علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن سوم  /  حسن بن خُرّزاذ قمّی

آثار و اخبار


تعداد بازدید : 50     تاریخ درج : 1390/10/05    

این محدّث فرزانه، ظاهراً دارای تألیفات و آثار فراوانی بوده است که در رهگذر زمان، از میان رفته، اما در کتاب های ترجمه به دو اثر از آثارش اشاره شده است:

نجاشی می گوید: او دارای دو کتاب است:

1 - اسماء رسول الله(ص)؛

2 - کتاب المُتعه.[1]

اخبار

در فرجام این نوشتار کوتاه مناسب است پاره ای از روایاتی که از این بزرگوار به دست ما رسیده که ضمناً نشان دهنده باورهای ژرف و اعتقاد راسخ او به ولایت امامان معصوم(ع) است را یاد آور شویم.

یاران ویژه امیرالمؤمنین(ع)

علی(ع) فرمود: زمین با وسعتی که دارد، تاب تحمّل هفت تن را ندارد. آن هفت تن کسانی هستند که: شما به برکت وجود آنان روزی می خورید و یاری می شوید و به برکت وجود آنان بر شما باران فرو می ریزد. از آنهاست: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمّار، حذیفه.

و حضرت امیرالمؤمنین(ع) می فرمود: «و انا اِمامهم»؛ من پیشوای آنان هستم و آنان بودند که در نیمه شب بر بدن مبارک حضرت فاطمه(س) نماز خواندند.[2]

منزلت سلمان

امام باقر(ع) فرمود: «کان علّی محدّثاً و کان سلمان محدّثاً»[3]؛

علی(ع) محدّث بود - یعنی فرشته ها و جبرئیل با حضرت ارتباط داشتند - سلمان نیز چنین بود - ولی بدین معنی که حقایق و معارف از غیب بر دل و جان او الهام می شد.[4]

امام جعفر صادق(ع) در شأن سلمان فرمود: سلمان عُلِّم اسمُ الاعظم؛ اسم اعظم به سلمان یاد داده شده است.[5]

شتر عایشه

روایت می کند که: هرگاه سلمان شتری را که به نام عسکر نامیده شده، می دید، او را می زد و به او گفته می شد، یا ابا عبدالله! - کنیه سلمان است - از این حیوان زبان بسته چه می خواهی؟ می فرمود: این یک حیوان معمولی نیست؛ بلکه این عسکر بن کنعان است، ای اعرابی! حیوان تو در اینجا آن چنان قیمت دارد شرّ ندارد؛[6] لکن او را ببر به منطقه «حَوأب» - منطقه ای که جنگ جمل در آنجا، شروع شد - در آنجا هرچه بخواهی به تو داده می شود.[7]

سخنرانی سلمان

امام صادق(ع) فرمود: سلمان در یک سخنانی گفت: سپاس خداوند متعال را که مرا به دین خود راهنمایی فرمود، بعد از اینکه من مدّتی از عمر خودم را مسئول روشن کردن آتشکده بودم و از این راه، ارتزاق می کردم. تا اینکه خداوند عشق به سرزمین تهامه - حجاز - را در دل من افکند. من با حالت گرسنگی و تشنگی، از سرزمین خودم خارج شدم و طائفه من، مرا بیرون کردند، ثروتم را گرفتند و پیاده حرکت کردم، نه مالی داشتم و نه مرکبی، وضعیّت من چنین بود؛ تا اینکه به خدمت محمد(ص) رسیدم. نشانه های نبوّت را در او یافتم و به او ایمان آوردم. او بود که مرا از آتش نجات داد. و زندگی ام را بر مبنای معرفت اسلام بنا کردم. ای مردم! سخن مرا بشنوید و سپس بیاندیشید! به من دانش فراوانی داده شده و اگر من به آنچه می دانم به شما خبر دهم. شاید عده ای بگویند او دیوانه است و جمعی خواهند گفت: خدا رحمت کند قاتل سلمان را.

ای مردم! اینک بلا به دنبال بلا خواهد آمد و نزد علی(ع) تمام علوم هست. او همانند هارون برادر موسی است. رسول خدا(ص) به او فرمود: ای علی! تو وصّی و خلیفه من هستی. همانند هارون در رابطه با موسی، ولی ای مردم، شما راه را اشتباه می روید، از شاه راه منحرف شده اید! قسم به آن کس که جان من در دست اوست، همان اختلافات بین بنی اسرائیل، بعد از موسی، در میان شما به وجود خواهد آمد.

به خدا قسم! اگر شما علی را رهبر و امام خود انتخاب می کردید، برکات الهی از آسمان و زمین بر شما می بارید.

تا اینکه در ادامه می گوید: هر زمان که فتنه ها همانند تاریکی شب تا به شما روی آورد، بر شما باد به آل محمد:. آنها پیشوایان[8] بهشت و دعوت کننده به سوی بهشت اند. بر شما باد که از علی(ع) پیروی کنید و به دامن او چنگ بزنید.

چرا گروهی از مردم نسبت به علی(ع) رشک می ورزند، آن گونه که قابیل به هابیل رشک برد. شما کجا می روید؟ چرا بیراهه حرکت می کنید؟

آل محمد را همانند سر نسبت به تن قرار دهید؛ بلکه بالاتر. آل محمد: مانند دو چشم اند در سر انسان. من با شما اتمام حجّت کردم. پدر و مادرم به قربان آن شهیدی که در کربلا به شهادت می رسد.

جانم به فدای آن اطفال کوچک امام حسین. جان من به قربان امام حسن(ع) باد؛ آن امامی که رسول خدا به او شجاعت، حجب و حیاء و به امام حسین عزّت و جود و سخاوت را بخشید.

جان من فدای آن انسان هایی که بدن های آنها بر روی زمین کوفه افتاده است. و آن زنانی که به اسارت برده می شوند. در فرجام سخنرانی خود گفت: علی، امیرالمؤمنین است، هرکس که مؤمن باشد، ولایت او را خواهد پذیرفت. هرکس داخل ولایت آن حضرت شود مؤمن است و هرکس که از ولایت او، خارج شود، کافر است.[9]

پی نوشت ها:

[1] رجال کشی، ج 1، ص 55.

[2] همان.

[3] همان، ص 56.

[4] همان، ص 58.

[5] همان، ص 75، (فعلیکم بآل محمد فانهم القادةُ الی الجنّه و الدعاة الیها الی یوم القیامة).

[6] عسکر نام شتر عایشه بود همان شتر معروف عایشه که در جنگ جمل، سوار بر آن شده و به جنگ امیرالمؤمنین(ع) آمده بود این شتر را در زمان خلافت عثمان، استاندار او در یمن از مردی بنام ابن کنعان خرید، تا اینکه در جنگ جمل مرکب عایشه قرار گرفت بنابراین عسکرِ ابن کنعان، یعنی شتری که از ابن کنعان بوده است.

[7] همان، ص 60.

[8] همان، ص 75.

[9] همان، ص 80.

لینک کوتاه :