حدیث

حارث اعور گويد روزي بعد از عصر امير المومنين(ع)خطبه اي خواند كه

منبع : الکافي (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 141 موضوع : بحث توحید قائل : امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعداد بازدید : 502     تاریخ درج : 1393/11/26    

خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع خُطْبَةً بَعْدَ اَلْعَصْرِ فَعَجِبَ اَلنَّاسُ مِنْ حُسْنِ صِفَتِهِ وَ مَا ذَكَرَهُ مِنْ تَعْظِيمِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لِلْحَارِثِ أَ وَ مَا حَفِظْتَهَا قَالَ قَدْ كَتَبْتُهَا فَأَمْلاَهَا عَلَيْنَا مِنْ كِتَابِهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَمُوتُ وَ لاَ تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِيعٍ لَمْ يَكُنِ اَلَّذِي لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ فِي اَلْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يُولَدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ تَقَعْ عَلَيْهِ اَلْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ شَبَحاً مَاثِلاً وَ لَمْ تُدْرِكْهُ اَلْأَبْصَارُ فَيَكُونَ بَعْدَ اِنْتِقَالِهَا حَائِلاً اَلَّذِي لَيْسَتْ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ وَ لاَ لآِخِرِيَّتِهِ حَدٌّ وَ لاَ غَايَةٌ اَلَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ وَ لاَ يَتَعَاوَرُهُ زِيَادَةٌ وَ لاَ نُقْصَانٌ وَ لاَ يُوصَفُ بِأَيْنٍ وَ لاَ بِمَ وَ لاَ مَكَانٍ اَلَّذِي بَطَنَ مِنْ خَفِيَّاتِ اَلْأُمُورِ وَ ظَهَرَ فِي اَلْعُقُولِ بِمَا يُرَى فِي خَلْقِهِ مِنْ عَلاَمَاتِ اَلتَّدْبِيرِ اَلَّذِي سُئِلَتِ اَلْأَنْبِيَاءُ عَنْهُ فَلَمْ تَصِفْهُ بِحَدٍّ وَ لاَ بِبَعْضٍ بَلْ وَصَفَتْهُ بِفِعَالِهِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ بِآيَاتِهِ لاَ تَسْتَطِيعُ عُقُولُ اَلْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ لِأَنَّ مَنْ كَانَتِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ فِطْرَتَهُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ هُوَ اَلصَّانِعُ لَهُنَّ فَلاَ مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ اَلَّذِي نَأَى مِنَ اَلْخَلْقِ فَلاَ شَيْ ءَ كَمِثْلِهِ اَلَّذِي خَلَقَ خَلْقَهُ لِعِبَادَتِهِ وَ أَقْدَرَهُمْ عَلَى طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِيهِمْ وَ قَطَعَ عُذْرَهُمْ بِالْحُجَجِ فَعَنْ بَيِّنَةٍ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ وَ بِمَنِّهِ نَجَا مَنْ نَجَا وَ لِلَّهِ اَلْفَضْلُ مُبْدِئاً وَ مُعِيداً ثُمَّ إِنَّ اَللَّهَ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ اِفْتَتَحَ اَلْحَمْدَ لِنَفْسِهِ وَ خَتَمَ أَمْرَ اَلدُّنْيَا وَ مَحَلَّ اَلْآخِرَةِ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ فَقَالَ وَ قَضَى بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِين اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَللاَّبِسِ اَلْكِبْرِيَاءِ بِلاَ تَجْسِيدٍ وَ اَلْمُرْتَدِي بِالْجَلاَلِ بِلاَ تَمْثِيلٍ وَ اَلْمُسْتَوِي عَلَى اَلْعَرْشِ بِغَيْرِ زَوَالٍ وَ اَلْمُتَعَالِي عَلَى اَلْخَلْقِ بِلاَ تَبَاعُدٍ مِنْهُمْ وَ لاَ مُلاَمَسَةٍ مِنْهُ لَهُمْ لَيْسَ لَهُ حَدٌّ يُنْتَهَى إِلَى حَدِّهِ وَ لاَ لَهُ مِثْلٌ فَيُعْرَفَ بِمِثْلِهِ ذَلَّ مَنْ تَجَبَّرَ غَيْرَهُ وَ صَغُرَ مَنْ تَكَبَّرَ دُونَهُ وَ تَوَاضَعَتِ اَلْأَشْيَاءُ لِعَظَمَتِهِ وَ اِنْقَادَتْ لِسُلْطَانِهِ وَ عِزَّتِهِ وَ كَلَّتْ عَنْ إِدْرَاكِهِ طُرُوفُ اَلْعُيُونِ وَ قَصُرَتْ دُونَ بُلُوغِ صِفَتِهِ أَوْهَامُ اَلْخَلاَئِقِ اَلْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لاَ قَبْلَ لَهُ وَ اَلْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لاَ بَعْدَ لَهُ اَلظَّاهِرِ عَلَى كُلِّ شَيْ ءٍ بِالْقَهْرِ لَهُ وَ اَلْمُشَاهِدِ لِجَمِيعِ اَلْأَمَاكِنِ بِلاَ اِنْتِقَالٍ إِلَيْهَا لاَ تَلْمِسُهُ لاَمِسَةٌ وَ لاَ تُحِسُّهُ حَاسَّةٌ هُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِلهٌ وَ فِي اَلْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ اَلْحَكِيمُ اَلْعَلِيمُ أَتْقَنَ مَا أَرَادَ مِنْ خَلْقِهِ مِنَ اَلْأَشْبَاحِ كُلِّهَا لاَ بِمِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ وَ لاَ لُغُوبٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي خَلْقِ مَا خَلَقَ لَدَيْهِ اِبْتَدَأَ مَا أَرَادَ اِبْتِدَاءَهُ وَ أَنْشَأَ مَا أَرَادَ إِنْشَاءَهُ عَلَى مَا أَرَادَ مِنَ اَلثَّقَلَيْنِ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لِيَعْرِفُوا بِذَلِكَ رُبُوبِيَّتَهُ وَ تَمَكَّنَ فِيهِمْ طَاعَتُهُ نَحْمَدُهُ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ كُلِّهَا عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِهِ كُلِّهَا وَ نَسْتَهْدِيهِ لِمَرَاشِدِ أُمُورِنَا وَ نَعُوذُ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا وَ نَسْتَغْفِرُهُ لِلذُّنُوبِ اَلَّتِي سَبَقَتْ مِنَّا وَ نَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ بَعَثَهُ بِالْحَقِّ نَبِيّاً دَالاًّ عَلَيْهِ وَ هَادِياً إِلَيْهِ فَهَدَى بِهِ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ وَ اِسْتَنْقَذَنَا بِهِ مِنَ اَلْجَهَالَةِ مَنْ يُطِعِ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً وَ نَالَ ثَوَاباً جَزِيلاً وَ مَنْ يَعْصِ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً وَ اِسْتَحَقَّ عَذَاباً أَلِيماً فَأَنْجِعُوا بِمَا يَحِقُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اَلسَّمْعِ وَ اَلطَّاعَةِ وَ إِخْلاَصِ اَلنَّصِيحَةِ وَ حُسْنِ اَلْمُؤَازَرَةِ وَ أَعِينُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ بِلُزُومِ اَلطَّرِيقَةِ اَلْمُسْتَقِيمَةِ وَ هَجْرِ اَلْأُمُورِ اَلْمَكْرُوهَةِ وَ تعاطوا الحق بينكم و تعاونوا به دوني و خذوا على يد الظالم السفيه و مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر و اعرفوا لذوي الفضل فضلهم عصمنا الله و إياكم بالهدى و ثبتنا و إياكم على التقوى وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ لِي وَ لَكُمْ .

حارث اعور گويد روزي بعد از عصر امير المومنين(ع)خطبه اي خواند كه مردم را از خوشستايي و بزرگداشتش خداي جل جلاله را خوش آمد ابو اسحاق گويد بحارث گفتم آن سخنراني را حفظ كرده اي؟ گفت آن را نوشته ام، سپس از نوشته خود براي ما املا كرد كه: سپاس از آن خدايي كه مرگ ندارد و عجايبش پايان نيابد زيرا او هر روز در كار جداگانه ايست و آن ايجاد چيز تازه ايست كه سابقه نداشته است، (لعنت خدا بر يهود كه گفتند دست خدا بسته است)خدايي كه نزاييده تا در عزت شريك داشته باشد و زاييده نشده تا بميرد وارث گذارد(بحديث 241 رجوع شود)دستخوش اوهام مردم نگردد تا بصورت دور نمايي اندازه گيريش نمايند و بيناييها دركش نكند تا پس از بازگرفتن نظر از وي دگرگون شود(باينكه در برابر ديده نباشد) تا پس از بازگرفتن نظر خيالي بيش نباشد خدايي كه براي اوليتش نهايتي نيست(كه از آنجا شروع شود)و براي آخريتش حد و انجامي نيست، (كه بآنجا پايان يابد)خدايي كه وقتي بر او سبقت نداشته - و زماني از او جلوتر نبوده و دستخوش افزوني و كاهش نگردد و كجا