×

فرهنگ سیاسی در نگاه مقام معظم رهبری

جامعه بسیار مهم است و در بین انواع فرهنگ ها از همه مهم تر، به تعبیر رهبر معظم فرهنگ سیاسی را از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای مورد حکومت و یا برخورد استبدادی در رفتار افراد، از ویژگی های فرهنگ سیاسی است که فرهنگ سیاسی، ارزش های سیاسی یک جامعه را تعیین می کند، مبانی مشروعیت و غربی و نقش انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی ایران و مسلمانان از مباحث ایشان رهبر معظم انقلاب اسلامی از یک سو ویژگیهای فرهنگ سیاسی مثبت و مطلوب و از رابطه دین و سیاستقبلاً این نکته را بیان کردیم که هر جامعه و ملتی فرهنگ سیاسی خاص خود را دارد، این اصول نوع رابطه دین و سیاست در آن فرهنگ است. فرهنگ سیاسی از منظر رهبر انقلاب، بدون درک رابطه دین و سیاست از نگاه ایشان حاکمیت این پارادایم را در امور زیر خاطرنشان می کنند:1 ـ تجدید حیات اسلام در جهان جدید؛2 ـ بازگشت روح عزت اسلامی به مسلمانان؛3 ـ سرنگونی نظام طاغوتی شاهنشاهی پهلوی؛4 ـ تشکیل حکومت اسلامی در ایران؛5 ـ استقلال، آزادی و اصل نه شرقی ـ نه غربی؛6 ـ ارائه مکتب سیاسی اسلام و تبیین ابعاد آن؛7 ـ نمایش چهره اصیل دین در جهان امروز؛8 ـ احیای خودباوری و بیداری اسلامی در جهان. وحیانی پذیرفته شود؟!فرهنگ سیاسی اسلامی در زمین دین ریشه دارد و فهم آن در منظر رهبر معظم انقلاب فرهنگ سیاسی مشارکتی در نظر معظم له ویژگی یک جامعه زنده است. این بخش از فرهنگ سیاسی متجلّی است. شاخص فرهنگ سیاسی از این جهت، انتخابات است.

چکیده ماشینی


تعداد بازدید : 11237     تاریخ درج : 1390/08/08

66

چکیده

فرهنگ هویت، اصالت و روح جامعه است که به گونه های مختلف تقسیم پذیر است. در این میان فرهنگ سیاسی (political culture) جایگاه ویژه ای دارد و نقش آن در افکار، احساسات، گرایشها، علایق و رفتار ملتها بسیار برجسته است. بر این پایه، مقاله حاضر، موضوع را از دیدگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی پی می گیرد تا روشن شود از بین فرهنگهای سیاسی مشارکتی (participant)، اطاعتی (subject) و محدود (parochial) کدام یک مورد توجه ایشان است. رویکرد مقاله توصیفی ـ تحلیلی است.

کلید واژه ها: فرهنگ، فرهنگ سیاسی، مشارکت سیاسی.

مقدمه

تأثیر بنیادین فرهنگ بر جامعه انکارناپذیر است. فرهنگ هویت، اصالت و روح یک جامعه است. بسیاری از موفقیت ها و یا شکست ها در فرهنگ ریشه دارد. تعالی و انحطاط تمدن یک جامعه را باید در فرهنگ آن جست و جو کرد. ظهور و سقوط دولت ها و ملت ها ریشه در فرهنگ آنها دارد. تأثیر فرهنگ بر جامعه نامحسوس، عمیق و درازمدت است. اگر بنا باشد برای بنیادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامیِ جامعه زیربنایی قائل شویم، همانا این زیربنا فرهنگ است. اگر قرار باشد مسائل و مشکلات جامعه را اولویت بندی کنیم، «فرهنگ» اولویت اول را داراست. به تعبیر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای:

از هر طرف که حرکت می کنیم، می بینیم که به فرهنگ می رسیم و راهها واقعاً به فرهنگ ختم می شود.

ایشان در بیان ارزشمند دیگری نقش و اهمیت فرهنگ را چنین یادآور می شوند:

فرهنگ مایه اصلی هویت ملتهاست. فرهنگِ یک ملت است که می تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فنّاور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.

از سویی دیگر راز سقوط تمدن ها و زوال آنها را نیز در ضعف فرهنگ معرفی می نماید.

از نظر معظم له، مسئله فرهنگ بسیار مهم است، چون ضایعات فرهنگی زود فهمیده نمی شود، مثل تورم اقتصادی نیست که بشود هر روز اندازه گرفت، مثل عقب ماندگی های اقتصادی یا سازندگی نیست که پس از چهار، پنج سال جنبه منفی و مثبت آن قابل اندازه گیری باشد. مسائل فرهنگی در بلندمدت اثر می کند، دیر فهمیده می شود و به همین نسبت صعب العلاج است.

رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی، همچنین درباره نقش فرهنگ در مواجهه با دشمن اعلام می دارند که اگر ما در زمینه مسائل فرهنگی خودمان را کاملاً اسلامی و انقلابی کنیم، در برخورد نظامی، سیاسی و اقتصادی با دشمن، شکست نخورده و نخواهیم خورد.

در اهمیت، جایگاه و نقش فرهنگ به همین اندازه بسنده کنیم که از نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی، استقلال یک ملت جز با استقلال فرهنگی تأمین نمی شود، و اینکه:

فرهنگ در حقیقت همه چیز یک جامعه است، هیچ بنیاد اجتماعی و اقتصادی بدون اتکاء به یک فرهنگ شکل نمی گیرد.

روشن است که فرهنگ به گونه های مختلف تقسیم می شود، سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، امّا در این میان فرهنگ سیاسی (Political Culture) از اهمیت والاتری برخوردار است.

معمولاً هر ملتی فرهنگ سیاسی خاص خود را داراست. فرهنگ سیاسی در ابعاد مختلف دانشی، مهارتی و نگرشی یک جامعه را متأثر می سازد، باورها، اعتقادات و حتی دانش های خاصی را در جامعه و افراد ترویج می کند، نوع تعاملات و مهارت های سیاسی شهروندان یک جامعه اعم از دولتمردان و سایر افراد را در امور سیاسی ـ اجتماعی شکل می دهد، احساسات، علائق، گرایش ها، عاطفه ها و رفتارهای مشخص و معینی را باعث می شود. فرهنگ سیاسی در واقع چتری است که رویکردها، اهداف، نگرش ها، علائق و رفتارها را در جامعه زیر حمایت و پوشش خود دارد. بنابراین فرهنگ سیاسی یک جامعه بسیار مهم است و در بین انواع فرهنگ ها از همه مهم تر، به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی:

مسئله، مسئله فرهنگ است... ؛ در درجه اول هم فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی!

شایان ذکر است که اهمیت فرهنگ و فرهنگ سیاسی تنها به گذشته تاریخ برنمی گردد و نقش والای آن به زمان حال نیز منحصر نمی شود، بلکه باید گفت، تحول آفرینی آن در آینده بیشتر است. به تعبیر ارزشمند شهید مرتضی مطهری:

انسانِ آینده، حیوان فرهنگی است نه حیوان اقتصادی.

