گوهر ناب  /  داستان ها و حکایات  /  داستان های اهل بیت(ع)

قاسم بن حسن بن علی بن أبیطالب علیه السلام

حضرت قاسم برادر زاده امام حسین علیه السلام است که در کربلا به شهادت رسید.

منبع : یاران خورشید، ص39 تعداد بازدید : 6246     تاریخ درج : 1395/07/15    

حضرت قاسم بن الحسن با ابوبکر از مادر شریک بود. نام مادرش «رَمْله» بوده است. ابوالفَرَج از حُمَید بن مسلم روایت کرده که گفت: نوجوانی چون پاره ماه به سمت ما آمد و شمشیری در دست و پیراهن و ردایی بر تن و کفش به پا داشت، خواست با شمشیر بر دشمن حمله بَرَد که بند یکی از کفش هایش پاره شد و فراموش نمی کنم که بند کفش چپ او بود، این نوجوان درنگی کرد تا بند کفش خود را ببندد که عمر بن سعد بن نُفیل ازدْی گفت: به خدا سوگند! بر او حمله ور خواهم شد، حُمید بن مسلم می گوید: من به او گفتم: سبحان اللَّه! می خواهی چه کنی؟! افرادی که از هر سو وی را به محاصره درآورده اند برای کشتنش کافی اند. ابن نُفیل در پاسخ، سخن خود را تکرار کرد، وقتی آن نوجوان سرش را برگرداند، با شمشیر بر سر او نواخت و از روی اسب به صورت روی زمین افتاد و فریاد زد: یا عمّاه! عموجان! مرا دریاب.

راوی می گوید: به خدا سوگند! حسین علیه السلام چون بازشکاری، خود را بالین آن نوجوان رساند و آن گاه به سان شیری خشمگین بر دشمن تاخت و با یک ضربت، دست عمر بن سعد نُفیل را از مرفق جدا ساخت که صدایش در میدان طنین افکند و از امام فاصله گرفت، سپاه عمر سعد برای نجات وی از دست امام حسین علیه السلام بر آن حضرت یورش بردند و جنگ به شدت درگرفت و قاسمِ نوجوان زیر سمّ ستوران جان داد. وقتی گرد و غبار میدان فرونشست، دیدم حسین علیه السلام بر بالین وی قرار دارد و او پاهایش را به زمین می ساید و حسین علیه السلام می گوید:

«بُعْداً لِقومٍ قَتلوک، و خَصْمَهُم فیک یوْمَ القِیامَة رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله».[1] «از رحمت خدا دور باد گروهی که تو را به شهادت رساندند، رسول خدا روز قیامت با آنان دشمنی کند».

سپس فرمود: «عَزّ (و اللَّه) عَلی عَمِّک أن تَدعوهُ فلایحیبک، اویجیبک فلا تَنفَعک إجابتُه، یوم کثُر واتِرَهُ وَ قَلَّ ناصِرَهُ».[2] «به خدا سوگند! بر عمویت بسیار دشوار است که او را به یاری خود بخوانی ولی نتواند به تو پاسخ مثبت دهد و یا آن گاه که پاسخ دهد، سودی به حالت نداشته باشد، کمک خواهی ات مانند کسی است که کشته گان قومش زیاد و یاورانش اندک باشند».

سپس حسین علیه السلام آن نوجوان را به سینه گرفت و رهسپار خیمه ها شد. راوی گوید: گویی می بینم که پاهای آن نوجوان به زمین کشیده می شد، پیکر او را کنار جنازه فرزندش علی اکبر قرار داد، پرسیدم: آن نوجوان کیست؟ گفتند: قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام است.[3]

برخی گفته اند: وقتی قاسم تنهایی و بی کسی عمویش را دید، از او اجازه نبرد خواست، حضرت به دلیل کم سنّی وی، به او اجازه میدان نداد، ولی او همواره بر خواسته اش پافشاری می کرد تا حضرت بدو رخصت داد، آن نوجوان به سان پاره ماه به میدان شتافت.

مقالات مرتبط

به میدان رفتن قاسم بن الحسن

داستان شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام

روضه قاسم بن الحسن، شب ششم محرم

پی نوشت ها:

[1] مقاتل الطالبین، 93

[2] الارشاد، ج2، ص 106

[3] ارشاد، ج2، ص 108

کلمات کلیدی
کربلا  |  قاسم بن الحسن  |  اصحاب ابی عبد الله  | 
لینک کوتاه :