علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  قاضی احمد قمی

پدر فاضل


تعداد بازدید : 83     تاریخ درج : 1390/10/06    

شرف الدین حسین حسینی قمی، معروف به میرزامنشی، از دانشمندان، شاعران و منشیان دربار شاه طهماسب بود. ذکر نام امیرمنشی - پدر قاضی احمد - و نسبت کتابی در احوال و مفاخر قم به او و نقل مطالبی از آن در کتاب ریاض العلما و حیاض الفضلای میرزا عبدالله افندی اصفهانی، بیانگر این است که این اثر منسوب به امیرمنشی، در دست پدید آورنده ریاض العلما بوده است. نکته قابل توجه این است که میرزا عبدالله افندی با صفی الدین محمد - پسر صفی الدین محمود و نبیره صفی الدین محمدهاشم - مؤلف خلاصةالبلدان - که هردو در سال 1091 ق. در یک عصر می زیسته اند، از کتاب امیرمنشی، در اخبار و مناقب قم یاد می کند، ولی مؤلّف خلاصةالبلدان در تاریخ جغرافیای مختص قم از این اثر جدّ خود نامی نمی برد، در حالیکه نام او، پسر و پدر در خلاصةالبلدان آمده است.

میراحمد فرزند شرف الدین حسین که در کتاب گلستان هنر از کمالات و فضایل پدر، نیکو سخن گفته، به تألیف کتابی در اخبار و مناقب قم، از سوی پدر اشاره ای نکرده است، در صورتی که این کتاب (گلستان هنر)، بنا به آنچه در مقدمه اش مورد تتبّع واقع شده، چند سال بعد از رحلت میرمنشی، به صورت کامل خود، درآمده و بایستی به مسایل مربوط به احوال میرمنشی اشاره ای داشته باشد. در این صورت، انتساب کتاب اخبار و مناقب قم به او در کتاب ریاض العلما مشکلی را به وجود می آورد که آقای مدرسی طباطبایی برای حلّ آن، فرض انتساب آن کتاب را به فرزندش میراحمد پیش کشیده است. مدرسی، از محتوای نامه ای که میراحمد قاضی به یکی از روستاییان از توابع قم نوشته و به مناقب قم اشاره داشته، استناد جسته است. استاد سید محمد طباطبایی، دانشمند اهل زواره، می نویسد:

ضمن اسامی کتاب هایی که در فهرست مآخذ تحقیق راجع به قم آمده از رساله احوال مفاخر و مناقب قم، تألیف امیرمنشی به نقل از ریاض العلما و مراجع دیگری که به نقل آن از ریاض سبقت نقل داشته اند ذکری رفته است؛ ولی به آنچه کچویی اردستانی، صاحب کتاب انوارالمشعشعین در مقدمه تحفةالفاطمیه از این اثر یاد کرده، توجهی نرفته است.[1]

میراحمد از روزگار آق قویونلو، تا دوران شاه طهماسب صفوی، قاضی بزرگ شهر قم و توابع آن بود و از دختر قاضی شرف الدین عبدالمجید قمی در سال 914 ق [هجری به دنیا آمده اسـت.]

گویی شرف الدین حسین لقب شرف را با منصب «اقضی القضاتی» از عبدالمجید، جدّ مادری خود، که مردی متشخص و متعیّن بود، به میراث برده است. او در کسب فضل و کمال به درجه عالی رسیده و در اقسام خطوط دیوانی و اعمال سیاق و دفترداری، شهرت کامل یافت. وی در عصر صفویه در خدمت استیفا و انشا و وزارت مورد وثوق قرار گرفته و به میرمنشی ملقب گردید.[2]

وی نخستین بار در زمان حکومت سام میرزا صفوی، در شهر هرات، به سمت منشی وی تعیین گردید و پس از مدتی در زمان وکالت احمدبیگ نور کمال، انشاء ممالک به او تفویض شد و سه سال عهده دار این منصب بود. وی پانزده سال نیز وزیر و منشی جملةالمناصب، قاضی جهان وکیل گردید و ممیّز شد. او پس از مدتی در زمان حکومت اسماعیل میرزا و شاه قلی سلطان استاجلو، در ولایت «شورگل» و «چخورسعد» وزیر کار خاصه شده است.

میرمنشی در سال 964 ق. از سوی شاهزاده، برای آوردن گوهرسلطان خانم، بزرگ ترین دختر شاه طهاسب، به تبریز رفت و پس از خطبه خوانی مراجعت کرد و تا سال 968 ق. مقام وزارت را عهده دار بود. استادش در خط ثلث، مولانا حیدر قمی بود. او ثلث و نسخ را به درجه عالی رسانید و به دلیل انشاء، به فن تعلیق رجوع نمود و در این فن، مهارت یافت.[3]

میرمنشی علاوه بر لیاقت و کفایتی که در اداره امور مالی و ملکی به خرج می داد، در زبان و ادبیات عرب، بیان و شعر استاد بود. وی در حُسن خط، به خصوص نسخ و رقاع و شکسته مهارت داشت و شعر می سرود که برخی سروده هایش در مجمع الشعرای قاضی احمد مندرج است.[4]

