حدیث

هشام بن حكم گويد; قسمتي از سخن امام صادق عليه السلام بزنديقي كه

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 80 موضوع : خالق جهان قائل : امام صادق (علیه السلام) تعداد بازدید : 1391     تاریخ درج : 1393/11/26    

فِي حَدِيثِ اَلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي أَتَى أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع لاَ يَخْلُو قَوْلُكَ إِنَّهُمَا اِثْنَانِ مِنْ أَنْ يَكُونَا قَدِيمَيْنِ قَوِيَّيْنِ أَوْ يَكُونَا ضَعِيفَيْنِ أَوْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا قَوِيّاً وَ اَلْآخَرُ ضَعِيفاً فَإِنْ كَانَا قَوِيَّيْنِ فَلِمَ لاَ يَدْفَعُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ يَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِيرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِيٌّ وَ اَلْآخَرَ ضَعِيفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ كَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ اَلظَّاهِرِ فِي اَلثَّانِي فَإِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اِثْنَانِ لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا مُتَّفِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ أَوْ مُفْتَرِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ فَلَمَّا رَأَيْنَا اَلْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ اَلْفَلَكَ جَارِياً وَ اَلتَّدْبِيرَ وَاحِداً وَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهَارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دَلَّ صِحَّةُ اَلْأَمْرِ وَ اَلتَّدْبِيرِ وَ اِئْتِلاَفُ اَلْأَمْرِ عَلَى أَنَّ اَلْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ ثُمَّ يَلْزَمُكَ إِنِ اِدَّعَيْتَ اِثْنَيْنِ فُرْجَةٌ مَا بَيْنَهُمَا حَتَّى يَكُونَا اِثْنَيْنِ فَصَارَتِ اَلْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَيْنَهُمَا قَدِيماً مَعَهُمَا فَيَلْزَمُكَ ثَلاَثَةٌ فَإِنِ اِدَّعَيْتَ ثَلاَثَةً لَزِمَكَ مَا قُلْتَ فِي اَلاِثْنَيْنِ حَتَّى تَكُونَ بَيْنَهُمْ فُرْجَةٌ فَيَكُونُوا خَمْسَةً ثُمَّ يَتَنَاهَى فِي اَلْعَدَدِ إِلَى مَا لاَ نِهَايَةَ لَهُ فِي اَلْكَثْرَةِ قَالَ هِشَامٌ فَكَانَ مِنْ سُؤَالِ اَلزِّنْدِيقِ أَنْ قَالَ فَمَا اَلدَّلِيلُ عَلَيْهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وُجُودُ اَلْأَفَاعِيلِ دَلَّتْ عَلَى أَنَّ صَانِعاً صَنَعَهَا أَ لاَ تَرَى أَنَّكَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى بِنَاءٍ مُشَيَّدٍ مَبْنِيٍّ عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِياً وَ إِنْ كُنْتَ لَمْ تَرَ اَلْبَانِيَ وَ لَمْ تُشَاهِدْهُ قَالَ فَمَا هُوَ قَالَ شَيْ ءٌ بِخِلاَفِ اَلْأَشْيَاءِ اِرْجِعْ بِقَوْلِي إِلَى إِثْبَاتِ مَعْنًى وَ أَنَّهُ شَيْ ءٌ بِحَقِيقَةِ اَلشَّيْئِيَّةِ غَيْرَ أَنَّهُ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ يُحَسُّ وَ لاَ يُجَسُّ وَ لاَ يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ اَلْخَمْسِ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْأَوْهَامُ وَ لاَ تَنْقُصُهُ اَلدُّهُورُ وَ لاَ تُغَيِّرُهُ اَلْأَزْمَانُ .

