معرفی کتاب

بلوهر و بوذاسف‏

« بلوهر و بوذاسف»، نام داستانى است كه در كتاب« كمال الدين و تمام النعمة» شيخ صدوق، به زبان عربى آمده است و علامه محمدباقر مجلسى، آن را به زبان فارسى ترجمه نموده و آقاى دكتر سيد ابوطالب ميرعابدينى در اين كتاب به تحقيق و بررسى و ذكر اين حكايت پرداخته است.

نویسنده : ابن‏ بابویه، محمد بن على‏ تعداد صفحه : 151 ناشر : امير كبير مکان انتشار : تهران( ايران) زبان : Persian تعداد بازدید : 181     تاریخ درج : 1397/10/24    

ساختار

در ابتدا، مقدمه‏اى از محقق كتاب، ذكر شده و سپس به ذكر زندگى بودا، دين بودا، بودا در فرهنگ اسلامى، بلوهر و بوذاسف، نسخه‏هاى خطى و چاپى اين اثر و در ادامه، به قصه بلوهر و بوذاسف پرداخته شده است.

گزارش محتوا

داستان« بلوهر و بوداسف» در سده دوم پيش از ميلاد، به زبان سانسكريت به نگارش درآمده و در عهد خسرو انوشيروان، از سانسكريت به پهلوى ترجمه شده و ظاهراً ابن مقفع آن را به عربى برگردانيده و گفته مى‏شود كه« ابان لاحقى» نيز آن را به شعر عربى درآورده است.

به‏هرحال نسخه عربى موجود آن، همان است كه شيخ صدوق، محدث مشهور سده چهارم هجرى قمرى، با عنوان« بلوهر و بوداسف» در كتاب« كمال الدين و اتمام النعمة» به شيوه راويان اماميه با چند واسطه از حضرت امام سجاد نقل كرده است.( مشكور، محمدجواد، نامه باستان، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ص 405).

اين متن را علامه محمدباقر مجلسى در جلد هفدهم« بحار الانوار» نقل كرده و در كتاب مشهور خود،« عين الحيات»، آن را به زبان فارسى درآورده است.

« ظاهراً اصل اين كتاب بايستى در اوايل دوران ساسانى به ايران آمده و توسط مانويان به زبان پهلوى ترجمه شده باشد. ترجمه پهلوى آن كه در ايران نگارش يافته، مبنى بر شرح زندگى بودا و سير و سلوك او براى كشف حقيقت بوده است و بسيارى از نكات و قصه‏ها و حكايات موجود در اين داستان، در اندرزنامه‏هاى پهلوى تكرار شده است. اين ترجمه، سپس به دست مؤلفى مسيحى، تبديل شكل داده و به قالب دين مسيح ريخته شده... و بعدها از زبان پهلوى به سريانى و عربى و از سريانى به زبان گرجى و يونانى ترجمه شد...

بايد دانست كه كتاب« بوذاسف و بلوهر» عربى و فارسى قالب‏ريزى تازه اسلامى همين قصه مسيحى است. كلمه« يوذاسف» و« بوذاسف» ظاهراً تصحيف« بوداساف» است كه در داستان‏ها نام اصلى بودا پيش از بعثت اوست».( همان، ص 405- 406).

گفته مى‏شود كه« عنصرى»، شاعر ايرانى سده پنجم هجرى قمرى، اين داستان را به شكل مثنوى سروده است.

اساس كتاب« بلوهر و بوذاسف»، از تاريخ زندگى« گوتاما سيدارتا» كه بودا باشد، گرفته شده و لفظ بوذاسف و يوذاسف و بوداسف تصحيف بوداراف يا بوداساتوا( به معنى بوداى آينده يا آنكه روشن خواهد شد) مى‏باشد و« بوداساتوا» از القاب معمولى بودا قبل از بوداشدن اوست و بلوهر شايد همان بلهرا است كه جغرافى‏نويسان عرب، او را بزرگ‏ترين پادشاه هند مى‏خوانند.

