×

جنگ به روایت «همه ی» مردم ;بحثی در تاریخ شفاهی جنگ


تعداد بازدید : 1226     تاریخ درج : 1390/08/08

22

تاریخ شفاهی جنگ بازسازی روایت های تمامی گروه های مردم درباره جنگ است، از واقعیت ها تا حدیث نفس؛ از افسانه سرایی تا داستان گویی ها. به عبارت دیگر روایت جنگ تنها روایت خط مقدمی ها نیست. روایت همه ی آن هایی است که خط مقدم را ساختند. تاریخ شفاهی جنگ، داستان روزهای جنگ از زبان همه ی مردم است. داستان خاموشی، جیره بندی، تخلیه ی شهرها و اقدامات احتیاطی تا روایت به هم ریخته گی در شهر و روستاها در تصور مردم. داستان شروع جنگ و لذتی که در شروع جنگ می بردند تا روایت مادرانی که جوانان شان را بدرقه می کردند. داستان جنگ، روایت جنگ نه روایت فتح و داستان همه ی مردم است و تاریخ شفاهی یعنی بازسازی واقعیت جنگ از زبان همه.

با این دید به تاریخ شفاهی آن وقت جنگ تنها داستان سرداران و خط مقدمی ها نیست، هم آن طور که داستان جنگ، همه داستان آرمان ها و افسانه سرایی ها نیست، بل که بخش مهمی از جنگ، داستان عقلانیت و محاسبه گری است. تاریخ شفاهی جنگ در پی رفع انحصار از تاریخ و روایت جنگ است و هم این آفت کار تاریخ شفاهی است. برخلاف تصور عمومی که خاطره گویی و خاطره نویسی را منحصر به روشن فکران، سیاست مداران و نخبه گان می دانند. درحالی که خاطره نویسی محصول برآمدن انسانی است که به خودش می پردازد و می خواهد خودش را بیان کند، تصورات خودش را. اما وقتی به نشر خاطرات مراجعه می کنیم تنها خاطرات نخبه گان را می بینیم. خاطره گویی و خاطره نویسی البته ابتدا از نخبه گان سیاسی، فرهنگی، و روشن فکران شروع شد و بعد کم کم بین فعالان اقتصادی و احزاب سیاسی و گروه ها و... ادامه یافت. اما در تاریخ شفاهی باید از این دیدگاه فاصله گرفت.

در نوشتن خاطرات همیشه یک برهه ی تاریخی تأثیر مهمی داشته است. به طور مثال انقلاب اسلامی: رفتن عده ای و برآمدن عده ای دیگر. با انقلاب، رژیمی عوض شد و حکومت جدیدی بر سر کار آمد. شاید این علت مهمی باشد در نشر خاطرات بسیاری که به نشر سپرده شده است. اما بیش از آن به نظر می رسد ظهور فرد بازاندیش و آغاز دوره ای جدید علت اصلی نگرش به تاریخ و جمع آوری روایت ها است.

