×

انسجام اسلامی در روایاتاز دیدگاه شیعه و اهل سنت


تعداد بازدید : 4024     تاریخ درج : 1390/08/08

15

چکیده

وحدت و اتحاد مسلمانان یکی از مهم ترین مسائل جهان اسلام به شمار می رود. از تتبع در منابع اسلامی، قرآن کریم و به ویژه روایات پیامبر اسلام(ص) در منابع فریقین، اهمیت، ضرورت و آثار وحدت و انسجام اسلامی به وضوح روشن می گردد.

نوشتار حاضر در پنج محور موضوع فوق را مورد تأمل قرار داده است: مبانی وحدت و انسجام اسلامی، اهمیت و ضرورت وحدت اسلامی، عوامل انسجام و افتراق آثار و فواید اتحاد و انسجام اسلامی.

واژه های کلیدی: اسلام، وحدت، انسجام، روایات، شیعه، اهل سنت.

مبانی وحدت و انسجام اسلامی

1. اسلام و ایمان

در منابع اسلامی مسلمان به کسی گفته می شود که به وحدانیت خدا، رسالت پیامبر (ص)و معاد ایمان داشته باشد و آن را به زبان آورد. چنین کسی در دایره اسلام داخل شده است و جان، مال و آبروی او محترم و حفظ آنها بر همه واجب است. روایات فراوان در مورد این مطلب در منابع فریقین وارد شده اند که برخی از آن را متذکر می شویم:

از رسول خدا(ص) نقل شده است: «من قال لا اله الاّ الله وکفر بما یعبدون من دون الله حرم ماله ودمه وحسابه علی الله؛[1] هر کس«لا اله الاّ الله» بگوید و عبادت غیرخدا را انکار کند، جان و مال او محترم است و حساب او با خداوند است.»

عمربن خطاب نقل می کند، ما خدمت رسول خدا(ص) بودیم. شخصی آمد و از آن حضرت پرسید: ای محمد(ص)! ایمان چیست؟ فرمود: «ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر... و قال: فما الاسلام؟ قال: شهادة ان لا اله الاّ الله و انّ محمداً عبده ورسوله واقامة الصلاة و ایتاء الزکاة وحجّ البیت وصوم رمضان...؛[2] ایمان یعنی ایمان آوردن به خدا، فرشتگان، کتابهای خدا و رسولانش و روز رستاخیز. گفت: اسلام چیست؟ فرمود: اسلام یعنی از اقرار و شهادت «لا اله الاّ الله و محمداً عبده ورسوله»، اقامه نماز، دادن زکات، انجام حج و روزه ماه مبارک رمضان.»

امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: «انّ الله تبارک وتعالی جعل الاسلام زینة وجعل کلمة الاخلاص حصناً للدماء فمن استقبل قبلتنا وشهد شهادتنا واکل ذبیحتنا فهو المسلم له مالنا وعلیه ما علینا؛[3] خداوند اسلام را زینت و کلمه اخلاص را نگهدارنده خون (مسلمان) قرار داده است. پس هر کس به قبله ما رخ کند و مانند ما کلمه توحید به زبان جاری کند و ذبیحه ما را بخورد، او مسلمان است، هر چیزی که برای ماست برای اوست و هر چیزی علیه ماست علیه او نیز به حساب می آید.»

2. قرآن

یکی از اساسی ترین مبانی و محورهای انسجام اسلامی قرآن کریم است. همه مسلمانان با اختلاف فرق و مکاتب گوناگون بر این باورند که قرآن مجید وحی الهی است و در آن هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته است. همچنین احکام و دستورهای قرآن را بدون هیچ گونه تردیدی واجب الاتباع و منکر آن را از زمره اسلام خارج می دانند. قرآن مجید وسیله محکمی است که چنگ زدن به آن، باعث سعادت دنیوی و اخروی بشر است. خداوند قرآن را به ریسمان خود تعبیر کرده است: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا».[4] قرآن در آیات چندی بر انسجام اسلامی تأکید ورزیده است:

الف) تأکید به انسجام

«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً؛[5] و همگی به ریسمان خدا تمسک جویید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید، آن گاه که دشمنان (یکدیگر) بودید و [او] میان دلهای شما الفت انداخت پس به (برکت) نعمت او برادران (همدیگر) شدید.»

«و لاتکونوا کاالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات و اولئک لهم عذاب عظیم؛[6] و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آنکه نشانه های روشن به آنان رسید و آنها عذاب عظیمی دارند.»

«واطیعوالله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان اللّه مع الصابرین؛[7] فرمان خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع نکنید که سست شوید و قدرت و (شوکت) شما از میان برود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است.»

ب) اصل واحد

قرآن مجید تصریح دارد که ریشة همه انسانها یکی و همچنین دین همه نیز واحد است:

«یا ایّهاالناس اتقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها ورجالاً کثیراً ونساءً؛[8] ای مردم [خودتان] را از عذاب پروردگارتان حفظ کنید (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید و از او همسرش را آفرید و از آن دو مردان وزنان فراوانی منتشر ساخت.»

«شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی اوحینا الیک وما وصّینا به ابراهیم وموسی وعیسی ان اقیمو الدین و لاتتفرقوا؛[9] برای شما از دین مقرر کرد آنچه را به نوح سفارش کرده و آنچه را به ابراهیم و موسی وعیسی سفارش کردیم، که دین را برپا دارید و در آن تفرقه افکنی نکنید.»

ج) هدف واحد

«وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون؛[10] و جن و انس را را جز برای پرستش [خود] نیافریدم.»

«یا ایّها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافّة ولاتتبعوا خطوات الشیطان؛[11] ای کسانی که ایمان آورده اید، همگی در صلح [وآشتی] در آیید و از گامهای شیطان، پیروی نکنید.»

د) جذبه خدمت و ایثار

یکی از عناصر انسجام، جذبه ایثار و قربانی است که آدمی ذات خود و منافع ذاتی و شخصی را بر دیگران قربان کند و همیشه جذبه ایثار داشته باشد. قرآن در توصیف مسلمانان صدر اسلام می گوید:

«والذین تبوّءوالدار والایمان من قبلهم یحبّون من هاجرالیهم و لایجدون فی صدورهم حاجة ممّا اوتوا ویؤثرون الطعام علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ومن یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون؛[12] (و نیز) کسانی (از انصار) که پیش از آن (مهاجران) در سرای (اسلام و) ایمان (=مدینه) جای گرفته بودند. هر کس را به سوی آنان هجرت کرده دوست می دارند و در سینه هاشان نسبت به آنچه به آنان داده شده، نیازی نمی یابند و مهاجران را بر خودشان بر می گزینند و ترجیح می دهند، گرچه آنان نیازمند باشند؛ و هر کس از آزمندی خودش نگاه داشته شود پس تنها آنان رستگارند.»

بنابراین، هر زمان در مسلمانان روح جذبه ایثار زنده باشد، موفق خواهند بود و بین آنها عنصر تفرق و جدایی راه نخواهد یافت. جدایی و افتراق جایی است که مصالح ذاتی و ملی را بر مصالح اسلام و اهداف آن مقدم بدارد: «انّما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً ولاشکوراً».[13]

ه) سنت

یکی از محورهای اساسی انسجام اسلامی، سنت پیامبر اکرم(ص) است. همه مسلمانان بدون استثنا بر عمل به سنت آن حضرت تأکید دارند به آن افتخار می کنند و معتقدند در حقیقت فرقه یا مذهب آنان پایبند به سنت پیغمبر اسلام (ص) است. بنابراین، بر ماست که سنت حقیقی آن حضرت را بشناسیم و همه مطابق آن عمل کنیم تا در مسیر واحد قرار بگیریم و بالاخره به نقطه ای برسیم که همه مسلمانان به سنت ناب محمدی عمل کنند و به طور حقیقی امت واحد قرار بگیریم. رسول خدا(ص) به انسجام اسلامی و وحدت امت اسلامی به قدری اهمیت می داد که بعد از هجرت، از مهم ترین کارهایی که انجام داد یکی بستن پیمان برادری بین مهاجرین و انصار است.

و) مرجعیت اهل بیت

در نگرش فریقین، عترت شایسته ترین افراد جامعه بعد از پیامبر اسلام(ص) می باشند، چنان که برخی از اهل سنت عترت را در مراتب مختلف همچون وجوب محبت، تحریم صدقه، طهارت، سلام و صلوات با پیغمبر اسلام (ص) همسان می دانند.[14]

بنابراین، یکی از مهم ترین راهکارهای تمسک به اهل بیت(ع) پذیرش مرجعیت و رهبری آنها در صحنه های مختلف زندگی بشر، مانند اخلاق، علم، عقاید، احکام، سیاست و حکومت است. اگر عالم اسلام در ابتدا رهبری عترت را می پذیرفت، امت اسلامی به مشکلات کنونی گرفتار نمی شدند، زیرا بنیان اسلام بر رهبری اهل بیت نهاده شده است. در روایتی از امام باقر(ع) می خوانیم: «بنی الاسلام علی خمس دعائم، اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و صوم شهر رمضان و حج البیت، والولایة لنا اهل البیت؛[15] اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج ولایت و رهبری عترت.»