هشام بن حكم گويد: قسمتي از سخن امام صادق عليه السلام بزنديقي كه خدمتش رسيد اين بود: اينكه گويي خدا دوتاست بيرون از اين نيست كه يا هر دو قديم و قويند و يا هر دو ضعيف يا يكي قوي و ديگري ضعيف: اگر هر دو قويند پس چرا يكي از آنها ديگري را دفع نكند تا در اداره جهان هستي تنها باشد(زيرا قدرت خدا بايد فوق همه قدرتها باشد و اگر قدرتي در برابرش يافت شود نشانه عجز و ناتواني است)، -و اگر يكي را قوي و ديگري را ضعيف پنداري گفتار ما ثابت شود كه خدا يكي است بعلت ناتواني و ضعفي كه در ديگري آشكار است(و اگر هر دو ضعيف باشند پيداست كه هيچ يك خدا نخواهد بود)(اين بيان امام(ع)ساده و روشن و مطابق فهم عامه مردم است، اكنون همين مطلب را با استدلالي دقيقتر كه مناسب فهم خواص و نكته سنجانست بيان مي فرمايد-از ملا صدرا)اگر بگويي خدا دو تاست بيرون از اين نيست كه يا هر دو در تمام جهات برابرند يا از تمام جهات مختلف و متمايزند، چون ما امر خلقت را منظم مي بينيم و فلك را در گردش و تدبير جهان را يكسان و شب و روز و خورشيد و ماه را مرتب: درستي كار و تدبير و هماهنگي آن دلالت كند كه ناظم يكي است بعلاوه اگر ادعاي دو خدا كني بر تو لازمست ميانه اي بين آنها قايل شوي تا دوييت آنها درست شود بنا بر اين آن ميانه خداي سومي قديمي است بين آن دو پس سه خدا گردنگيرت شود و اگر سه خدا ادعاي كني بر تو لازم شود آنچه در دو خدا گفتم كه بين آنها ميانه باشد بنا بر اين خدايان پنج ميشوند و همچنين در شماره بالا مي رود و زيادي خدا بي نهايت مي شود، هشام گويد از جمله سوال زنديق اين بود كه گفت: دليل بر وجود خدا چيست؟ امام(ع)فرمود: وجود ساخته ها دلالت دارد بر اينكه سازنده اي آنها را ساخته، مگر نمي داني كه چون ساختمان افراشته و استواري بيني يقين كني كه بنايي داشته اگر چه تو آن بنا را نديده و مشاهده نكرده باشي، زنديق گفت خدا چيست؟ فرمود: خدا چيزيست بر خلاف همه چيز بعبارت ديگر ثابت كردن معناييست و اينكه او چيزيست بحقيقت«چيز بودن»جز اينكه جسم و شكل نيست، ديده نشود، لمس نگردد، بهيچ يك از حواس پنجگانه درك نشود: خيالها او را در نيابند و گذشت زمان كاهشش ندهد و دگرگونش نسازد. شرح-مجلسي(ره)در شرح اين حديث گويد: اين حديث از غوامض و مشكلات احاديث است و هفت وجه مفصل از قول علما در شرح آن بيان كرده است، ولي پيداست كه مشكل بودن اين حديث از نظر مستصعب بودن و يا متشابه بودن آن نيست بلكه از اين جهت است كه سخن امام(ع)تقطيع شده و تنها قسمتهايي از آن با حذف ايصال ذكر شده و قراين فهم معني از ميان رفته است لذا تفكر در توجيه و تاويل آن و تكثير احتمالات خالي از تكلف نگردد مجلسي(ره)نسبت به چند احتمال كه نقل مي كند مي گويد تكلف است، دور از فهم است، و حق هم با اوست ولي براي اينكه خوانندگان بكلي بي بهره نباشند خلاصه بيان مرحوم ملا صدرا(ره)را كه مجلسي هم يكي از اقوال شمرده با اندكي تصرف ذكر مي كنيم: او مي گويد: اين حديث مشتمل بر سه مطلب است: 1-اثبات وحدت خداي جهان 2-اثبات وجود او 3 اثبات اينكه او وجود بحت بسيط است و ماهيتي غير از اين ندارد اما براي مطلب اول امام(ع)دو دليل بيان فرموده كه يكي براي عوام و ديگري براي خواص است(سپس دليل عوام را چنان كه گفتيم تشريح كرده)و اما دليل خواص بيانش اينست كه اگر دو خداي قديم فرض شود يا هر دو از تمام جهات متفقند و يا از تمام جهات مختلف و يا از جهتي متفق و از جهتي مختلفند، اگر از هر دو جهت متفق باشند بطلانش واضحست زيرا تا يكي از دو چيز از ديگري امتياز نداشته باشد و لو از يك جهت دوييت محقق نميشود بلكه آن دو يك چيز است و بواسطه وضوحش در روايت ذكر نشده و اگر هر دو از تمام جهات مختلف باشند فرضش باطلست زيرا هيچ دو چيز در عالم