در بحث تاریخ شفاهی نخست باید به یک تمایز توجه کرد: تمایز تاریخ شفاهی از پروژه ی تاریخ شفاهی. در پروژه ی تاریخ شفاهی جمع آوری روایت ها را می توان به نحوه ی علمی و مطابق ضوابط علمی جمع آوری کرد. اما آن چه که مهم است این پروژه باید در دل تاریخ شفاهی انجام گیرد. در مورد اهمیت تاریخ شفاهی یک ضرب المثل آفریقایی می گوید «هر سال مندی که از دنیا می رود انگار کتاب خانه ای آتش می گیرد». هرچه قدر تعداد سال های زنده گی روایت کننده طولانی تر باشد گویی عمق و عظمت آن کتاب خانه هم بیش تر است. بر هم این اساس تعریفی که از تاریخ شفاهی ارایه شده است بازسازی تاریخ است که از طریق مصاحبه با شاهدان عینی یک واقعه صورت می گیرد. شاید در مورد تمامی این مصاحبه ها و خاطراتی که تاکنون منتشر شده یک مسأله مشترک باشد و آن این که بیش تر آن ها خاطرات و روایات نخبه گان اند. یک بخش تاریخ شفاهی می تواند این باشد، اما بخش دیگر آن که مهم تر است و خصوصاً امروزه اهمیت بسیار پیدا کرده مصاحبه ی شفاهی و جمع آوری روایت های همه ی مردم است. روی کرد جدید، لایه های مختلف گروه های اجتماعی را مدنظر قرار می دهد، چه به طور عام و چه به طور ویژه. در این جا با مدل تاریخ هایی که در گذشته نوشته شده اند فاصله می گیریم. انواع مختلف آن ها (خاطرات، سفرنامه ها، ...) وجه مشترک شان این است که در آن ها فرد دارد بازنمایی خاطره می کند و معمولاً تنها الیت سیاسی و نخبه گان در آن ها حضور دارند. حال آن که در بحث تاریخ شفاهی جدید ما لایه های مختلف داریم و اتفاقاً از هم این جا با آن دید تاریخ نگاری پیشین تفاوت آغاز می شود. تاریخ نگاران معتقدند که بحث تاریخ شفاهی در معنای پیشین به چیزی می پردازد که انگار آن چیز کهنه شده باشد، درصورتی که تاریخ شفاهی در معنای جدید به وقایعی که دارند اتفاق می افتند می پردازد. تاریخ شفاهی جدید به بحث های روزمره می پردازد. نه این که بگوییم چیزی است که الآن دارد تولید می شود، اما با علوم جدید درگیر شده است. مثلاً الآن در بخش آموزش و اقتصاد از تاریخ شفاهی در پروژه های خصوصی سازی و اقتصاد استفاده می شود. یعنی جمع آوری روایت ها می تواند بسیار کمک کند تا ایرادهای خصوصی سازی یک صنعت و آن چه بر سر بی کاری کارگران آمده، روشن شود.

تاریخ شفاهی به عنوان موضوعی کاملاً بین رشته ای مطرح است. البته از روش های علمی کمک می گیرد و در این جا به معنای بازسازی واقعیت هم می تواند باشد. اما آن چه آن را با آن چه در گذشته بود متفاوت می سازد و تفاوتی که با خاطرات گذشته می کند می تواند این باشد که امروزه شخصی که خاطرات ش را می گوید یا می نویسد، فرد مدرن بازاندیش است. این بازاندیشی کار ما را در جمع آوری روایت ها خیلی دشوار می کند. البته بحث مراحل مصاحبه ها که بازسازی روایت را انجام می دهد هم بحث مهمی است. با این مصاحبه ها باید حداقل یک روایت نیمه ساختارمند را شکل بدهیم. اما مصاحبه در دوره های جدید مخصوصاً زمان ما که روایت چاپ می شود و بیرون می آید و در مورد آن سخن گفته می شود، این بازاندیشی ها شروع می شود.

از این جا می توان وارد بحث دیگری شد که ماهیت روایت را روشن می کند. باید دید که ماهیت روایت «واقعیت» است یا نه؟ ارسطو در تعریفی بین مورخ و شاعر تمایز قایل می شود. این تفاوت چیست؟ آیا تمایز بین مورخ و شاعر در این است که مورخ به نثر می نویسد و شاعر به نظم؟ بررسی های تاریخی نشان می دهد که اگر تاریخ هرودوت را نگاه بکنیم می شود این تاریخ را به صورت شعر هم نوشت و برعکس آثاری مثل شاه نامه ی فردوسی را نیز می توان به صورت افسانه و به نثر نوشت. پس این جا یک مشکلی به وجود می آید که روایت تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است؟ مسأله به این برمی گردد که تا چه اندازه ما تاریخ نگاری را با افسانه و داستان نزدیک می بینیم. اگر نمی توانیم مرز بین شعر و نثر را کاملاَ از هم جدا کنیم، اما می توانیم بگوییم تاریخ نگاری کدام حوزه را شامل می شود و شعر کدام حوزه را و یا افسانه کدام را. ما براساس تعاریف مختلفی که از واقعیت داده شده به روایت هایی برمی خوریم که این روایت ها ویژه گی افسانه دارند. خود افسانه هم می تواند از طرف دیگر ویژه گی های واقعیت را داشته باشد. برای این که بخش های افسانه هم در حقیقت متأثر از خاطرات افسانه پرداز است. ولی به نظر می رسد لازم است در روایت ها سه وجه را از هم تفکیک کنیم. این وجوه را از جمله در روایت های ویژه ی خاطرات جنگ می توان دید. به ویژه در دوره ی جدید که چنان چه گفته شد با برآمدن انسان بازاندیش مواجه یم. اما سه وجه روایت ها:

• آن چه که فرد راوی روایت می کند.