یکی از محورهای انسجام اسلامی مرجعیت اهل بیت(ع) است. در طول تاریخ می توانیم نمونه های بسیاری را به دست آوریم که در مراحل مختلف، چه در زمان خلفای صدر اسلام و چه بعد از آن، به اهل بیت مراجعه می شد و آنان نیز برای مصالح مسلمانان از حل آن مشکل به هیج وجه دریغ نمی کردند. نمونه بارز آن سیره امیرالمؤمنین(ع) است که برای انسجام اسلامی، از غصب حق خویش تا توهین به خاندان عصمت را به جان خود خرید و نگذاشت به اصل اسلام، ضربه ای وارد شود.

شهید مطهری(ره) در این مورد می گوید:

سیره حضرت علی(ع) بهترین درس آموزنده در زمینه وحدت است. علی از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامی را مانع آن قرار نداد. در عین حال، این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود. در جمع و جماعت شرکت می کرد، سهم خویش را از غنائم جنگی آن زمان دریافت می کرد، از ارشاد خلفا دریغ نمی نمود، طرف شور [و مشورت] قرار می گرفت و ناصحانه نظر می داد.[16]

حضرت علی(ع)، قربانی وحدت امت اسلام شده است وگرنه رفتار علی(ع) در مورد حقوق از دست رفته خویش گونه ای دیگر بود. خود ایشان می فرماید: «وایم الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین وان یعود الکفر ویبور الدّین لکنّا علی غیر ما کنّا لهم علیه؛[17] به خدا سوگند، اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگر بود.»

حضرت علی(ع)، صبر کرد تا افتراق بین مسلمین ایجاد نشود: «فرایت انّ الصبر علی ذالک افضل من تفریق کلمة المسلمین وسفک دمائهم والناس حدیثوا عهد بالاسلام والدین یمخض مخض الوطب یفسده ادنی وهن و یعکسه اقل خلق؛[18] دیدم صبر از تفرقه کلمه مسلمانان و ریختن خونشان بهتر است؛ مردم تازه مسلمان اند و دین مانند مشکی که تکان داده می شود کوچک ترین سستی آن را تباه می کند و کوچک ترین فردی آن را وارونه می کند.»

سیره همه ائمه هدی(ع) نیز همین است و می بینیم همه و همه برای وحدت اسلامی تلاش کرده اند. امام حسن(ع) برای انسجام امت اسلامی با معاویه صلح کرد. امام حسین(ع) نیز در حقیقت برای یکپارچگی امت جدش قیام کرد تا اسلام از مسیر اصلی خارج نشود و فرمود: «انی لم اخرج اشراً ولابطراً و لا مفسداً انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّت جدی و ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر اسیر بسیرة جدی وابی علی بن ابی طالب؛[19] من برای فساد و ظلم و ستم قیام نکرده ام بلکه قیام من فقط برای این است که می خواهم به نیکی امر و از بدی نهی کنم و به سیره جدم و پدرم عمل نمایم.» پس قیام امام حسین(ع) برای این بود که مردم را که بعد از رحلت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) از مسیر دین خارج شده بودند، به مسیر اصلی برگرداند و به راه واحد که همان اسلام ناب است راهنمایی کند و این همان انسجام حقیقی اسلام است.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز همین راه را ادامه دادند و به مردم توصیه می کردند که با عموم مسلمانان همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند. معاویة بن وهب نقل می کند: من از امام صادق(ع) پرسیدم که ما (شیعیان) با دیگران (اهل تسنن) چگونه معاشرت کنیم، تکلیف ما چیست؟ امام(ع) فرمود: «ببینید ائمه شما چگونه رفتار می کنند، مانند امامان خود رفتار کنید. به خدا قسم، امامان شما بیماران آنها را عیادت می کنند، جنازه های آنها را تشییع می کنند، برای آنها شهادت می دهند.»[20]

برخی می پندارند که بحث اهل بیت(ع) باعث افتراق است، لذا نباید به آن پرداخت! ولی در حقیقت چنین نیست. اگر چه بحث امامت اهل بیت مورد بحث بین فرق اسلامی است، ولی اهل بیت(ع) را همگان به عنوان مرجعیت علمی می پذیرند و در این مورد جای بحثی نیست. حدیث ثقلین که شیعه و اهل سنت در کتابهای حدیثی و تفسیری خود به گونه های مختلف نقل کرده اند و آن را حداقل حدیث معتبر و قابل قبول می دانند، تعبیراتی دارد که برخی از آنها چنین است: «انّی تارک فیکم الثقلین»، «انّی تارک امرین ان اخذتم بهما لن تضلوا بعدی ابداً»، «ترکت فیکم ما لن تضلوا ان اعتصمتم کتاب الله وعترتی»، «ایّهاالناس انّی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما کتاب الله واهل بیتی.»[21] «حدیث ثقلین» تمسک قرآن و عترت را ضامن رستگاری بشر دانسته است. قدر متیقن تمسک نیز همان مرجعیت علمی است، چرا که اهل بیت(ع) اعلم به قرآن اند، چنان که در ضمن حدیث ثقلین آمده: «فلا تقدموهم فتهلکوا و لاتقصروا عنهم فتهلکوا و لاتعلموهم فانهم اعلم منکم؛[22] از اهل بیت نه مقدم شوید و نه متأخر بمانید، هر دو سبب هلاکت است، و نه سعی کنید آنها را تعلیم دهید. آنها از شما دانا ترند.» بنابراین، بدون تردید مرجعیت اهل بیت(ع) نزد همه فرق اسلامی مسلّم است. آنان از همه بهتر و بیشتر استعداد درک قرآن را دارند.

اهمیت و ضرورت وحدت و انسجام اسلامی

وحدت به معنای یگانه شدن و انفراد است:[23] «صیرورة الشیئین الموجودین شیئاً واحداً.»[24] ولی وقتی از وحدت مسلمانان یا اتحاد بین مسلمانان سخن می گوییم، مراد از آن معنای لغوی نیست؛ بلکه وحدت اسلامی به این معناست که تمام مسلمانان عالم با حفظ اصول و عقایدشان مسائل اختلافی را حل کنند و در مقابل دشمنان اسلام با یکپارچگی قیام کنند و درست به این آیه عمل نمایند: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم؛[25] محمد رسول خدا و کسانی که با آن حضرت اند در مقابل کفار سخت گیر و در مقابل خودشان رحم دل و مهربان اند.» چنان که ولی امر مسلمین جهان، حضرت آیت الله خامنه ای(مد ظله العالی)، در مورد مقصود از وحدت و انسجام چنین می گوید: «منظور ما از وحدت هماهنگی و یکنوایی و همصدایی است، تا برادران دیگر در مقابل هم قرار نگیرند و لوله های تفنگ از دشمن به دوست منصرف نشود.»[26]

از ژرف نگری در منابع اسلامی به وضوح روشن می شود که وحدت و اتحاد بین مردم از دیدگاه رسول اکرم(ص) و ائمه هدی بسیار ضرورت و اهمیت داشته است. در روایات فراوانی رسول خدا، علاوه بر تأکید بر وحدت، راهکارهای وحدت و محبت و الفت بین مردم را بیان نموده است. برخی از این روایات را بررسی می کنیم:

رسول خدا(ص) ضرورت وحدت و انسجام اسلامی را این گونه بیان می فرماید:

«اثنان خیر من واحد وثلاثة خیر من اثنین واربعة خیر من ثلاثة فعلیکم بالجماعة فانّ یدالله مع الجماعة ولم یجمع الله عز وجلّ امّتی الاّ علی هدی واعلموا انّ کلّ شاطن من النار؛ دو نفر، از یک نفر بهترند. سه نفر، از دو نفر بهترند و چهار نفر از سه نفر بهترند. بر شما باد که با جماعت باشید، چرا که دست خدا با جماعت است. خداوند امت من را صرفاً بر هدایت جمع کرده است و بدانید هر کس از حق دور است، مقامش در آتش است.»[27]

در جای دیگر رسول خدا(ص) فرمود:«ایّها الناس علیکم بالجماعة وایّاکم والفرقة؛ ای مردم! با جماعت باشید و از جدایی و افتراق پرهیزکنید.»[28]

همچنین فرمود: «ایاکم والظن فان الظن أکذب الحدیث و لاتجسسوا و لاتحسسوا، و لا تناجشوا و لا تحاسدوا و لا تدابروا، و لا تباغضوا و کونوا عبادالله اخواناً؛[29] و لا یحل لمسلم أن یهجراخاه فوق ثلاثة ایام؛[30] از گمان بد بپرهیزید، زیرا دروغ ترین گفتار همان است که از روی گمان گفته می شود. برای به دست آوردن اخبار مخفی گوش نکشید، در امور یکدیگر تجسس و پی جویی نکنید، حسد نورزید و از هم فاصله نگیرید و با هم دشمنی نکنید، بندگان خدا و چون برادران باشید. و روا نیست مسلمانی بیش از سه روز از برادر مسلمانش دوری کند!»

همچنین آن حضرت فرمود: «المسلم اخوالمسلم لایظلمه و لایسلمه و من کان فی حاجة اخیه کان الله فی حاجته و من خرج عن مسلم کربة فرج الله عنه کربة من کربات یوم القیامة و من ستر مؤمناً ستره الله یوم القیامة؛[31] مسلمان برادر مسلمان است و به او ظلم نمی کند و تنهایش نمی گذارد، کسی که سرگرم روا کردن حاجت برادر خود باشد، خداوند کار او را اصلاح می کند؛ کسی که گرفتاری مسلمانی را برطرف کند خداوند گرفتاری روز قیامت را از او برطرف می کند، و کسی که بر زشتی مسلمانی پرده پوشی نمود، خداوند زشتیهای وی را در روز قیامت مستور می دارد.»