به موجب روايت صدوق، پادشاهى عياش و شهوت‏پرست در هندوستان فرمانروايى مى‏كرد كه همه فرزندان او دختر بودند. پس از سال‏ها، صاحب پسرى شد به نام يوذاسف كه در حسن و جمال، بى‏مانند بود. دانشمندى، پيشگويى كرد كه وى پيشواى اهل دين خواهد شد، اما پدرش كه با دين‏باوران مخالف بود، كوشيد تا وى سخنى از عبادت و دين و جهان ديگر نشنود و با بيمارى و پيرى و مرگ روبه‏رو نشود تا به دين و دين‏داران نگرود؛ ازاين‏رو شهرى را از براى يوذاسف خالى كرد و او را با جمعى از خدمتگزاران در آن شهر جاى داد، ولى او على‏رغم خواست پدر، از حصارى كه گردش كشيده بودند، بيرون آمد و از آميختگى زندگى با رنج‏ها و ناپايدارى آن آگاه شد. سرانجام، پارسايى خردمند به نام بلوهر، او را به آيين خود جذب كرد و او پنهان از پدر و به راهنمايى و تعليم فرشتگان، از تاج و تخت چشم پوشيد و سفرى دور و دراز در پيش گرفت تا به صحرايى رسيد و چون ميوه درخت عظيمى را چشيد، از تمامى ميوه‏ها شيرين‏تر يافت و درخت را نشانه‏اى از بشارت نبوت دانست. خداوند، احوال عالم ارواح، عالم ابدان، قيامت و احوال امور آينده را بر او ظاهر گرداند، پس به دعوت و هدايت مردم پرداخت و به اين منظور سفرهاى بسيار كرد و در لحظات پايانى زندگى نيز يكى از شاگردان نزديك خود به نام« يابد» را به دل نبستن به زندگى مادى و ملازمت حق برانگيخت.

از بسيارى تعبيرات موجود در اين روايت مى‏توان دريافت كه يوذاسف در نظر صدوق و همه كسانى كه آن را پذيرفته و ترويج كرده‏اند، مقام نبوت داشته است؛ چنان‏كه مجلسى، ذيل روايتى كه در آن امام على( ع) به« بوداسكفت» تشبيه شده، آورده است:« و گفته‏اند كه آن، نام شاهزاده‏اى است كه بلوهر به سراغ وى آمد و پيامبر شد» و نيز نبوت بودا را تصديق كرده و محمدحسين آل كاشف الغطا او را با عنوان« النبى الهندى» ياد كرده و برخى مانند فريد وجدى، نبوت بودا را بعيد ندانسته‏اند.

اما دليل صدوق براى آوردن اين داستان آن بوده كه روشن شود غيبت و اختفا و استتار اهل ايمان در هنگام غلبه ستمگران و دشمنان دين و انتظار فرج، تنها در اعتقادات شيعه وجود نداشته، بلكه در زندگى بسيارى از پيامبران و صالحان، از جمله عابدانى كه در حوزه حكومت پدر بوداسف مى‏زيستند، سابقه داشته است. علامه مجلسى نيز اين داستان را ستوده است.

مجلسى روايت صدوق را در« عين الحيات» خود به فارسى ساده و روانى ترجمه كرده و به جاى آنكه مانند صدوق از اين داستان در يك مبحث كلامى و اعتقادى استفاده كند، به پندهاى اخلاقى آن توجه كرده و آن را مشتمل بر حكم شريفه انبيا( ع) و مواعظ لطيفه حكما دانسته است. اين ترجمه، بارها در ضمن« عين الحيات» يا به صورت رساله جداگانه، رونويسى يا چاپ و منتشر شده و سيد قريش حسينى از علماى شيعى سده سيزدهم نيز در كتاب« حيات الابرار» خود آن را آورده است.( آقابزرگ طهرانى، ج 4، ص 128، ج 17، ص 91).