• آن چه به آن شاخ و برگ داده می شود.

• آن چه از نظر پنهان نگه داشته می شود.

در گذشته به نظر می رسد در گذشته میزان پنهان بودن عناصر وجه سوم بیش تر بود و امروزه هرچه با بازاندیشی فرد روبه رو می شویم میزان پنهان بودن این وجه کم تر می شود و به سمتی می رویم که میزان و درجه ی این وجه کم تر می شود. این به شیوه های مصاحبه و مهم تر از آن به بازاندیشی فرد باز می گردد. دوم ین وجه برمی گردد به حدیث نفس که به قول بالزاک یک نوع مؤثر از داستان نویسی است. مسأله ی دیگر آن است که خود افسانه با خاطره از دو سو پی وند دارد. افسانه متأثر از خاطرات افسانه پرداز است.

تاریخ نگاری هم با خاطره نگاری از دو سو پیوند دارد، یک خاطرات جمعی داریم که به صورت حافظه ی تاریخی و به صورت حافظه ی دینی و قومی مطرح می شود و دوم خاطره ی فردی که بعد از نقل روایت به صورت منبع تاریخی درمی آید. اما خاطره ی فردی با حافظه ی فردی متفاوت است. حافظه ی فردی memory است که موضوع روان شناسی است، ولی خاطره ی فردی memoir است و موضوع حدیث نفس است. مسأله ی حدیث نفس در گذشته به اعتراف نامه ها و توبه نامه ها و نمونه های مشابه برمی گشت که سنت آن کتاب اعترافات سنت آگوستین است. اما این مسأله در دوره های جدید متمایز شده است. البته بحث حافظه ی جمعی هم بحث انسان شناسی و تاریخ است. در بحث حدیث نفس که بحث قرن نوزده م است، یکی خاطره ی فردی است که موضوع درک روان شناسی است و دوم خاطرات پراکنده ای است که کاملاً دلالت بر حالات و روحیات مختلف فرد ندارد. اما در دوره ی جدید این مسأله بسیار در خاطرات فردی نقش دارد که به صورت حدیث نفس جدید شاید به توان از آن نام برد. ما هم بعد از دوره ی مشروطه با انواع و اقسام سفرنامه ها، وقایع نگاری ها، روزنامه و خاطرات وقایع و... بودیم. همه ی این ها فقط از جانب افرادی که خاطرات را نوشته اند قابل اشتراک است . این حرکت که در قرن نوزده م در اروپا شروع شده بود، در فرهنگ ایرانی اسلامی در گذشته هم بود که به صورت بیان نفس اماره و لوامه در خاطرات و سفرنامه ها در آثار تاریخی ما وجود دارد. اما این ها متفاوت اند با آن چه از خودمحوری انسان در مکتب اومانیسم مطرح می شود. در این جا دور جدیدی از حدیث نفس شروع و بحث self مطرح می شود. در روایت های جدید بحث ما به عنوان یک تکنیک مطرح است، اما این که تا چه اندازه بتواند بازاندیشی فرد را به وجود بیاورد مسأله است.

اگر ما بتوانیم به آن نوع روایت برسیم توانسته ایم به اصل روایت و هدف خود نایل شویم. ولی آن چه بیش تر به آن می توان پرداخت و مهم است، پرداختن به تاریخ شفاهی به صورت یک پروژه است. به طور مثال فرض کنید تاریخ شفاهیِ ساختن پل هایی که در طول جنگ توسط جهاد سازنده گی ساخته شدند؛ افراد زیادی بودند که در ساخت پل ها شریک بودند. بی تردید جنگ محصول آرمان ها، عملیات های شهادت طلبانه یا ایثارگری ها بوده است. اما نکته ی جالب در این پروژه این است که علی رغم وجود ایثارها، شهادت ها و آرمان گرایی ها، ما با یک عملیات مختلف خیلی دانش محور و عقلانی روبه رو هستیم. ترکیب این بحث عقلانی و آرمان گرایی را می توانیم در این پروژه ببینیم. متأسفانه هنوز این پروژه صورت نگرفته و یک از مشکلات ما در تاریخ جنگ این است که آن را به صورت پروژه نمی بینیم و برای این که به صورت پروژه در بیاید باید ببینیم که هدف آن چیست. اگر به تاریخ شفاهی هاروارد توجه کنیم، در آ ن جا هدف کاملاً مشخص است. به طور مثال بعد از سقوط شاه باید مشخص می شد که این نظام چه گونه نظامی بوده که سقوط کرده و کارکرد و نوع روابط و سیستم آن به چه صورت بوده است. هدف پروژه در تاریخ شفاهی مثلاً در جنگ تحمیلی می تواند این باشد که به عنوان یک مسأله، جهاد نحوه ی مشکلاتی که ساختن پل ها داشته را مطرح کند. و اتفاقاً مسایل زیادی در این مورد مطرح است که اگر این روند انجام شود از واژگون نمایی های محتمل در آینده درباره ی جنگ جلوگیری خواهد شد. مثلاً ممکن است یک تاریخ و پروژه ی دیگری نوشته شود و بعد از سالیان سال این طور نوشته شود که فلان پروژه را دیگر گروه در آن زمان کار کرده و ساخته اند.

