معرفی کتاب

آشنایی با آثار خواجه نصیر الدین طوسی- اوصاف الاشراف

« أوصاف الأشراف»، رساله ای است مختصر و به زبان فارسی، نگارش محمد بن محمد بن الحسن الطوسی، معروف به خواجه نصیر الدین طوسی( 674- 597) این کتاب را خواجه، پس از کتاب« اخلاق ناصری»، در دهه پایانی عمرش تألیف کرده است و در آن، اخلاق اهل سیر و سلوک و قواعد ایشان را به خواهش خواجه شمس الدین جوینی نگاشته است.

زبان : Persian تعداد بازدید : 814     تاریخ درج : 1395/12/03    

ساختار

کتاب، در شش باب و هر باب در شش فصل( جز باب آخر که در پنج فصل است) تنظیم شده است.

کتاب، نثری شیواتر و روان تر از« اخلاق ناصری» دارد و از آن جا که مختصرتر از« اخلاق ناصری» نیز می باشد، بسیار مورد توجه و مراجعه قرار گرفته است.

گزارش محتوا

نقشی که این کتاب، در پیوند تشیع و تصوف ناب دارد، مهم ترین ویژگی آن به شمار می رود.

حرکت سالک و زدودن علایق و تعلقات و گذر از موانع و شرح حالت های سالک پس از سیر و سلوک، به خوبی در کتاب ترسیم شده است. خواجه، در تمامی مراحل، جانب شریعت و طریقت را گرفته، مهم تر از آن، ارتباط این دو را به خوبی حفظ و بیان کرده است. این نکته از بخش بندی کتاب برمی آید؛ به گونه ای که بایسته است سالک، نخست و به ترتیب بر مسائل ایمان، ثبات، نیت، صدق، انابت و اخلاص احاطه یابد، سپس به زدایش عوایق و گذر از موانع. . . پردازد.[1]

 خواجه، هر فصل را با ذکر آیه ای از قرآن کریم آغاز می کند و سپس به تناسب و هر از چندگاه به روایات نیز اشارتی دارد. نکته بسیار جالب در این نوشته، پرهیز خواجه از نقل و ذکر اخبار و احوال صوفیان و سالکان است، حتی به ذکر سخنان آنان( به جز اندکی همانند بایزید و حلاج) نیز نمی پردازد.

خواجه، در مقدمه، چنین می گوید:

شبهه ای نیست که هر کسی چون در خود و افعال خود نگرد، خویشتن را به غیر خویش محتاج داند و محتاج به غیر، ناقص باشد به خود، و چون از نقص خود خبردار شود، در باطن او شوقی که باعث او باشد بر طلب کمال، پدید آید، پس به حرکتی محتاج شود در طلب کمال و اهل طریقت این حرکت را سلوک خوانند و کسی که به این حرکت رغبت کند، شش چیز لازم حال او شود:

اوّل: هدایت حرکت و آنچه از او چاره نباشد تا حرکت میسر گردد که آن به منزله زاد و راحله است در حرکت ظاهر؛

دوّم: ازاله عوایق و قطع موانع که او را از حرکت و سلوک باز دارند؛

سوّم: حرکتی که به واسطه آن از مبدأ به مقصد رسد و آن سیر و سلوک باشد و احوال سالک در آن حال؛

چهارم: حال هایی که در اثنای سیر و سلوک از مبدأ حرکت تا وصول به مقصد بر او گذرد؛

پنجم: حال هایی که بعد از سلوک، اهل وصول را سانح شود؛

ششم: نهایت حرکت و عدم او و انقطاع سلوک که آن را در این موضع، فنای در توحید خوانند.

و هر یک از این معانی، مشتمل بود بر چند امر، الاّ نهایت حرکت که در آن تعدّد نبود و ما این شش معنی را در شش باب ایراد کنیم، هر بابی مشتمل بر شش فصل الاّ باب آخر که قابل تکثیر نبود.

و بباید دانست هم چنان که در حرکت، حصول هر جزوی مسبوق باشد به جزوی دیگر و مستعقب جزوی دیگر الاّ جزو آخر و هر حالی از این احوال واسطه باشد میان فقدانی سابق و مقارنتی لاحق تا در حال فقدان سابق، آن حال، مطلوب باشد و در حال مقارنت لاحق، مهروب عنه شود.

