×

خدیجة کبری (نخستین زن مسلمان)


نویسنده : حجت الاسلام جواد محدثی تعداد بازدید : 964     تاریخ درج : 1394/04/21

در ادامة الگوگیری از اسوه های ایمان و فضیلت، به شخصیت برجستة عالم اسلام و همدوش و همراه بعثت نبوی و یار صمیمی لحظات سخت زندگی پیامبر، یعنی «حضرت خدیجه» می رسیم که یکی از چهار زن برگزیدة عالم است. باشد که فضایل این بانو، سرمشقی برای زنان جامعة ما باشد.

ولادت و خاندان

حضرت خدیجه(س) از قبیلة قریش بود. پدرش «خُوَیلد» و مادرش «فاطمه بنت زائده» بود که هر دو از ریشه دارترین و اصیل ترین خاندان های عرب در حجاز به شمار می رفتند.

چهل ساله بود که با حضرت محمد ـ که در آن هنگام 25 ساله بود ـ ازدواج کرد و پس از 15 سال، حادثة بعثت پیش آمد. از این نقل تاریخی می توان نتیجه گرفت که ولادت حضرت خدیجه 55 سال پیش از بعثت حضرت رسول(ص) بوده است.

خاندان او از شرافت خاصی برخوردار بودند. پدر بزرگ خدیجه، یکی از اعضای برجستة «حلف الفضول» بود؛ پیمانی که پیامبر اسلام نیز قبل از بعثت به آن پیوست و همیشه به عضویت در آن افتخار می کرد، چون هدف آن پیمان، حمایت از مظلومان و دفاع از حق بود.

پسر عمویش «ورقه بن نوفل» بود که اهل فضل و سواد و آشنایی با کتاب های یهود و نصارا بود. خانه و خاندان حضرت خدیجه، پیوسته پناهگاه امن یتیمان و درماندگان محسوب می شد و او همواره به مستمندان رسیدگی می کرد و فقرا از او بهره مند می شدند.[1]

ثروت خدیجه

او را از زنان ثروت مند عرب دانسته اند. شترهای بسیاری از او همواره در راه های تجارتی مکه و شام در رفت و آمد بودند و کارگزاران فراوانی نیز در امر تجارت در خدمت خدیجه فعالیت می کردند.

حضرت خدیجه زندگی مرتب و مرفّهی داشت و از حیث شرافت خانوادگی و ثروت سرشار، موقعیت اجتماعی بالایی داشت و خانة او آراسته بود و قبّه ای حریری داشت.[2] در عین حال، با فقیران بی بضاعت همدردی می کرد و از مال و توان خویش در راه کمک به بینوایان بهره می گرفت و گاهی خدمتکارش «میسره» را فرا می خواند و کیسه های پول به او می داد تا میان تهی دستان تقسیم کند.

ازدواج با پیامبر(ص)

خدیجةکبری(س) پیش از ازدواج با حضرت محمد(ص)، با «ابوهالة بن نباش» ازدواج کرده بود و از او پسری به نام «هند» داشت.[3] این کودک، سه ساله بود که ابوهاله در گذشت. خدیجه پس از او با مردی از قبیلة مخزوم به نام «عتیق» ازدواج کرد و از آن شوهر هم دختری نصیب وی شد. پس از درگذشت شوهر دومش، از مردان کناره گرفت و به خواستگاران بسیاری که آرزوی همسری با او را داشتند پاسخ منفی داد و در دنیای تنهایی خویش روزگار می گذراند و به کار بازرگانی می پرداخت.

در همان سال ها یک بار هم حضرت محمد(ص) که جوانی بیست و چند ساله بود، از سوی خدیجه به کار تجارت پرداخت و در رأس کاروانی به سفر شام رفت. غلام خدیجه هم در این سفر همراه او بود. در این سفر، اتفاقات عجیبی افتاد و سود سرشاری هم نصیب حضرت محمد(ص) شد که همه را تحویل خدیجه داد و گزارش سفر شام را بیان کرد.

خدیجه، سخت شیفتة صداقت، معنویت، گفتار و امانت داری حضرت محمد(ص) شد.[4] در پی آن، پیشنهاد ازدواج با آن حضرت را بر زبان آورد و از طریق یکی از دوستانش به نام «نفیسه»، اشتیاقش را به اطلاع محمد(ص) رساند.

