کتاب  /  فقه و احکام دین  /  الله شناسی جلد اول  /  [جلد اول]  /  مبحث سوم و چهارم; خدا را مى‌توان ديد  /  ديدار پيغمبر اكرم خدا را در شب معراج، و وحىِ به او

كلام جبرئيل; لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ

تعداد بازدید : 2550     تاریخ درج : 1397/08/27    

كلام جبرئيل: لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ

در بسيارى از كتب عرفانيّه وارد است كه جبرائيل گفت: لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ. «اگر از اينجا به بعد، من به‌اندازۀ يك بند انگشت نزديكتر شوم، آتش مى‌گيرم.»

اين حديث را شيخ نجم الدّين رازى در «مرصاد العباد» در چهار موضع،1


1) «مرصاد العباد» طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب، شمارۀ 389، صفحات 120 و 121، 184، 378، 381.

112و در رسالۀ «عشق و عقل» در سه موضع1 ذكر نموده است. و معلِّق اين رساله گويد: «اين حديث در «مرصاد العباد» و «احاديث مثنوى» فروزانفر آمده است. در «مجمع البحرين» و «معجم المفهرس» در ذيل لغات دَنا، دَنَوْتُ، أنْمُلَة، و حَرَقَ يافت نشد.2 اين مضمون منسوب به جبرئيل است كه در شب معراج به حضرت رسول صلّى الله عليه و آله گفته است. مكرّر در اشعار مختلف بخصوص اشعار عرفاء آمده است. از جمله سعدى در «بوستان» فرمايد:


اگر ذرّه‌اى موى برتر پرم فروغ تجلّى بسوزد پرم»<lfootnote noteId="4">3</lfootnote>


1) رسالۀ «عشق و عقل» طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب، شمارۀ 258، ص 118
2) در «بحار الانوار» طبع حروفى، ج 18، ص 382، به نقل از «مناقب» اين روايت را آورده است.
3) «كلّيّات سعدى» محمّد على فروغى، «بوستان» در ص 4 تا ص 6، در ستايش پيغمبر صلّى الله عليه و آله آورده است:كرِيمُ السَّجايا جميلُ الشِّيَمنبىُّ البَرايا شفيعُ الاُمَم امام رسل پيشواى سبيلامين خدا مهبط جبرئيل شفيع الورى خواجۀ بعث و نشرإمام الهدى صدر ديوان حشر كليمى كه چرخ فلك طور اوستهمه نورها پرتو نور اوست شفيعٌ مُطاعٌ نبىٌّ كريمقسيمٌ جسيمٌ نسيمٌ وسيم يتيمى كه ناكرده قرآن درستكتبخانۀ چند ملّت بشست چو عزمش برآهيخت شمشير بيمبه معجز ميان قمر زد دونيم چو صيتش در افواه دنيا فتادتزلزل در ايوان كسرى فتاد به لا قامت لات بشكست خُردبه إعزاز دين آب عُزّى ببرد نه از لات و عُزّى برآورد گردكه تورات و انجيل منسوخ كرد شبى بر نشست از فلك برگذشتبه تمكين و جاه از ملك درگذشت چنان گرم در تيه قربت براندكه بر سدره جبريل ازو بازماند بدو گفت سالار بيت الحرامكه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتىعنانم ز صحبت چرا تافتى‌؟ بگفتا فراتر مجالم نماندبماندم كه نيروى بالم نماند اگر يك سر موى برتر پرمفروغ تجلّى بسوزد پرم تا آنكه گويد : خدايا به حقّ بنى فاطمهكه بر قولم ايمان كنم خاتمه اگر دعوتم ردّ كنى ور قبولمن و دست و دامان آل رسول چه كم گردد اى صدر فرخنده پىز قدر رفيعت بدرگاه حىّ كه باشند مشتى گدايان خيلبه مهمان دار السّلامت طفيل خدايت ثنا گفت و تبجيل كردزمين بوس قدر تو جبريل كرد بلند آسمان پيش قدرت خجلتو مخلوق و آدم هنوز آب و گل تو اصل وجود آمدى از نخستدگر هر چه موجود شد فرع تست ندانم كدامين سخن گويمتكه والاترى ز آنچه من گويمت ترا عزّ لَوْلاكَ تمكين بس استثناى تو طه و يس بس استچه وصف كند سعدى نا تمام عليك السلام اى نبىّ السّلام

113شيخ نجم الدّين در يكجا گويد:» جبرئيل و ميكائيل سپيد بازان شكارگاه ملكوت بودند، صيد مرغانِ تقديس و تنزيه كردندى؛ كه وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ. چون كار شكار به صفات جمال و جلال صمديّت رسيد، پروبال فروگذاشتند و دست از صيد و صيّادى بداشتند؛ كه لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ! بيت:


مرغ كآنجا پريد پر بنهاد ديو كآنجا رسيد سر بنهاد

با ايشان گفتند: ما صيّادى را در شكارگاه ازل به دام «يُحِبُّهُمْ» صيد كرده‌ايم، بدين دامگاه خواهيم آورد: إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً، تا با شما نمايد كه صيّادى چون كنند! بيت:

114
در بحر عميق غوطه خواهم خوردن
جمله گفتند: اگر اين صيّاد، به صيّادى بر ما مسابقت نمايد و در اين ميدان گوىِ دعوى به چوگان معنى بربايد و كارى كند كه ما ندانيم كرد و شكارى كند كه ما نتوانيم كرد، جمله كمر خدمت او بر ميان جان بنديم و سجود او را به دل و جان خرسنديم.1 «- تا آخر مطالب نفيسۀ او.

لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ


1) «مرصاد العباد» ص 381 و 382
×
کلمات کلیدی
کتاب  |  الله شناسی  |  کتاب الله شناسی  | 
لینک کوتاه :