با وجود اهمیت، نقش و جایگاهِ فرهنگ و بویژه فرهنگ سیاسی در گذشته، حال و آینده، تهاجم فرهنگی دشمن، می کوشد فرهنگ سیاسی جامعه ما را به انزوا بکشاند و گاه چنین تصور می رود که ما فرهنگ سیاسی مستقلی نداریم؛ ضعف تلاش در زمینه خنثی سازی این تلاش دشمن نیز مشهود است. خلأ موجود ما را بر آن می دارد تا درباره شناسایی و تبیین ابعاد فرهنگ سیاسی اسلام تلاش بیشتری کنیم. بر این اساس این مقاله، فرهنگ سیاسی را از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای مورد توجه قرار داده است. پس از تعریف مفاهیم، با اشاره به رابطه دین و سیاست به عنوان بنیاد فرهنگ سیاسی اسلامی و ایرانی، بسترها، انواع و ابعاد فرهنگ سیاسی در ایران از نظر معظم له بیان می شود. نقش انقلاب اسلامی ایران در فرهنگ سیاسی در سطح ملی، جهان اسلام و بین الملل از مباحث پایانی مقاله است. رویکرد مقاله نیز توصیفی ـ تحلیلی است.

مفهوم شناسی

1 ـ فرهنگ (Culture)

واژه فرهنگ مفاهیم فراوانی را در درون خود جای داده است، لذا تعاریف گوناگونی نیز از آن شده است. معانی متفاوت فرهنگ حاکی از پیچیدگی و سیالیّت آن است. فرهنگ هم به مفهوم دانش، علم، معرفت، تعلیم و تربیت آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت است و هم آن را مجموعه آداب و رسوم، عقاید، افکار، ارزش ها و هنجارهای یک ملت تعریف کرده اند، همان گونه که آن را مجموعه عناصر ذهنی و عینی جاری در سازمان های اجتماعی و قابل انتقال از نسلی به نسل دیگر نیز دانسته اند.

بعضی از متفکران فرهنگ را تارهای معنایی می دانند که انسان ها آن را بافته و در آن معلق اند. از این نگاه فرهنگ رمز یا نظامی از معانی تلقی می شود که از طریق آنها انسان ها به ارتباط باهم پرداخته، شناخت و طرز فکر خود را درباره زندگی تداوم و توسعه می بخشند.

رهبر معظم انقلاب، از فرهنگ در موارد متعددی سخن به میان آورده است و ضمن شکافتن ابعاد آن، تعریف دقیقی ارائه می دهد:

فرهنگ هر جامعه ای یا هر ملتی یا هر انقلابی... به مجموعه دستاوردهای ذهنی در آن جامعه [گفته می شود] که شامل دانش، اخلاق، سنن، آداب و چیزهایی که از اینها سرچشمه می گیرد [باشد]. به طور کلی ذهنیّت حاکم بر یک جامعه به معنای وسیعش، فرهنگ آن جامعه را تشکیل می دهد، اعم از اینکه این ذهنیت از درون خود آن جامعه جوشیده باشد و فراورده تجربیات و اندیشه های خود آن جامعه باشد یا اینکه از خارج از آن جامعه در آن راه یافته باشد، لکن رنگ آن جامعه را به خود گرفته باشد، خودمانی شده باشد، در او هضم شده باشد.

معظم له در یک تعریف کاربردی نیز فرهنگ را شامل زبان، ادبیات، هنر، عقاید، آداب، سنت ها و خلقیات یک جامعه معرفی می کند.

2. فرهنگ سیاسی (Political Culture)

اگر به مجموعه فراورده های عمیق ذهنی فرهنگ گفته می شود، فرهنگ سیاسی باورها، اندیشه و عقاید مربوط به سیاست، قدرت و رهبری جامعه است. برای درک این مفهوم لازم است به معنای افکار عمومی (Public Opinion) نیز توجه داشته باشیم. فرهنگ سیاسی و افکار عمومی هر دو با تمایلات سیاسی در جامعه ارتباط دارند، هر دو بر رفتارها و عکس العمل شهروندان تأثیر می گذارند، امّا تفاوت آنها در سطح و عمق است. افکار عمومی با گرایش ها، تمایلات و رفتارهای سیاسی روز مرتبط است، و از ثبات برخوردار نیست، ممکن است موجی برخیزد و شهروندان نسبت به عملکرد یک قوه حکومتی موقتاً بدبین شوند و موجی دیگر آن را به خوش بینی تبدیل کند. محبوبیت رئیس جمهور امروز در نزد افکار عمومی مثبت باشد و فردا تغییر کند. بنابر این افکار عمومی جامعه مرتب در حال تغییر و دگرگونی است. امّا فرهنگ سیاسی تقریباً از ثبات نسبی برخوردار است. تغییر در فرهنگ سیاسی زمان بر و کند است، مثلاً بدبینی به حکومت و یا برخورد استبدادی در رفتار افراد، از ویژگی های فرهنگ سیاسی است که ممکن است حتی با وجود تغییر حکومت استبدادی در عمق اذهان افراد وجود داشته باشد و چنانچه افکار عمومی درباره یک موضوع سیاسی به مدت زیادی دوام پیدا کند و از سطح ذهنیت افراد به عمق آن برود، تبدیل به فرهنگ سیاسی می شود.

فرهنگ سیاسی در واقع توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و مهارت های سیاسی است که هم بر رفتار شهروندان و هم رهبران و حاکمان تأثیر می گذارد.

فرهنگ سیاسی، ارزش های سیاسی یک جامعه را تعیین می کند، مبانی مشروعیت نظام سیاسی را روشن می کند، در سطح و نوع تقاضاهای سیاسی افراد و گروههای یک جامعه مؤثر است، ممکن است افراد جامعه را مشارکت جو (Participant)، فعّال یا منفعل، پیرو (Subject)، اقتدارگرا، دموکرات، مستبد، قومیت گرا، وفاق گرا (consensual) و یا منازعه گرا (conflictual) بار آورد، بنابر این به سه نوع یاد شده قابل تقسیم است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای در موارد متعددی از فرهنگ سیاسی سخن گفته اند، اهمیت فرهنگ سیاسی، انواع فرهنگ سیاسی، ویژگی های فرهنگ های سیاسی مختلف، تفاوت فرهنگ سیاسی اسلامی با فرهنگ سیاسی استبدادی و غربی و نقش انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی ایران و مسلمانان از مباحث ایشان است از جمله در اشاره به مسائل فرهنگ سیاسی می فرمایند:

ادب زمامداران، اخلاق زمامداری در کشور ما، یکی از مسائل فرهنگ سیاسی این است.

در جای دیگر سلطه فرهنگی را به عنوان مسأله فرهنگ سیاسی طرح می کنند و درباره فرهنگ سیاسی امروز جهان می فرمایند:

فرهنگ سیاسی امروز عالم، فرهنگ قدرت گرایی و قدرت طلبی است.

همچنین از ولایت، کرامت بخشی به مردم، مردم سالاری دینی، نفی حاکمیت زور و سلطه، آزادی و آزادگی به عنوان مبانی فرهنگ سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران یاد می کنند. معظم له حتی پیشنهاد تشکیل سمینار مستقلی درباره فرهنگ سیاسی اسلامی ایران برای تبیین نکات برجسته آن ارائه می دهند.

