حدیث

عبد الاعلي گويد; از امام صادق عليه السلام راجع بقول عامه پرسيدم كه

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 378 موضوع : بعد از مرگ امام قائل : امام صادق (علیه السلام) تعداد بازدید : 206     تاریخ درج : 1393/11/26    

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَلْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ اَلْحَقُّ وَ اَللَّهِ قُلْتُ فَإِنَّ إِمَاماً هَلَكَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لاَ يَعْلَمُ مَنْ وَصِيُّهُ لَمْ يَسَعْهُ ذَلِكَ قَالَ لاَ يَسَعُهُ إِنَّ اَلْإِمَامَ إِذَا هَلَكَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِيِّهِ عَلَى مَنْ هُوَ مَعَهُ فِي اَلْبَلَدِ وَ حَقُّ اَلنَّفْرِ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون قُلْتُ فَنَفَرَ قَوْمٌ فَهَلَكَ بَعْضُهُمْ قَبْلَ أَنْ يَصِلَ فَيَعْلَمَ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يَقُولُ وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اَللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللّهِ قُلْتُ فَبَلَغَ اَلْبَلَدَ بَعْضُهُمْ فَوَجَدَكَ مُغْلَقاً عَلَيْكَ بَابُكَ وَ مُرْخًى عَلَيْكَ سِتْرُكَ لاَ تَدْعُوهُمْ إِلَى نَفْسِكَ وَ لاَ يَكُونُ مَنْ يَدُلُّهُمْ عَلَيْكَ فَبِمَا يَعْرِفُونَ ذَلِكَ قَالَ بِكِتَابِ اَللَّهِ اَلْمُنْزَلِ قُلْتُ فَيَقُولُ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ كَيْفَ قَالَ أَرَاكَ قَدْ تَكَلَّمْتَ فِي هَذَا قَبْلَ اَلْيَوْمِ قُلْتُ أَجَلْ قَالَ فَذَكِّرْ مَا أَنْزَلَ اَللَّهُ فِي عَلِيٍّ ع وَ مَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ ص فِي حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ ع وَ مَا خَصَّ اَللَّهُ بِهِ عَلِيّاً ع وَ مَا قَالَ فِيهِ رَسُولُ اَللَّهِ ص مِنْ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِ وَ نَصْبِهِ إِيَّاهُ وَ مَا يُصِيبُهُمْ وَ إِقْرَارِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ بِذَلِكَ وَ وَصِيَّتِهِ إِلَى اَلْحَسَنِ وَ تَسْلِيمِ اَلْحُسَيْنِ لَهُ بِقَوْلِ اَللَّهِ اَلنَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا اَلْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اَللّهِ قُلْتُ فَإِنَّ اَلنَّاسَ تَكَلَّمُوا فِي أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ يَقُولُونَ كَيْفَ تَخَطَّتْ مِنْ وُلْدِ أَبِيهِ مَنْ لَهُ مِثْلُ قَرَابَتِهِ وَ مَنْ هُوَ أَسَنُّ مِنْهُ وَ قَصُرَتْ عَمَّنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْهُ فَقَالَ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ بِثَلاَثِ خِصَالٍ لاَ تَكُونُ فِي غَيْرِهِ هُوَ أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالَّذِي قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِيُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلاَحُ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ وَصِيَّتُهُ وَ ذَلِكَ عِنْدِي لاَ أُنَازَعُ فِيهِ قُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ مَسْتُورٌ مَخَافَةَ اَلسُّلْطَانِ قَالَ لاَ يَكُونَ فِي سِتْرٍ إِلاَّ وَ لَهُ حُجَّةٌ ظَاهِرَةٌ إِنَّ أَبِي اِسْتَوْدَعَنِي مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ قَالَ اُدْعُ لِي شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اُكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ يا بَنِيَّ إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفى لَكُمُ اَلدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ َوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى اِبْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِي بُرْدِهِ اَلَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ اَلْجُمَعَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ يَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ يُخَلِّيَ عَنْهُ فَقَالَ اِطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ اِنْصَرِفُوا رَحِمَكُمُ اَللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا اِنْصَرَفُوا مَا كَانَ فِي هَذَا يَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَيْهِ فَقَالَ إِنِّي كَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ يُقَالَ إِنَّهُ لَمْ يُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَكُونَ لَكَ حُجَّةٌ فَهُوَ اَلَّذِي إِذَا قَدِمَ اَلرَّجُلُ اَلْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِيُّ فُلاَنٍ قِيلَ فُلاَنٌ قُلْتُ فَإِنْ أَشْرَكَ فِي اَلْوَصِيَّةِ قَالَ تَسْأَلُونَهُ فَإِنَّهُ سَيُبَيِّنُ لَكُمْ .