و چرا در باره اش گفته نشود مكاني ندارد، خدايي كه علمش در باطن امور پنهان نفوذ دارد حقيقت ذاتش از امور پنهاني پنهانتر است و بسبب نشانه هاي تدبيريكه در خلقش ديده مي شود در خردها آشكار است، خدايي كه او را از پيغمبران پرسيدند ايشان باندازه و جز توصيفش نكردند بلكه او را بافعالش سودند و بآياتش نشان دادند، خردهاي مردم متفكر توانايي انكارش ندارند، زيرا كسي كه آسمانها و زمين و درونيهاي آن و فضا و آفرينش او و او صانع آنهاست، قدرتش انكار ناپذير است، خدايي كه از خلق بدور است و از اين رو چيزي مانندش نيست، خدايي كه مخلوقش را براي پرستش آفريد و بوسيله ابزاري كه بايشان داد آنها را بر اطاعتش توانا كرد و بسبب حجتها (كه عقل خود مردم و پيمبران و ايمه باشند)عذر را از ايشان برداشت، پس آنكه هلاك شد با وجود حجت هلاك شد و آنكه نجات يافت با منت و لطف خدا بود، از آغاز تا بازگشت تفضل از آن خداست، سپس خدا كه ستايش از آن او است ستايش را براي خود آغاز كرد و امر دنيا و مكانت آخر ترا با ستايش خويش پايان داد و(در كتابش)فرمود: ميان آنها بدرستي داوري شد و گفته شد: ستايش از آن خداي پروردگار جهانيان است. ستايش خداي را كه لباس كبريايي در بر كرده بي آنكه مجسم باشد و رداي شكوه پوشيده بي آنكه ممثل باشد و بدون نابودي بر عرش مسلط گشته، بر مخلوقش فراز گرفته بدون دوري از ايشان و بدون تماس با ايشان، براي او حدي نيست كه به آن حد پايان يابد و مانندي ندارد تا بمانندش شناخته شود، جز او هر كه جباري كند خوار است و جز او هر كه گردن فرازي نمايد خرد و ناچيز است، همه چيز در برابر عظمتش فروتني كرده و در دربار سلطنت و عزتش رام و زبون گشته، حركت چشمها از دركش وامانده و اوهام مخلوق از رسيدن بصفتش كوتاه شده -او آغاز است و پيش از همه چيز و پيش از او چيزي نيست و آخر است و بعد از همه چيز و پس از او چيزي نيست با قهر و سلطه خود بر همه چيز غلبه جسته و همه جا را بدون انتقال بسوي آن ديده و حاضر شده، هيچ لامسه يي او را نسوده و هيچ حسي دركش ننموده، اوست كه در آسمان معبود است و در زمين معبود و او فرزانه و داناست، از ميان آنچه دور نمايي ميكرد(قابليت آفرينش داشت)آنچه را كه اراده فرمود بيافريند بدون نقشه و نمونه قبلي محكم و متقن آفريد بي آنكه در آفرينش آن خستگي عارضش شود، آنچه را اراده كرد آغاز باشد اول آفريد و آنچه را خواست از دو ثقل هستي كه جن و انس باشند چنان كه خواست ايجاد كرد تا ربوبيتش بشناسند و اطاعتش در ميان آنها جايگزين گردد. او را ببالاترين درجه ستايش بر تمام نعمش ميستاييم و براي اصلاح امور خود از او راهنمايي ميجوييم و از كردارهاي زشت خود باو پناه ميبريم و نسبت بگناهاني كه از ما سرزده از او آمرزش ميطلبيم و گواهي دهيم كه شايان پرستشي جز خدا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست، او را بدرستي برانگيخت تا نشانش دهد و بسويش رهنما باشد، خدا ببركت آن حضرت از گمراهي براهمان آورد و از ناداني نجاتمان بخشيد، هر كه اطاعت خدا و رسولش كند بكاميابي بزرگي رسد و ثواب نيكي دريابد و هر كه نافرماني خدا و رسولش كند زيان آشكاري برد و سزاوار عذابي دردناك گردد. در انجام وظيفه خود كه شنيدن و فرمانبردن و خيرخواهي مخلصانه و حسن مساعدت است جدا بكوشيد و با جدا نشدن از راه راست و بركناري از كارهاي زشت خود را ياري كنيد، حق را ميان خود بگردانيد و نزد من با آن يك ديگر را كمك دهيد، دست ستمگر نادان را ببنديد بكار نيك دستور دهيد و از كار زشت جلوگيري كنيد، اهل فضل را قدرشناسيد، خدا ما و شما را براه هدايت نگهدارد و بر جاده تقوي پا برجايمان دارد، براي خود و شما از خدا آمرزش ميطلبم.
کلمات کلیدی
خدا  |  اطاعت  |  آفرینش  |  ستایش  |  امیرالمؤمنین (علیه السلام)  |  بحث توحید  | 
لینک کوتاه :