با الهام از سخنان آیت الله خامنه ای، فرهنگ سیاسی را مجموعه «دستاوردهای ذهنی نسبتاً پایدار و تجلّی عینی آنها در حوزه سیاست» تعریف می کنیم که در عقاید، ارزش ها، ادبیات، اخلاق، دانش، سنت ها، آداب، هنر، احساسات و گرایش های سیاسی یک فرد، گروه و یا ملت ریشه دارد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی از یک سو ویژگیهای فرهنگ سیاسی مثبت و مطلوب و از سوی دیگر ویژگیهای فرهنگ سیاسی منفی را به شرح زیر یادآور می شوند:

الف: ویژگیهای فرهنگ سیاسی مثبت:

ایمان به خدا، خضوع در مقابل حق، حق شناسی، ادب حاکمان و اخلاق زمامداران، استقلال، نه شرقی نه غربی بودن، حاکمیت پرهیزگاران، ولایت محوری، مردم سالاری دینی، کرامت بخشی به مردم، عدالت و آزادی، احیای ارزش ها، اصول گرایی و آرمان خواهی، اعتماد به نفس، وجدان کاری، قانون گرایی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی امانت داری، نظارت و فرصت شناسی.

ب: ویژگیهای فرهنگ سیاسی منفی

قدرت گرایی، قدرت طلبی، حزب بازی، شخصیت سازی کاذب، سلطه طلبی، بی اعتنایی به مردم، امتیازطلبی طبقه حاکم، پذیرش نظام جهانی سلطه، حاکمیت زور و اقتدار، اسارت و عبودت انسان ها، استبداد و انحصارطلبی، بی اعتنایی به شخصیت زن، فساد سیاسی، مادی گرایی و نفی معنویت، دشمنی با ارزش ها و فضایل انسانی، جدایی دین و اخلاق و معنویت از سیاست.

رابطه دین و سیاست

قبلاً این نکته را بیان کردیم که هر جامعه و ملتی فرهنگ سیاسی خاص خود را دارد، فرهنگ سیاسی نیز خود ریشه در فرهنگ اصیل یک جامعه و ملت دارد و در هر فرهنگی یک سری اصول بنیادین وجود دارد که نوع تعامل آنها با یکدیگر ساختار و ساختمان فرهنگ سیاسی را از سایر فرهنگ های سیاسی متمایز می کند. از جمله مهم ترین این اصول نوع رابطه دین و سیاست در آن فرهنگ است. از آنجا که شناخت صحیح فرهنگ سیاسی از منظر رهبر انقلاب، بدون درک رابطه دین و سیاست از نگاه ایشان ناممکن است، در این قسمت ضروری است در حد لازم به آن بپردازیم.

به جز مارکسیست ها که دین و سیاست را همچون اخلاق و حقوق و مانند آن تابعی از اقتصاد می دانند و نگاه منفی و الحادی نسبت به دین دارند، دو گروه دیگر یعنی روشنفکران سکولار و برخی از مقدس نماها رابطه دین و سیاست را در تباین و تضاد می بینند، رهبر معظم انقلاب هیچ یک از فرضیه های مذکور را برنمی تابند و با استدلال وحدت دین و سیاست را به روشنی اثبات می کنند، ایشان می پرسد:

سیاستمدارانی که دائماً دم از جدایی دین و سیاست می زنند و کسانی از مدعیان دین داری که به کمک آنان شتافته و همین سخن را تکرار می کنند، آیا هرگز در آیات قرآن و تاریخ اسلام و احکام شریعت اندیشیده اند؟ آیا فکر کرده اند که اگر دین جدا از سیاست است، پس چرا قرآن همه امور سیاسی را، یعنی حکومت را، قانون را، صف بندی های زندگی را، جنگ و صلح را، تعیین دوست و دشمن را و دیگر مظاهر سیاست را، همه و همه را به خدا و دین خدا و اولیای خدا مرتبط می کند؟

در نگاه معظم له وحدت دین و سیاست با چهار دلیل زیر اثبات می شود:

1. سیره سیاسی انبیاء الهی؛ مبارزه پیامبران الهی با طاغوت های زمان و طبقات مترف و ملأ، تشکیل نظام سیاسی و اداره جامعه، پرداختن به امور سیاسی اجتماع و تشکیل حکومت دینی به ویژه از سوی رسول خدا محمد بن عبدالله(ص) در مدینة النبی بیانگر آن است.

2. ماهیت آیات قرآنی؛ آیات کریمه قرآن به روشنی وحدت دین و سیاست را بیان می کند به گونه ای که جای انکار برای کسی نمی ماند. رهبر انقلاب از کسانی که دین را از سیاست جدا می دانند می پرسد:

آیا در آیه «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوّی وعدوّکم اولیاء» و آیه «ولا تطیعوا امر المسرفین الذین یفسدون فی الارض ولا یصلحون» یا آیات معرفی حزب اللّه و حزب الشیطان یا آیات ولایت الله، یا آیات حکم به غیر ما انزل الله، اندیشیده و در آن تأمل کرده اند؟

در ادامه مطلب می خوانیم آیا اعمال و رفتار سیاسی و اجتماعی انسان ها که بیشترین بخش زندگی آنهاست بدون جزاست؟ پس «ووجدوا ما عملوا حاضراً» و «وُفیّت کُلُّ نفس ما عملت» چیست؟ همچنین از صدها آیه قرآن و احادیث مسلم درباره جهاد و حیات طیّبه قرآنی می پرسند و اعلام می دارند که این امور بدون حاکمیت دینی و ولایت الله اجرایش ناممکن است. بنابراین نقش و ارزش سیاست در دین را نمی توان دست کم یا نادیده گرفت.

3. هدف احکام الهی؛ بر این اساس نظام اسلامی در اهداف خود عدالت، رفاه مادی و معنوی، توزیع عادلانه ثروت، گسترش دین در سطح جهانی و اجرای احکام فقهی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی و مانند آن را پی می گیرد. روشن است بدون وحدت دین و سیاست، امکان اجرای این امور به شکل صحیح وجود ندارد، بدون داشتن اقتدار سیاسی ـ نظامی ناشی از حکومت قدرتمند دینی نمی توان ما انزل الله را اجرا کرد.

4. ولایت و سیره ائمه اطهار(ع)؛ در این زمینه معظم له به فلسفه عید سعید غدیر خم، تشکیل نظام اسلامی از سوی برخی از امامان معصوم(ع) و تلاش برای استقرار نظام اسلامی از سوی سایر امامان شیعه اشاره می کنند، رهبر انقلاب ولایت را اساسی ترین مسئله دین معرفی می کنند چون ولایت، نشانه و سایه توحید است. ولایت یعنی حکومت، چیزی است که در جامعه اسلامی متعلق به خداست و از خدای متعال به پیامبر و از او به ولیّ مومنین می رسد. ایشان درباره فعالیت سیاسی ائمه(ع) می گویند:

خط جهاد و مبارزه ائمه(ع)... در تمام دوران دویست و پنجاه ساله و در شکل های گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولاً تبیین اسلام ناب و تفسیر صحیح قرآن و ارائه تصویری روشن از معرفت اسلامی است و ثانیاً، تبیین مسئله امامت و حاکمیت سیاسی در جامعه اسلامی و ثالثاً، تلاش و کوشش برای تشکیل آن جامعه و تحقق بخشیدن به هدف پیامبر معظم اسلام(ص) و همه پیامبران؛ یعنی اقامه قسط و عدل و زدودن انداد الله از صحنه حکومت و سپردن زمام اداره زندگی به خلفاء الله و بندگان صالح خداوند.