پیامبر، این پیشنهاد را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت. سپس به اتفاق ابوطالب و عموی دیگرش حمزه به خواستگاری خدیجه رفتند و پس از گفت گوهایی توافق حاصل شد و خطبة عقد را حضرت ابوطالب خواند. بدین سان خدیجة کبری این افتخار را یافت که به همسری خاتم رسولان و مرد فصیح عرب و امین قریش درآید و راه کمال و انسانیت را با شتاب بیشتری در کنار حضرت محمد(ص) طی کند.[5]

پشتیبان پیامبر

گفتیم که خدیجة کبری، در چهل سالگی با حضرت محمد که 25 ساله بود، ازدواج کرد. برخی او را بر این ازدواج ملامت می کردند، اما او که در سیمای آیندة همسر جوانش، فروغ معنویت را می دید، از این ازدواج خرسند بود و تحت تأثیر حالات عرفانی او قرار می گرفت. گاهی که محمد(ص) برای عبادت خدا به خلوتِ «غار حرا» می رفت و با خدا انس می گرفت، خدیجه هم به او سر می زد و برایش آب و غذا می برد و چشم به راه روزی بود که خورشید نبوت از افق زندگی آنان طلوع کند و او به خدای یکتا و دین آسمانی ایمان آورد.

در همان حال می کوشید تا از هیچ خدمتی به شوهر گرامی اش کوتاهی نکند و برای حفاظت او از گزند بدخواهان یهود، تلاش کند، به دعا بپردازد و صدقه بدهد.

پیامبر خدا(ص) در چهل سالگی در غار حرا به نبوت مبعوث شد. آن چه از آیات الهی در طلیعة بعثت شنید، او را دگرگون ساخت. به خانه آمد، آن چه را دیده بود باز گفت. خدیجه، شنیده های خود و حالات حضرت محمد(ص) را با «ورقة بن نوفل» در میان گذاشت. وی به خدیجه گفت: «به خدایی که جانم در دست اوست، ای خدیجه، اگر آن چه را که می گویی راست گفته باشی، همان ناموس اکبری که بر موسی و عیسی فرود می آمد، بر او نازل شده است. او پیامبر این امت است. به او بگو ثابت قدم باشد و به امر نبوت خویش یقین داشته باشد.»[6]

اولین زن مسلمان

خدیجه از این بشارت، بسیار خرسند شد، به خانه شتافت و پیامبر خدا را دید که به خواب رفته و بر پیشانی او قطرات عرق نشسته است، که نشانة نزول آیات وحی (سورة مدّثر) بر او بود. در کنار راه نشست. وقتی حضرت چشم گشود، با سیمای مهربان همسرش رو به رو شد و فرمود: همسرم! روزگار خواب و استراحت به سر آمد. این پیک وحی، جبرئیل امین است که نازل شده و مرا مأموریت داده تا مردم را از ثمرة زشت کاری هایشان آگاه کنم و به خدای یکتا فراخوانم. اینک کیست که دعوت مرا اجابت کند؟

و. .. خدیجه اولین زنی بود که دعوت اسلام را پذیرفت و به آن حضرت ایمان آورد و توحید را از جان و دل قبول کرد و در خانة پیامبر و خدیجه، نور ایمان پرتو افشانی کرد. این افتخار بزرگی برای حضرت خدیجه بود.

امام علی(ع) می فرماید: «تنها خانه ای که بر محور اسلام بر پا بود، خانة پیامبر و خدیجه بود و من سومین نفر آن دو بودم.»[7]

این گونه بود که راه تازه ای پیش پای خدیجه گشوده شد و او از نخستین لحظات طلوع خورشید اسلام، در کنار پیامبر بود و به حمایت و فداکاری و ایثار پرداخت و همة صدمات و سختی ها را هم بر جان خرید و سال های سخت محاصرة قریش را در «شعب ابی طالب» گذراند.

همراهی همه جانبة حضرت خدیجه با دعوت نبوی و حمایت بی دریغ او از پیامبر، نمونة بارز یک همسر فداکار و آرمانی را نشان می داد.

او به حقّانیت راه همسرش ایمان داشت. از این رو او را در هیچ صحنه ای تنها نگذاشت. سه سالی را که پیامبر و مسلمانان در «شعب ابی طالب» به سختی روزگار می گذراندند، از همراهی و همدلی با آنان دریغ نداشت و همة ثروت هنگفتی را که در اختیار داشت، تقدیم رسول خدا (ص) کرد تا در راه اسلام خرج کند و با فشار مالی و محاصرة اقتصادی دشمنان دین، مقابله نماید.

