حدیث

سعد اسكاف گويد; راجع ببعضي از كارهاي خود بمنزل امام باقر عليه

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 394 موضوع : سؤال اجنه از ائمه قائل : امام باقر (علیه السلام) تعداد بازدید : 168     تاریخ درج : 1393/11/26    

أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فِي بَعْضِ مَا أَتَيْتُهُ فَجَعَلَ يَقُولُ لاَ تَعْجَلْ حَتَّى حَمِيَتِ اَلشَّمْسُ عَلَيَّ وَ جَعَلْتُ أَتَتَبَّعُ اَلْأَفْيَاءَ فَمَا لَبِثَ أَنْ خَرَجَ عَلَيَّ قَوْمٌ كَأَنَّهُمُ اَلْجَرَادُ اَلصُّفْرُ عَلَيْهِمُ اَلْبُتُوتُ قَدِ اِنْتَهَكَتْهُمُ اَلْعِبَادَةُ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لَأَنْسَانِي مَا كُنْتُ فِيهِ مِنْ حُسْنِ هَيْئَةِ اَلْقَوْمِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ لِي أَرَانِي قَدْ شَقَقْتُ عَلَيْكَ قُلْتُ أَجَلْ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَنْسَانِي مَا كُنْتُ فِيهِ قَوْمٌ مَرُّوا بِي لَمْ أَرَ قَوْماً أَحْسَنَ هَيْئَةً مِنْهُمْ فِي زِيِّ رَجُلٍ وَاحِدٍ كَأَنَّ أَلْوَانَهُمُ اَلْجَرَادُ اَلصُّفْرُ قَدِ اِنْتَهَكَتْهُمُ اَلْعِبَادَةُ فَقَالَ يَا سَعْدُ رَأَيْتَهُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أُولَئِكَ إِخْوَانُكَ مِنَ اَلْجِنِّ قَالَ فَقُلْتُ يَأْتُونَكَ قَالَ نَعَمْ يَأْتُونَّا يَسْأَلُونَّا عَنْ مَعَالِمِ دِينِهِمْ وَ حَلاَلِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ .

سعد اسكاف گويد: راجع ببعضي از كارهاي خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم(هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم)مي فرمود: عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصي از اتاق خارج شده بسوي من آمدند كه مانند ملخهاي زرد بودند، و پوستين در بر كرده. از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماي زيباي آنها وضع خود(انتظار در هواي گرم)را فراموش كردم. چون خدمتش رسيدم، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم، عرض كردم، آري، بخدا من از وضع خود فراموش كردم، اشخاصي از نزد من گذشتند همه يك نواخت و من مردمي خوش قيافه تر از آنها نديده بودم، آنها مانند ملخهاي زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اي سعد آنها را ديدي؟ گفتم آري، فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم: خدمت شما مي آيند؟ فرمود: آري مي آيند و مسايل ديني و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند.
کلمات کلیدی
عبادت  |  ملخ زرد  |  کثرت عبادت  |  امام باقر (علیه السلام)  | 
لینک کوتاه :