تز جدایی دین از سیاست در غرب از نظر رهبر انقلاب ناشی از عملکرد منفی کلیسا و مبارزه با افکار نوی علما و دانشمندان بوده است و سپس این فکر را در دنیای اسلامی بین روشنفکران ترویج کرده اند. سلاطین و مستبدان، روشنفکران وابسته و روحانیان درباری از جمله کسانی بوده اند که برای حفظ منافع نامشروع خود در کنار استعمارگران اندیشه سکولار را در جوامع اسلامی ترویج داده اند.

معظم له همچنین به نقش احیاگر انقلاب اسلامی امام خمینی در پیوند نوین دین و سیاست و به تعبیر دقیق تر احیای وحدت دین و سیاست اشاره می کنند و ثمرات ارزشمند حاکمیت این پارادایم را در امور زیر خاطرنشان می کنند:

1 ـ تجدید حیات اسلام در جهان جدید؛

2 ـ بازگشت روح عزت اسلامی به مسلمانان؛

3 ـ سرنگونی نظام طاغوتی شاهنشاهی پهلوی؛

4 ـ تشکیل حکومت اسلامی در ایران؛

5 ـ استقلال، آزادی و اصل نه شرقی ـ نه غربی؛

6 ـ ارائه مکتب سیاسی اسلام و تبیین ابعاد آن؛

7 ـ نمایش چهره اصیل دین در جهان امروز؛

8 ـ احیای خودباوری و بیداری اسلامی در جهان.

با توجه به نگاه رهبری در تعامل دین و سیاست، باید گفت، فرهنگ سیاسی اسلامی ریشه در وحدت دین و سیاست دارد و هر گونه جدایی از دین آن را از هویت اصلی خود تهی نموده، بی اعتبار می سازد. فرهنگ سیاسی ناشی از سکولاریزم، فرهنگی وارداتی، بیگانه و غیر اسلامی است. سکولاریزم با توجه به سیره انبیاء، امامان معصوم، اهداف دین اسلام و ماهیت آیات قرآن کریم، با روح اسلام در تضاد است.

آن فرهنگ سیاسی که اصالت را به قدرت، مادی گرایی و دنیا می دهد، با نفی معنویت، انزوای دین، جدایی دین و اخلاق از سیاست و حکومت، حاکمیت طبقات سرمایه دار و فاسد و استعمار ملل دیگر را توجیه می کند، از دموکراسی، حقوق بشر و انسان مداری سخن می گوید امّا در عمل خلاف آن رفتار می کند، اسارت و عبودت انسان ها و نظام سلطه جهانی را توجیه و تأیید می کند، چگونه می تواند با روح اسلام سازگاری داشته باشد. آن فرهنگ سیاسی که عدالت در آن بی معناست و افسانه تلقی می شود، نظام نابرابر اجتماعی و شکاف های عظیم ثروت و فقر را طبیعی می داند. زن بازیچه هوس های سیاسی و اقتصادی اوست، بی بندوباری و فساد اخلاقی را ترویج می کند، نتیجه دموکراسی در کشورهای اسلامی را چون به ضرر خود می بیند (مانند آنچه در ایران، الجزایر و انتخابات مجلس ملی فلسطین با پیروزی حماس اتفاق افتاد) برنمی تابد، در مقابل خداوند خاضع و خاشع نیست، چگونه می تواند از طرف مسلمانان مؤمن به خدا و ارزش های وحیانی پذیرفته شود؟!

فرهنگ سیاسی اسلامی در زمین دین ریشه دارد و فهم آن در منظر رهبر معظم انقلاب مشروط به درک این اساس و نظریه وحدت دین و سیاست است.

بسترهای فرهنگ سیاسی در ایران

عوامل زمینه ساز و بسترهای فرهنگ سیاسی در یک کشور متعددند، از یک جهت باورها، ارزش ها و هنجارهای پذیرفته شده، سنت ها، آداب و رسوم دینی نقش آفرین صورت بندیِ فرهنگ سیاسی اند و از جهتی دیگر نظام سیاسی حاکم در گذشته و تاریخ سیاسی آن کشور، موفقیت ها، شکست ها و حتی موقعیت جغرافیای سیاسی، موقعیت راهبردی و اقتصاد سیاسی و فرهنگ های تأثیرگذار خارجی و تهاجم فرهنگی بستر شکل گیری فرهنگ سیاسی است.

رهبر معظم انقلاب در تعبیری بیان می کنند که فرهنگ ما ساخته شده تاریخ و مکتب و انقلاب ماست. بر این پایه سه عامل زمینه ساز فرهنگ سیاسی در ایران را به قرار زیر می توانیم بیان کنیم:

الف ـ فرهنگ باستانی: این فرهنگ ریشه در ایران باستان دارد و نمادهای آن در سنت ایرانی تداوم یافته، برخی از آنها مانند نوروز و چهارشنبه سوری هنوز رواج دارد.

ب ـ فرهنگ اسلامی: تأثیر این فرهنگ بر ایران کمی قبل از فتح ایران به دست مسلمانان شروع شده، پس از حاکمیت اسلام تا امروز استمرار یافته است. با این تفاوت که تا نزدیک به زمان صفویه گرایش این فرهنگ با مذهب اهل سنت و پس از آن شیعه دوازده امامی است.

ج ـ فرهنگ غربی: از زمان انقلاب مشروطیت و همزمان با تحولات فرهنگی وسیع در اروپا با پیدایش مکاتب سیاسی چون لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم و فاشیسم، ایران نیز از فرهنگ لیبرال، سوسیال و مارکسیسم تأثیر پذیرفت و باورهای این فرهنگ های سیاسی در لایه هایی از اقشار مردم ایران بویژه روشنفکران تأثیر گذاشت، در دوره پهلوی، رضاشاه تلاش گسترده ای با همکاری روشنفکران سکولار و انگلیسی ها جهت نهادینه کردن فرهنگ سیاسی باستانی و سکولار در ایران انجام داد، محمدرضا پهلوی نیز با کمک آمریکا و انگلیس تداوم بخش آن بود تا اینکه با ظهور امام خمینی (ره) دوباره مکتب و فرهنگ سیاسی اسلام احیا شد و در چالش با دو فرهنگ یادشده پیروزی را نصیب خود کرد، اینک در جامعه ما با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، فرهنگ سیاسی غالب، فرهنگ سیاسی اسلام است. در واقع تاریخ ما حاکی از چالش بین سه فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی است. یک لایه زیرین فرهنگ باستانی که ضخامت چندانی ندارد با یک لایه نازک و سطحی از فرهنگ سیاسی غرب، لایه ضخیم و عمیق فرهنگ سیاسی اسلامی را در برگرفته اند. برخی از معاندان و مخالفان فرهنگ سیاسی اسلام نیز سعی در احیای باورهای فراموش شده باستانی از یک سو و ترویج ارزش ها و هنجارهای فرهنگ سیاسی غرب برای مبارزه با فرهنگ سیاسی اسلام دارند، غافل از آنکه فرهنگ سیاسی اسلام چون خورشیدی همواره نورانیت و گرمای خود را بر این سرزمین بخشیده است و لایه های نازک ابرهای سیاه باستانی و غربی نمی توانند مانع از تشعشع آن باشند.