مسأله ی دوم اولویت ها است. مثلاً در هم این پروژه ی هاروارد مسأله این است که چه کسانی دارند از بین می روند و اولویت با آن هاست. مسأله ی سوم که به نظرم مهم ترین دلیل شکل نگرفتن بخش تاریخ شفاهی به صورت پروژه جنگ ما بوده کم توجهی به این مهم بوده که تمام این پروژه ها بایستی یک نظارت علمی داشته باشند. این نظارت باعث می شود پروژه ی علمی کردن و عینیت بخشیدن به آن شکل بگیرد. نکته ی بعد نحوه ی مصاحبه هاست که به چه صورت (یک مرحله ای، دومرحله ای و...) می خواهد انجام شود. در پروژه ها خیلی مهم است که فرد احساس امنیت کند و مؤلفه های باز اندیشی ش شروع به رشد کند. اگر فردی که دارد روایت ها را به ما می سپارد، را از این که روایت ها چه گونه دارد ضبط و حفظ می شود مطمئن نکنیم، کار ما خدشه دار است. کاری که ناظر علمی می کند این است که بر نحوه ی این قرارداد نظارت کند. به طور مثال در هم این تاریخ شفاهی هاروارد افرادی هستند که مسایلی را گفته اند اما سفارش کرده اند که مثلاً بعد از ده سال از مرگ شان حرف هاشان منتشر شود و آن مؤسسه ی مجری طرح هم این مسأله را به لحاظ حقوقی رعایت کرده است. در این زمینه در جامعه ی ما هنوز با مشکلاتی مواجه یم که لازم است چاره اندیشی شود. نقش مصاحبه گر هم در این جا اهمیت بسیار دارد. عنوان مثال این مسأله بسیار مورد بحث قرار می گیرد که آیا کسی که خودش در یک واقعه ای حضور داشته می تواند مصاحبه گر باشد یا نه؟ چراکه ما مصاحبه های زیادی داریم که به جدل تبدیل می شوند.

به طور خلاصه باید گفت تاریخ شفاهی بازسازی تاریخ از طریق جمع آوری روایت های تمامی گروه های مردم است. در این روایت ها طیفی از واقعیت ها تا حدیث نفس و افسانه سرایی و داستان گویی وجود دارد. تنها با این روایت هاست که مشخص می شود در روزهای جنگ چه اتفاقاتی افتاده است و این که آیا برداشت های عرفی از جنگ هم آن چیزی است که در ذهن مردمان و جنگ آوران نقش بسته است؟ مردم در آن روزها چه تصوراتی داشته و آینده ی جنگ را چه می دیدند؟ بمب باران شهرها، خاموشی، جیره بندی، تخلیه ی شهرها و اقدامات احتیاطی جهت مقابله در پشت جبهه و خط مقدم تا به هم ریخته گی های شهر و روستاها در روایت مردم چه گونه منعکس شده بود؟ روایت جنگ روایت بازنمایی خود از طریق گونه های متنوع و مختلف روایت گری است.

* عضو هیأت علمی دانش کده ی علوم اجتماعی دانش گاه تهران

کلمات کلیدی
روایت  |  جنگ  |  تاریخ  |  داستان  |  تاریخ شفاهی  |  تاریخ شفاهی جنگ بازسازی روایت  |  تاریخ شفاهی جنگ  |  پروژه تاریخ شفاهی جمع‌آوری روایت  | 
لینک کوتاه :