از روایات مذکور به این نتیجه می رسیم که هرکس بین برادران ایمانی و اسلامی تفرقه اندازی کند، از رحمت الهی دور می شود. محبوب ترین فرد نزد خدا کسی است که با دیگران دوستی کند و دوست یاب باشد. مبغوض ترین فرد نزد خدا نیز کسی است که جدایی و تفرقه بیندازد.

سیره حضرت علی(ع) به ما نشان می دهد که آن حضرت با تدبیر مدبرانه خویش، انسجام اسلامی را در مقابل دشمنان اسلام حفظ نمود و با کسانی که به بهانه حمایت از اهل بیت(ع) می خواستند از پشت به اسلام خنجر بزنند، مبارزه کرد. حضرت(ع) در موردی فرمود: «الا من دعی الی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه؛ هر کس مردم را به اشعار «تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد.»[32]

لزوم پرهیز از افتراق

رسول خدا(ص) فرمود: «انّ الاختلاف والتنازع والتثبط من امرالعجز والضعف وهوممّا لایحبّه الله ولایعطی علیه النصر والظفر؛ اختلاف، جنگ و دعوا از اسباب عجز و ناتوانی است و از چیزهایی است که خداوند آن را دوست ندارد و به آن کمکی نمی کند و بر آن پیروزی عنایت نمی کند.»[33]

علی بن ابی طالب(ع) اختلاف را از زمره گناهان کبیره و همراه شرک به خدا قرار داده است: «الکبائر: الشرک باالله وقتل النفس ...وفراق الجماعة؛[34] شرک، قتل نفس، جدایی از جماعت از گناهان کبیره اند.»

ابن عباس از رسول خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: «من فارق المسلمین قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه؛[35] کسی که بین مسلمانان تفرقه بیندازد (از دایره اسلام خارج شده است) ریسمان اسلام را از گردنش انداخته است.»

عوامل وحدت و انسجام اسلامی

1. برابری و برادری

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «انّ المسلمین ید واحدة علی من سواهم وانّ لا یخرج من جماعة المسلمین الاّ مفارق معاندلهم مظاهر علیهم؛[36] مسلمانان در مقابل دیگران مانند دست واحدند و از جماعت مسلمانان تنها کسانی خارج می شوند که دشمن آنان باشند.»

پیامبر اسلام(ص) مؤمنان را مانند جسم واحد دانسته است: «انّ المؤمن من اهل الایمان بمنزلة الرأس من الجسد یألم المؤمن لأهل الإیمان کمایألم الجسد لما فی الرأس؛[37] مؤمنی از اهل ایمان مانند سر نسبت به جسم است که هرگاه مؤمنی را مشکلی پیش آید، مؤمنان دیگر نیز احساس درد کنند، چنان که درد و الم سر جسم او را نیز متأثر می کند.»

در مورد دیگری پیامبر اسلام(ص) فرموده است:«ألا انّ المسلم اخو المسلم فلیس یحلّ لمسلم من اخیه شیء الاّ ما احلّ من نفسه؛[38] بدانید که مسلمان برادر مسلمان است، برای هیچ کس از مسلمانان روا نیست مگر چیزی که آن را برای خود سزاوار می داند.»

پیامبر اسلام(ص) در روایتی مؤمن را به آینه تشبیه کرده است: «المؤمن مرآة المؤمن والمؤمن اخو المؤمن؛[39] مؤمن آینه مؤمن و برادر اوست.»

از این روایات به این نتیجه می رسیم که از نظر ظاهری، همه انسانها برابر و برادرند و عضو واحد و خانواده واحدی به شمار می آیند. هیچ کس بر یکدیگر برتری ندارد. بنابراین، مشکل و درد یکی از مسلمانان، مشکل و درد همه است. اگر مسلمانی این احساس را نداشته باشد، گویی مسلمان نیست و از زمره اسلام خارج خواهد بود.

2. حسن خلق

در معنای حسن خلق گفته شده است: «هو طلاقة الوجه، وبذل المعروف، وکف الأذی؛[40] حسن خلق عبارت است از، چهره باز، نیکی به دیگران و اذیت و آزار نرساندن به دیگران.»

رسول الله(ص) فرموده است: «لن تؤمنوا حتی تراحموا. قالوا: یا رسول الله، کلّنا رحیم. قال: انّه لیس برحمة احدکم صاحبه ولکنّها رحمة للعامة؛[41] شما هرگز ایمان نیاورده اید مگر اینکه با هم مهربان باشید. اصحاب گفتند: ای رسول خدا! ما همه با یکدیگر مهربان هستیم. فرمود: مهربانی این نیست که شما فقط با یکدیگر مهربان باشید، بلکه باید با همه مردم مهربانی و مدارا کنید.»

آن حضرت در مقام دیگر شرط ورود بهشت را حسن خلق قرار داده است: «لاتدخلوا الجنة حتی تراحموا، قالوا: یا رسول الله، کلنا رحیم. قال: انه لیس برحمة احدکم ولکن رحمة العامه؛[42] تا با هم حسن اخلاق نداشته باشید به بهشت وارد نمی شوید. گفتند: ای رسول خدا، ما که با دیگران با حسن اخلاق رفتار می کنیم. فرمود: این حسن اخلاق نشد که شما با یکدیگر رفتار شایسته داشته باشید، بلکه باید با عموم مردم ترحم و حسن اخلاق را رعایت کنید.»

آن حضرت(ص) باز فرمود «إن من الإیمان حسن الخلق وأفضلکم إیمانا أحسنکم خلق؛[43] حسن خلق از ایمان، بلکه از بهترین ایمان است.»

3. مدارا

مدارا به معنای نرمخویی است و مسلمان باید با مردم رفتار نرم و خوش و مناسب شخصیت آنان داشته باشد.[44]

پیامبر(ص) فرموده است: «انّ الله امرنی بمداراة الناس کما امرنی باقامة الفرائض؛[45] خداوند به من امر کرده است که همچون ادای واجبات با مردم، با نرمش رفتار کنم.»

آن حضرت(ص) در حدیث دیگری فرموده است: «الا اخبرکم بمن یحرم علی النار وبمن تحرم علیه النار؟ علی کلّ قریب هیّن سهل؛[46] آیا به شما خبر بدهم که چه کسانی بر آتش حرام شده اند و آتش بر آنان حرام شده است؟ فرمود: کسانی که با نرمی با مردم رفتار کنند و بر آنها آسان بگیرند.»

حضرت علی(ع) هنگامی که ابن عباس را والی تعیین کرد به او فرمود: «یابن عباس! علیک بتقوی الله والعدل بمن ولّیت علیه وان تبسط للناس وجهک وتوسع علیهم مجلسک وتسعهم بحلمک؛[47] ای ابن عباس! تقوا را پیشه کن و به مردم با عدل برخورد کن، با چهره باز و گشاده با آنها رفتار کن، در مجلس خود آنها را جا بده و با مردم بردبار باش.»

4. همزیستی

همزیستی مسالمت آمیز با مردم، یکی از تعلیمات قرآن و سنت و سیره مستمر بزرگان دین است و به ویژه سیره اهل بیت در این مورد الگوی شایسته ای برای ماست.

رسول الله(ص)در این مورد می فرماید: «لاتقاطعوا و لاتدابروا و لاتباغضوا و لاتحاسدوا وکونوا عبادالله اخواناً و لایحلّ لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاث؛[48] با یکدیگر قطع رابطه، خصومت، دشمنی و حسد نکنید و باهم برادر باشید. برای هیچ کس از مسلمانان جایز نیست که بیشتر از سه روز با برادر مسلمان قهر باشد.»

معاویة بن وهب نقل می کند: من از امام صادق(ع) پرسیدم: ما (شیعیان) با دیگران (اهل تسنن) چگونه معاشرت کنیم، تکلیف ما چیست؟ امام(ع) فرمود: «قال: تؤدون الأمانة إلیهم وتقیمون الشهادة لهم وعلیهم وتعودون مرضاهم وتشهدون جنائزهم؛[49] امانت آنها را بدهید، برای آنها (اگر شهادت لازم باشد) شهادت بدهید، بیمارانشان را عیادت کنید، (اگر کسی از آنها بمیرد) در تشییع جنازه شان شرکت کنید.»

رسول الله(ص) در روایت دیگر فلسفه حسن معاشرت را بیان فرموده است: «أحسن مصاحبة من صاحبک تکن مسلماً؛[50] با کسی که با تو معاشرت دارد خوب رفتار کن تا مسلمان باشی.»

حسن معاشرت، با مردم تاثیر بسزایی در اصلاح اخلاقی و دینی آنان دارد. در صدر اسلام تعداد زیادی با دیدن حسن اخلاق پیامبر(ص) اسلام را پذیرفتند. عایشه نقل می کند: روزی شخصی اذن دخول خواست. رسول خدا(ص) فرمود: این مرد بدترین شخص فلان قبیله است. وقتی او داخل شد، آن حضرت با چهره بشاش از او اسقبال کرد و با او خوب رفتار کرد. وقتی آن فرد مرخص شد، عایشه از آن حضرت پرسید، ای رسول خدا! آن سخن شما و این رفتار شما! آن حضرت فرمود: «إن من شر عباد الله من تکره مجالسته لفحشه؛[51] بدترین مردم کسی است که به سبب ناسزاگویی اش مجالست با او را خوش نداشته باشی.»

