گوهر ناب  /  سایر

مجموعه اشعار عید سعید فطر

ماه رمضان ماه دعا و عبادت است. گذراندن ماه رمضان با عبادت، با روزه‌ داری، با توسل و ذکر و خشوع و ورود در روز عید فطر، برای مؤمن یک عید به معنای حقیقی است. این عید از جنس جشن‌ های مادی دنیوی نیست؛ این عیدِ رحمت خداست؛ این عیدِ مغفرت الهی است؛ این عیدِ شکر و سپاس مردمی است که موفق شده ‌اند ماه رمضان را با عبادت حق و با ورود در ضیافت پُر شکوه الهی به سلامت و عافیت بگذرانند و در ماه رمضان در حد وسع و توان و امکان خود، از ذکر و دعا و توسل و خشوع و روزه و نماز بهره ببرند. در اینجا گزیده ای از اشعار عید سعید فطر از نظر می گذرد.

تعداد بازدید : 1005     تاریخ درج : 1400/12/25    

عید آمد و هر کس پی کار خویش است
می نازد اگر غنی و گر درویش است

من بی تو به حال خود نظرها کردم
دیدم که هنوزم رمضان در پیش است

بیدل

عید است و دلم خانه ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا

قیصر امین پور

رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر

 به ما مقدمۀ عید فر خجسته رسید
براند روزۀ فرخنده ساقۀ لشکر

 برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زودتر رود آن چیز کو گرامی تر

مه صیام درختی است بار او رحمت
 به آب زهد توان خورد هم ز شاخش بر

بزرگوار مها و خجسته ایّاما
چه گفت خواهی از ما به خالق اکبر

 نداشتیم تو را آنچنان که واجب بود
 شدی و ماند حقت خلق را به گردن بر

مسعود سعد سلمان

رسید عید و بد انسان به روزه بست جهات
که جز فرار ز گیتی نیافت راه نجات

به لب رسیدی جان تا به شب رسیدی روز
همان نیامده شب، روز زد به که رایات

مگر که روز بد از زاده های مادر
عوج که بر درازی او رشک برد ظلّ قنات

جیحون یزدی

جشن عید اندر شریعت سنت پیغمبر است
قدر او از قدر دیگر جشن ها افزون تر است

 هست این جشن جهان افروز در سالی دو بار
 ملک را فرّ ملک هر روز جشنی دیگر است

امیر معزّی

رسیده عیدصیام و نیامدی آقا
جهان نموده قیام و نیامدی آقا

سلام ما به کسی کز سوی خدای ودود
به بزم عرش علا ماه روزه مهمان بود

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

سعدی

عید آمد و عیش آمد و شد روزه و شد غم
زین آمد و شد جان و دلی دارم خرم

ماه رمضان گرچه مهی بود مبارک
شوال نکوتر که مهی هست مکرّم

قاآنی

عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام
بر شما همسفران سفر روزه سلام

روزه هاتان همه در نزد خداوند قبول
روزگار خوشتان، مظهرِ توفیقِ مُدام

عزّت و همّتتان شاهد تأیید و ظَفَر
عیدتان خُرّم و شیرینیتان باد به کام

محمد روحانی

عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عیدتان مبارک باد

روزه مگشای جز به قند لبش
قند او در دهان مبارک باد

عید آمد که ای سبک روحان
رطل های گران مبارک باد

رمضان رفت و دلم حس غریبی دارد
چند روزی است از این سفره نصیبی دارد

عید فطر آمد و صد شکر اجل مهلت داد
ثانیه ثانیه اش شور عجیبی دارد

محسن زعفرانیه

عید آمده

رسیده موسم شادی دل روزه دارا
گلای خنده شکفته رو لب فرشته ها

می باره بارون رحمت خدا تو دلامون
خدایا قبول کن از ما نماز و روزه هامون

عید اومد با بوی یاس و نسترن اقاقیا
عید فطره عید پاکی هدیه خوب خدا

عید اومد چه باشکوهه روی سجاده خواهش
زیر گنبد نیایش خدا رو کنیم ستایش

مژده که عید اومده نور بارونه آسمون
بر شما بادا مبارک عید ماه رمضون

عید عبادت آمده الحمدلله
فصل سعادت آمده الحمدلله

حیف از شب و روزی که رفت از دست ما حیف
امّا حلاوت آمده الحمدلله

می خواست بهانه ای که پر نور شویم
از هرچه بدی و غیر او دور شویم

یک ماه پر از فرصت برگشتن داد
یک عید فرستاد که مغفور شویم

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف ازین بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود

عید فطر است و اول شوال
نور عشق است و شور و جذبه و حال

بهر توفیق درک ماه خداست
قلب ها از نشاط، مالامال

جشن قرآن و جشن غفران است
عید اسلام و روز فخر و جلال

رمضان، ای مه نماز و دعا
ای ره اکتساب فضل و کمال

رمضان، ای گناه شوی بشر
زآن‌ همه چشمه ‌های اشک زلال

رمضان، ای فضای رحمت حق
که زند مرغ دل، به اوج تو بال

رمضان، ای که روز نیمه‌ توست
مطلع آفتاب عشق و جمال

عید مسعود زاد روز حسن
مجتبای محمدی تمثال

رمضان، ای که در شب قدرت
لطف یزدان، برون ز حد مقال

ماه غفران و ماه توحیدی
ماه قرآن و ماه احمد و آل

حبیب الله چایچیان(حسان)

بر دل اهل ولا مژده ی عید آمده است
رمضان رفت و شب عید سعید آمده است

عاشقان سفره ی مهمانی حق جمع شده
فصل عیدی ز خداوند وحید آمده است

ای نگاه تو کلید بخت خوش‌ اقبال ‌ها
کاش دیدارت مُیسَّر بود در این سال ‌ها

ندبه ‌ات آرامش نابی به دل‌ ها هدیه داد
دورمان کرد از هجوم پوچ قیل و قال ‌ها

هر سحر بعد از نماز صبح، حافظ خوانده‌ ایم
تا بیاید نامت ای فریاد رس! در فال‌ ها

در نماز عیدمان هم آرزویی جز تو نیست
این‌که پایانی شوی بر جنگ‌ ها، جنجال‌ ها

آخرین افطاری این ماه نزدیک است و کاش
روی ماهت جلوه ‌گر باشد در استهلال ‌ها

گذشت، ماه خدا و رسید، عید صیام
به هر دو باد، درود و به هر دو باد، سلام

هزار شکر که عید صیام کرد، طلوع
هزار حیف که ماه صیام گشت، تمام

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

روزه از خیمه ما دوش همی شد به شتاب
عید فرخنده فراز آمد، با جام شراب

چه توان کرد اگر روزه ز ما روی بتافت؟
نتوان گفت مر او را که ز ما روی متاب

گذشت ماه صیام و رسید عید صیام
کنید یکسره بهر نماز عید، قیام

اگرچه رفت مه روزه و مه تسبیح
مبارک است به اهل صیام، عید قیام

میمنت عید

نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد

روز عید است سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آن کس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف
جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید
صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیرۀ  دل صاف شود
نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود
دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

وای بر ما که از این جام نگیریم لبی
حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حالیا عید شد و رونق می افزون گشت
مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست

عید فطر قبولی انفاق های به قصد قربت است
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است

حلول ماه عید و شادی مسلمین است
پایان ماه روزه، برای صائمین است

نشاط و افتخار و شادی و سربلندی
از محک الهی برای مؤمنین است

دل ها همه بهاران شد از شمیم باران
مه رخ نموده امشب در عید روزه داران

هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران
شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا

یک ماه تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا

عید آمد و عید آمد با نقل و نبید آمد
رمضان مبارک رفت این فطر سعید آمد

دنیا شده یکسر گل هر گوشه پراز بلبل
هر خاک شده بستان چون نور امید آمد

هزاران آفرین بر جانت ای ماه
روان عاشقان قربانت ای ماه

مبارک باد ماه عشق بازان
که بنشینند در ایوانت ای ماه

مبارک باد عید روزه داران
نکویان جهان مهمانت ای ماه

بر ملک دلم روی تو خورشید شود
بر جان و دلم عشق تو امید شود

می نوش یکی جام سلامت ای دوست
خوش باشی و هر روز تو چون عید شود

عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت

شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

عید آمد و عید آمد

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت
هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل ماند به دام تو
جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد

مولانا

عید آمد و خنده به لبان شد
در ساز دلم شاد و روان شد

از تشنگی و سوز نخوردن
گوهر به کلامم رمضان شد

مژده که رسید دعوت دوست
مهمانی دوست وه چه نیکوست

عید رمضان بهار جان هاست
جانی که چنان علی خدا جوست

گفتی دلمان در آرزویت باشد
چشمان امیدمان به سویت باشد

عید رمضان هم آمد اما ای ماه
عید دل ما رؤیتِ رویت باشد

یوسف رحیمی

باران، تبریک

ابر رحمت شده باران، تبریک
سهممان از پس ماهی طاعت

نمره ی بیست ایمان، تبریک
روز عید است خدا پاداشی

بدهد بنده ی مهمان، تبریک
عید فطر است منادی به نداست

بر تو ای بنده ز جانان، تبریک
روز عید است برو سوی نماز

گو به مجموع رفیقان، تبریک
کوه و دریا و درختان گویند
اسماعیل تقوایی

بر همگان فطر سعید آمده
مزد به طاعت بدهد روز عید

این زخداوند نوید آمده
باد مبارک به همۀ مومنین

روز درخشان امید آمده
هر که شده صائم ماه خدا

حال به اوصاف حمید آمده
بنده حق ناز کند بر همه

حق بنگر بهر خرید آمده
عید شده رو به نماز و ببین

محشر کبرا به پدید آمده
باد مبارک به همۀ مومنین

اسماعیل تقوایی

یک ماه عرض بندگی

بر صائمین ماه حق نور امید است
این عید باشد مزد مقبولی بنده

یعنی که بنده نزد مولا رو سفید است
بر روزه داران آمده هنگام پاداش

اینبار عامی از خداوند وحید است
یک ماه عرض بندگی آمد به پایان

اینک نسیم رحمت از بالا وزیدست
باشد زکات فطره شکر هر مسلمان

این امر، واجب بر همه در روز عید است
گردد نماز عید در این روز بر پا

تکبیر برلب هایمان ذکر اکید است
ماه خدا همچون شجر، این عید میوه

قفل دهان ها را زسوی حق کلید است
گل های شادی در فضای دین شکوفاست

اسماعیل تقوایی

روز عید است سرور و شادی

عید مقبولی ایمان آید
ماه شوال به آغاز نکو

شاد در محفل رندان آید
روز عید است سرور و شادی

در همه جمع مسلمان آید
عید فطر است زسوی فاطر

ابر الطاف به باران آید
بعد یک ماه دعا و روزه

اجر از درگه یزدان آید
فطر یعنی که تو افطار کنی

وقت امساک به پایان آید
مستجاب است دعا در این روز

پاسخ بنده فراوان آید
با شکوه است در این عید نماز

لشگر دین به میدان آید
لفظ تبریک فراوان باشد

اسماعیل تقوایی

عید وصل

زیباترین عید خدا فطر سعید است
همچون شب قدرست بر مومن شب عید

بر مخزن لطف خداوندی کلید است
فطر است عید وصل بنده با خدایش

مقبولی بنده به درگاه وحید است
یک ماه عرض بندگی بر در گه حق

پادش آن الطاف او در روز عید است
بر مومنان ماه خدا میدان سبقت

هرآنکه برده گوی سبقت رو سفید است
هر مومنی را فطر میلادی دوباره ست

این عید روز اوج ایمان وامید است
نوپوش جامه، کن وجودت را خوشبو

هرآنچه را یک ماه کشتی، وقت چیدست
تهلیل گویان کن نمازت را اقامه

فطریه ده، درعید این کاری حمید است
تبریک گوبر مومنان عیدی زحق خواه

عالم زعید فطر بهتر را ندیدست
عیدی ما امر ظهور آن مراد است

اسماعیل تقوایی

در عید فطر خوان کرم چیده می شود

بر خرمن گناه من آتش کشید دوست
با آن که دید معصیتم از رقم گذشت

دست مرا گرفت خدا و نجات داد
وقتی ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

