معرفی کتاب

زیتون (ترجمه الخصائص الحسینیه)

در همان حال که خوف و یأس بر من چیره شده بود امعان نظر کردم و وسایل سفر به سوی حق را مورد دقت قرار داده؛ دیدم که اولا من از امت نبی امی صلوات الله علیه و بخصوص از شیعیان علی و از موالیان اهل بیت علیهم السلام می باشم؛ آنان که راه مستقیم و صراط قویم و استوار و دژ محکم و ریسمان مستحکم الله و کشتی نجاتند، که هر کس در آن کشتی نشیند حتما نجات یابد. و دیدم که شیعه راستین علی بودن نیاز به پیروی از آن بزرگوار، در اعمال و اوصاف دارد و شخصی که محب اهل بیت علیهم السلام است، باید یکی از نشانه های محبت و ولایت در او محقق شده باشد؛ در حالی که من هیچ یک از آن نشانه ها را در وجود خود نمی یابم. همه ائمه علیهم السلام کشتی های نجاتند، اما کشتی حسینی در میان موج ها و طوفان ها سرعت بیشتری دارد و آسان تر به ساحل نجات می رسد.

چکیده ماشینی


نویسنده : شوشتری، شیخ جعفر تعداد صفحه : 416 مترجم : خلیل الله فاضلی ناشر : نشر هفت تعداد بازدید : 156     تاریخ درج : 1397/06/18    

مقدمه کتاب (سیر روحی)

در معاصی شد همه عمرت تباه - قامتت خم گشته از بار گناه

موی تو در روسیاهی شد سفید - یعنی از ره قاصد مرگت رسید

در سیر از نفس خویش، برای خود رحمت خواستم و گفتم: ای نفس! آنقدر که به دیگران رحم می کنی بر خود رحم کن؛ مجهز شو و به داد خویش برس که در آستانه رحیلی. پیش از آنکه مرگ تو را برباید و در چنگ قهار مقتدر گرفتار آیی، فرصت ها را دریاب و آن را غنیمت شمار. آنگاه او را به زبان هر پیامبر و امامی موعظه کردم و به زبان حال گفتم و آنقدر گفتم که اندک تنبهی برایش حاصل شد و تذکر اندکی دست داد؛ به اندازه ای که اراده ای نه محکم و استوار، در پی داشت؛ چنان که نزدیک بود از تقرب به پروردگار، که تنها سبب نجات انسانی است، مأیوس گردد، اما سرانجام حالتی از امید پدید آمد که موجب سکون و اطمینان شد که تفصیل آن چنین است:

حالت نخست: ایمان موجب و معیار حصول نجات است.

آری، به ایمان که مدار قبول اعمال و شرط تحصیل نجات از اهوال و خطرات است، نظر افکندم؛ متأسفانه از نشانه های آن، چه ناقص و چه کامل اثری ندیدم، حتی از ضعیف ترین درجات ایمان و عالی ترین آن در قلب و اعضای خویش چیزی نیافتم که بتواند مانع از جاودانگی در آتش باشد. بعد از مدت طولانی، به اخلاق پسندیده نظر کردم؛ شگفتا که رذایل و خلاف اخلاق پسندیده را در خویش یافتم. اعمال صالح و طاعات و واجبات را مورد دقت قرار دادم؛ دیدم که صحت پذیرش آن شرایطی دارد که من حتی یک بار هم توفیق کسب آن را نداشته ام. در اینجا بود که خوف بر من چیره شد و به سر حد قنوط و یأس نزدیک شدم؛ اما:

حالت دوم: ولایت اهل بیت کشتی نجات است.

در همان حال که خوف و یأس بر من چیره شده بود امعان نظر کردم و وسایل سفر به سوی حق را مورد دقت قرار داده؛ دیدم که اولا من از امت نبی امی صلوات الله علیه و بخصوص از شیعیان علی و از موالیان اهل بیت علیهم السلام می باشم؛ آنان که راه مستقیم و صراط قویم و استوار و دژ محکم و ریسمان مستحکم الله و کشتی نجاتند، که هر کس در آن کشتی نشیند حتما نجات یابد. در این حال، حالت رجاء بر من عارض گردید و چراغ امیدی در دلم برافروخت.

حالت سوم: محبت اهل بیت علیهم صلوات الله نشانه هایی دارد.

پس دریافتم که وارد شدن در امت نبی اسلام صلی الله علیه و آله، نیاز به اقتدا به آن حضرت و پیروی عملی از او دارد.

و دیدم که شیعه راستین علی بودن نیاز به پیروی از آن بزرگوار، در اعمال و اوصاف دارد و شخصی که محب اهل بیت علیهم السلام است، باید یکی از نشانه های محبت و ولایت در او محقق شده باشد؛ در حالی که من هیچ یک از آن نشانه ها را در وجود خود نمی یابم. در این هنگام بود که مضطرب شده و خوف بر من چیره گشت؛ اما:

حالت چهارم: وسایل حسینی کارسازتر و دارای خصوصیتی ویژه است.