5. محبت

معاذ نقل می کند که از رسول خدا(ص) پرسیده شد: بهترین ایمان کدام است؟ فرمود: «ان تحبّ لله وتبغض لله وتعمل لسانک فی ذکر الله. قال: وماذا یا رسول الله؟ قال: و ان تحبّ للناس ما تحبّ لنفسک وتکره لهم ما تکره لنفسک؛[52] بهترین ایمان این است که محبت و دشمنی به کسی برای خدا باشد و زبان، در ذکر خدا مشغول باشد. پرسید: مقصود از ذکر خدا چیست؟ فرمود: آنچه را برای خود دوست داری، برای دیگران نیز آن را بخواهی، و آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم نخواهی.»

روایات فراوانی از رسول الله(ص) در مورد محبت به مردم رسیده است که برخی از آنها به این شرح است:

حضرت در روایتی محبت به مردم را بهترین عمل قرار داده است: «افضل الاعمال بعد الایمان بالله التودّد الی الناس؛[53] بعد از ایمان به خدا، محبت به مردم از بهترین اعمال است.»

همچنین در روایتی دیگر محبت به مردم را خردمندی شمرده است: «رأس العقل بعد الایمان بالله عزّوجلّ التودّد الی الناس؛[54] بعد از ایمان،خردمندانه ترین کار، محبت به مردم است.»

6. احترام

ابن عمر می گوید: من رسول خدا(ص) را در حال طواف گرد خانه کعبه دیدم که می فرمود: «...والذی نفس محمد بیده لحرمة المؤمن اعظم عندالله حرمة منک: ماله ودمه وان یظنّ به الاّ خیرآً؛[55] قسم به کسی که جان محمد به دست اوست، حرمت مؤمن بزرگ تر از حرمت تو (کعبه) است؛ یعنی مال و جان او، و دربارة او جز گمان خیر نباید نباشد.»

رسول الله(ص) در روایت دیگری فرمود: «من اکرم اخاه فانّما یکرم الله؛[56] هر کس به برادر دینی خود احترام کند، گویا به خدوند احترام کرده است.»

در روایت دیگری چنین آمده است: «من أکرم أخاه المسلم بمجلس یکرمه ،أو بکلمة یلطفه بها أو حاجة یکفیه إیاها ، لم یزل فی ظل من الملائکة ما کان بتلک المنزلة؛[57] کسی که به برادر مسلمانی در مجلسی احترام کند، یا توسط کلمه ای او را گرامی بدارد و یا حاجت برادر دینی را بر آورده کند، تا وقتی به آن کار مشغول است در سایه فرشتگان قرار خواهد گرفت.»

7. حسن ظن

در روایات مختلف، حسن ظن به تعبیرهای مختلف آمده است که از جملة آنها این موارد است:

ـ قیمت بهشت: «لایموتن أحدکم إلا وهو یحسن الظن بالله فان حسن الظن بالله ثمن الجنة؛[58] هیچ کس از شما نمیرد، جز اینکه به خدا حسن ظن داشته باشد، زیرا حسن ظن به خدا، قیمتش بهشت است.»

ـ رأس عبادت: «حب الدنیا رأس کل خطیئة ورأس العبادة حسن الظن بالله؛[59] دوستی با دنیا ریشه همه بدیهاست و حسن ظن، ریشه همه عبادتهاست.»

ـ بهترین سرشت و عادت: «حسن الظن من أحسن الشیم وأفضل القسم؛[60] حسن ظن، از فطرت و عادت خوب است.»

ـ اخلاق خوب: «حسن الظن من أفضل السجایا وأجزل العطایا؛[61] حسن ظن از اخلاق و عطایای خوبی است.»

بر اساس این روایات، اگر مسلمانان در گفت وگو و روابطشان با یکدیگر حسن ظن داشته باشند، دوریها و دشمنیها به نزدیکی و محبت تبدیل خواهد شد، زیرا آنچه عامل دوری و سبب دشمنی می شود. ابتدا از سوء ظن شروع می شود و کم کم این سوء ظن به دشمنی و سپس به افتراق می انجامد. لذا قرآن از ظن بد به شدت نهی کرده است: «یا أیها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم؛[62] ای صاحبان ایمان، از سوءظن خودداری کنید، زیرا برخی از گمانها به گناه می کشاند.»

8. خیرخواهی و نصیحت

واژه «نصیحت»، در لغت به معنای «خلوص» و مقصود آن خواستن خیر برای کسی است. البته کارکرد آن در استعمال موارد مختلف فرق می کند. اگر این واژه در مورد خدا به کار رود، به معنای صحت اعتقاد و اخلاص نیت در عبادت است. مثلاً: «نصیحة الله»، یعنی اعتقاد به وحدانیت خدا و اخلاص در عمل؛ «نصیحة رسوله»، یعنی تصدیق به نبوت و انقیاد به آنچه او امر و نهی کرده است؛ همچنین «نصیحة عامة المسلمین»، یعنی ارشاد و هدایت و خیرخواهی برای مسلمانان در دنیا و آخرت.[63]

ضرورت و اهمیت خیرخواهی و نصیحت مسلمانان در بسیاری از روایات فریقین آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

پیامبر اسلام(ص) کسی را که به امور مسلمانان نپردازد، از زمره اسلام خارج می داند: «من لایهتمّ بامر المسلمین فلیس منهم ومن لا یصبح و یمس ناصحاً لله ولرسوله ولکتابه ولامامه ولعامة المسلین فلیس منهم؛[64] هر کس به امور مسلمانان اهتمام نکند، صبح و شام در فکر عمل به دستورهای خدا، رسول، کتاب و امام نباشد و برای مسلمانان خیرخواهی نکند، او از آنها (مسلمان) نیست.»

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «احبّ المؤمنین الی الله من نصب نفسه فی طاعة الله ونصح لامة نبیه؛[65] از مؤمنان محبوب ترین کس آن است که خود را برای اطاعت خدا و خیرخواهی مسلمانان وقف کند.» باید به خیرخواهی برای دیگران به قدری اهمیت بدهیم، گویا خود را نصیحت می کنیم: «لینصح الرجل منکم أخاه کنصیحته لنفسه.»[66]

9. اصلاح

اصلاح مردم یکی از امور صریح قرآنی است که در آیات متعدد به آن حکم شده است، از جمله: «وأصلحوا ذات بینکم»؛[67] «إنما المؤمنون إخوة فأصلحوا بین أخویکم واتقوا الله لعلّکم ترحمون؛[68] همانا مؤمنان برادر یکدیگرند، بین برادران را اصلاح کنید و از خدا پروا کنید شاید به شما رحم شود.» روایات متعددی نیز در زمینه اصلاح مردم به تعبیرهای گوناگونی از پیامبر اسلام(ص) ارائه شده است. برخی از آنها به شرح زیر است:

پیامبر اسلام(ص) اصلاح مردم را بهترین صدقه قرار داده است: «یا أبا أیوب !ألا اخبرک وأدلک علی صدقة یحبها الله ورسوله؟ قلت: بلی یا رسول الله. قال: تصلح بین الناس اذا تفاسدوا؛[69] ای ابا ایوب، آیا تو را صدقه ای راهنمایی کنم که خدا و رسولش آن را دوست داشته باشد؟ گفتم: بلی، ای رسول خدا! فرمود: هرگاه بین مردم فسادی رخ بدهد، آنها را اصلاح کن.»

در روایت دیگری رسول الله(ص) اصلاح را بهترین عبادت شمرده است: «إصلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة والصیام؛[70] اصلاح بین دو نفر، از نماز و روزه یک ساله بهتر است.»

هدف قیام امام حسین(ع) نیز در حقیقت جز اصلاح امت اسلامی نبود: «وإنما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی صلی الله علیه وآله؛[71] من جز برای اصلاح امت جدم قیام نکرده ام.»

اگر امروز امت اسلامی، به جای اینکه دست به گریبان همدیگر شوند، به فکر اصلاح امت اسلامی باشند، بعید نیست که اسلام و مسلمانان، عزت از دست رفته را دوباره به دست آورند.

10. احترام به مال و جان مسلمان

رسول خدا(ص) فرمود: «المسلم علی المسلم حرام دمه وعرضه وماله المسلم أخو المسلم لایظلمه و لایخذله؛[72] خون، آبرو و مال مسلمان بر دیگری حرام است و مسلمان بر مسلمان ظلم و نمی کند و مایه خواری او نمی شود.»

نیز رسول خدا(ص) فرمود: «ومن یقتل مؤمنا متعمداً فجزاؤه جهنم خالداً فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعد له عذاباً عظیماً؛[73] هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، پس کیفرش (آتش) جهنم است، در حالی که آنجا ماندگار است؛ و خدا بر او خشم می گیرد؛ و او را از رحمتش دور می سازد؛ عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.»

نقل شده است که پیامبر اسلام(ص): «کان ینهی أن یسل المسلم علی المسلم السلاح؛[74] همواره نهی می کرد که مسلمان علیه مسلمان سلاح بردارد.»