نيست مگر اينكه يك جهت اتفاق دارند و لو جهت اتفاق تنها اشتراك در جود و شيييت باشد كه اين را امام(ع)نفرموده و دليل ديگري فرموده و آن اينست كه تمام جهان مانند يك انسانست كه داراي اعضا و جوارح بسياريست و با آنكه هر يك از اعضا خاصيت و عمل مخصوصي دارد ولي يك روح و نفس است كه مدير و فرمانرواي همه آنهاست همچنين است جهان هستي كه آسمان و زمين و كوه و دريا و ماه و خورشيدش هر يك وظيفه مخصوصي دارد و عمل جدايي انجام ميدهد ولي در عين حال همه با هم همكاري و تشريك مساعي دارند و بنفع ساكنان زمين و حيوان و گياه آن قدم برميدارند، انسان طوري آفريده شده كه مواد مخصوصي باندازه معيني براي تغذيه لازم دارد و از آن طرف زمين و گياه و حيوان روي زمين همان مواد مخصوص را بهمان اندازه معين تحويل انسان ميدهند، انسان براي تنفس احتياج بهوا دارد و براي زينت احتياج بطلا و هر دو در جهان هستي موجود است باندازه احتياج بنا بر اين از ارتباط و هماهنگي اجزا عالم و وحدت هدف و منظور پي ميبريم كه صانع و مدبر آنها يكي است. و اما در صورتي كه دو خدا از جهتي متفق و از جهتي مختلف باشند لازمست يك امر وجودي در ميان باشد كه يكي از دو خدا آن را داشته باشد و ديگري نداشته باشد تا امتياز صادق آيد و اين امر نميتواند عدمي باشد زيرا اعدام تمايزي ندارند و ما به الامتياز واقع نشوند و نيز اين امر وجودي بايد قديم باشد و همراه آن دو خدا تا دوييت قديم صادق آيد بنا بر اين خدايان سه تا شوند و چون سه شدند بين هر دوتاي آنها چنان كه گفتيم يك امر وجودي فارق لازمست پس خدايان پنج ميشوند و باز بهمين ترتيب عدد خداها بالا ميرود تا به بينهايت ميرسد و آن تسلسل باطلست و اگر بگويي بنا بر اين نبايد هيچ دو چيزي در خارج پيدا شود ميگويم فرق دو خدا با دو چيز خارجي اينست كه در دو چيز خارجي آن امر وجودي كه در ميان آيد و بآنها ضميمه شود مانند انضمام فصل بجنس است كه فصل جنس مبهم را تحصل ميدهد ولي در دو خدا چون واجب الوجود خود امر محصلي است پس ضميمه امر وجودي بآن ضميمه كردن امر محصل موجوديست بامر محصل موجود ديگر. مطلب دوم: اثبات وجود خدا-در اين قسمت مرحوم ملا صدرا(ره)ابتدا شرحي راجع به تقدم توحيد بر اثبات صانع و توضيح دليل اني و لمي ميدهد كه از شرح متن حديث خارج است سپس حاصل بيان امام (ع)را برهاني كرده و بشكل اول برميگرداند باين طريق: جهان ساخته و بنا شده است و هر ساخته بناشده اي اقتضاي باني و صانعي ميكند پس جهان صانعي دارد. مطلب سوم: اثبات اينكه خدا وجود بحت است-ماهيت خداي تعالي همان انيت اوست يعني خدا جز همان حقيقت محض و انيت بحت ماهيتي ندارد و وجود صرفي است كه وجودي كاملتر و تمامتر از او نيست از اين رو عدم و عموم و خصوص عارضش نشود اينست معني قول امام عليه السلام شي بخلاف الاشيا زيرا هر چيزي جز حقيقت وجود ماهيت خاصي هم دارد كه عدم و كليت و جزييت عارضش شود و اشيا بسياري از او سلب شود مانند جسم كه عقل نيست انسان كه فلك نيست ماده كه صورت نيست بخلاف ذات خداي تعالي كه كل وجود و وجود كل است پس در عالم هستي جز ذات او و صفات و افعال او چيزي نيست و نيز از اين جهت امام عليه السلام نقايص و تصورات و تراكيب و كثرات و تغيرات را از او نفي كرده است و هر چه جز او باشد اين نقايص و معايب را دارد چنانچه جسم مركب است و هر چه بحس درك شود در خارج يا در ذهن كثير الافراد است و هر چه در عقل يا ذهن يافت شود قابل اشتراك بين كثيرين است و آنچه در زمان يافت شود ناپايدار و معدوم شدني است ولي ذات خدا كه مثل و نظيري ندارد نه بحسي درك شود و نه زمان و دهر و ساعت بر او توارد كند.
کلمات کلیدی
خدا  |  حدیث  |  صانع  |  خواص  |  امام صادق (علیه السلام)  |  خالق جهان  | 
لینک کوتاه :