حدیث

امام صادق(ع)فرمود; در آن ميان كه امير المومنين(ع)در كوفه بر منبر

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 138 موضوع : بحث توحید قائل : امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعداد بازدید : 1999     تاریخ درج : 1393/11/26    

بَيْنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ اَلْكُوفَةِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ذِعْلِبٌ ذُو لِسَانٍ بَلِيغٍ فِي اَلْخُطَبِ شُجَاعُ اَلْقَلْبِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ إِنَّ رَبِّي لَطِيفُ اَللَّطَافَةِ لاَ يُوصَفُ بِاللُّطْفِ عَظِيمُ اَلْعَظَمَةِ لاَ يُوصَفُ بِالْعِظَمِ كَبِيرُ اَلْكِبْرِيَاءِ لاَ يُوصَفُ بِالْكِبَرِ جَلِيلُ اَلْجَلاَلَةِ لاَ يُوصَفُ بِالغِلَظِ قَبْلَ كُلِّ شَيْ ءٍ لاَ يُقَالُ شَيْ ءٌ قَبْلَهُ وَ بَعْدَ كُلِّ شَيْ ءٍ لاَ يُقَالُ لَهُ بَعْدٌ شَاءَ اَلْأَشْيَاءَ لاَ بِهِمَّةٍ دَرَّاكٌ لاَ بِخَدِيعَةٍ فِي اَلْأَشْيَاءِ كُلِّهَا غَيْرُ مُتَمَازِجٍ بِهَا وَ لاَ بَائِنٌ مِنْهَا ظَاهِرٌ لاَ بِتَأْوِيلِ اَلْمُبَاشَرَةِ مُتَجَلٍّ لاَ بِاسْتِهْلاَلِ رُؤْيَةٍ نَاءٍ لاَ بِمَسَافَةٍ قَرِيبٌ لاَ بِمُدَانَاةٍ لَطِيفٌ لاَ بِتَجَسُّمٍ مَوْجُودٌ لاَ بَعْدَ عَدَمٍ فَاعِلٌ لاَ بِاضْطِرَارٍ مُقَدِّرٌ لاَ بِحَرَكَةٍ مُرِيدٌ لاَ بِهَمَامَةٍ سَمِيعٌ لاَ بِآلَةٍ بَصِيرٌ لاَ بِأَدَاةٍ لاَ تَحْوِيهِ اَلْأَمَاكِنُ وَ لاَ تَضْمَنُهُ اَلْأَوْقَاتُ وَ لاَ تَحُدُّهُ اَلصِّفَاتُ وَ لاَ تَأْخُذُهُ اَلسِّنَاتُ سَبَقَ اَلْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ اَلْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ اَلاِبْتِدَاءَ أَزَلُهُ بِتَشْعِيرِهِ اَلْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لاَ مَشْعَرَ لَهُ وَ بِتَجْهِيرِهِ اَلْجَوَاهِرَ عُرِفَ أَنْ لاَ جَوْهَرَ لَهُ وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ اَلْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لاَ ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ اَلْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لاَ قَرِينَ لَهُ ضَادَّ اَلنُّورَ بِالظُّلْمَةِ وَ اَلْيُبْسَ بِالْبَلَلِ وَ اَلْخَشِنَ بِاللَّيِّنِ وَ اَلصَّرْدَ بِالْحَرُورِ مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا وَ مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلَى مُفَرِّقِهَا وَ بِتَأْلِيفِهَا عَلَى مُؤَلِّفِهَا وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ فَفَرَّقَ بَيْنَ قَبْلٍ وَ بَعْدٍ لِيُعْلَمَ أَنْ لاَ قَبْلَ لَهُ وَ لاَ بَعْدَ لَهُ شَاهِدَةً بِغَرَائِزِهَا أَنْ لاَ غَرِيزَةَ لِمُغْرِزِهَا مُخْبِرَةً بِتَوْقِيتِهَا أَنْ لاَ وَقْتَ لِمُوَقِّتِهَا حَجَبَ بَعْضَهَا عَنْ بَعْضٍ لِيُعْلَمَ أَنْ لاَ حِجَابَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ كَانَ رَبّاً إِذْ لاَ مَرْبُوبَ وَ إِلَهاً إِذْ لاَ مَأْلُوهَ وَ عَالِماً إِذْ لاَ مَعْلُومَ وَ سَمِيعاً إِذْ لاَ مَسْمُوعَ .