حضرت آیت الله خامنه ای در یک نگاه جامع و گسترده، انواع فرهنگ های مؤثر در تاریخ گذشته ما تا امروز را مورد توجه قرار داده، با نقد و بررسی ابعاد آنها حقانیت فرهنگ سیاسی اسلام را اثبات می کنند. با بهره گیری از بیانات ایشان ذیلاً به آنها اشاره می کنیم:

1 ـ فرهنگ شاهنشاهی: این فرهنگ با نام های فرهنگ استبدادی، طاغوتی و سلطنت گرایی نیز در بیانات آمده است. رهبر انقلاب درباره تأثیر و بسترسازی این نوع فرهنگ می فرماید:

حاکم مستبد در رأس جامعه، همه انسان ها را تبدیل به آدمکهای مستبد می کند، فرهنگ استبداد از بالا به پایین سرایت می کند، همه مستبد می شوند، همه بی اعتنا به آراء دیگران می شوند، همه خودمحور، هوس گرا و هوای نفسانی گرا می شوند. امّا حاکم باتقوا حاکم عادل، جامعه را با تقوا می کند....

از نظر معظم له فرهنگ شاهنشاهی، فرهنگ اسارت و عبودیت انسان در برابر انسان است، فرهنگ تضعیف انسان ها، خاضع کردن و ذلیل کردن آنهاست فرهنگ نفاق، اختلاف، تفرقه و ناهمدلی مردم باهم است، بر خلاف فرهنگ انقلاب اسلامی که فرهنگ عبودیت خدا و آزادی و رستگاری، فرهنگ صمیمیت، وحدت، انسجام و مهربانی است.

ایشان با تعبیر این نکته که ما از منجلاب یک فرهنگ طاغوتی خارج شدیم، انحصارطلبی و قدرت گرایی را نیز دو ویژگی دیگر این نوع فرهنگ سیاسی برمی شمرند که در قرن های متمادی تاریخ گذشته وجود داشته است.

رهبر معظم انقلاب هشدار می دهند که: این جور نباشد که ما فرهنگ طاغوتی گذشته آن چنان تحت تأثیرمان قرار داده باشد یا قرار بدهد که اگرچه به ظاهر و به نام به طرف معیارهای اسلامی دعوت یا حرکت می کنیم، در باطن یک حرکت نامحسوسی به طرف معیارهای جاهلی و طاغوتی داشته باشیم!

2 ـ فرهنگ غربی: از نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی، فرهنگ غرب، فرهنگ برنامه ریزی برای فساد انسان است، فرهنگ دشمنی و بغض با ارزش ها، درخشندگی ها و فضیلت های انسانی است، فرهنگ خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت است، فرهنگ غفلت از یاد خدا و معنویت است، فرهنگ برهنگی، اختلاط و امتزاج بی قید و شرط زن و مرد است، از لیبرالیسم (آزادی خواهی)، تنها آزادی صاحبان سرمایه، کارتل ها و تراست ها را اراده می کند، آزادی مطلق خودش را می خواهد تا هر کار که بخواهد بکند.

فرهنگ غربی، فرهنگ سلطه است که ویژگی آن تهی بودن مفاهیم (مانند حقوق بشر، آزادی، مبارزه با تروریسم و...) از حقیقت و یا تفسیر آنها طبق خواست سلطه گران است. فرهنگ تمایزطلبی یا امتیازخواهی حاکمان نسبت به مردم است، فرهنگ پذیرش ظلم و ظالم، فرهنگ منیّت، تملّق و تعریف های دروغ برای نزدیک شدن به حاکم است.

از ویژگی های مهم فرهنگ سیاسی غرب، قدرت گرایی و به تعبیر بهتر، اصالت قدرت است. ایدئولوگ ها و تئوریسین های آمریکایی امروز صریحاً می نویسند و می گویند، حاکمیت بر دنیا حق ماست، رهبر انقلاب با نفی و طرد این نظر، آن را از دیدگاه اسلامی مردود می دانند: چون قدرت سیاسی دارم، پس این حق را دارم، یعنی تفکر اصالت قدرت، در اسلام جایی ندارد.

ایشان در توضیح فرهنگ سیاسی امروز عالم یعنی قدرت گرایی می گویند:

در دنیا اغلب بازی ها، بازی قدرت است. فرهنگ سیاسی امروز عالم، فرهنگ قدرت گرایی و قدرت طلبی است... حکومتها، با قدرت طلبی و برای قدرت طلبی، حزب بازی ها با قدرت طلبی و برای قدرت طلبی، شخصیت دادن ها برای مقاصد قدرت طلبانه است. علت هم این است که از ایمان به خدا، از خضوع در مقابل پروردگار عالم و شناختن قدر خدا خبری نیست، و ما قدروا اللّه حق قدره.

از نگاه رهبر انقلاب، روح حاکم بر فرهنگ غرب، ماده پرستی و دنیاطلبی است. در محیط های اروپایی حتی مسئله حق رأی زنان زمانی مطرح شد که منافع کمپانی های اقتصادی ـ سیاسی نیازمند آن بود.

معظم له در انتقاد از غربیها که مسلمانان را متحجر و متعصب، کهنه پرست و واپس گرا می نامند و منظورشان از اصول گرایی و بنیادگرایی همین است، می گویند:

خودشان به این معنا متعصب و متحجّرند. آن جایی که پای مسائل مهم برای دنیای غرب پیش بیاید، از هیچ چیز نمی گذرند، حاضرند انسان های زیادی را فدا کنند برای آن چیزی که جزو ارکان و اصول فرهنگ غربی است.

رهبر انقلاب با تأکید بر پیشرفت های مادی تمدن غرب، ثروت ها، دانش ها و اختراعات، یادآور می شوند با وجود این پیشرفت ها، غربیها به معنای انسانی کلمه سعادتمند نیستند، آرامش روحی و عدالت اجتماعی ندارند.

آنان در نظر از تساهل و تسامح سخن می گویند، امّا در عمل سخت متعصب و متحجّرند، شعار آزادی فکر دارند، اما در عمل فرهنگ خود را بر دیگران تحمیل می کنند.

کسب دانش مانند آنچه در بحث انرژی هسته ای مشاهده می کنیم، آزاد نیست، دانش را می خواهند در انحصار خود بگیرند.

شایان ذکر است که رهبر معظم انقلاب، چنان که قبلاً نیز گذشت چنین نیست که هیچ نکته مثبتی در فرهنگ غرب نبینند و هر نوع تعامل صحیح را رد کنند:

هیچ کس نمی تواند بگوید فرهنگ غرب یکسره زشت است، نه، زیبایی هایی هم حتماً دارد... مجموعه ای است از خوبی ها و بدی ها و یک ملت عاقل، یک مجموعه عاقل و خردمند آن خوبیها را می گیرد، به فرهنگ خودش اضافه می کند، فرهنگ خودش را غنی می کند و آن بدیها را رد می کند.