عبد الاعلي گويد: از امام صادق عليه السلام راجع بقول عامه پرسيدم كه گويند: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده: «هر كه بميرد و امامي نداشته باشد، بمرگ جاهليت مرده است»فرمود: درست است بخدا. عرضكردم: امامي(در مدينه)وفات كرده و مردي در خراسانست و نميداند وصي او كيست، همين دوري از امام براي او عذر نيست؟ فرمود: براي او عذر نيست. همانا چون امام بميرد. برهان وصيش بر كساني است كه در بلد او هستند(پس آنها بايد وصي امام را با برهان امامت تعيين كنند)و بر كساني كه در بلد امام نيستند، چون خبر وفات او را شنيدند، لازمست كوچ كنند، همانا خداي عز و جل ميفرمايد: «چرا از هر گروه از مومنان، دسته اي كوچ نكنند تا در باره دين، دانش آموزند و چون باز گشتند قوم خويش را بيم دهند، شايد آنها بترسند». عرضكردم: اگر دسته يي كوچ كردند و بعضي از آنها پيش از آنكه(بشهر امام)برسد و بداند بميرد؟ فرمود: خداي جل و عز ميفرمايد: «و هر كه براي مهاجرت بسوي خدا و رسولش از خانه خويش در آيد، آنگاه مرگ وي فرا رسد، پاداش او بعهده خدا باشد-99 سوره 4-» -عرضكردم: اگر بعضي از آنها ببلد امام رسيدند و ديدند شما در خانه خود را بسته و بروي خود پرده انداخته ايد، نه خود شما مردم را بسوي خود خوانيد و نه ديگري ايشان را بشما راهنمايي كند، بچه وسيله امام را بشناسند؟ فرمود: بوسيله كتاب منزل خدا. عرضكردم: خداي جل و عز(در قرآن)چگونه ميفرمايد؟ امام فرمود: بنظرم پيش از اين هم در اين باره سخن گفته يي؟ (از من پرسيده يي؟ )عرضكردم: آري. آنگاه حضرت آياتي را كه خدا در باره علي نازل فرموده و آنچه پيغمبر صلي الله عليه و آله راجع بحسن و حسين عليهما السلام بعلي فرموده و آنچه را خدا بعلي عليه السلام اختصاص داده و وصيتي را كه پيغمبر صلي الله عليه و آله راجع باو نموده و نصبش فرموده و مصيباتي كه بآنها ميرسد و اعتراف حسن و حسين را بآن و وصيتش را بحسن و تسليم كردن حسين امر امامت را طبق قول خدا«پيغمبر بمومنان از خودشان سزاوارتر است و همسران وي مادران ايشانند و خويشاوندان در كتاب خدا، بعضي نسبت ببعضي سزاوارترند-6 سوره 33-»همه را ياد آور شد. فرمود بياد آور . (تا معلوم شود امامت علي و حسن و حسين عليهم السلام بدليل آيات قرآن و احاديث پيغمبر صلي الله عليه و آله بوده و از آن پس بدليل آيه شريفه / اولوا الارحام / ). عرضكردم: مردم در باره امام باقر عليه السلام اعتراض كرده و ميگفتند: چگونه شد كه امامت از ميان تمام فرزندان پدرش بدر شد و بوي رسيد، با آنكه در ميان آنها كساني بودند كه از نظر قرابت مثل او و از نظر سن بزرگتر از او(مانند زيد بن علي)بودند. در صورتي كه امامت بكوچكتران از او(بواسطه كوچكتر بودنشان)نرسيد؟ فرمود: صاحب امر امامت بسه خصلت شناخته مي شود كه مختص باوست و در غير او نيست: 1-او نسبت بامام پيشين سزاوارتر(نزديكتر و منسوبتر)از ساير مردمست. 2-وصي او است. 3-سلاح و وصيت پيغمبر صلي الله عليه و آله نزد اوست. -و اينها نزد من است، كسي با من در اين باره نزاع نكند(بحديث 617 رجوع شود)عرضكردم اينها از ترس سلطان پنهانست؟ فرمود: پنهان نيست بلكه دليلي روشن دارد، همانا پدرم هر چه آنجا (مخزن ودايع امامت)بود بمن سپرد و چون وفاتش نزديك شد، فرمود: گواهاني را نزد من حاضر كن، من چهار تن از قريش را كه نافع غلام عبد الله بن عمر يكي از آنها بود، حاضر كردم. فرمود: بنويس: اينست آنچه يعقوب پسرانش را بدان وصيت ميكند«پسرانم همانا خدا اين دين را براي شما برگزيد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد-122 سوره 2-»و محمد بن علي بپسرش جعفر بن محمد وصيت كرد و دستورش داد كه او را با بردي كه در آن نماز جمعه ميخواند، كفن پوشد و با عمامه خودش او را عمامه بندد و قبرش را چهار گوش ساخته، چهار انگشت از زمين بلند كند و سپس آن را واگذارد(از چهار انگشت بلندتر نكند). آنگاه فرمود: وصيت نامه را در هم پيچيد و بگواهان فرمود: برويد خدا شما را رحمت كند. پس از رفتن ايشان من گفتم: پدرم در اين وصيت نامه چه احتياجي بگواه گرفتن بود؟ فرمود: من نخواستم كه تو(پس از مرگ من)مغلوب باشي و مردم بگويند: او وصيت نكرده است و خواستم تو دليلي داشته باشي كه هر گاه مردي باين بلد آيد و گويد وصي فلاني كيست بگويند فلاني. من گفتم: اگر در وصيت شريك داشته باشد(امام چگونه تعيين مي شود؟ )فرمود: از او سوال ميكنيد(مسايل مشكل علمي و امور غيبي را از او ميپرسيد)مطلب براي شما روشن مي شود.
کلمات کلیدی
خدا  |  امامت  |  وصی  |  وصیت  |  امام صادق (علیه السلام)  |  بعد از مرگ امام  | 
لینک کوتاه :