علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن چهارم  /  احمد بن اسماعیل بن عبدالله بجلی سمکه قمی

استادان و شاگردان


تعداد بازدید : 58     تاریخ درج : 1390/10/05    

پرواضح است پدری که از نزدیکان بزرگ ترین راوی حدیث در زمان خود باشد، از تربیت فرزندش غافل نمی شود و از طرفی، احمد از همان اوان کودکی از استعداد فوق العاده برخوردار بود و پدرش نیز زود استعداد او را درمی یابد. لذا برای شکوفایی این استعداد، تربیت احمد را به مراد و محبوب خود، یعنی احمد بن ابو عبدالله برقی، می سپارد. بدین صورت، وی استاد ستاره دیگری می شود و آن چنان او را پرورش می دهد که آسمان پرستاره این شهر با طلوع این ستاره، زیبایی خاصی به خود می گیرد و بیشتر بر خود می بالد.

از دیگر کسانی که احمد بن سمکه از خرمن پرفیض آنها خوشه برچیده، علی ابن ابراهیم بن هاشم قمی، سلیمان بن هاشم نوفلی و ابومنذر هشام بن محمد سایب کلبی است. البته گفتنی است که هریک از اینها که نام برده شدند، از بزرگان شیعه و از عالمان و اندیشمندان زمان خود و دارای مکتب علمی و تربیتی و صاحب تألیفات بسیار گرانقدری بوده اند که باید در جای خود به آن پرداخت؛ مانند علی بن ابراهیم که کتاب ارزشمندی در تفسیر قرآن کریم تألیف کرده است.

به دلیل اینکه ابن سمکه به علم تاریخ علاقه داشته و در این زمینه پژوهش می کرده، بیشتر از دانشِ تاریخی اساتید استفاده می نموده تا استفاده روایتی. با تحقیقی که در سیر زندگی ایشان شد، به روایتی که در زمینه های فقهی باشد و ایشان آن را با واسطه از اساتید خود روایت کرده باشد، دسترسی پیدا نکردیم.

شاگردان

در زمانهای گذشته همه مردم توان خواندن و نوشتن نداشتند و شغل نویسندگی، کتابت و نامه نگاری از مشاغل بسیار مهم اجتماعی بوده؛ تا آنجا که اگر کسی چنین توانی داشت، می توانست در دربار پادشاهان به شغل کتابت و نوشتن مطالبی بپردازد که از طرف حکومت به او واگذار می شد.

بیشتر شهرت احمد بن اسماعیل سمکه قمی به سبب تربیت شاگرد هنردوست و ادب پرورش ابوالفضل محمد بن حسین بن عمید خراسانی[1] است. عمید خراسانی دوست صاحب بن عباد، وزیر دیلمیان، بود و بعد از صاحب بن عباد به مقام وزارت رسید. تمامی کسانی که شرح زندگانی ابن عمید را نگاشته اند، می نویسند او از شاگردان احمد بن اسماعیل سمکه قمی بوده است.

یکی دیگر از شاگردان او، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه[2] (صاحب کتاب کامل الزیارات) است.

پی نوشت ها:

[1] رجال نجاشی، ص 71.

[2] کتاب النقض، ص 198.

لینک کوتاه :