معرفی کتاب

شرح وصال، ترجمه المجالس السنیه (شرح زندگانی امام حسین(ع) از تولد تا شهادت)

نام مبارک امام حسین ( ع ) سرچشمه تمام خوبیهاست، به گواهی تاریخ عاشورا پیوسته الهام بخش مردان و زنان بزرگ در حرکت های الهی – انسانی بوده است. به گفته مولف کتاب، امام حسین ( ع )، کاری کرد که قبل و بعد از ایشان هیچ کس آن را انجام نداده است. کتاب شرح وصال در نود و پنج مجلس تنظیم شده است که از زندگینامه امام حسین ( ع ) تا شهادت حضرت و در نهایت قیام مختار و قصاص قاتلین کربلا را در برمی گیرد. در فصل بیست و چهارم کتاب، امام پیش از خروج از مدینه به برادرش محمد معروف به ابن حنیفه وصیت می کند و می فرماید که از سر خوشگذرانی و طغیان و به قصد ظلم و فساد بیرون نمی رود، بلکه به قصد اصلاح امت جدش رسول خدا ( ص ) از مدینه خارج می شود تا مردم را به خیر فرا بخواند و از زشتی و منکر بازدارد. او قبل از مرگ علی رغم تعهداتی که در صلح با امام حسن ( ع ) قبول کرده بود، پسرش یزید شارب الخمر را که در راس همه گناهکاران قرار دارد بدون رضایت مسلمین به جای خود تعیین می کند. در مجلس بیست و هشتم تا سی و یکم کتاب، امام حسین ( ع ) مسلم را برای سنجش رای کوفیان و اتحاد در دعوت او بسوی خودش به کوفه می فرستد. در مجلس سی و چهارم می خوانیم که روزی که امام حسین ( ع ) قصد حرکت از مکه را داشت، در بین یاران خود خطبه ای خواند.

چکیده ماشینی


تعداد صفحه : 282 مترجم : محمدرضا جباران ناشر : شرکت چاپ و نشر بین الملل وابسته به موسسه انتشارات سال انتشار : 1385 مکان انتشار : تهران زبان : فارسی تعداد بازدید : 413     تاریخ درج : 1398/07/22    

معرفی کتاب:

نام مبارک امام حسین ( ع ) سرچشمه تمام خوبیهاست، به گواهی تاریخ عاشورا پیوسته الهام بخش مردان و زنان بزرگ در حرکت های الهی – انسانی بوده است. به همین خاطر است که پیشوایان ما زنده داشت خاطره عاشورا و شهیدان کربلا را چون فریضه ای الهی در شمار وظایف خویش قرارداده و شیعیان و پیروان خود را به حفظ و حراست از آن سفارش کرده اند. چنین است که که در بین شیعیان، اقامه مجالس عزا و ذکر شهیدان کربلا در کنار عبادات مقبوله مطرح بوده است.

در پیشگفتار کتاب شرح وصال می خوانیم که دشمنان آزادی انسان در پی مخدوش کردن چهره تابناک نهضت عاشورا کوشش های فراوانی کرده اند. مرثیه خوانانی که به قیمت گرمی یک مجلس، دروغ های سرد به کربلا نسبت داده اند، و عزادارانی که بدون معرفت و آگاهی از اهداف بلند سید الشهداء چهره ای ناپسند از شیعه به نمایش گذاشتند و خالی از نیت، نماز بی حضور خواندند کمتر از کسانی که مزار شریف حسینی را شخم زدند و راه بر زائرین کربلا بستند، در این ماجرا سهم ندارند. اهتمام به گریستن و گریاندن بی معرفت، بدعتی است که یکی از نتایج شوم آن، تحریف حقایق درخشان کربلاست. و این خسارتی است که با دست دشمنان آگاه و دوستان نادان بر پیکره مکتب عاشورا وارد شده است.

مولف کتاب شرح وصال، سید محسن امین جبل عاملی در سال 1284 ه. ق، در یکی از روستاهای جبل عامل لبنان بدنیا آمد. در سال 1308 به نجف رفت و در مجلس بزرگانی چون آخوند خراسانی، آقا رضا همدانی و شیخ شریعت اصفهانی حضور یافت و از محضر ایشان بهره ها برد. وی پس از طی مراتب عالی علمی، در سال 1319 به دمشق هجرت کرد و تا پایان عمر به تدریس، تالیف و ترویج احکام اسلامی اشتغال داشت. سید محسن امین عاملی در چهارم رجب سال 1371 ه. ق در بیروت دیده از جهان فروبست. پیکر شریفش در بیروت و دمشق توسط پیروان مذاهب مختلف اسلامی تشییع، و سپس در کنار مرقد شریف زینب ( س ) به خاک سپرده شد.