این سخن مشهور که: «اگر شمشیر علی برای دفاع از اسلام و جهاد با مشرکان نبود و اگر ثروت خدیجه برای دفاع از مسلمانان نبود، هرگز اسلام پا برجا نمی شد».[8] اشاره به نقش مهم این حمایت مالی و جان نثاری های میدان جهاد است، وگرنه حقیقت اسلام و پیام روشن آن مایة پیشرفت بود.

«خدیجه در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت و محرومیت ها و تلخ کامی ها خو گرفته باشد؛ با وجود این، راضی شد سختی هایی را که در اثر محاصره شدن بنی هاشم در شعب ابی طالب از طرف قریش تحمیل می شد، تا سر حدّ مرگ تحمل کند.»[9]

از زبان پیامبر

بزرگ ترین ستایش ها از زبان پیامبرخدا(ص) دربارة این بانوی پاک و نجیب نقل شده است. بانویی بزرگوار، سال هایی چند وارد زندگی پیامبر شد و با او زیست و همراهی کرد و دل نشین ترین خاطرات را در ذهن رسول خدا(ص) برجای گذاشت. بارها پیامبر به همسرش فرمود: ای خدیجه! جبرئیل بر تو سلام می رساند. در یک نوبت، جبرئیل امین این پیام را از سوی خداوند آورد: ای محمد! از سوی پروردگار، به خدیجه سلام برسان.

پیامبر خدا(ص) به همسرش فرمود: ای خدیجه! اینک این جبرئیل امین است که از پروردگارت به تو سلام می رساند. حضرت خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند، خودش سلام است و سلام از اوست. بر جبرئیل هم سلام و درود باد.»[10]

پیامبر خدا(ص) می فرمود:

برترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).[11]

آن حضرت، این چهار بانوی بزرگ را سرآمد زنانی می دانست که به کمال رسیده اند و سرور همة زنان جهان معرفی کرد.

به یاد خدیجه

محبت ها و خوبی های خدیجة کبری هرگز از یاد پیامبر نمی رفت. هرگاه رسول خدا(ص) گوسفندی ذبح می کرد، می فرمود: آن را بین دوستان خدیجه تقسیم کنید. روزی عایشه علت این کار را پرسید، فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم.[12]

این مربوط به سال های پس از خدیجه بود که خاطرات شیرین دوران زندگی با خدیجه، بردل و جان پیامبر خدا(ص) نقش بسته بود.

رسول خدا(ص) پس از وفات خدیجه همواره از او به نیکی یاد می کرد. عایشه می گوید: پیامبر از خانه بیرون نمی رفت مگر آن که خدیجه را یاد می کرد و او را می ستود. یکی از روزها که از خدیجه به نیکی یاد می کرد، مرا رشک و حسد فرا گرفت، گفتم: یا رسول الله! آیا جز این است که او پیرزنی بود که از دنیا رفته است، خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است؟ پیامبر خشمگین شد و فرمود: «نه به خدا سوگند، هرگز خداوند بهتر از او را به من عوض نداده است. او به من در حالی و شرایطی ایمان آورد که مردم دیگر کفر ورزیدند و مرا در دورانی تصدیق کرد که دیگران مرا تکذیب کردند و با مال خود مرا یاری نمود، آن گاه که مردم مرا محروم ساختند. و پروردگار، مرا تنها از او صاحب فرزندی خجسته قرار داد.... »[13]

گل بوستان زندگی

زیباترین و خوش بوترین گلی که در بوستان زندگی مشترک خدیجة کبری با پیامبر رویید و جهان آفرینش را تا ابد معطّر ساخت، فاطمة زهرا(س) بود.

ازدواج خدیجه با پیامبر به تولد چند دختر و پسر انجامید که فقط حضرت زهرا(ع) برای او ماند و مایة خیر و برکت و تداوم نسل گردید. قاسم و عبداللـه دو پسری بودند که به دنیا آمدند و پس از مدتی در گذشتند. دخترانی هم به نام های رقیه، زینب، امّ کلثوم برای حضرت خدیجه یاد کرده و نوشته اند، اما از این میان، حضرت فاطمه گلی دیگر بود که همتا نداشت.