امام صادق(ع)فرمود: در آن ميان كه امير المومنين(ع)در كوفه بر منبر سخنراني ميفرمود مرديكه نامش ذعلب بود برخاست و او مردي شيوا سخن و قوي القلب بود، پس گفت اي امير مومنان آيا پروردگار ترا ديده يي؟ امام فرمود: واي بر تو اي ذعلب من پروردگاري كه نديده ام عبادت نكنم عرضكرد اي امير مومنان، او را چگونه ديده اي؟ فرمود: واي بر تو اي ذعلب ديدگان او را بنگاه چشم نبينند بلكه دلها او را با ايمان حقيقي دريابند: واي بر تو اي ذعلب، پروردگار من لطافتش لطيف است بي لطافت جسماني(يعني لطيف بودن خدا لطف خاصي دارد، او جسمي ندارد تا لطيف باشد)عظمتش عظيمست بدون بزرگي جسماني، بزرگواريش بزرگست بدون بزرگواري انساني جلالتش جليل است بدون غلظت و كلفتي پيش از همه چيز است بدون پيشي چيز ديگر بر او: بعد از همه چيز است(همه چيز نابود شود و او باقي باشد)بدون اينكه او را بعد گويند بدون اينكه او را بعدي باشد كه در آنجا پايان پذيرد چيزها را كه خواسته بدون انديشه بوده، خوب درك كند بي نيرنگ و حيله، در همه چيز است بدون آميختگي بآنها و نه بركناري از آنها، ظاهر است نه بمعني بشره نمودن، تجلي دارد و نيازي نيست كه در پي ديدنش باشند، دور است بدون بعد مسافت، نزديكست بدون همجواري، لطيف است بدون لطافت جسماني، موجود است، نه پس از نيستي فاعلست نه بناچاري(آفرينش و تدبير تنها باراده و خواست خود اوست)، اندازه گير است بدون جنبش، اراده كند بدون انديشه، شنواست بدون آلت، بيناست بدون ابزار، اماكنش در خود نگنجانند و اوقاتش در بر نگيرند و اوصافش محدود نكنند خوابهايش فرا نگيرند، بود او بر اوقات پيشي گرفته(او بود و زمان نبود)وجودش بر عدم(پيش از همه چيز است و حادث نيست)و ازليتش بر آغاز(هر آغازي كه برايش تصور شود او پيش از آن بوده) -بساختنش مشاعر را دانسته شد كه او را مشعري نيست(و مشاعر آلات درك و شعور است مانند فكر و عقل و خيال)و از جوهر ساختنش دانسته شد كه او را جوهري نيست، و از ضد آفريني او دانسته شد كه ضد ندارد و قرين ساختنش دليل بي قريني اوست، روشني را ضد تاريكي ساخت و خشكي را ضد تري، درشتي را ضد نرمي و سردي را ضد گرمي، ناجورها را هماهنگ ساخت(چون روح و بدن) و هماهنگها را از هم جدا كرد(مانند از هم پاشيدن اجزا بدن پس از مرگ)تا جداييشان دلالت كند بر جداكننده و هماهنگيشان دلالت كند بر هماهنگ سازنده زيرا هر مصنوعي را صانعي بايد و هر معلولي را علتي شايد و همينست معني گفتار خداي تعالي(49 سوره 51)«از هر چيز دوتاي جفت هم آفريديم شايد متذكر شويد»(كه آنها آفريدگاري دارند بي جفت و تركيب خدا)بين پيش و پس جدايي انداخت (يعني زمان را آفريد)تا دانسته شود او را پيش و پسي نيست(اول و آخر ندارد)و تا آفريدگان بغرايز خود(بطبايع ذاتي خود يا بغرايز نفساني خود مانند شجاعت و سخاوت)گواهي دهند كه غريزه دهنده آنها غريزه ندارد و بموقت بودنشان گزارش بي وقتي وقت گذارشان را دهند، ميان بعضي از آنها را با بعض ديگر پرده افكند(چنانچه جماد و نبات و حيوان از حقيقت انسان و از حال يك ديگر بي خبرند چون همه ظلمتند و جهل)تا دانسته شود ميان او و مخلوقي پرده يي نيست(زيرا او صرف نور است و مخلوق تاريكي محض و بين آن دو مانعي جز ذات خود تاريكي نيست)او پروردگار بود آنگاه كه پروريده اي نبود و شايان پرستش بود زماني كه پرستيده اي نبود، دانا بود و هنوز دانسته يي وجود نداشت، شنوا بود گاهي كك آواز قابل شنيدني موجود نبود.
کلمات کلیدی
جسم  |  مشعر  |  امیرالمؤمنین (علیه السلام)  |  بحث توحید  | 
لینک کوتاه :