به گفته مولف کتاب، امام حسین ( ع )، کاری کرد که قبل و بعد از ایشان هیچ کس آن را انجام نداده است. امام جان شریف، خانواده و اموالش را در راه احیای دین، و بر ضد زشتکاریهای منافقین نثار کرد. بنابراین، کسی که می خواهد با گریه بر امام حسین ( ع ) به پرودگار عالمیان و پیامبر گرامی اسلام ( ص ) و اولیای الهی تقرب جوید، باید از آنچه که امام هشتم فرموده اند که " مایه ننگ و عار ما نباشید "، تجاوز نکند. و گرنه از جمله کسانی خواهد بود که تلاش های طول زندگی، سودی به حالشان نمی بخشد ولی خود می پندارند کار نیکو می کند. پس جعل حدیث در مجالس ذکر اهل بیت ( ع ) حرام است، همانطور که کارهایی از قبیل قمه زدن و ایراد ضربات ناراحت کننده بر بدن نیز که گروهی از مردم انجام می دهند، از تسویلات شیطان است که کارهای زشت را زیبا جلوه می دهد.

کتاب شرح وصال در نود و پنج مجلس تنظیم شده است که از زندگینامه امام حسین ( ع ) تا شهادت حضرت و در نهایت قیام مختار و قصاص قاتلین کربلا را در برمی گیرد. فصل اول تا دهم به مباحثی همچون میلاد اما حسین ( ع ) فضایل امام حسن و امام حسین ( ع ) و امام حسین در مجلس معاویه پرداخته می پردازد.

" انس می گوید: نزد حضرت بودم. کنیزی وارد شد و دسته گلی به حضرت هدیه کرد. فرمود: تو را درراه خدا آزاد کردم. گفتم: کنیزی یک دسته گل بی ارزش به تو می دهد و تواو را آزاد می کنی؟ فرمود: خدا ما را اینگونه تربیت کرده است. خدا در قرآن می فرماید " هنگامی که کسی به شما تحیت گفت، تحیتی بهتر یا همانند آن را برگردانید "

بزرگواری امام حسین ( ع )، چند سخن از حضرت، مکابته معاویه با امام حسین ( ع )، خواستگاری یزید از خواهرزاده امام حسین ( ع )، اهمیت روز عاشور، آداب روز عاشورا از جمله موضوعاتی است که در فصل یازدهم تا بیستم به آنها پرداخته می شود. " امام رضا ( ع ) می فرماید: هرکس در روز عاشورا بدنبال کارهای دنیا نرود، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را برآورده می کند. و هرکس روز عاشورا روز حزن و گریه و مصیبتش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش قرار می دهد. و دیدن ما در بهشت چشمش را روشن می کند. . . "

در فصل بیست و چهارم کتاب، امام پیش از خروج از مدینه به برادرش محمد معروف به ابن حنیفه وصیت می کند و می فرماید که از سر خوشگذرانی و طغیان و به قصد ظلم و فساد بیرون نمی رود، بلکه به قصد اصلاح امت جدش رسول خدا ( ص ) از مدینه خارج می شود تا مردم را به خیر فرا بخواند و از زشتی و منکر بازدارد. آنگاه نامه را مهر کرده به محمد برادرش می دهد و با او خداحافظی می کند و در حال خروج از مدینه این آیه از سوره قصص را قرائت می کند: " موسی با ترس و نگرانی از مصر خارج شد، و می گفت: بارالها، مرا از قوم ستم پیشه نجات بده. "

معاویه از دنیا می رود و با مرگش باب جور و ستم و ارکان ظلم فرو می ریزد. او قبل از مرگ علی رغم تعهداتی که در صلح با امام حسن ( ع ) قبول کرده بود، پسرش یزید شارب الخمر را که در راس همه گناهکاران قرار دارد بدون رضایت مسلمین به جای خود تعیین می کند. اما حسین ابن علی ( ع )، دخترزاده پیغمبر است و صاحب شرف اصیل و رای صحیح است و او را با پسر معاویه هیچ قرابتی نیست.