خداوند برای ولادت این بانو که می بایست مادر یازده امام گردد، تدابیری به کار بست و با تمهیدات خاصی به دنیا آمد. وی برترین و بافضیلت ترین فرزند پیامبر بود و چنان ارج و قرب و منزلتی یافت که او را «کوثر اهل بیت» نامیدند و چون نسل رسول خدا(ص) از این فرزند تداوم یافت، سورة «کوثر» در شأن او نازل شد.

حضرت زهرا(ع) در آن دوران که وجود دختر را مایة ننگ می دانستند به عنوان سرور زنان جهان (سیدة نساء العالمین) و برترین بانوی خلقت مطرح بود و مورد تکریم حضرت رسول قرار گرفت و این، نشان دهندة جایگاه والای زن در نظام اسلام و نگرش قرآنی است.

حضرت خدیجه، در کنار این دختر پاک به آرامش روحی می رسید. حتی در دورانی که باردار بود و زنان قریش، کینه توزانه با او برخورد می کردند و از هم صحبتی و هم نشینی با خدیجة کبری کناره گیری می کردند، طبق روایات، همدم لحظه های تنهایی اش کودکی بود که در شکم داشت و با او حرف می زد.[14]

سال اندوه و فراق

پیامبر گرامی اسلام(ص) اگر با حزن و اندوهی رو به رو می شد، چهرة باز همسرش خدیجه غم از دلش می زدود و با وجود او، تسکین می یافت. اما رحلت آن بانوی بزرگوار غمی بزرگ بر دل پیامبر(ص) نهاد.

وی پس از 25 سال زندگی در کنار خاتم رسولان، در 65 سالگی در دهم ماه رمضان سال دهم بعثت، چشم از جهان فروبست و به سوی بهشت ابدی پر گشود.[15]

در همان سال، ابوطالب عموی پیامبر نیز که بزرگ ترین حامی وی بود، به فاصلة یک ماه از دنیا رفت. این دو عزیز، یکی در خانه و داخلة زندگی و دیگری در بیرون و عرصة اجتماع و در برابر مخالفان، از استوارترین حامیان حضرت محمد(ص) به شمار می رفتند. فقدان این دو پشتوانه، بر پیامبر بسیار گران بود. از این رو آن سال را «عام الحُزن» یا «سال اندوه» نامیدند. در آن سال، کفار قریش نیز آزارها و سخت گیری های خود را بر پیامبر و مسلمانان افزودند.

پیکر حضرت خدیجه را در قبرستان مُعلا [که اکنون نزدیک پل حُجُون در مکه قرار دارد و به قبرستان ابوطالب مشهور است] دفن کردند. رسول خدا(ص) پیوسته جای خالی خدیجه را احساس می کرد و با یاد او به خود تسلّی می داد. هرگاه او را یاد می کرد، می گریست و می فرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا می شود؟»[16]

حضرت خدیجه از دنیا رفت. ولی یک دنیا خاطرات شیرین، درس های زندگی ساز، اخلاقیات والا، فضایل ماندگار و قابل الگوگیری برجای نهاد.

باشد که فروغ جان بخش این اسوه های پاکی و ایمان، روشنی بخش زندگی هامان گردد و در ایمان و ایثار و فداکاری در راه خدا و حمایت از دین حق، به آن الگوی برجسته اقتدا کنیم.

پی نوشت ها:

  1. ریاحین الشریعه، ج2، ص254.
  2. منتهی الآمال، (چاپ هجرت)، ج1، ص99.
  3. همان.
  4. سیرة ابن هشام، ج1، ص200.
  5. ریاحین الشریعه، ج2، ص207.
  6. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج1، ص222.
  7. سفینه البحار، ج1، ص380؛ نهج البلاغه، خطبة 192.
  8. «ما قام الاسلام الّا بسیف علی و مال خدیجه»
  9. عایشه بنت الشاطی، زینب، بانوی قهرمان کربلا، ص21.
  10. الاستیعاب، ج2، ص719.
  11. همان، ص720.
  12. الاصابه، ج4، ص275.

13.همان.

  1. بحرانی، العوالم، ج11، ص43.
  2. سفینه البحار، ج1، ص380.
  3. همان.

 

لینک کوتاه :