ای دل به هوش باش پس از ماه مغفرت
ماهی که می زدند گنه را قلم گذشت

هر کس نبُرد بهره از این چشمه زلال
باور کنید زندگیش در عدم گذشت

در عید فطر خوان کرم چیده می شود
گر ماه رحمت و کرم ذوالکرم گذشت

یا رب به وصل دوست سروری به ما ببخش
این روزهای هجر که با درد و غم گذشت

همسایه رضاست «وفائی» و می سرود
اوقات خوب ما همه در این حرم گذشت

وفایی

ره صدق و صفا پویید امشب
جمال یار را جویید امشب

وضو گیرید با عطر بهشتی
به مهدی تهنیت گویید امشب

خوش آن عیدی که با دلدار باشیم
همه با هم کنار یار باشیم

سحر بود و مناجات و دعایش
دعاهای لطیف و دلربایش

خوش آن کو داشت خلوت با خداوند
دریغ از لحظه های با صفایش

کجا رفتند شب های منیرش
چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش

هلا شما که پذیرفته گشته اید به ناز
همین بس است شمارا از این جهان وجود

به عید فطر بمانید خرم و پیروز
به روزگار سعید و به جسم و جان مسعود

قبول باد اطاعات و روزه داریتان
ز ناظمی به شما دم به دم درود درود

عید سعید فطر

می خواست بهانه ای که پر نور شویم
از هر چه بدی و غیر او دور شویم

یک ماه پر از فرصت برگشتن داد
یک عید فرستاد که مغفور شویم

یک ماه صدا کرد که زیبا باشیم
در هر سحر و شبی چو مولا باشیم

ماه رمضان ماه مهارت ورزی ست
باشد که همیشه مثل حالا باشیم

یک ماه بهشت بر زمین حاکم شد
یک ماه ز عصیان دلمان نادم شد

یا رب نکند دوباره مهجور شویم
یک مژده بده که وصلمان دائم شد

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است
بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد، ور نه
سر این سفره تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم
یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره او دست نخورده مانده است
او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن این اشکم نیست
دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت
باز در نامه من جرم و خطا مانده هنوز

علی اکبر لطیفیان

عیدِ رمضان آمده، یاران همه شادند
دل در کفِ اربابِ خرد زان که نهادند

تا جامِ طهوری بزنند از مِیِ کوثر
بر خاکِ درِ ساقیِ میخانه فتادند

عید فطر است و خدا عیدیِ جانانه دهد
بهرِ ما حضرت حق باده و پیمانه دهد

زان که سی شب ز غم و یادِ علی ضجه زدیم
از سرِ لطف، به ما، منصبِ شاهانه دهد

سیروس بداغی

هلال عید بغل در وداع روزه گشاد
صلاح و تقوا پا در رکاب عزل نهاد

گذشت موسم شب گیر طاعت و باید
سحور را به صبوحی بدل کنند، عِباد

کلیم همدانی

خجسته عید فطر

رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گُذَر
وداع باید کردش که کرد رایِ سفر

به ما مقدمه عید فر خجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر

برفت زود ز نزدیک ما و نیست شگفت
که زود رَوَد آن چیز کو گرامی تر

مسعود سعد سلمان

روز عید رمضانست و سر سال نوست
عید او فرخ و فرخنده و فرخ سرماه

فرخی سیستانی

رونق دیدار و تبریک است و روز افتخار

شکر یزدان بوده ام یک بار دیگر روزه دار
گشته ام مشمول لطف بیکران کردگار

درک کردم ماه روزه، ماه قرآن و دعا
سفره داری کرده حق و بوده ام مهمان یار

دیده ام ایام لذت بخش افطار و سحر
آخر هر روز بودم بهر فردا بیقرار

بوده امیدم که بینم عید پاک فطر را
عید مقبولی ما در امتحان کردگار

شاکرم از اینکه دیدم باز عید فطر را
آمده پایان خوش از بهر فصل انتظار

مؤمنین گرد هم آیند و به شادی بگذرد
رونق دیدار و تبریک است و روز افتخار

می شود بر این چنین روز نکویی بی گمان
جمع نیکان در نمار عید وجه اعتبار

اسماعیل تقوایی

روزه هاتان قبولِ درگهِ حق

عید فطر و بهار رحمت شد
موسم خوبی و محبت شد

عید لطف و عطا و غفران است
روز بخشیدن گناهان است

رَهرُوانِ طریقت و رَهِ حق
روزه هاتان قبولِ درگهِ حق

خوش به حال کسی که ‌شیدا شد
بنده ی خوب حق تعالی شد

خوش به حال کسی که در دنیا
برود در طریقت تقویٰ

بارالها ببین که آمده ام
خانه ات را به اشک در زده ام

جان ما را پر از عطایت کن
به صراط خودت هدایت کن

که پر از فیض و نور گردد دل
نگذار از تو دور گردد دل

حقّ ختم رُسُل نبی الله
وَ به حقّ علی ولی الله

بین که ‌اشکم روان بُوَد زِ دو عین
حقّ زهرا و مجتبی و حسین

کن عنایت که با وفا باشیم
لاله ی سرخ کربلا باشیم

کلمات کلیدی
روزه  |  عید فطر  |  شعر آئینی  |  جشن عید فطر  | 
لینک کوتاه :