در مجلس بیست و هشتم تا سی و یکم کتاب، امام حسین ( ع ) مسلم را برای سنجش رای کوفیان و اتحاد در دعوت او بسوی خودش به کوفه می فرستد. اما مسلم با تفرقه و اخنتاق و ترس در آن شهر مواجه می شود و تنها یاران اندکی از امام به پشتیبانی او اقدام می کنند. " فرستاده ابن زیاد از قصر بیرون آمد و گفت مسلم را وارد کنند. مسلم داخل شد ولی چون دیگران سلام نکرد و او را امیر نخواند. پاسبان گفت: چرا به امیر سلام نمی کنی؟ فرمود: وای برتو! ساکت باش. او امیرمن نیست. " مسلم را بالای قصر بردند و گردنش را زدند. سرش از قصر پایین افتاد و پیکرش را نیز به دنبال سر، به زمین پرتاب کردند. "

در مجلس سی و چهارم می خوانیم که روزی که امام حسین ( ع ) قصد حرکت از مکه را داشت، در بین یاران خود خطبه ای خواند. فرمود: " سپاس خدا را، آنچه او بخواهد، همان می شود و هیچ نیرویی جز وابسته به او نیست. درود خدا بر رسولش باد. " بیش از یک ماه از شهادت مسلم می گذرد اما حضرت هنوز از شهادت او با خبر نیست. امام نامه ای به اهل کوفه می نویسد و به وسیله قیس بن مسهر صیداوی برای آنها می فرستد. ". . . وقتی قاصد من رسید، برای رسیدن به هدف جدی باشید، که من در همین روزها – انشاءاله – به نزد شما خواهم آمد. "

در مجلس چهل و چهل و یکم حر در مقابل کاروان امام حسین ( ع ) می ایستد. امام تصمیم می گیرد که برگردد ولی حر مانع او می شود و می گوید که مامور نیست که با امام بجنگد اما وظیفه دارد تا امام را به کوفه ببرد. حر به امام می گوید که اگر قصد آمدن به کوفه را ندارد از راهی برود که نه به کوفه و نه به مدینه برسد. حر همچنان پا به پای امام حرکت می کند تا امام به نینوا می رسد. نامه عبیداله بن زیاد به دست حر می رسد که بر امام سخت گرفته و اورا در بیابان بی آب و علفی متوقف کند. بدون اینکه به آب و آبادی دسترسی داشته باشد. امام در کربلا اقامت می کند. " بار خدایا از کرب و بلا به تو پناه می برم "

ابن زیاد، عمرسعد را برای جنگ با امام به سوی حضرت می فرستد. سپاهی که در مقابل امام قرار دارند همچنان به تعدادشان افزوده می شود و امام با یاران اندک خود صبر پیشه کرده است. اصحاب امام حسین ( ع )، یکی پس از دیگری، برای مبارزه آماده می شوند؛ چنانکه شاعر در توصیف ایشان می گوید: " گروهی که چون برای دفع مصیبتی خوانده می شوند، درمقابل فوج لشکر، قلوب خویش را بر روی زره می پوشانند و پیش می آیند و برای جان دادن با هم رقابت می کنند.

درمجلس شصت و سوم کتاب، رفته رفته اطراف امام حسین ( ع ) خلوت می شود. همه یاران و تعدادی از اهل بیت به شهادت می رسند و امام تنها در میان کارزار باقی می ماند. امام حسین ( ع ) تنهای تنها مانده بود؛ خود به میدان آمده و مبارز می طلبد. مردان بسیاری به میدان آمدند، ولی امام همه را کشت. آنگاه به میمنه سپاه حمله می برند و می خوانند:

کشته شدن از ننگ بهتر است و ننگ از آتش جهنم بهتر امام ( ع ) کشته می شوند و مردم به غارت او می پردازند. اسحاق بن حویه حضرمی، پیراهن حضرت را می دزد و در آن بیش از صد و پنجاه جای تیر و نیزه می یابد. امام حسین ( ع )، به شهادت می رسد. ام کلثوم دست بر سر می گذارد و فریاد می زند: یا محمد! یا جعفر! یا حمزه! یا حسین! این حسین است که در صحرای کربلا افتاده، سرش را از پشت بریده و عمامه و ردایش را ربوده اند.

