حدیث

يكي از اصحاب گويد; چون امير المومنين عليه السلام ضربت خورد، عيادت

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 299 موضوع : امامت امام حسن مجتبی قائل : امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعداد بازدید : 684     تاریخ درج : 1393/11/26    

لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع حَفَّ بِهِ اَلْعُوَّادُ وَ قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَوْصِ فَقَالَ اِثْنُوا لِي وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرَهُ وَ أَحْمَدُهُ كَمَا أَحَبَّ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ كَمَا اِنْتَسَبَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ كُلُّ اِمْرِئٍ لاَقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُّ وَ اَلْأَجَلُ مَسَاقُ اَلنَّفْسِ إِلَيْهِ وَ اَلْهَرَبَ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ كَمْ أَطْرَدْتُ اَلْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَبَى اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلاَّ إِخْفَاءَهُ هَيْهَاتَ عِلْمٌ مَكْنُونٌ أَمَّا وَصِيَّتِي فَأَنْ لاَ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ شَيْئاً وَ مُحَمَّداً ص فَلاَ تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِيمُوا هَذَيْنِ اَلْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ اَلْمِصْبَاحَيْنِ وَ خَلاَكُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا حُمِّلَ كُلُّ اِمْرِئٍ مَجْهُودَهُ وَ خُفِّفَ عَنِ اَلْجَهَلَةِ رَبٌّ رَحِيمٌ وَ إِمَامٌ عَلِيمٌ وَ دِينٌ قَوِيمٌ أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ أَنَا اَلْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ إِنْ تَثْبُتِ اَلْوَطْأَةُ فِي هَذِهِ اَلْمَزَلَّةِ فَذَاكَ اَلْمُرَادُ وَ إِنْ تَدْحَضِ اَلْقَدَمُ فَإِنَّا كُنَّا فِي أَفْيَاءِ أَغْصَانٍ وَ ذَرَى رِيَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامَةٍ اِضْمَحَلَّ فِي اَلْجَوِّ مُتَلَفِّقُهَا وَ عَفَا فِي اَلْأَرْضِ مَحَطُّهَا وَ إِنَّمَا كُنْتُ جَاراً جَاوَرَكُمْ بَدَنِي أَيَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّي جُثَّةً خَلاَءً سَاكِنَةً بَعْدَ حَرَكَةٍ وَ كَاظِمَةً بَعْدَ نُطْقٍ لِيَعِظَكُمْ هُدُوِّي وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِي وَ سُكُونُ أَطْرَافِي فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لَكُمْ مِنَ اَلنَّاطِقِ اَلْبَلِيغِ وَدَّعْتُكُمْ وَدَاعَ مُرْصِدٍ لِلتَّلاَقِي غَداً تَرَوْنَ أَيَّامِي وَ يَكْشِفُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ سَرَائِرِي وَ تَعْرِفُونِّي بَعْدَ خُلُوِّ مَكَانِي وَ قِيَامِ غَيْرِي مَقَامِي إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَ لَكُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا وَ اِصْفَحُوا ... أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّهُ لَكُمْ فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً أَوْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى شِقْوَةٍ جَعَلَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لاَ يَقْصُرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ اَللَّهِ رَغْبَةٌ أَوْ تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ اَلْمَوْتِ نَقِمَةٌ فَإِنَّمَا نَحْنُ لَهُ وَ بِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ يَا بُنَيَّ ضَرْبَةً مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لاَ تَأْثَمْ .

