حدیث

ابراهيم بن محمد طاهري گويد; متوكل عباسي در اثر دملي كه در آورد

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 499 موضوع : ولادت امام هادی قائل : امام هادی (علیه السلام) تعداد بازدید : 274     تاریخ درج : 1393/11/26    

مَرِضَ اَلْمُتَوَكِّلُ مِنْ خُرَاجٍ خَرَجَ بِهِ وَ أَشْرَفَ مِنْهُ عَلَى اَلْهَلاَكِ فَلَمْ يَجْسُرْ أَحَدٌ أَنْ يَمَسَّهُ بِحَدِيدَةٍ فَنَذَرَتْ أُمُّهُ إِنْ عُوفِيَ أَنْ تَحْمِلَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ مَالاً جَلِيلاً مِنْ مَالِهَا وَ قَالَ لَهُ اَلْفَتْحُ بْنُ خَاقَانَ لَوْ بَعَثْتَ إِلَى هَذَا اَلرَّجُلِ فَسَأَلْتَهُ فَإِنَّهُ لاَ يَخْلُو أَنْ يَكُونَ عِنْدَهُ صِفَةٌ يُفَرِّجُ بِهَا عَنْكَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ وَ وَصَفَ لَهُ عِلَّتَهُ فَرَدَّ إِلَيْهِ اَلرَّسُولُ بِأَنْ يُؤْخَذَ كُسْبُ اَلشَّاةِ فَيُدَافَ بِمَاءِ وَرْدٍ فَيُوضَعَ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَجَعَ اَلرَّسُولُ وَ أَخْبَرَهُمْ أَقْبَلُوا يَهْزَءُونَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ لَهُ اَلْفَتْحُ هُوَ وَ اَللَّهِ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ وَ أَحْضَرَ اَلْكُسْبَ وَ عَمِلَ كَمَا قَالَ وَ وَضَعَ عَلَيْهِ فَغَلَبَهُ اَلنَّوْمُ وَ سَكَنَ ثُمَّ اِنْفَتَحَ وَ خَرَجَ مِنْهُ مَا كَانَ فِيهِ وَ بُشِّرَتْ أُمُّهُ بِعَافِيَتِهِ فَحَمَلَتْ إِلَيْهِ عَشَرَةَ آلاَفِ دِينَارٍ تَحْتَ خَاتَمِهَا ثُمَّ اِسْتَقَلَّ مِنْ عِلَّتِهِ فَسَعَى إِلَيْهِ اَلْبَطْحَائِيُّ اَلْعَلَوِيُّ بِأَنَّ أَمْوَالاً تُحْمَلُ إِلَيْهِ وَ سِلاَحاً فَقَالَ لِسَعِيدٍ اَلْحَاجِبِ اُهْجُمْ عَلَيْهِ بِاللَّيْلِ وَ خُذْ مَا تَجِدُ عِنْدَهُ مِنَ اَلْأَمْوَالِ وَ اَلسِّلاَحِ وَ اِحْمِلْهُ إِلَيَّ قَالَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ فَقَالَ لِي سَعِيدٌ اَلْحَاجِبُ صِرْتُ إِلَى دَارِهِ بِاللَّيْلِ وَ مَعِي سُلَّمٌ فَصَعِدْتُ اَلسَّطْحَ فَلَمَّا نَزَلْتُ عَلَى بَعْضِ اَلدَّرَجِ فِي اَلظُّلْمَةِ لَمْ أَدْرِ كَيْفَ أَصِلُ إِلَى اَلدَّارِ فَنَادَانِي يَا سَعِيدُ مَكَانَكَ حَتَّى يَأْتُوكَ بِشَمْعَةٍ فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ أَتَوْنِي بِشَمْعَةٍ فَنَزَلْتُ فَوَجَدْتُهُ عَلَيْهِ جُبَّةُ صُوفٍ وَ قَلَنْسُوَةٌ مِنْهَا وَ سَجَّادَةٌ عَلَى حَصِيرٍ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَمْ أَشُكَّ أَنَّهُ كَانَ يُصَلِّي فَقَالَ لِي دُونَكَ اَلْبُيُوتَ فَدَخَلْتُهَا وَ فَتَّشْتُهَا فَلَمْ أَجِدْ فِيهَا شَيْئاً وَ وَجَدْتُ اَلْبَدْرَةَ فِي بَيْتِهِ مَخْتُومَةً بِخَاتَمِ أُمِّ اَلْمُتَوَكِّلِ وَ كِيساً مَخْتُوماً وَ قَالَ لِي دُونَكَ اَلْمُصَلَّى فَرَفَعْتُهُ فَوَجَدْتُ سَيْفاً فِي جَفْنٍ غَيْرِ مُلَبَّسٍ فَأَخَذْتُ ذَلِكَ وَ صِرْتُ إِلَيْهِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَى خَاتَمِ أُمِّهِ عَلَى اَلْبَدْرَةِ بَعَثَ إِلَيْهَا فَخَرَجَتْ إِلَيْهِ فَأَخْبَرَنِي بَعْضُ خَدَمِ اَلْخَاصَّةِ أَنَّهَا قَالَتْ لَهُ كُنْتُ قَدْ نَذَرْتُ فِي عِلَّتِكَ لَمَّا أَيِسْتُ مِنْكَ إِنْ عُوفِيتَ حَمَلْتُ إِلَيْهِ مِنْ مَالِي عَشَرَةَ آلاَفِ دِينَارٍ فَحَمَلْتُهَا إِلَيْهِ وَ هَذَا خَاتَمِي عَلَى اَلْكِيسِ وَ فَتَحَ اَلْكِيسَ اَلْآخَرَ فَإِذَا فِيهِ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ فَضَمَّ إِلَى اَلْبَدْرَةِ بَدْرَةً أُخْرَى وَ أَمَرَنِي بِحَمْلِ ذَلِكَ إِلَيْهِ فَحَمَلْتُهُ وَ رَدَدْتُ اَلسَّيْفَ وَ اَلْكِيسَيْنِ وَ قُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي عَزَّ عَلَيَّ فَقَالَ لِي سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون .

ابراهيم بن محمد طاهري گويد: متوكل عباسي در اثر دملي كه در آورد بيمار شد و نزديك بمرگ رسيد، كسي هم جرات نداشت آهني ببدن او رساند(و زخمش را عمل كند)مادرش نذر كرد: اگر او بهبودي يافت از دارايي خود پول بسياري خدمت حضرت ابو الحسن علي بن محمد(امام هادي عليه السلام) فرستد. فتح بن خاقان(ترك، وزير و نويسنده متوكل)بمتوكل گفت: اي كاش نزد اين مرد(امام هادي عليه السلام)ميفرستادي، زيرا حتما او راه معالجه اي كه سبب گشايش تو شود ميداند. متوكل شخصي را نزد حضرت فرستاد و او مرضش را بحضرت توضيح داد پيغام آورنده برگشت و گفت: دستور داد، در ده روغن را گرفته، با گلاب خمير كنند و روي زخم گذارند، چون اين معالجه را بآنها خبر دادند، همگي مسخره كردند(مجلسي كسب را پشكل زير دست و پاي گوسفند هم معني كرده). فتح گفت: بخدا كه او نسبت بآنچه فرموده داناتر است، درده روغن را حاضر كردند و چنان كه فرموده بود عمل كردند و روي دمل گذاردند، متوكل را خواب ربود و آرام گرفت، سپس سرباز كرد و هر چه داشت(از چرك و خون)بيرون آمد. مژده بهبودي او را بمادرش دادند، او ده هزار دينار نزد حضرت فرستاد و مهر خود را بر آن(كيسه پول)بزد، متوكل چون از بستر مرض برخاست بطحايي علوي، نزد او سخن چيني كرد كه براي امام هادي پول و اسلحه ميفرستند -متوكل بسعيد دربان گفت: شبانه بر او حمله كن، و هر چه پول و اسلحه نزدش بود، بردار و نزد من بياور. ابراهيم بن محمد گويد: سعيد دربان بمن گفت: شبانه بمنزل حضرت رفتم و با نردباني كه همراه داشتم به پشت بام بالا رفتم، آنگاه چون چند پله پايين آمدم، در اثر تاريكي ندانستم چگونه بخانه راه يابم ناگاه مرا صدا زد كه اي سعيد همان جا باش تا برايت چراغ آورند، اندكي بعد چراغ آوردند، من پايين آمدم. حضرت را ديدم جبه و كلاهي پشمي در بردارد و جانمازي حصيري در برابر اوست، يقين كردم نماز ميخواند، بمن فرمود: اتاقها در اختيار تو، من وارد شدم و بررسي كردم و هيچ نيافتم. در اتاق خود حضرت، كيسه پولي با مهر مادر متوكل بود و كيسه سر بمهر ديگري، بمن فرمود: جا نماز را هم بازرسي كن. چون آن را بلند كردم، شمشيري ساده و در غلاف، در زير آن بود، آنها را برداشتم و نزد متوكل رفتم، چون نگاهش بمهر مادرش افتاد كه روي كيسه پول بود، دنبالش فرستاد، او نزد متوكل آمد. يكي از خدمتگزاران مخصوص بمن خبر داد كه مادر متوكل باو گفت: هنگامي كه بيمار بودي و از بهبوديت نااميد گشتم، نذر كردم، اگر خوب شدي از مال خود ده هزار دينار خدمت او فرستم، چون بهبودي يافتي، پولها را نزدش فرستادم و اين هم مهر من است بر روي كيسه. متوكل كيسه ديگر را گشود، در آن هم چهار صد دينار بود، سپس كيسه پول ديگري بآنها اضافه كرد و بمن دستور داد كه همه را خدمت حضرت برم، من كيسه ها را با شمشير خدمتش بردم و عرضكردم: آقاي من اين ماموريت بر من ناگوار آمد، فرمود -«ستمگران بزودي خواهند دانست كه چه سرانجامي دارند-آخر سوره 26».
کلمات کلیدی
متوکل  |  پول  |  کیسه پول  |  امام هادی (علیه السلام)  |  ولادت امام هادی  | 
لینک کوتاه :