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «إذا تواجه المسلمان بسیفیهما فقتل أحدهما صاحبه فالقاتل والمقتول فی النار. قالوا: یارسول الله، هذا القاتل، فما بال المقتول؟ قال: إنه أراد قتل صاحبه؛[75] هرگاه دو مسلمان، بر روی یکدیگر سلاح بکشند و یکی دیگری را به قتل برساند، هر دو دوزخی اند. پرسیدند: ای رسول خدا، چگونه رواست که قاتل و مقتول هر دو اهل جهنم بشوند؟ فرمود: برای اینکه مقتول نیز قصد داشت که قاتل را بکشد.» آری، اسلام با اقرار شهادتین، ثابت می شود.[76]

رسول الله(ص) فرمود: «لایحل دم رجل یشهد أن لا إله الا الله وأنی رسول الله إلا ثلاثة نفر التارک للإسلام المفارق للجماعة والثیب الزانی...؛[77] خون کسی که به وحدانیت خداوند و رسالت من شهادت بدهد (ریختن آن) حلال نیست، جز سه نفر: کسی که از اسلام برگردد؛ کسی که از جماعت مسلمانان خارج شود؛ زانی همسردار... .» اسامةبن زید می گوید: رسول خدا ما را برای جنگ با کفار فرستاد. من و یک انصاری در مقابل کافری قرار گرفتیم. وقتی می خواستیم او را بکشیم، شهادتین به زبان جاری کرد. انصاری او را رها کرد، ولی من او را کشتم. وقتی این خبر به رسول خدا رسید به من فرمود: «یا اسامة قتلته بعد ما قال لااله الاّالله.» من گفتم: ای رسول خدا! اقرار شهادتین او جز برای حفظ جانش نبود. باز رسول خدا همان جمله را تکرار کرد. من آن قدر از این کار پشیمان شدم که تمنا می کردم کاش قبل از آن روز اسلام را نپذیرفته بودم![78]

عوامل افتراق وحدت و انسجام اسلامی

1. سخن چینی

حقیقت سخن چینی (نمیمه) افشای سِرّی است که صاحبش کشف آن را نمی پسندد. از غزالی نقل شده است: «سخن چینی یعنی کشف قولی یا فعلی ازکسی که افشای آن را نمی پسندد.»[79] ممکن است این کار با زبان با اشاره یا با کتابت باشد. ناقل آن نیز طبق آیه قرآن فاسق است.[80] سخن چینی، آتش دشمنی را می افروزد و دوستی را به دشمنی و وحدت را به افتراق تبدیل می کند. در روایات مختلف از سخن چینی نکوهش شده است. برخی از آنها به شرح زیر است:

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «شرار الناس ...المشاؤن بالنمیمة، المفرقون بین الأحبة الباغون للناس العیب اولئک لاینظر الله إلیهم و لا یزکیهم یوم القیامة؛[81] بدترین مردم، سخن چینی است که بین دوستان جدایی می اندازد، عیب مردم را افشا می کند. بنابراین، خداوند به آنها نگاه نمی کند و روز قیامت آنها را پاک نمی سازد.»

حضرت علی(ع) فرمود: «ایّاک والنمیمة فانّها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال؛[82] از سخن چینی پروا کن، زیرا سخن چینی، در دلهای مردم دشمنی می کارد.»

2.جست وجوی اسرار مردم

رسول الله(ص) فرمود: «یا معشر من أسلم بلسانه و لم یسلم بقلبه لاتتبعوا عثرات[83] المسلمین فإنه من تتبع عثرات المسلمین تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته یفضحه؛[84] ای کسانی که به زبان ایمان آورده اید، ولی به قلب ایمان را نپذیرفته اید، به جست وجوی اسرار مردم نپردازید، زیرا هر کس به اسرار مسلمانان پردازد، خداوند از رازهای او پرده بر می دارد، و هر کس خداوند از اسراش پرده بردارد، رسوا خواهد شد.»

رسول خدا (ص)فرمود: «یا معشر من اسلم بلسانه و لم یدخل الایمان قلبه لا تؤذوا المؤمنین و لا تتبّعوا عوراتهم فانّه من یتبع عورة اخیه یتّبع الله عورته ومن یتبع الله عورته یفضحه ولو فی جوف بیته؛[85] ای کسانی که به زبان ایمان آورده اند و ایمان (حقیقی) در دلتان داخل نشده ! مؤمنان را آزار ندهید و به جست وجوی اسرارشان نپردازید، زیرا هرکس به اسرار برادرش بپردازد، خداوند اسرارش را فاش می کند و هر کس اسرارش را خدا فاش کند [حتماً] رسوا می شود، اگر چه در درون خانه پنهان شود.»

مراد از تتبع«عورات» هر عیبی است که انسان آن را به علت حیا و غیره می پوشاند.[86] رسول الله(ص) می فرمایند: «من ستر علی مؤمن فی عورة فکأنما أحیا میتاً؛[87] کسی که عیب مؤمنی را بپوشاند، گویا مرده ای را زنده کرده است.»

3. تعصب بی جا

«العصبة» به معنای قوم و خویش است که آدمی به شدت از آنها دفاع می کند. «تعصب»، نیز غیرت به خرج دادن، زیر بار حق نرفتن و پافشاری کردن در عقیده شخصی است. «عصبیت» هم به معنای همبستگی شدید، طرفداری حزبی یا فامیلی و عقیدتی است.[88] اگر در روایات از تعصب مذمت شده، مقصود از آن طرفداری و حمایتهای بی جایی است که بدون دلیل و به سبب خویشاوندی انجام شود.

ولی دوست داشتن قوم و خویش به طور مطلق منفی و مورد نکوهش روایات نیست. چنان که از رسول خدا(ص) سؤال شد: «یارسول الله أمن العصبیة ان یحبّ الرجل قومه؟ قال: لا ولکن من العصبیة ان یعین الرجل قومه علی الظلم؛[89] ای رسول خدا! آیا کسی به قوم خویش محبت کند، تعصب به شمار می آید؟ فرمود: خیر. ولی تعصب این است که کسی قوم خود را در ظلم کردن یاری کند.» همچنین از علی بن الحسین(ع) نیز سؤال شد: عصبیت چیست؟ آن حضرت فرمود: «العصبیة التی یأثم علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین ولیس من العصبیة ان یحبّ الرجل قومه ولکنّ العصبیة أن یعین قومه علی الظلم؛[90] تعصب که گناه محسوب می شود، این است که کسی آدم بدِ قوم خود را خوب بداند. ولی این تعصب نیست که کسی قوم خود را دوست بدارد. اما اگر کسی در ظلم به قوم خود کمک کند، این تعصب است.»

ابوعقبه که از اهل فارس بود می گوید: در جنگ احد با رسول خدا(ص) بودم و به یکی از مشرکان ضربتی وارد کردم و از روی غرور گفتم: «خذها وانا الغلام الفارسی؛ از جوان فارسی این ضربت را بگیر.» این سخن به گوش رسول خدا(ص) رسید. [با ناراحتی] فرمود: «هلاّ قلت: خذها منّی و انا الغلام الانصاری!»[91] چون پیامبر احساس کرد که هم اکنون این سخن تعصبات دیگران را برخواهد انگیخت، فوراً آن جوان را از این کار نهی کرد و فرمود: چرا نگفتی منم غلام انصاری؛ یعنی چرا به چیزی مربوط به آیین و مسلک افتخار نکردی و پای تفاخر قومی و نژادی را به میان کشیدی؟ حضرت در جای دیگر فرمود: «الا انّ العربیة لیست بأب والد ولکنّها لسان ناطق فمن قصر به عمله لم یبلغ به حسبه؛ یعنی عربیت پدر کسی به شمار نمی رود و فقط زبان گویایی است. آنکه عملش نتواند او را به جایی برساند، حسب و نسبش هم او را به جایی نخواهد رساند.»[92]

رسول خدا(ص) فرمود: «لیس منا من دعا إلی عصبیة، ولیس منا من قاتل علی عصبیة، و لیس منا من مات علی عصبیة؛[93] از ما نیست کسی که به تعصب دعوت کند و از ما نیست کسی که بر عصبیت کشته شود و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد.»

4. دعواهای بی جا

پیامبراسلام(ص)فرمود: «أبغض الرجال إلی الله الألد الخصام؛[94] نزد خداوند، بدترین مردم کسی است که دعوا و جدال می کند.»

درباره دعواهای بی جا در روایات حداقل سه واژه به کاربرده شده است: جدال، مراء و خصومت. جدال شدیدترین صورت خصومت و مناظره است.[95] خصومت به این معناست که با دلیل فاسد از چیزی و یا از کسی دفاع کند. مراء با کسره «میم» به معنای مجادله در امر دینی و دنیوی و کاری حرام است.[96] مراء با اعترض همراه است، ولی جدال ممکن است با اعتراض یا بدون آن باشد. جدال اخص از خصومت است.