به هر روی یکی از عوامل تأثیرگذار در فرهنگ سیاسی ایران، فرهنگ غربی است که فرهنگ اصیل ایرانی، بومی و اسلامی ما را دچار خدشه کرده است، آیت الله خامنه ای در این باره می فرمایند:

بنابر این ضایع کردند ما را، یعنی من آن چیزی را که عامل اصلی و آن میکروب اساسی می بینم برای انحطاط فرهنگی و ضیاع فرهنگی خودمان، که واقعاً ضایع کردند ما را از لحاظ فرهنگی... اولاً: گذشته ما را که عمده اش منبعث از اسلام و جوشیده از اسلام و تعالیم اسلام است آن را به فراموشی دادند و از یاد بردند و دوم اینکه ترتیبات غرب را و سبک غرب را با فرهنگ خود آنها، فرهنگ بومی شان، حتی فرهنگ بدوی... عیناً آوردند اینجا برای اینکه این را تزریق کنند.

انواع فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی را بر اساس نگاه های مختلف به گونه های متفاوت می توان تقسیم کرد؛ طبق یک نظر سه نوع فرهنگ سیاسی به قرار زیر وجود دارد:

1 ـ فرهنگ سیاسی مشارکتی (Participant)؛ یعنی فرهنگی که در آن مردم در امور سیاسی جامعه مشارکت فعّالانه ای از خود نشان می دهند، نسبت به حق شهروندی خود آگاهند، نظام سیاسی خود را قبول دارند، در تصمیم سازی ایفای نقش می کنند، در فرایندهای سیاسی مشارکت بالفعل و بالقوه دارند، از مسائل سیاسی جامعه آگاهند و می توانند تقاضای سیاسی خود را مطرح ساخته، حمایت سیاسی خود را در اختیار رهبران سیاسی مورد نظر قرار می دهند.

2 ـ فرهنگ سیاسی پیرو (Subject)؛ این نوع فرهنگ سیاسی را اطاعتی یا تبعی نیز می توانیم بنامیم. در این گونه، مردم هر چند خود را شهروند می دانند و نسبت به مسائل سیاسی جامعه آگاهی دارند، امّا مشارکت آنان در سیاست، انفعالی است، نظام سیاسی کشور را خیلی نمی پسندند، چندان احساس تکلیف سیاسی و تعهد نسبت به دخالت در آن ندارند، احساس می کنند قدرت تصمیم سازی و تأثیرگذاری بر مراکز قدرت ندارند، اطاعت آنان از مقامات حکومتی و مشارکت در انتخابات و فرایند سیاسی منفعلانه است.

3. فرهنگ سیاسی محدود (Parochial)؛ در جوامعی که از این نوع فرهنگ برخوردارند، افراد نسبت به حقوق شهروندی خود آگاه نیستند، نسبت به دخالت در سیاست علاقه ای ندارند، خود را فاقد کارایی سیاسی دانسته، نسبت به مشارکت در نهادهای سیاسی و تصمیم سازی ناتوان می بینند، این نوع فرهنگ سیاسی را قبیله ای نیز می توان نام گذاشت و بیشتر مخصوص جوامع عقب مانده سیاسی است. افراد این نوع جوامع در واقع از سیاست و حکومت بی اطلاع اند و تقریباً به طور کامل درگیر خانواده، و جوامع محلی خویش اند. به افراد دارای این فرهنگ، کوچک اندیش (Parochial)می گویند.

از مجموع بیانات آیت الله خامنه ای چنین مستفاد می شود که ایشان در بین انواع فرهنگ سیاسی، نوع مشارکتی و فعّال آن را توصیه و ترویج می کنند، بارها در انتخابات مختلف اعم از خبرگان، ریاست جمهوری، مجلس و شوراها از آحاد مردم می خواهند که با حضور آگاهانه و فعّال و با هوشیاری در پای صندوق های رأی حاضر شده، نقش والای خود را در سرنوشت سیاسی کشور ایفا کنند. ایشان مشارکت سیاسی در انتخابات را حتی در زمانی که به مرحله دوم نیز کشیده می شود، واجب شرعی و سیاسی می دانند:

یک طرز فکر پیشرفته بسیار مدرن و قابل دفاع در نظام اسلامی برای حق رأی مردم و فعالیت های سیاسی وجود دارد... البته فعالیت های سیاسی فقط حق رأی نیست... آزادی های سیاسی، حق رأی دادن، حق انتخاب کردن، حق فعالیت سیاسی کردن، حق تلاش های سیاسی کردن، اینها چیزی است که در جوامع اسلامی از قدیم معمول بوده است و اسلام این را آورده [است].

تأمل در این سخنان ما را به این نتیجه می رساند که در فرهنگ سیاسی مشارکتی البته از نوع اسلامی آن که مد نظر رهبری است، تنها تکلیف مطرح نیست، تا اینکه صرفاً مردم به دلیل وجوب شرعی، مشارکت سیاسی داشته باشند و به صورت انفعالی وارد جامعه سیاسی شوند، بلکه در کنار تکلیف، حق نیز مطرح است. مشارکت سیاسی حق مردم است، آزادی سیاسی در چارچوب اسلامی آن، حق مردم است. آزادی سیاسی از نظر رهبر انقلاب اسلامی به طور خلاصه بدین معناست که افراد جامعه اسلامی در تکوین و همچنین هدایت نظام سیاسی جامعه دارای نقش و اثر باشند.

ایشان در دیدار با جوانان اصفهان از آنان می خواهند که آزادی را از مطالبات همیشگی خود بدانند:

آزادی اسلامی را با همان مفهوم بسیار والای اسلامی که دارد چه آزادی فردی، چه آزادی اجتماعی و سیاسی، چه آزادی معنوی و روحی، این را جزو خواست های همیشگی خودشان بدانند.

معظم له ریشه و منشأ فرهنگ سیاسی مشارکتی در حکومت اسلامی را در چهار عامل زیر معرفی می کنند:

1 ـ آیات قرآن کریم

2 ـ روایات و از جمله نامه امام علی(ع) به مالک اشتر

3 ـ روش حکومت در صدر اسلام

4 ـ توصیه های مسلمانان دوره اول اسلام و عمل آنها با توده های مردم مسلمان و حتی غیر مسلمان.

فرهنگ سیاسی مشارکتی در نظر معظم له ویژگی یک جامعه زنده است. به تعبیر ایشان؛ در یک جامعه زنده همه موظفند به تلاش سیاسی و البته تلاش سیاسی غیر از سیاست زدگی و سیاست بازی است. تلاش سیاسی یعنی آگاه شدن از جریان کنونی جامعه و خطراتی که آن را تهدید می کند، مشخص کردن جبهه دوست و جبهه دشمن و گرفتن موضع مناسب در قبال آنها.

ایشان یادآور می شوند که جهت گیری فرهنگ سیاسی مشارکتی و اقدام به فعالیت سیاسی حتماً علیه دولت و مسئولان و نظام نیست، فعالیت سیاسی با بد گفتن، فحاشی و اهانت به این و آن حاصل نمی شود؛ این [شیوه] نوعی تقلب و سیاسی کاری است.