مشاور توانا

میرمنشی تا سال 969 ق. با صحت و امانت، در وزارت میرزا ابراهیم باقی ماند و در این سال به اغوای معصوم بیگ صفوی - از بزرگان دودمان صفویه و یکی از کارگزاران حکومت - از وزارت برکنار شد. وی باردیگر به قزوین منتقل گردید و خواجه میرزا بیگ، وزیرقورچی، به جای او قرار گرفت. او در سال 972 ق. به جای میر سید علی، متولّی مشهد مقدس شد و تنها یک سال در این سمت باقی ماند و سپس با سعایت حسودان، بر کنار شد.

در سال 974 ق. پس از مرگ سلیمان قانونی، سلطان عثمانی و جانشین سلطان سلیم شاه طهماسب، تصمیم گرفت نامه مفصلی جهت تعزیت و تهنیت به وی بنویسد. وی گروهی از نزدیکان، فضلا و ادبیان را واداشت تا در تدوین این نوشته شرکت کنند. میرمنشی و پسرش قاضی احمد نیز در این مجمع حضور یافتند و بخش مهمی از این نامه توسط شرف الدین حسین و فرزندش تنظیم گردید. وی و فرزندش مطالبی را که مورد نظر پادشاه بود و تأیید می نمود یادداشت می کردند.[5]

در همین موقع شاه طهماسب نوشته های مربوط به تبریک و تسلیت را که برای فرمانروای دولت عثمانی نوشته بود، همراه فتح نامه گیلان و لیست احکامی را که قبل از آن به خان احمد گیلانی نوشته بود، به وزرا سپرد و فرمان داد تا هفتاد نسخه از آن تهیه کنند و برای حکمرانان در سراسر کشور ارسال دارند. شرف الدین حسین و فرزندش در این کار بزرگ شرکت کردند و خیلی زود چنین مجموعه ای را فراهم ساختند.[6]

با وجود شایستگی هایی که میرمنشی از خود بروز داد و به رغم آنکه شاه طهماسب به ابراهیم میرزا توصیه نمود که از پرتو پرمایه اندیشه، نصایح و سخنان حکیمانه این ادیب فاضل بهره گیرد، ابرهای سیاه در آسمان زندگی او هویدا گردید و رشک ورزان و تنگ نظران فرومایه نتوانستند این همه لیاقت، مهارت و ذوق را تحمل کنند؛ لذا فضا را چنان غبارآلود، نمودند که میرمنشی ناگزیر گردید عرصه های مهم سیاسی و اجتماعی را رها کند و کنج عزلت برگزیند.

میرمنشی سال های آخر عمر خود را به عبادت و تزکیه درون گذرانید. بدین گونه، عصر صفویه از وجود مردی متدیّن و با ذوق، محروم گردید؛ کسی که در کسب علوم، بعد از اتمام مقدمات (صرف، نحو و منطق) نزد مولانا سلطان محمد صدقی استرآبادی از مشاهیر عالمان و شاعران عهد خویش در کاشان، زانو زده و مدت ها نیز شاگرد میر غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی بوده و ریاضیات و هیأت را نزد وی آموخته است. سید حسن بن سید جعفر عاملی کرکی نیز استاد میرمنشی بوده است. میرمنشی در انشای فارسی و ترکی، کم نظیر بود و به کار نقاری، زرگری، نقاشی و خوشنویسی می پرداخت.[7]

وفات

سرانجام این سید دانش دوست، با ذوق و هنرمند در 76 سالگی، در شب جمعه هفتم ذیقعده سال 990 ق. در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنی دارفانی را وداع گفت و به سرای جاوید شتافت. وی در آستانه آن حضرت به خاک سپرده شد.[8] یکسال پس از رحلت شرف الدین حسین، فرزندش قاضی احمد که در رکاب شاه محمد خدابنده به مشهد رفته بود، در کنار دیوار مرقد حضرت امام رضا علیه السلام قبری برای پدر خود فراهم کرد تا بعدها پیکر وی را از ری بدان مکان انتقال دهد.[9]

پی نوشت ها:

[1] مجله گوهر، ش 3، سال 3، ص 175 و 176.

[2] همان، ص 175.

[3] گلستان هنر، مقدمه احمد سهیلی خوانساری.

[4] همان؛ فهرست اسامی و آثار خوشنویسان قرن دهم هجری، فیروز منصوری، ص 17.

[5] مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش 3 و 4، سال 22، پاییز و زمستان سال 1354 ش.، مقاله دکتر احسان اشراقی، ص 154.

[6] خلاصة التواریخ، ص 399.

[7] مقدمه دکتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ (چاپ دانشگاه تهران)، ص 11.

[8] خلاصةالتواریخ، ص 546.

[9] مجله دانشکده ادبیات، ش 3 و 4، سال 22، ص 155.

لینک کوتاه :