غزالی گفته است که هر سخنی که با فرد مقابل مخالف باشد، در مراء داخل است. مثلاً کسی بگوید: این شیرین است، گوینده بگوید: ترش است. هر گاه مراء و خصومت جمع شود، ممکن است مراء با امور دینی و خصومت به امور دیگر مربوط گردد.[97]

معصومان(ع) در روایات دعواهای بی جا را با تعبیرهای گوناگونی نکوهش کرده اند:

سلیمان به پسرش می گوید: «یا بنیّ ایّاک والمراء فانّ لیست فیه منفعة وهو یهیج بین الاخوان العداوة؛[98] فرزندم، از مجادله بپرهیز، زیرا هیچ گونه فایده ندارد، بلکه بین برادران دشمنی ایجاد می کند.»

رسول خدا(ص) فرمود: «کفی بک اثماً ان لا تزال مخاصماً؛[99] خصومت دائمی برای گناه کافی است.»

امیرالمؤمنین(ع) در مورد خصومت فرمود: «ایاکم والمراء والخصومة فإنهما یمرضان القلوب علی الإخوان، وینبت علیهما النفاق؛[100] از جدال و خصومت پرهیز کنید، زیرا موجب بیماری (معنوی) قلبی می شود و بذر نفاق را می کارد.»

5. دشنام و تحقیر

رسول خدا(ص) فرموده است: «المسلم علی المسلم حرام دمه وعرضه وماله، المسلم اخو المسلم لایظلمه و لایخذله التقوی هاهنا ـ واشار بیده الی القلب ـ و بحسب امریء من الشرّ ان یحقر اخاه المسلم؛[101] خون، آبرو و مال هر مسلمان بر دیگری حرام است. مسلمانان، با هم برادرند. یکی بر دیگری ستم و او را رسوا نکند،ـ تقوا در دل انسان است ـ و همین در شرارت آدمی بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند.»

در روایت دیگری از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: «سباب المسلم فسوق و قتاله کفر؛[102] سب کردن و فحش دادن به مسلمان، فسق و کفر است.»

سب و فحش دادن به مسلمان در هر حالت قبیح است.[103] حتی اهل سنت فحش به میت را حرام می دانند.[104]

6. فتوای کفر و شرک

رسول الله(ص) می فرمایند: «لایرمی رجل رجلاً بالفسق أو الکفر، إلا ارتدت علیه إن لم یکن صاحبه کذلک؛[105] هر شخصی به دیگری تهمت کفر و فسق بزند، اگر او (متهم) مرتد نباشد، خود تهمت زننده مرتد خواهد بود.»

یکی از مشکلات امروزه جهان اسلام این است که فرقه های مسلمانان یکدیگر را به تکفیر و تفسیق متهم می کنند و از این نادانی کسی جز دشمنان اسلام بهره نمی برد. در قرآن مجید کافر دانستن کسانی که اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اسلام(ص) کرده اند حرام دانسته شده است.

«یاأیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن ألقی إلیکم السلم لست مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا؛[106] ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه برای (جهاد) در راه خدا سفر می کنید، پس تحقیق کنید؛ و به کسی که (اظهار اسلام می کند و) با شما طرح صلح می افکند، نگویید: «مؤمن نیستی»، در حالی که زندگی ناپایدار پست (دنیا و غنائمش) را می جویید.» این آیه در مورد قتل یکی از یهودیان ناحیه خیبر نازل شده است. وقتی او احساس خطر کرد که لشکر اسلام حمله کرده است، اموال خود را در یک جا جمع کرد و اقرار به اسلام نمود، ولی یکی از مسلمانان (اسامة بن زید) سخن او را قبول نکرد و او را کشت. وقتی این خبر به رسول خدا رسید، خطاب به اسامه فرمود: «قتلت رجلاً شهد ان لا اله الاّالله وانّی رسول الله؛ آیا فردی را که به وحدانیت خدا و رسالت من گواهی داده بود، کشتی؟!» اسامه گفت: ای رسول خدا(ص)، شهادت او فقط برای حفظ جان و اموالش بود! فرمود: مگر تو قلبش را شکافته بودی یا درون او را می دانستی که شهادت زبانی او را قبول نکردی؟! اسامه می گوید: بعد از آن قسم خوردم که دوباره کسی را که به وحدانیت و رسالت شهادت بدهد، نکشم.[107]

7. آزار و اذیت

قرآن کریم از آزار دیگران و به ویژه مؤمنان منع کرده و یکی از مصادیق آزار را تهمت دانسته است: «والذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً وإثماً مبیناً؛[108] کسانی که مردان با ایمان و زنان با ایمان را بدون آنکه چیز (بد)ی کسب کرده باشند آزار می دهند، به یقین [بار] تهمت و گناه آشکاری بر دوش گرفته اند.» امیرالمؤمنین(ع) نیز مسلمان واقعی را کسی می داند که دیگران از اذیت و آزار لسانی او محفوظ بمانند: «فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده الاّ بالحق و لا یحلّ أذی المسلم الاّ بما یجب؛[109] مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از زبان و دست او محفوظ بمانند و اذیت مسلمان جایز نیست مگر اینکه واجب باشد.»

8. آلودگی باطنی

حضرت علی(ع) فرموده است: «انّما انتم اخوان علی دین الله ما فرّق بینکم الاّ خبث السرائر وسوء الضمائر فلا توازرون[110] و لا تناصحون و لا تباذلون ولاتوادّون؛[111] همانا شما برادران دینی هستید، شما را جز آلودگیهای باطنی و ذهنی شما جدا نمی کند؛ بنابراین به همدیگر مساعدت، خیرخواهی، جود و سخاوت و محبت نمی کنید.» از این فرمایش حضرت معلوم می شود که یکی از اسباب جدایی برادران دینی و عدم انسجام اسلامی، کدورت و آلودگیهای باطنی آدمی است که نمی گذارد واقعیت و حقیقت اسلام را بپذیرد. اگر ما درون خودمان را پاک کنیم و دیوارهای سوءتفاهم را از میان برداریم، بعید نیست که افتراق ما به اتفاق، و دشمنیهای ما به محبت و برادری تبدیل شود.

آثار انسجام و افتراق

الف) آثار وحدت و انسجام

1. موجب رحمت و رهایی از عذاب الهی

رسول خدا فرمود: «... و ما تکرهون فی الجماعةخیر ممّا تحبّون فی الفرقة، فی الجماعة رحمة وفی الفرقة عذاب؛[112] آنچه شما در اتفاق ناپسند می دارید، بهتر از چیزی است که شما آن را در افتراق، خوب می پندارید.»

روایت مذکور و شواهد عینی در طول تاریخ بر این حقیقت دلالت دارد که انسجام مایة رحمت الهی و فرقت است و اختلاف عذاب خداوندی به شمار می آید. چنان که فرمایش حضرت علی(ع) نیز بر این حقیقت مهر تأیید می زند: «فانّ الاجتماع رحمة والفرقة عذاب؛[113] انسجام و اتفاق، رحمت و افتراق و جدایی، عذاب است.»

2. رهایی از هلاکت

عبدالله بن مسود نیز در ضمن تفسیر آیه اعتصام می گوید: «فانّ الله تعالی یأمر بالالفة وینهی عن الفرقة فانّ الفرقة هلکة والجماعة نجات.»[114] قرطبی از ابن مسعود در تفسیر آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» نقل کرده است مراد از آیه، جماعت است. او در تفسیر آیه این روایت را نیز آورده است: «فإن الله تعالی یأمر بالالفة وینهی عن الفرقة فإن الفرقة هلکة والجماعة نجاة.»[115] ابن جریر طبری نیز در ذیل آیه «ان أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه»[116] گفته است: «و لاتتفرقوا فیه تعلموا أن الفرقة هلکة، وأن الجماعة ثقة؛[117] یعنی در دین افتراق نکنید. بدانید که افتراق، هلاکت و انسجام وثاقت است.»

3. موجب ورود بهشت

امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه ای به نقل از پیامبر اسلام فرمود: «فمن سرّه بحبوحة[118] الجنّة فلیلزم الجماعة فانّ یدالله علی الجماعة وانّ الشیطان مع الواحد؛[119] هر کس می خواهد در وسط بهشت جای بگیرد، با جماعت باشد، زیرا شیطان با کسی است که تنها باشد.» همین روایت در کتابهای اهل سنت با کمی اختلاف، از عمربن خطاب نقل شده است.[120]

4. باعث سر بلندی و قدرت

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «یدالله مع الجماعة فاذا شذّ الشاذ[121] منهم اختطفه[122] الشیطان کما یختطف الذئب الشاة من الغنم؛[123] دست خدا با جماعت است. هرگاه کسی از جماعت جدا شود، شیطان او را می رباید، چنان که گرگ بز را از گوسفندان می رباید.»

همچنین پیامبر اسلام(ص) با اشاره به عزت و کرامت انسان، انسجام را عزت و افتراق را فساد در امور مردم می داند: «انتم اهل العزّة و...فلا تختلفوا فتفسدوا علیکم امورکم؛[124] شما اهل عزت هستید... بنابراین اختلاف نکنید، زیرا اختلاف باعث فساد امور شما می شود.»

5. باعث برکت

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «کلوا جمیعاً و لا تفرقوا فانّ البرکة مع الجماعة؛[125] با هم بخورید و جدا نشوید، زیرا برکت در با هم بودن و جماعت است.»

ب) آثار افتراق و عدم انسجام

1. فتنه و هلاکت

پیامبر اسلام(ص) در ضمن واقعه ای فرمود: «انّما اهلک من کان قبلکم الفرقة؛[126] اقوامی که قبل از شما ها بودند به سبب اختلاف هلاک شدند.» و نیز فرمود: «لاتختلفوا فانّ من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا؛[127] اختلاف نکنید، کسانی که قبل از شما بودند به علت اختلاف، هلاک شده اند.»