با این تذکر اخلاق در متن فرهنگ سیاسی مشارکتی از نوع اسلامی جایگاه والایی پیدا می کند که در تضاد با فرهنگ مشارکتی سکولار قرار دارد.

رهبر معظم انقلاب قدرت واقعی را نهفته در فرهنگ سیاسی مشارکتی با توجه به ابعاد معرفتی، گرایشی و عملی آن می دانند:

قدرت واقعی، عبارت است از قدرت ملتی که؛

اولا؛ آگاه باشد پیرامون او چه می گذرد.

ثانیاً؛ به حق و راه خود ایمان داشته باشد.

ثالثاً: تصمیم بگیرد که این راه را ادامه دهد.

اگر ملتی این سه خصوصیت را داشت، هیچ قدرتی در دنیا از او قوی تر نیست.

با توجه به مباحث یاد شده، روشن می شود که آیت الله خامنه ای فرهنگ سیاسی تبعی یا انفعالی را رد می کنند، اینکه حاکمان خود را ارباب مردم بدانند، از آنان فقط اطاعت بی چون و چرا طلب کنند و حقی برای مردم در حاکمیت قائل نباشند یا مردم خود را یکسره تابع و مطیع قدرت بدانند، در اظهار نظر سیاسی و تحلیل ها برخورد سردی از خود نشان دهند، علاقه چندانی به فعالیت سیاسی نداشته باشند، اسلام یا دین را جدای از سیاست فرض کنند، در تصمیم سازی های مسئولان نقش منفعلانه داشته باشند و یا کنار بکشند، از نظر فرهنگ سیاسی اسلامی پذیرفته نیست. این نوع فرهنگ در نظام های استبدادی و طاغوتی ترویج می شود، رهبر معظم انقلاب در طرد این فرهنگ با اشاره به قبل از انقلاب اسلامی می فرماید:

مردم به عنوان صاحبان اصلی کشور مطلقا مطرح نبودند. در این ملک بزرگ، یک ناصرالدین شاهی حکومت می کرده که او همه آحاد این مردم را نوکران خویش می دانسته؛ اعم از نوکران رسمی اش که از صدر اعظمش گرفته تا وزراء... آحاد مردم هم که رعیتشان بودند... [این [سیاست و عقلیت حاکم، ذهینّت حاکم بر کل کشور بوده، قرن های متمادی ملت نقشی نداشتند.

در جای دیگر بیان می کنند:

ما از منجلاب یک فرهنگ طاغوتی خارج شدیم، ما سالیان درازی بلکه قرن های متمادی نسل در نسل هر چه نگاه کردیم، انحصارطلبی در مسئولیت های اجتماعی را دیدیم و مسئولیت اجتماعی را به معنای فقط پایگاهی برای قدرت مشاهده کردیم.

ایشان این فرهنگ را، فرهنگ اسارت انسان و عبودیت انسان در برابر انسان معرفی می کند. فرهنگی جاهلی که اسلام آن را قبول ندارد:

امیرالمؤمنین(ع) دارد به آنها یک حق بزرگی را یادآوری می کند، یعنی به آنها می فهماندکه امرا و فرمانروایان شما نه حق تحکّم و تفرعن بر شما دارند و نه حق گرفتن چیزی از اموال شما را دارند.

رهبر انقلاب اسلامی چنانکه گذشت هم فرهنگ سیاسی اطاعتی ترویج شده از سوی نظام های شاهنشاهی، طاغوتی و استبدادی را نفی می کند و هم با توصیه ها و تشویق ها به حضور آحاد مردم در صحنه سیاست و نقش آفرینی در ارکان حکومت، از آنان می خواهد در خلاف جهت فرهنگ سیاسی اطاعتی اقدام کنند. همچنین فرهنگ سیاسی محدود یا قومی نیز مردود است، چون فرهنگی بسته، جامد، کوته نظر و مخصوص جوامع عقب مانده است، مردم در آن فاقد آگاهی سیاسی لازم اند و بیشتر سرگرم مسائل خانوادگی، قبیله ای، قومی و محلی خود هستند. معظم له فرهنگ سیاسی خانی، قلدرمآبی، قبیله ای و فرهنگ سیاسی بسته و متحجر را نفی و طرد می کنند.

از نظر ایشان آگاهی و فهم سیاسی برای یک ملت ضروری است، مردم باید قدرت تحلیل سیاسی داشته و به حقوق خود واقف باشند، دشمن شناس بوده، در سرنوشت سیاسی جامعه دخالت فعّال داشته باشند، در ابعاد فرهنگ سیاسی مشارکتی از نظر دانش و بینش سیاسی، گرایش ها و فعالیت های سیاسی به جایگاه والای خود دست یابند، شاخص های فرهنگ سیاسی اسلامی را وجهه همّت خود قرار دهند.

ابعاد فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی در سه بعد آگاهی یا فهم سیاسی، گرایش و تمایلات و اقدام عملی یا مشارکت مطرح است. رهبر معظم انقلاب اسلامی به خوبی درباره هر سه بعد فرهنگ سیاسی نظر خود را بیان کرده اند که به اختصار بیان می شود:

الف ـ آگاهی، فهم و تحلیل سیاسی؛ آیت الله خامنه ای بر ضرورت کسب دانش و بینش سیاسی و تحلیل حوادث از سوی مردم بسیار تأکید داشته اند، ایشان بویژه تأثیر این بعد از فرهنگ سیاسی را درباره وقایع دوران حکومت امام علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) و حادثه کربلا به خوبی روشن می کنند.

به عنوان نمونه درباره وقایع نهضت امام حسین(ع) می فرمایند:

عوام کوفه تا دیدند یک نفری با اسب و تجهیزات و اینها آمد، صورت خود را هم بسته، فکر کردند امام حسین(ع) است. رفتند گفتند: السلام علیک یابن رسول اللّه . خاصیت آدم عامی اینجوری است. آدمی که اهل تحلیل نیست، منتظر تحقیق نمی شود تا دید یک نفری با اسب و تجهیزات وارد شده، بدون این که یک کلمه حرف با او زده باشند، یکی می گوید این امام حسین(ع) است، همه می گویند امام حسین(ع)، امام حسین(ع) و بنا می کنند سلام کردن و احترام کردن.

بر این اساس رهبر انقلاب بویژه درباره نقش مهم بصیرت سیاسی و فقدان آن در تحولات تاریخی تأکید می کنند و در فرهنگ سیاسی اسلامی بعد بصیرت سیاسی، قوه فهم و تحلیل مسائل از نظر ایشان بسیار اهمیت دارد، زیرا عمل بدون شناخت، حرکت در بیراهه است و سرعت عمل، بیش از پیش انسان را از حقیقت دور می کند:

العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق، فلا تزیده سرعة السیر الاّ بُعدا.

آیت اللّه خامنه ای آگاهی و تحلیل سیاسی را برای مردم چون آب و هوا ضرروی می دانند و نیز این که مردم باید به حقوقشان واقف باشند:

اسلام می گوید مردم باید به حقوق خود واقف باشند. امیرالمؤمنین به هوشیار کردن مردم و آگاه ساختن آنها نسبت به حقوقشان اصرار عجیبی داشت.