يكي از اصحاب گويد: چون امير المومنين عليه السلام ضربت خورد، عيادت كنندگان گردش را گرفتند، بحضرت عرض شد: اي امير مومنان وصيت نما، فرمود: براي من متكايي گذاريد(تا بتوانم بنشينم و با شما سخن گويم)سپس فرمود: سپاس خدا را باندازه شايستگيش، همه از فرمانش پيروي كننده ايم ، چنان كه دوست دارد، او را ميستايم، و شايسته پرستشي جز خداي يگانه يكتاي بي نياز نيست، چنان كه خود را(در سوره توحيد)نسبت داده است. اي مردم هر شخصي از آنچه مي گريزد، در حالت گريزش بآن ميخورد، (انسان ميخواهد از مرگ بگريزد، ولي گريز از مرگ همان استقبال از مرگست زيرا در حال گريز هم از عمرش كم مي شود و از نيرويش كاسته ميگردد و معالجات پزشكان حاذق برعكس نتيجه ميدهد. از قضا سركنگبين صفر افزود روغن بادام خشكي مينمود) مدت زندگي ميدان راندن جانست بسوي اجل(مانند مركبي كه مسافت معيني را بدون توقف ميپيمايد، مركب جان انسان هم در ميدان مدت عمرش بدون توقف حركت ميكند و بمقصدي كه مرگست ميرسد)گريز از مرگ، در آمدن و رسيدن بمرگست، چقدر از روزها را گذراندم و از نهان اين امر كنجكاوي نمودم، و خدا جز پنهان داشتن آن را نخواست، هيهات؟ علمي است نهان و پوشيده. اما وصيت من اينست كه چيزي را براي خداي-جل ثناوه-شريك نگيريد و سنت محمد(ص) را ضايع نكنيد(احكام و دستورهاي پيغمبر را ترك نكنيد)اين دو ستون را(كه يكتا دانستن خدا و عمل بدستورهاي پيغمبر است)بپا داريد، و اين دو چراغ را روشن نگهداريد، تا زماني كه پراكنده نشويد از سرزنش بركنار باشيد، خدا هر كس را باندازه تواناييش تكليف كرده و بر نادانان سبك گرفته(زيرا توبه كساني را كه از روي ناداني مرتكب گناه شوند، قبول دانسته)شما پروردگاري مهربان، پيشوايي دانا و ديني محكم داريد، من ديروز همدم شما بودم و امروز براي شما درس پند و عبرتم(تا بدانيد اين بستر مرگ براي همه شما گسترده مي شود)و فردا از شما جدا ميشوم. اگر جاي پا در اين لغزشگاه دنيا استوار ماند، همانست مراد و مطلوب، (اگر زنده بمانم مطابق مقصود شماست و من هم بقضا و قدر خدا خرسندم) -و اگر قدم بلغزد، بدانيد كه ما در سايه شاخه هاي درختان و پراكنده هاي بادها و زير سايه ابري كه، متراكمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمين نابود گردد، زندگي ميكنيم(پس اگر من مردم تعجب نكنيد و بدانيد كه من هم يكي از اجزا جهان بي ثبات و زود گذري بوده ام كه سايه و باد و ابر آن را توضيح دادم، بدانيد كه دنيا لغزشگاهست و آخرت پا برجا). همانا من براي شما همسايه اي بودم كه تنها پيكرم چند روزي در كنار شما بود(اما روح من از روح شما اوج بسياري گرفته بود)و بزودي پيكر بي روح مرا تشييع ميكنيد، كه بعد از حركت آرامش يافته و پس از سخنگويي دم فرو بسته باشد، بايد همان آرامش پيكرم و ديده فرو بستنم و سكون اعضايم شما را موعظه ميكند، زيرا همان ها براي شما از سخنور شيوا پند دهنده تر است، باميد ديدار(در روز قيامت)با شما خداحافظي ميكنم. (تا زنده بودم قدر مرا ندانستيد، ولي)فردا روزگار حكومت مرا ميفهميد و خداي-عز و جل-از اسرار كار من براي شما پرده بر ميدارد و پس از آنكه مسند من خالي شد و ديگري بجايم نشست(و شما را بچنگال ستم خود گرفت)مرا مي شناسيد(و قدرم را مي دانيد و آرزوي يك ساعت ديدار و حكومت مرا ميبريد ولي افسوس كه جز آه و اندوه بهره يي نداريد. اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختيار خون و جانم هستم(يا ابن ملجم را ميبخشم و يا قصاصش ميكنم) و اگر مردم، مردن وعده گاه من است، اگر گذشت كنم آن گذشت براي من موجب قربت و براي شما حسنه و ثوابست، پس درگذريد و چشم پوشيد، مگر شما نميخواهيد كه خدا از شما درگذرد(مقصود حضرت اظهار در گذشت از اصحاب و حليت خواستن از آنهاست با آنكه كوچكترين تجاوزي نسبت بآنها ننموده، چنان كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله هم از امتش حليت طلبيد و يا مقصود در گذشتن نسبت بضربت خوردن خود او است، يعني اگر من مردم، بجان مردم نيفتيد و بخاطر من عده يي را نكشيد و يا اگر كسي نسبت بشما چنين كرد تا ممكن است از او درگذريد) -اي واي دريغا بر آن غافلي كه عمرش عليه خود او حجت شود، يا روزگار زندگيش او را ببدبختي كشاند، خدا ما و شما را از كساني قرار دهد كه هيچ خواهش و تمايلي او را از اطاعت خدا باز ندارد و پس از مرگ عقوبتي باو نرسد، همانا ما مملوك خداييم و باو زنده ايم، سپس متوجه امام حسن عليه السلام شد و فرمود: پسر جانم، بجاي يك ضربت، يك ضربت بزن و كار ناروا مكن.
کلمات کلیدی
خدا  |  مرگ  |  وصیت  |  سایه  |  ضربت  |  امیرالمؤمنین (علیه السلام)  |  امامت امام حسن مجتبی  | 
لینک کوتاه :