2. مرگ کفر و جهالت

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «من خرج من الطاعة وفارق الجماعة مات میتة جاهلیة؛[128] هر کس از اطاعت و از گروه (مسلمانان) خارج شود، به مرگ جاهلیت مرده است.» در روایت دیگری آمده است: «من فارق الجماعة قیاس او قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه، من مات ولیس علیه امام فمیتته میتة جاهلیة ومن مات تحت رایة عصبیة فقتلته قتلة جاهلیة؛[129] هر کس به اندازه یک وجب از جماعت جدا شود، طوق اسلام را از گردن خود باز کرده است و کسی که بدون امام بمیرد، بر موت جاهلیت مرده است. همچنین کسی که زیر پرچم تعصب در آید و زیر آن کشته شود، به مرگ جاهلیت مرده است.» همچنین در روایت دیگری نیز به همان مطلب اشاره کرده و جدایی از جماعت را جاهلیت قبل از اسلام دانسته است. «من مات مفارق الجماعة فانه یموت موتة الجاهلیة.»[130]

رسول خدا(ص) فرمود: «من فارق شبراً فقد فارق الاسلام؛[131] هر کس به اندازه یک وجب از (جماعت مسلمانان) جدا شود، از اسلام جدا شده است.» حضرت در روایت دیگری نیز فرمود: «من فارق الجماعة شبراً خلع ربقة الاسلام من عنقه؛[132] هرکس یک وجب از جماعت جدا شود، از دایره اسلام جدا شده است.»

3. باعث ورود جهنم

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «من فارق الجماعة فهو فی النار علی وجهه؛[133] هر کس از جماعت (اسلام) جدا شود، به جهنم وارد خواهد شد.» و نیز فرمود: «یدالله مع الجماعة فاتبعوا السواد الاعظم فانّ من شذّ شذّ فی النار؛[134] دست خدا با جماعت است، به جماعت اسلام بپیوندید، زیرا هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود، به آتش داخل خواهد شد.»

4. دوری دلها

رسول خدا(ص) فرمود: «لا تختلفوا فتختلف قلوبکم؛[135] اختلاف نکنید، زیرا اختلاف باعث دوری دلها می شود.» همچنین از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ولاتختلفوا فیخالف الله بین قلوبکم؛[136] اختلاف نکنید، [پس اگر کسی اختلاف ایجاد کند] خداوند بین دلهایتان اختلاف ایجاد می کند.» یعنی ایجاد اختلاف سبب می شود که رحمت و لطف و کرم خداوند از او برداشته شود و در نتیجه دلها از یکدیگر دور شود و این باعث نابودی فرد و اجتماع خواهد شد.

5. نابودی

رسول خدا(ص) در ضمن وصیت به حضرت علی(ع) فرمود: «یا علی! ثلاث موبقات:[137] نکث[138] الصفقة[139] وترک السنّة و فراق الجماعة؛[140] ای علی! سه چیز موجب نابودی (انسان) می شود: شکستن معامله و پیمان، ترک سنت (پیامبر(ص)) و جدایی از جماعت (مسلمانان).»

6. عدم قبولی اعمال

جبرئیل از جانب خدا به رسول خدا(ص) گفت: «بلّغ امتک انّه من مات مفارق الجماعة لا یجئ رائحة الجنة وان کان اکثر عملاً من اهل الارض لا اقبل منه صرفاً[141] و لا عدلاً؛[142] به امتتان بگویید هر کس بمیرد و از جماعت جدا بشود، بوی بهشت به مشام او نمی آید، اگر چه عمل او از اهل زمین بیشتر باشد، از او هیچ چیزی پذیرفته نمی شود.»

7. موجب لعنت الهی و فرشتگان

در حدیث قدسی آمده است: «...یا محمد تارک الجماعة عندی ملعون وعند الملائکة ملعون وقد لعنتهم فی التوراة والانجیل والزبور والفرقان؛[143] ای محمد! کسی جماعت را ترک کند نزد من و فرشتگان ملعون است؛ در تورات و انجیل و زبور و فرقان بر او لعنت شده است.»

8. عدم استجابت دعا

در حدیث قدسی دیگری آمده است: «یا محمد تارک الجماعة لا استجیب له دعوة و لا انزل علیه الرحمة وهم یهود امتک وان مرضوا فلا تعدهم وان ماتو فلا تشیّع جنائزهم؛[144] ای محمد! کسی جماعت را ترک کند دعای او را استجابت نمی کنم و رحمت بر او نازل نمی کنم. آنها یهود امت شما هستند و اگر آنها مریض شوند به عیادت آنها نرو، و اگر بمیرند، تشییع جنازه شان نکن.»

9. مبغوض ترین مخلوق نزد خداوند عالم

خداوند فرموده است: «ولایمشی علی الارض ابغض علیّ من تارک الجماعة؛[145] مبغوض ترین جنبندگان روی زمین نزد من، کسی است که جماعت را ترک کند.»

جمع بندی

به عنوان حسن ختام، مطالب گذشته را در چند سطر خلاصه می کنیم: قرآن مجید، سنت پیامبر اکرم(ص)، مرجعیت علمی اهل بیت(ع) برترین محورهای وحدت و انسجام اسلامی اند. قرآن مجید و احادیث پیامبر اسلام(ص)، انسجام اسلامی را یکی از ضروریات مسائل اسلامی دانسته اند. احادیث اسلامی نیز رمز پیروزی و نجات از هلاکت را در گرو انسجام اسلامی می دانند.

احادیث فریقین بر این مطلب تأکید دارند که هر کس کلمه شهادتین به زبان آورد مسلمان است و جان و مال و آبرو او محترم است. محبت، احترام، کمک، مدارا، حسن سلوک، حسن ظن، خیرخواهی، اصلاح ذات بین، طبق تعلیمات نبوی، از عوامل انسجام اند. در احادیث، سخن چینی، سوء ظن، جست وجوی اسرار مردم، تعصب بی جا، خصومت و مجادله بی جا، دشنام و تحقیر، آزار و اذیت، از عوامل اختلاف شمرده است. سربلندی، قدرت، رحمت و رهایی از عذاب الهی و ورود به بهشت، از آثار انسجام اسلامی به شمار می آیند. همچنین سرخوردگی و هلاکت، افتراق و جدایی دلها، مرگ، کفر، جهالت، عدم استجابت دعا و بالاخره ورود به جهنم و ابتلا به عذاب دائمی، از آثار شوم افتراق و جدایی اند.

پی نوشتها:

1. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج1، ص40.

2. محمد بن عیسی ترمزی، السنن الترمذی، دار الفکر، 1403ق، ج4، ص130.

3. مستدرک الوسائل، ج11، ص125، ح1.

4. آل عمران: 103.

5. همان.

6. همان: 105.

7. انفال: 46.

8. نساء: 1.

9. شوری: 13.

10. ذاریات:56.

11. بقره: 208.

12. حشر: 9.

13. انسان: 9.

14. زرندی حنفی، نظم دررالسمطین، قم، مکتبة امام امیرالمؤمنین(ع)، 1377ق، ص239.

15. شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، ص278.

16. سیدحمید جاوید موسوی، اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1428ق، ص22ـ23.

17. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالاحیاء الکتب العربیة، ج1، ص307.

18. همان، ص308.

19. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی الطالب، نجف، مکتبة الحیدریة، 1376، ج3، ص241.

20. اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، ص33؛ به نقل از: کافی، ج2، ص363.

21. برخی کتابهای اهل سنت که در آن حدیث ثقلین به صورتهای محتلف نقل شده عبارت اند از: مسند احمد، ج3، ص14، ج4، ص317، ج5، ص182، 189؛ سنن الترمذی، ج5، 329؛ المستدرک، ج3، ص110، 148؛ مجمع الزوائد، ج9، ص162ـ163؛ تحفة الاحوذی، ج10، ص197؛ المصنف، ج7، ص176، 418؛ منتخب مسندعبد بن حمید، ص108؛ کتاب السنة، ص337، 418، 629، 630؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص33؛ المعجم الصغیر، ج1، ص131، 135؛ المعجم الاوسط، ج3، ص374، ج4، ص33 ؛ المعجم الکبیر، ج3، ص65، ج5، ص154، 166، 170ف182، 186؛ الفواید المنتقاة، ص74؛ دستور المعالم الحکم، ص146؛ شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج6، ص375؛ نظم دررالسمطین، ص231؛ جامع الصغیر، ج5، ص402؛ کنزالعمّال، ج1، ص172، 175، 186، 187، 381، ج5، ص190؛ فیض القدیر، ج3، ص19ـ20؛ شواهد التنزیل، ج2، ص42؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص122، 123؛ الدرالمنثور، ج2، ص60، ج6، ص7.

22. قندوزی، ینابیع المودة ج2، ص438؛ عبدالحسین شرف الدین، المراجعات، جمعیة اسلامیة، تحقیق حسین الراضی، ص61.

23. خلیل احمد فراهیدی، کتاب العین قم، موسسه دارالهجرة، چ دوم، 1409ق، ج3، ص281.

24. طریحی، مجمع البحرین، نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408ق، ج4، ص474.