داستان زندگى بوداسف، در ايران و سپس در جهان اسلام، سرمشق بعضى از بزرگ‏زادگان شد، از جمله وليعهد يكى از شاهان اشكانى و افرادى از شاهزادگان و ناموران اين خاندان، بوداصفت، مناصب دنيوى و وابستگى‏هاى مادى را رها كردند و سال‏هاى طولانى به زهد و رياضت و عبادت و سفر در طلب حقيقت پرداختند و در نشر و ترويج آيين بودايى در چين و ديگر جاها و تعليم و ترجمه متون آن، از جمله به زبان چينى، اهتمام نمودند.( زرين‏كوب، 1357 ش، ص 4- 6؛ اوستا، ج 2، ص 30- 34).

وضعيت كتاب‏

روايت مفصل صدوق را مجلسى نيز به‏تمامى در« بحار الانوار» نقل كرده است و سيد مصطفى نقوى( متوفى 1323) و سيدهاشم ميلانى( از معاصران) هم در دو ترجمه« عين الحيات» مجلسى به عربى، تمام اين داستان را از روى آن كتاب به عربى برگردانده‏اند.( آقابزرگ طهرانى، ج 21، ص 240).

حسن بن نوح هندى بهروچى( متوفى 973)، از دانشمندان اسماعيليه در روزگار داعى حسن بن ادريس، در جلد سوم« الازهار و مجمع الانوار الملقوطة من بساتين الاسرار» تمثيل‏هايى را كه در كتاب« بلوهر و بوذاسف» در باب چگونگى همدستى مردم براى دشمنى با اهل حق آمده، ياد كرده است.

سيد محمد عيناثى، از علماى سده يازدهم و نبيره شهيد ثانى، نيز بخشى از كتاب خود،« آداب النفس» را به سرگذشت بلوهر و بوذاسف و پاره‏اى حكمت‏هاى مندرج در آن اختصاص داده است.( رجوع كنيد به ج 2، ص 198- 211).

ظاهراً اين داستان در دوره سامانيان( 261- 390)، به فارسى ترجمه شده و نسخه‏هايى از آن در ماوراءالنهر وجود داشته است.( زرين‏كوب، 1353 ش، ص 142). به نوشته برخى منابع، ترجمه‏اى منظوم از اين داستان به فارسى كهن فراهم آمده كه به گمان محققان از رودكى است و قطعه‏اى از آن به خط مانوى، مشتمل بر 27 بيت، در مجموعه‏اى خطى از نيمه اول سده چهارم/ نيمه اول سده دهم، در برلن موجود است و نام دو قهرمان داستان به‏صورت بيلوهر و بوديسف آمده و نشان‏دهنده تكامل اين داستان در آسياى ميانه و به يكى از زبان‏هاى دوره ميانه ايرانى است.

اين داستان، به زبان‏هاى ديگر نيز ترجمه شده است.

بسيارى ديگر از علماى شيعه نيز كه« كمال الدين» صدوق را ترجمه كرده‏اند و نيز كسانى كه مجلد هفدهم« بحار الانوار» را ترجمه كرده‏اند، همگى، اين داستان را از روى روايت صدوق به‏صورت كامل ترجمه نموده‏اند. برخى از فضلا و علماى شبه قاره،« عين الحيات» مجلسى را كه داستان بلوهر و بوذاسف، بخشى از آن است، به اردو ترجمه كرده‏اند.

افزون بر كسانى كه تمامى داستان بلوهر و بوداسف را ترجمه يا تحرير يا نقل كرده‏اند، بسيارى از عالمان و عارفان نيز تمثيل‏هاى مندرج در آن را در آثار خود آورده‏اند.

منابع مقاله‏

متن و مقدمه كتاب.

کلمات کلیدی
معرفی کتاب  | 
لینک کوتاه :