حدیث

سدير صيرفي گويد; امام باقر عليه السلام مرا بحوايجي كه در مدينه داشت

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 395 موضوع : سؤال اجنه از ائمه قائل : امام باقر (علیه السلام) تعداد بازدید : 398     تاریخ درج : 1393/11/26    

أَوْصَانِي أَبُو جَعْفَرٍ ع بِحَوَائِجَ لَهُ بِالْمَدِينَةِ فَخَرَجْتُ فَبَيْنَا أَنَا بَيْنَ فَجِّ اَلرَّوْحَاءِ عَلَى رَاحِلَتِي إِذَا إِنْسَانٌ يَلْوِي ثَوْبَهُ قَالَ فَمِلْتُ إِلَيْهِ وَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ عَطْشَانُ فَنَاوَلْتُهُ اَلْإِدَاوَةَ فَقَالَ لِي لاَ حَاجَةَ لِي بِهَا وَ نَاوَلَنِي كِتَاباً طِينُهُ رَطْبٌ قَالَ فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَى اَلْخَاتَمِ إِذَا خَاتَمُ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ مَتَى عَهْدُكَ بِصَاحِبِ اَلْكِتَابِ قَالَ اَلسَّاعَةَ وَ إِذَا فِي اَلْكِتَابِ أَشْيَاءُ يَأْمُرُنِي بِهَا ثُمَّ اِلْتَفَتُّ فَإِذَا لَيْسَ عِنْدِي أَحَدٌ قَالَ ثُمَّ قَدِمَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَلَقِيتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رَجُلٌ أَتَانِي بِكِتَابِكَ وَ طِينُهُ رَطْبٌ فَقَالَ يَا سَدِيرُ إِنَّ لَنَا خَدَماً مِنَ اَلْجِنِّ فَإِذَا أَرَدْنَا اَلسُّرْعَةَ بَعَثْنَاهُمْ .

سدير صيرفي گويد: امام باقر عليه السلام مرا بحوايجي كه در مدينه داشت سفارش فرمود، چون بيرون شدم و در ميان دره روحا بر شتر سوار بودم، ناگاه انساني ديدم جامه درنورديده، بسويش رفتم، گمان كردم تشنه است، ظرف آب را باو دادم، گفت: احتياجي بآن ندارم، و نامه اي بمن داد كه مهرش هنوز تر بود، چون نگاه كردم ديدم مهر امام باقر عليه السلام است، گفتم كي نزد صاحب اين نامه بودي؟ گفت: هم اكنون، و در نامه مطالبي بود كه حضرت مرا بآنها دستور داده بود، چون من متوجه شدم كسي را نزد خود نديدم(آورنده نامه غايب شد)سپس امام باقر عليه السلام وارد مدينه شد، من ملاقاتش كردم و عرضكردم: قربانت، مردي نامه شما را بمن داد و مهرش تر بود، فرمود: اي سدير ما خدمتگزاراني از طايفه جن داريم كه هر گاه شتاب داريم، آنها را مي فرستيم.
کلمات کلیدی
مدینه  |  شتر سوار  |  امام باقر (علیه السلام)  | 
لینک کوتاه :