فناداهم و هم في دار علي ـ عليه السلام ـ ، فايو ان يخرجوا، فدعا بالحطب و قال: و الّذي نفس عمر بيده، لتخرجنّ اولاحرقنّها علي من فيها! فقيل له: يا ابا حفص! انّ فيها فاطمه؟ فقال: و ان! فقالت فاطمة: يا ابتا يا رسول اللّه! ما ذا لقينا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابي قحافة؟! أبي محمد عبدالله بن مسلم، ابن قتيبه الدينوري، الامامة و السياسة، قم، منشورات الرضي، الطبعة الاخيرة، 1388ق، ص12.

[4]. علي بن حسين بن علي مسعودي، اثبات الوصيه، ص142، صاحب کتاب مروج الذهب.

[5]. فاقبل عمر ثم نادي: يابن ابي طالب افتح الباب، فقالت: فاطمه: يا عمر! اما تتّقي الله عزوجل تدخل علي بيتي و تهجم علي داري؟! فابي ان ينصرف! ثمّ دعا عمر بالنّار! فاضرمها في الباب فاحرق الباب! ثمّ دفعه عمر فاستقبلته فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و صاحت يا ابتاه يا رسول اللّه. فرفع السّيف و هو في غمده فوجاً به جنبها فصرخت فرقع السّوط فضرب به ذراعها فصاحت يا ابتاه. فوثب علي ـ عليه السلام ـ فاخذ بتلابيب عمر ثمّ هزّه فصرعه و وجأ النفه و هم بقتله... . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانيه، 1402ق، ج43، ص197؛ شبّر، جلاء العيون، ج1، ص192؛ طبرسي، احتجاج، ج1، ص414.

[6]. و جمع عمر الحطب علي باب بيت فاطمة و احرق باب بالنار و لما جاءت فاطمه خلف الباب لتردّ عمر و حزبه، عصر عمر فاطمة بين الحائط و الباب عصرة شديدة قاسية حتي أسقطت جنينها و نبت مسمار الباب في صدرها و صاحت فاطمة: يا أبتاه! يا رسول اللّه! انظر ماذا لقينا بعدک من ابن الخطّاب و ابن ابي قحافه! فانفت عمر الي من حوله و قال: اضربوا فاطمة، فانهالت السياط علي حبيبة رسول اللّه ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و بضعته حتّي أدموا جسمها، و بقيت آثار العصرة القاسية و الصدمة المريرة تنخر في جسم فاطمة ـ سلام الله عليها ـ ، فأصبحت مريضة عليلة حزينة حتي فارقت الحياة بعد أبيها بأيّام، ففاطمة شهيدة بيت النبوة، فاطمة قتلت بسبب عمر بن الخطاب. ابي الهجاء الحنفي، کتاب مؤتمر علماء بغداد و مقدمة السيّد شهاب الدّين المرعشي النّجفي، چاپ ايران، الطبعة الثالثة، 1399ق، ص63. به نقل السّقيفه لأبي بکر الجوهري، الامامة و السياسة، لابن قتيبه. ابن ابي الحديد، في شرح نهج البلاغه، ج2، ص19.

[7]. در قاموس المحيط مي گويد: الرفس: الصدمة بالرجل في الصّدر، مادة رفس. يعني رفس به معني صدمه زدن با پا بر سينه است.

[8]. شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، لسان الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، الطبعة الثالثه، 1406ق، ج1، ص268، ح824.

[9]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج16، ص271.

[10]. ابوالفتح محمد بن عبدالکريم، ابن ابي بکر الشهرستاني، الملل و النحل، بيروت، 1402ق، ج1، ص57.

[11]. صلاح الدين خليل بن إيبک صفدي، الوافي بالوفيات، بيروت، 1401ق، ص17، حروف الف، از روايت ابراهيم بن سيّار، شماره 2444.

[12]. الامامة و السياسة، ج 1، ص 14؛ اعلام النساء، ج 3، ص 1214؛ الغدير، ج 7، ص 229؛ بن ابي الحديد، ج 16، ص 281.

[13]. فلمّا قعدا حوّلت وجهها الي الحائط فسلّما عليها فلم ترد ـ سلام الله عليها ـ .

[14]. اين نوع احاديث درباره فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ از زبان پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با عبارتهاي مختلف در منابع اهل سنت وارد شده است.

[15]. أبي محمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة الدّينوري، الامامة و السياسة، قم، ايران، منشورات الرضي، الطبعة الاخيره، 1388ق، ص13ـ14.

[16]. محمد بن جرير طبري، تاريخ الامم والملوک، بيروت، ج2، ص619، في حوادث سنة 13 هجري قمري.

[17]. حسين ابن علي مسعودي، مروج الذهب، لقاهره، ج2، ص194، باب نسب و سيره ابوبکر؛ تاريخ يعقوبي، بيروت، ج2، ص137، باب أيام أبي بکر.

[18]. الامامة و السياسة، ج 1، ص 12 و 13؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 210.

[19]. تاريخ الطبري، تاريخ الامم و الملوک، لابي جعفر محمد بن جرير الطبري، ج2، دارالکتب العلميّه، بيروت، الطبعة الثانية، 1408ق، کتاب 5 جلدي، ص236.

[20]. صحيح مسلم، ج 72 2. صحيح بخاري، ج 5، ص 5. الامامة و السياسة، ج 1، ص 14.

[21]. کشف الغمّة، ج 2، ص 68.

[22]. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 50. ج 16، ص 281.

[23]. اين حديث را جمعي از علماء و محقّقين اهل سنّت در کتاب هاي خودشان آورده اند از جمله: الحاکم النيسابوري، المستدرک الصحيحين، ج 2، ص 153؛ الحافظ الذهبي، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 535؛ ابن الاثير، اسد الغابة في معرفة الصحابه، ج 5، ص 522؛ المحبّ الطّبري، الذخائر، ص 39؛ ابن حجر العسقلاني، الاصابة، ج 4، ص 378؛ ابن المغازلي الشافعي، مناقب علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ، ص 351. و در روايت ديگر مي فرمايد: «فمن اغضبها فمن اغضبني»، ابن ابي الحديد، ج 16، ص 272.

[24]. ابراهيم محمد الجويني، فرائد السمطين، حقّقه و علّقه الشيخ محمد باقر المحمودي، بيروت، مؤسسة المحمودي للطباعة و النشر، الطبعة الاولي، 1400ق، ج2، ص35.

[25]. أبي عمر أحمد بن محمد بن عبد ربّه، العقد الفريد، قاهره، مکتبة النهضة المصريه، الطبعة الثانيه، 1381ق، ج4، ص259؛ عمر رضا کحالة، اعلام النساء، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1440ق، ج3، ص 1207؛ علامه الدين علي تقي بن حسام الدين هندي، کنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1405ق، ج 3، ص 149.

[26] . صحيح بخاري، ج4ص42،‌ دارالفكر للطبعه و النشر والتوزيع، 1401هجري- 1981م.

[27] . صحيح بخاري، ج8ص3. همان.

کلمات کلیدی
فاطمیه  |  شهادت حضرت زهرا(س)  |  حضرت زهرا ( س )  |  امام علی ـ علیه‌السلام ـ  | 
لینک کوتاه :