پس حصول هر حال، قیاس به آنچه پیش از آن باشد، کمال بود و مقام در آن حال در وقتی که توجه به جایی بعد از آن مطلوب باشد، نقصان؛ کما قال النبی( ص): « من استوی یوماه فهو مغبون» و بدین موجب گفته اند: « حسنات الأبرار سیئات المقرّبین» و این معنا در فصول این مختصر روشن گردد. »

ابواب کتاب، به شرح زیر است:

1- در مبدأ حرکت و آنچه از آن چاره نباشد تا حرکت میسر شود و آن مشتمل بر شش فصل است:

الف) ایمان؛

ب) ثبات؛

ج) نیت؛

د) صدق؛

ه) انابت؛

و) اخلاص.

2- در ازالت عوایق و قطع موانع از سیر و سلوک و آن مشتمل بر شش فصل است:

الف) توبه؛

ب) زهد؛

ج) فقر؛

د) ریاضت؛

ه) محاسبت و مراقبت؛

و) تقوا.

3- در سیر و سلوک در طلب کمال و بیان احوال سالک و آن مشتمل بر شش فصل است:

الف) خلوت؛

ب) تفکر؛

ج) خوف؛

د) رجاء؛

ه) صبر؛

و) شکر.

4- در ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آن گاه وصول به مقصد باشد و این مشتمل بر شش فصل است:

الف) ارادت؛

ب) شوق؛

ج) محبّت؛

د) معرفت؛

ه) یقین؛

و) سکون.

5- در ذکر حال هایی که اهل وصول را سانح شود و آن مشتمل بر شش فصل است:

الف) توکل؛

ب) رضا؛

ج) تسلیم؛

د) توحید؛

ه) اتّحاد؛

و) وحدت.

6- در فنا.

مؤلف، در باب ششم چنین می نویسد: « قال اللّه تعالی: « کلّ شی ء هالک إلاّ وجهه»؛ در وحدت، سالک و سلوک، سیر و مقصد، طلب و طالب و مطلوب نباشد، کلّ شی ء هالک الاّ وجهه و اثبات این سخن و بیان هم نباشد و نفی این سخن و بیان هم نباشد و اثبات و نفی متقابلانند و دویی مبدأ کثرت است؛ آن جا نفی و اثبات نباشد و نفی نفی و اثبات اثبات هم نباشد و نفی اثبات و اثبات نفی هم نباشد.

و این را فنا خوانند که معاد خلق با فنا باشد، هم چنان که مبدأ ایشان از عدم بود: « کما بدءکم تعودون» و معنی فنا را حدّی با کثرت است: « کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الإکرام». فنا به این معنی هم نباشد، هر چه در نطق آید و هر چه در وهم آید و هر چه عقل بدان رسد، جمله منتفی گردد. « إلیه یرجع الأمر کلّه». . . »

وضعیت کتاب

این رساله را شیخ محمد بن علی جرجانی، به زبان عربی برگردانده است که به نقل مرحوم محمد تقی مدرس رضوی یک نسخه از آن در کتاب خانه آستان قدس رضوی و نسخه دیگر آن در کتاب خانه دانشگاه تهران موجود می باشد و به سعی آقای مدرسی زنجانی چاپ گردیده است.[2] جز این، « أوصاف الأشراف» بارها و به تصحیحات گوناگون به طبع رسیده است.[3]

منابع

1- بهروز رفیعی، اخلاق، عرفان و تصوف اسلامی، کتاب شناسی توصیفی، مرکز مطالعات فرهنگی- بین المللی، تهران، 1377 ش؛

2- خواجه نصیر الدین طوسی، أوصاف الأشراف، آقا بزرگ تهرانی، الذریعة، اسماعیلیان، قم( بی تا)؛

3- خان بابا مشار، فهرست کتاب های چاپی فارسی، ( بی نا)، تهران 1350 ش؛

4- مقدمه و متن کتاب.

پی نوشت ها

[1] اخلاق، عرفان و تصوف، کتاب شناسی و گزینش توصیفی و موضوعی، ص 80

[2] احوال و آثار خواجه نصیر الدین طوسی، ص 458

[3] فهرست کتاب های چاپی فارسی، ج 1، ص 602

کلمات کلیدی
مجموعه آثار خواجه نصیرالدین طوسی  |  خواجه نصیر الدین طوسی  |  اوصاف الاشراف  | 
لینک کوتاه :