گنجینه معارف

از خرمشهر تا سامرا با حاج قاسم

هلی کوپتر که بلند شد، سردار مشغول نوشتن مطلبی در دفترش شد. به چند دقیقه نکشیده، جنگنده های آمریکایی هم بلند شدند و تلاششان برای انحراف مسیر ما شروع شد. من مضطرب شدم و چندبار به سردار گفتم: حاجی! جنگنده ها دارند به ما نزدیک می شوند. جوابی به من نداد، حتی سربلند نکرد تا جنگنده ها را نگاه کند. به نوشتن ادامه داد. جنگنده ها خودشان مغلوبانه برگشتند و ما با افتخار در منطقه صفر مرزی نشستیم. نماز شکر را آن جا خواندند.

منبع : ادبیات مقاومت؛ مجله کیهان فرهنگی، خرداد 1399 - شماره 400 تعداد بازدید : 1728     تاریخ درج : 1399/05/23    

در عملیات آزادسازی خرمشهر، تیپ عاشورا با مسولیت حقیر و تیپ 41 ثارالله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی، در کنار هم، علیه ارتش بعثی عراق برای آزادسازی خرمشهر می جنگیدیم.

روزی در عراق خدمت حاج قاسم سلیمانی و حاج ابومهدی مهندس بودم. در بین صحبت ها، حاج قاسم یک مرتبه گفت: امین! تو واقعاً روزی فکر می کردی که با این همه مشکلاتی که در جنگ داشتیم و با ارتش عراق در دوره صدام در جنگ بودیم، یک روزی این گونه با هم در عراق باشیم؟ اصلاً فکر می کردی با همان ارتش عراق که می جنگیدیم، امروز در کنار هم مثل یک برادر باشیم؟ اصلاً فکر می کردی روزی این گونه در سامرا حضور پیدا کنی و با همان ارتش، برادرانه، در کنار بچه های حشدالشعبی قرار بگیری و برای امنیت و آسایش و رفاه زائرین، این گونه با هم برنامه ریزی و کار کنید؟ فکر می کردی یک روز حماسه اربعین این گونه رقم بخورد؟ هرگز تصور می کردی که حضور میلیونی زائران در سامرا، با استقبال گرم و صمیمانه شیوخ و اهالی این منطقه مواجه شود؟

حاج قاسم در نهایت دست مرا گرفت و گفت: این ها همه الطاف الهی است که از سوی امام و شهدا به ما هدیه شده است.[1]

حاج-قاسم-سلیمانی-و-سردار-شریعتی.jpg

سردار بی مرز

وقتی رسیدیم نقطه صفر مرزی، سردار (حاج قاسم) خم شد و نماز شکر خواند.

می دانید قصدش چه بود؟

ما معمولاً برای سرکشی به مناطق درگیری با هلی کوپتر رفت و آمد می کردیم.

یکی از روزهایی که منطقه «حنف» در مرز عراق و سوریه از دست داعش آزاد شده بود، با حاج قاسم راهی آن منطقه شدیم برای بررسی اوضاع.

قبلش آمریکا اعلام کرده بود: (کسی حق ندارد به مدار55 درجه منطقه نزدیک بشود. )

هلی کوپتر که بلند شد، سردار مشغول نوشتن مطلبی در دفترش شد. به چند دقیقه نکشیده، جنگنده های آمریکایی هم بلند شدند و تلاششان برای انحراف مسیر ما شروع شد.

من مضطرب شدم و چندبار به سردار گفتم: حاجی! جنگنده ها دارند به ما نزدیک می شوند.

جوابی به من نداد، حتی سربلند نکرد تا جنگنده ها را نگاه کند.

به نوشتن ادامه داد.

جنگنده ها خودشان مغلوبانه برگشتند و ما با افتخار در منطقه صفر مرزی نشستیم.

نماز شکر را آن جا خواندند.

سرم را می اندازم پایین و می نویسم.

-آمریکا تهدید به تحریم می کند،

نه هسته ای را می بخشم و نه موشکی کوتاه می آیم!

-آمریکا التیماتوم می دهد.

نه پشت میزمذاکره می نشینم، نه نگاهش می کنم!

-قطع نامه درسازمان ملل تصویب می کند.

به همسایگان فشار...

به...

من مثل قاسم سلیمانی ام!

نه از آمریکا می ترسم، نه از مبارزه ام کوتاه می آیم!

نمی ترسم و راه را ادامه

می دهم... رسیدم به ظهور، نماز شکر خواهم خواند.[2]

پی نوشت ها

[1] خاطره از سردار شریعتی

[2] کتاب حاج قاسم

 

کلمات کلیدی
مقاومت اسلامی  |  حاج قاسم سلیمانی  |  سردار شریعتی  | 
لینک کوتاه :