در حال خوف و یأس غوطه ور بودم که ناگهان اندیشه تقرب به ائمه علیهم السلام به من دست داد و دیدم که جلیل ترین وسایل از نظر فایده و عظیم ترین از نظر ثواب و پاداش، و عمومی ترین، شامل ترین و فراگیرترین همه از نظر حقیقت و منفعت و از جهت درجه و مقام، همانا وسایل حسینی، سید جوانان اهل بهشت، والد ائمه معصومین و سرور مظلومان، حضرت ابا عبدالله الحسین می باشد. و دریافتم که توسل به ایشان، دارای خصوصیتی منحصر به فرد و امتیازی مخصوص است که حتی شامل افضل از ایشان هم نمی شود؛ چرا که تفاوت در فضیلت مقامی است، و اتحاد انوار و طینت آنها، مقام و خصوصیتی دیگر.

پس در توسل به حسین علیه السلام، در روی آوردن به درگاه خداوندی، خصوصیتی یافتم؛ چرا که آن حضرت دری از درهای بهشت و کشتی نجات و چراغ هدایت است.(2) و با اینکه مقام نبوت و همه ائمه علیهم السلام درهای بهشتند، لکن باب الحسین، برای روندگان وسیع تر است.

همه ائمه علیهم السلام کشتی های نجاتند، اما کشتی حسینی در میان موج ها و طوفان ها سرعت بیشتری دارد و آسان تر به ساحل نجات می رسد. همچنین همه امامان چراغ هدایتند، ولی محدوده استضائه به نور حسین علیه السلام وسیع تر است. همه ائمه قلعه و پناه محکم و نفوذناپذیرند، لکن راه قلعه و دژ حسینی هموارتر است. در این حال بود که به نفس و شرکای آن گفتم: به سوی درهای حسینی بشتابید و به سلامت و اطمینان خاطر وارد آن شوید و به نام پروردگار سوار بر کشتی حسینی شوید که خداوند آمرزنده و مهربان است. به این انوار حسینی که به شما می نگرد، نظر کنید و از آن نور بر گیرید.

در این دم در نفس من شوق به این امر بیشتر شد، بویژه درباره آنچه که قبلا از علایم ایمان در وجود خود ناامید شده بودم، آنها را در وسایل حسینی یافتم و همچنین اعمالی را که فاقد آن بودم، پیدا کردم و به دو مطلب دست یافتم که اولی دلیل بر وجود ایمان و مطلب دوم دلیل بر وجود اعمال و عدم بطلان آنها بود که تفصیل هر یک به این شرح است:

اما مطلب اول: الف: حسین علیه السلام فرمود: من کشته اشک چشم هستم. نزد هیچ مؤمنی از من یاد نمی شود مگر اینکه برای مصیبت های ما غمگین شود و گریه کند. و این از صفات همه انبیاء علیهم السلام است. من این حالت را هنگام شنیدن نام آن حضرت در خود یافتم از این رو به اندکی از ایمان - حداقل در حد رفع جاودانگی در جهنم - در وجودم پی بردم.

ب: آنگاه که ماه محرم و عاشورا فرا می رسد دچار غم شده و حزن و اندوه بر من روی می آورد.

ائمه علیهم السلام نیز چنین بوده اند، و این امر را دلیل بر وجود اثری از ولایت ائمه در خود یافتم، چرا که گفته اند: شیعیان ما کسانی هستند که از زیادی گل طینت ما آفریده شده اند و به نور ولایت ما عجین گردیده اند، به آنان می رسد آنچه به ما می رسد. و اخبار نیز دلالت بر این معنا دارد که هر گاه محرم می شد، آثار گریه و اندوه بر هر یک از امامان عارض می گردید.

هیچ کس در ایام محرم امام صادق علیه السلام را خندان ندید و حضرت رضا علیه السلام در همه ایام عاشورا غمگین و محزون بودند و رنگ حضرت در اثر مصیبت حسین علیه السلام متغیر بود. حضرت در مجلس عزای حسینی می نشست و اهل بیتش نیز در پس پرده به عزای حسینی می نشستند. هر گاه کسی بر ایشان وارد می شد و اهل شعر بود، دستور می دادند درباره امام حسین علیه السلام مطلبی انشاء کند. چنانچه در قضیه دعبل خزاعی آمده است، و اگر کسی نبود حضرت خود مصائب جدش را یاد می کرد.

در روایت ریان بن شبیب آمده است که، وقتی روز اول محرم بر حضرت وارد شدم، فرمود: ای پسر شبیب اگر می خواهی گریه کنی، بر حسین گریه کن که او را [از قفا] سر بریدند و با او هیجده نفر از اهل بیتش، کشته شدند.

لینک کوتاه :