25. فتح: 29.

26. دفتر مقام معظم رهبری, حدیث ولایت«مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری»، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی,1376، ج4، ص91.

27. متقی هندی، کنز العمّال، بیروت، موسسة الرسالة، بی تا، ج1، 205، ح1025.

28. همان، ج1، ص206، ح1028.

29. احمدبن حنبل، مسند احمد، ج2، ص287، 342، 465، 470، 482، 492، 517، 539؛ صحیح البخاری، ج6، ص136، و ج7 ص88 .

30. بخاری، صحیح بخاری، ج7، ص88، 90؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج8 ص8؛ السنن الکبری، ج10، ص232.

31. احمدبن حنبل، مسند احمد، ج2، ص91؛ صحیح بخاری، ج3، ص98، ج8، ص59؛ صحیح مسلم، ج8، ص18.

32. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج8، ص112، خطبه127.

33. همان، ج14، ص232؛ بحار الانوار، ج85، ص13، ح23.

34. ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج2، ص191، در ذیل تفسیر سوره انعام، آیه 153 و سوره شوری، آیه13.

35. محمدیعقوب کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چ سوم، 1368، ج1، ص409، ح4؛ کنز العمّال، ج1، ص207، ح1035.

36. سلیمان بن احمدطبرانی, معجم الاوسط , بی جا, دارالحرمین, بی تا، ج6، ص305؛ بحار الانوار، ج28، ص104.

37. اسماعیل ابن کثیر دمشقی، تفسیرالقرآن العظیم، ج4، ص226.

38. سنن الترمذی، ج4، ص337، ح5082؛ ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، قم، مطبعة سید الشهدا، 1403ق، ج3، ص184.

39. سنن البیهقی، ج8، ص167.

40. نووی دمشقی, ریاض الصالحین، بیروت، دارالفکر, چ دوم, 1411ق، ص325.

41. سنن بیهقی، ج9، ص68.

42. مجمع الزواید، ج8، ص30.

43. همان، ج8، ص182 .

44. الصحاح، ص57.

45. الجامع الصغیر، ج1، ص254.

46. سلیمان بن احمد بن طبرانی، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیه، ج1، ص231.

47. الکافی، ج2، ص17، ح1.

48. صحیح مسلم، ج8، ص10، ح8؛ صدوق، الخصال، قم، جامعةالمدرسین، بی تا، ص183.

49. حرعاملی، الفصول المهمة فی أصول الأئمة، قم، موسسه معارف اسلامی, 1418ق، ج3، ص353.

50. شیخ صدوق، ألامالی، ص168.

51. وسائل الشیعةج 8، 401، باب 2.

52. مسند احمد، ج5، ص247؛ میزان الحکمة، ج1، ص198.

53. جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج1، ص186.

54. احمد بن الحسین بیهقی، السنن الکبری، ج10، ص109.

55. محمد بن یزید قزوینی، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج2، ص1297؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، 1414ق، ج6، ص92.

56. کنز العمّال، ج9، ص154، ح25488.

57. حسین بن سعید، کتاب المؤمن، ص52 .

58. فتال نیسابوری، روضة الواعظین، ص503.

59. بحار الانوار، ج51، ص258.

60. میزان الحکمة، ج2، ص1784.

61. همان.

62. حجرات: 12.

63. صدوق، الخصال، ص294؛ محمد صالح المازندرانی, شرح اصول کافی، بی جا، بی نا, بی تا، ج4، ص210.

64. المعجم الاوسط، ج7، 270.

65. میزان الحکمة، ج2، 219.

66. همان، ج4، ص3279.

67. انفال: 1.

68. حجرات: 10.

69. المعجم الکبیر، ج8، ص257؛ میزان الحکمة، ج2، ص1622.

70. صدوق، ثواب الاعمال، قم، منشورات رضی, چ دوم, 1368، ص148.

71. بحار الانوار، ج44، ص329؛ کلمات الإمام الحسین(ع)، ص291.

72. مجمع الزوائد، ج8، ص185.

73. نساء: 93.

74. مجمع الزوائد، ج7، ص291.

75. سنن النسائی، ج7، ص125.

76. صحیح ابن حبان، ج1، ص381.

77. صحیح ابن حبان، ج10، ص256.

78. همان، ج11، ص56.

79. شرح أصول الکافی، ج1، ص267؛ نووی، شرح مسلم، ج2، ص112.

80. شرح أصول الکافی، ج10، ص31.

81. وسائل الشیعة، ج12، ص18.

82. بحار الانوار، ج75، ص201، ح60.

83. «عثرات»به معنای اسرار است.

84. شرح أصول الکافی، ج10، ص4.

85. المعجم الکبیر، ج11، ص149، ح11444؛ کلینی، الکافی، ج2، ص354.

86. شرح أصول الکافی، ج10، ص4؛ محمد شمس الحق عظیم آبادی، عون المعبود، بیروت، دارالکتب العلمیة، چ دوم, 1415ق، ج13، ص153.

87. مجمع الزوائد، ج6، ص247.

88. محمد بندر ریگی، فرهنگ جدید، قم، چاپخانه فروردین، 1374، ص364.

89. سنن ابن ماجه، ج2، ص1320، ح3949.

90. الکافی، ج2، ص308، ح7.

91. مسند احمد، ج5، ص295.

92. سنن أبی داود، ج2، ص503؛ این واقعه در آثار شهید مطهری نیز نقل شده است؛ اتحاد اسلامی در آثار شهید مطهری، ص54، به نقل از: بحار الانوار، ج21، ص137.

93. سنن أبی داود، ج2، ص503.

94. شرح أصول الکافی، ج5، ص94.

95. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج1، ص122.

96. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین, چ دوم, 1404ق، ج2، ص187.

97. شرح اصول الکافی، ج9، ص306.

98. بحار الانوار، ج14، ص134، ح9.

99. المعجم الکبیر، ج11، ص48، ح11032؛ عوالی اللئالی، ج1، ص191.

100. المعجم الکبیر، ج12، ص236.

101. المعجم الکبیر، ج22، ص74؛ سید مرتضی، الامالی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1403ق، ج3، ص82.

102. صحیح مسلم، ج1، ص58؛ وسائل الشیعه، ج12، ص281.

103. إبن جریر الطبری، جامع البیان، ج2، ص376.

104. یحیی بن شرف النووی، الأذکار النوویة، ص166.

105. یحیی بن شرف النووی، ریاض الصالحین، ص618.

106. نسا: 94.

107. بحار الانوار، ج21، ص11.

108. احزاب: 58.

109. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص288؛ بحار الانوار، ج32، ص41.

110. «توازرون» به معنای مساعدت است؛ «لاتوازرون»یعنی به یکدیگر کمک نمی کنید.

111. محمد عبده، نهج البلاغة، ج1، ص222؛ میزان الحکمة، ج1، ص766.

112. کنزالعمّال، ج3، ص266؛ علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، قم، موسسة معارف الاسلامیة، 1411، ج1، ص241.

113. بحار الانوار، ج28، ص104.

114. الجامع لاحکام القرآن، ج4، ص159.

115. قرطبی، تفسیر القرطبی، ج4، ص159.

116. شوری: 13.

117. إبن جریرطبری، جامع البیان، ج25، ص21.

118. «بحبوحه» به معنای وسط است، یعنی وسط بهشت.

119. ابن ابی جمهور الأحسائی، عوالی اللئالی، ج1، ص123.

120. شافعی، محمد بن ادریس, المسند، بیروت، دارالکتب العلمیة, بی تا، ص244؛ مسند احمد، ج1، ص18.

121. در اینجا به معنای انفراد و جدایی از جماعت است.

122. به معنای ربودن است.

123. مجمع الزوائد، ج5، ص218.

124. بحار الانوار، ج28، ص323، ح54.

125. سنن ابن ماجه، ج2، ص1093، ح3387؛ بحار الانوار، ج63، ص349.

126. المصنف، ج8، ص367، ح1؛ میزان الحکمه، ج1، ص483.

127. صحیح بخاری، ج3، ص88؛ میزان الحکمة، ج1، ص764.

128. همان، ج6، ص21؛ بحار الانوار، ج29، ص331.

129. مجمع الزوائد، ج5، ص224.

130. صحیح ابن حبان، ج1، ص439.

131. معجم الاحادیث المهدی، ص249.

132. مسند احمد، ج5، ص180.

133. مجمع الزوائد، ج5، ص220.

134. المستدرک الصحیحین، ج1، ص115؛ میزان الحکمه، ج1، ص406.

135. میزان الحکمة، ج1، ص764.

136. بحار الانوار، ج85، ص100، ح72.

137. «موبقات» به معنای نابودی است.

138. «نکث» به معنای شکست پیمان و معامله است.

139. «الصفقه» به معنای معامله است.

140. زرندی حنفی، نظم درر السمطین، بی نا، 1377، ص155.

141. به معنای یک دست است.

142. شیخ صدوق، معانی الاخبار، قم، انتشارات اسلامی,1361ش، ص76.

143. همان.

144. همان.

145. همان.

کلمات کلیدی
پیامبر  |  خدا  |  اسلام  |  وحدت  |  روایت  |  رسول خدا  |  انسجام  |  انسجام اسلامی  |  وحدت و انسجام اسلامی  | 
لینک کوتاه :