حدیث

ابو الصلت هروي گويد; شنيدم از امام رضا عليه السلام كه ميفرمود

منبع : الخصال، ج 2، ص 267 موضوع : سفارش به پنج چیز قائل : امام رضا (علیه السلام) تعداد بازدید : 400     تاریخ درج : 1393/11/26    

أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَيْ ءٍ يَسْتَقْبِلُكَ فَكُلْهُ وَ اَلثَّانِي فَاكْتُمْهُ وَ اَلثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ اَلرَّابِعُ فَلاَ تُؤْيِسْهُ وَ اَلْخَامِسُ فَاهْرُبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَى فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِيمٌ فَوَقَفَ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آكُلَ هَذَا وَ بَقِيَ مُتَحَيِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّي جَلَّ جَلاَلُهُ لاَ يَأْمُرُنِي إِلاَّ بِمَا أُطِيقُ فَمَشَى إِلَيْهِ لِيَأْكُلَهُ فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَكَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْيَبَ شَيْ ءٍ أَكَلَهُ ثُمَّ مَضَى فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ أَمَرَنِي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَكْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ وَ جَعَلَهُ فِيهِ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ اَلتُّرَابَ ثُمَّ مَضَى فَالْتَفَتَ فَإِذَا اَلطَّسْتُ قَدْ ظَهَرَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَمَضَى فَإِذَا هُوَ بِطَيْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِي فَطَافَ اَلطَّيْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ كُمَّهُ فَدَخَلَ اَلطَّيْرُ فِيهِ فَقَالَ لَهُ اَلْبَازِي أَخَذْتَ مِنِّي صَيْدِي وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَيَّامٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لاَ أُويِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَيْهِ ثُمَّ مَضَى فَلَمَّا مَضَى فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَيْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ فَرَأَى فِي اَلْمَنَامِ كَأَنَّهُ قَدْ قِيلَ لَهُ إِنَّكَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِي مَا ذَا كَانَ قَالَ لاَ قِيلَ لَهُ أَمَّا اَلْجَبَلُ فَهُوَ اَلْغَضَبُ إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ اَلْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَكَنَ غَضَبُهُ كَانَتْ عَاقِبَتُهُ كَاللُّقْمَةِ اَلطَّيِّبَةِ اَلَّتِي أَكَلْتَهَا وَ أَمَّا اَلطَّسْتُ فَهُوَ اَلْعَمَلُ اَلصَّالِحُ إِذَا كَتَمَهُ اَلْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ أَنْ يُظْهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ اَلْآخِرَةِ وَ أَمَّا اَلطَّيْرُ فَهُوَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِي يَأْتِيكَ بِنَصِيحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اِقْبَلْ نَصِيحَتَهُ وَ أَمَّا اَلْبَازِي فَهُوَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِي يَأْتِيكَ فِي حَاجَةٍ فَلاَ تُؤْيِسْهُ وَ أَمَّا اَللَّحْمُ اَلْمُنْتِنُ فَهِيَ اَلْغِيبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا.

ابو الصلت هروي گويد: شنيدم از امام رضا عليه السلام كه ميفرمود خداوند بيكي از پيغمبرانش وحي كرد كه چون بامداد شود اول چيزي را كه پيشت آمد بخور و دومي را پنهان كن و سومي را بپذير و چهارمي را نااميد مكن و از پنجمي بگريز حضرت فرمود چون صبح شد پيغمبر بدنبال كار خود رفت كوه سياه بزرگي پيش اش آمد ايستاده و با خود گفت پروردگار من عز و جل فرمود كه اين كوه را بخورم و به حيرت فرورفت سپس بخود آمده و گفت پروردگار من جل جلاله جز بر چيزي كه تواناييش را داشته باشم فرمانم ندهد پس سوي آن كوه روان شد تا آن را بخورد هر چه نزديكتر ميشد كوچكتر مينمود تا بپاي كوه رسيد آن را لقمه غذايي يافت و خورد لذيذترين غذايي بود كه در عمرش خورده بود سپس از آنجا گذشت و طشتي از طلا يافت با خود گفت پروردگار من عز و جل دستورم داده است كه اين را پنهان كنم پس گودالي براي طشت كند و طشت را در آن نهاد و خاك بر آن ريخت و روانه شد و چون باز پس نگريست ديد كه طشت پيدا است با خود گفت: من ماموريت خود را كه از جانب پروردگار داشتم انجام دادم و روانه شد بناگاه پرنده اي ديد كه بازش بدنبال است پرنده بدور پيغمبر چرخيدن گرفت با خود گفت پروردگارم بمن دستور داد. كه اين را بپذيرم پس آستين خود را گشود و پرنده بدرون آستين رفت باز به پيغمبر عرض كرد شكار مرا كه چند روز است بدنبال آنم از من گرفتي؟ پيغمبر با خود گفت: پروردگار من مرا فرمان داد، كه اين را نوميد نكنم از ران خود پاره گوشتي بريد و به پيش باز انداخت و روان شد كه ناگاه گوشت مردار گنديده كرم افتاده اي ديد و با خود گفت: كه پروردگار من فرمانم داده از اين بگريزم پس از آن گريخت و بازگشت پس بخواب ديد گويي باو گفته شد كه ماموريت خود را انجام دادي آيا ميداني چه بود؟ گفت نه، باو گفته شد اما كوه صورت خشم بود كه بنده چون خشمناك گردد از عظمت خشم، خود را نبيند و قدر خود نشناسد و چون خويشتن داري كند و قدر خود بشناسد و آتش خشمش فرو نشيند سرانجامش مانند همان لقمه گوارا است كه خوردي و اما طشت آن عمل شايسته است كه چون بنده اي آن را بپوشاند و پنهانش كند خداوند نگذارد جز آنكه آشكارش سازد تا بنده را با آن بيارايد علاوه بر پاداش آخرت كه براي او ذخيره فرموده است و اما پرنده مرديست كه پندي برايت آورد او را و پندش را بپذير و اما باز آن مردي است كه از پي حاجتي بنزد تو آيد نوميدش مكن و اما گوشت گنديده آن غيبت است از آن بگريز.
کلمات کلیدی
کوه  |  خشم  |  پرنده  |  طشت  |  امام رضا (علیه السلام)  | 
لینک کوتاه :