رهبر انقلاب اصولاً یکی از ویژگی های مهم یک نظام سیاسی مردمی و تفاوت آن را نظام دیکتاتوری ـ دیکتاتوری با شمشیر، نظامی گری و استبداد و یا با حاکمیت سرمایه ـ در همین بعد از فرهنگ سیاسی یعنی آگاهی و فهم سیاسی بر می شمرند.

ب ـ گرایش سیاسی: در این بعد از فرهنگ سیاسی و علاقه به فعالیت های سیاسی و مهم تر از آن جهت گیری و تعیین خط مشی سیاسی مهم است.

نگاه مثبت یا منفی نسبت به سیاست و دخالت در آن، مهم شمردن حرفه سیاست در این بخش از فرهنگ سیاسی متجلّی است.

رهبر معظم انقلاب، بر ضرورت جهت گیری سیاسی و تعیین خط مشی تأکید کرده اند، شناخت جبهه خودی از غیر خودی و در نتیجه گرایش و فعالیت در جبهه خودی، گرایش منفی نسبت به دشمن اسلام و کشور، روحیه استکبار ستیزی و خلاصه اینکه بدانیم در چه خطی کار می کنیم:

بایستی به روشنی جهت و ماهیت کار خودتان را و حرکت خودتان را بدانید ... باید بدانید که در چه خطی دارید کار می کنید و چرا دارید کار می کنید.

ج ـ مشارکت سیاسی: تجلّی عملی فرهنگ سیاسی، در مشارکت سیاسی است. دخالت در سرنوشت سیاسی جامعه، تصمیم سازی، نقش آفرینی در فرآیند سیاسی کشور و حضور در صحنه، این بُعد از فرهنگ سیاسی را نشان می دهد. شاید بتوان گفت مهم ترین شاخص فرهنگ سیاسی از این جهت، انتخابات است. حضرت آیت اللّه خامنه ای بارها بر لزوم و حتی وجوب شرکت آحاد مردم در انتخابات مختلف اعم از مجلس شورای اسلامی، شهر و روستا، ریاست جمهوری و مجلس خبرگان رهبری سخن گفته اند. ایشان حضور مردم را موجب یأس و نابودی دشمن، استحکام اقتدار ملی و پشتوانه استمرار انقلاب اسلامی می دانند.

رهبر انقلاب این تصور را که حکومت های مردمی لزوما غیر از حکومت الهی و اسلامی اند، خطا دانسته، یکی از جلوه های مردمی بودن حکومت را در همین مشارکت سیاسی می بینند یعنی این که مردم در اداره حکومت و تشکیل حکومت، تعیین حاکم و تعیین رژیم نقش اساسی داشته باشند.

ایشان انتخابات را مظهر حضور مردم و آزادی ملّت در انتخاب سرنوشت خود معرفی می کنند و شرکت در آن را یک واجب شرعی می دانند که به یک مورد به عنوان نمونه اشاره می شود:

شرکت در انتخابات خبرگان را مثل یک واجب شرعی، واجب و لازم بشمرید و تمام آحاد ملت که مشمول این شرایط هستند در انتخابات شرکت کنند.

نقش انقلاب اسلامی ایران در فرهنگ سیاسی

از منظر آیت اللّه خامنه ای، انقلاب اسلامی ایران در سه سطح تأثیر بسزایی را در فرهنگ سیاسی بر جای گذاشته است که به اختصار بیان می کنیم:

1 ـ سطح ملی: در این سطح انقلاب اسلامی، نقش مهمی داشته است که به بعضی از آنها اشاره می شود:

اوّل: انقلاب اسلامی سخن تازه ای را با عنوان حکومت اسلامی مطرح کرد که بر خلاف فرهنگ سیاسی غربی، نظام لیبرال دموکراسی اروپایی را الگو نمی کرد، بلکه از نظام جدیدی سخن می گفت.

دوّم: آزادی، استقلال، ضدیت با استبداد و استعمار را ترویج کرده، روح مبارزه و تلاش برای آینده بهتر را در مردم زنده کرد و مهم تر آنکه انسان ها را که در رژیم استبداد شاهنشاهی بی قدر و ارزش شده بودند به ارزش خود آگاه کرد.

سوّم: در تضاد با فرهنگ سیاسی طاغوتی و استعماری غرب که تلاش می کردند تا از ملّت ایران موجودی حقیر، مطیع، دست نشانده و ضعیف بسازند، آنان را عزیز، انقلابی، مستقل و قوی بار آورد.

چهارم: بر خلاف فرهنگ سیاسی استبدادی و غربی، روحیه و فرهنگ بسیجی و مهم تر از آن جهادی را در ملّت ایران زنده و تقویت کرد، فرهنگ جهادی در همه عرصه ها و صحنه ها اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی.

پنجم: کامجویی مقامات و وابستگان آنها از قدرت را نفی نموده، با استئثار در قدرت، خویشاوندگرایی و باندبازی به شدت مخالفت کرد.

2 ـ جهان اسلام؛ تأثیر انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی جهان اسلام را از جمله در «بیداری دنیای اسلام» می توان نشان داد، به تعبیر رهبر معظم انقلاب ادبیات و فرهنگ انقلاب اسلامی در فضای عمومی زندگی ملّتهای مسلمان و عرب به طور کامل رسوخ و نفوذ کرده است.

علاوه بر این، انقلاب اسلامی، در فرهنگ سیاسی جهان اسلام مفاهیم مهمی چون ضدیت با استکبار، ضدیت با تسلط دنیای کفر بر اسلام و ضدیت با وابستگی سیاسی و اقتصادی را زنده کرده است.

احیای فرهنگ سیاسی مبتنی بر قرآن، نفی سکولاریزم و مهم تر از همه ضرورت بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص) در دنیای اسلام نشانگر تأثیر سازنده انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی جهان اسلام است.

3 ـ سطح بین الملل: رهبر انقلاب معتقدند که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، اجزای فرهنگ سیاسی رایج بین قدرتمندان عالم را زیر سئوال برده است، به گونه ای که فرهنگ ما، فرهنگی مغایر با آن فرهنگهاست، کما این که وضع حکومت و قدرت سیاسی و رابطه آن قدرت با مردم و پیوند بین آنها در دو فرهنگ متفاوت است.

برخلاف فرهنگ سیاسی غربی، انقلاب اسلامی طرفداری و دفاع از جنبش همه مستضعفان عالم در مقابل مستکبران و قیام به حق سیاهان را در سطح بین الملل مطرح کرده است.

زیر سؤال بردن شاخص های فرهنگ سیاسی غرب در سطح بین المللی از جمله اصالت قدرت، مادی گرایی، دنیا پرستی، حزب بازی، سلطه طلبی، نفی معنویت، جدایی دین از سیاست، جدایی اخلاق و عرفان از سیاست، لیبرالیزم، اومانیزم و امتیازطلبی طبقات سرمایه دار را نیز می توان از تأثیرات انقلاب اسلامی در فرهنگ سیاسی در سطح بین الملل ذکر کرد.

کلمات کلیدی
دین  |  اسلام  |  انقلاب  |  سیاسی  |  جامعه  |  فرهنگ  |  انقلاب اسلامی  |  مشارکت  |  فرهنگ سیاسی  | 
لینک کوتاه :