در مجلس هفتاد و دوم می خوانیم که عمر سعد دستور می دهد تا تمام شهداء را – هفتاد و دو نفر بودند – سر بریدند. سرهایشان را برای ابن زیاد فرستاد و خود تا ظهر روز یازدهم در کربلا ماند. بعد زنان و کودکان حرم امام حسین ( ع ) را برداشته، به سوی کوفه روانه شد. امام سجاد که در اثر بیماری به شدت نحیف شده بود، در میان جمع بود. طبق خواسته زنان حرم، عمر دستور داد کاروان اسیران را از قتلگاه عبور دهند. هنگامی که چشم زنان به پیکرهای به خاک افتاده شهیدان افتاد، شیون کردند و سیلی به صورت زدند. درمجلس هفتاد و هشتم ابن زیاد رو به زینب (س ) می کند و می گوید: سپاس خدا را که رسوایتان کرد؛ شما را کشت و ادعایتان را تکذیب نمود

زینب (س ) فرمود: سپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش محمد ( ص )، گرامی داشت واز پلیدی پاکمان کرد. تنها، فاسق است که رسوا می شود و فاجر است که تکذیب می شود، واو غیر ماست.

اسیران را با طناب به هم بسته، وارد قصر یزید کردند؛ و ایشان با آن حال، مقابل یزید ایستادند. امام سجاد ( ع ) که غل و زنجیر بر گردن داشت. فرمود: « ای یزید! تو را به خدا، فکر می کنی اگر رسول خدا ( ص ) ما را در این حال ببیند، چه حالی خواهد داشت؟ » ناگهان، اهل مجلس همه به گریه افتادند. از مجلس هشتاد و سوم به بعد روایت اسیری کاروان به جا مانده از کربلا و اهل بیت امام حسین ( ع )، و ایستادگی و مقاومت جانانه آنها در برابر یزید و درباریان دنیا دوست او به تصویر کشیده می شود.

گفته اند: رباب سر مبارک امام حسین ( ع ) را برداشت، در دامن خود نهاده، می بوسید و می گفت: « ای حسین! من حسین را فراموش نمی کنم که هدف نیزه دشمنان قرار گرفت . او را در کربلا بر روی زمین رها کردند، خدا کربلا را سیراب مکند! »

علی بن حسین ( ع )، چهل سال بر پدرش گریست. هر وقت غذایی برایش می آورند، می گریست. روزی غلامش عرض کرد: « فدایت شوم، یابن رسول الله! می ترسم با این گریه خودت را بکشی. » فرمود: از حزن و اندوه به خدا شکایت می برم. من چیزی می دانم که شما نمی دانید. من نمی توانم قتلگاه فرزندان فاطمه را یادآوری کنم و اشک، راه نفسم را می گیرد.

وقتی به متوکل خلیفه عباسی، گزارش می رسد که صحرانشینان برای زیارت قبر امام حسین ( ع ) به کربلا می آیند و در آنجا اجتماع می کنند. متوکل یکی از سربازانش را با لشکری فراوان به کربلا می فرستد و به دستور او قبر امام حسین(ع) شخم زده می شود تا از هرگونه اجتماعی در اطراف قبر جلوگیری شود. اما این قبیل دشمنی ها و عداوت امویان و عباسیان با اهل بیت و دوستداران آل علی ( ع ) به جایی نمی رسد و قبر نورانی امام حسین ( ع )، همواره میعادگاه عاشقان و دلباختگان اهل بیت می شود. کتاب شرح وصال در فصل نود و پنجم خود با قیام مختار به پایان می رسد.

. . . مختار ایستاد، چنانکه گویی منتظر شنیدن چیزی است. قبلا مخفیگاه حرمله را به او خبر داده بودند. طولی نکشید که گروهی دوان دوان آمدند و گفتند: « مژده باد ای امیر! حرمله دستگیر شد. و بعد به فاصله کمی حرمله را آوردند. وقتی چشم مختار به حرمله افتاد، گفت: سپاس خدا را که مرا بر تو مسلط کرد. بعد جلاد را صدا زد و دستور داد که دو دستش را قطع کند. آنگاه آتش خواست. مقداری نی آوردند. بر سر حرمله ریختند و آتش زدند.

 

کلمات کلیدی
شهادت  |  ولادت امام  |  امام حسین(ع)  |  معرفی کتاب  |  شرح وصال  | 
لینک کوتاه :