علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  قاضی احمد قمی

مهاجرت به قزوین


تعداد بازدید : 50     تاریخ درج : 1390/10/06    

در ذیحجه سال 974 ق. قاضی احمد قمی به زیارت عتبات عالیات نایل شد. به هنگام مراجعت وی از این سفر با برکت، سلطان عثمانی فوت کرد و او به همراه پدرش در جمع ادیبان دربار شاه طهماسب حضور یافت، تا با همکاری آنان، نامه نگاری های لازم را انجام دهد و جانشین حکم عثمانی را از تعزیت و تبریک فرمانروای ایران با خبر سازند.[1]

ناگفته نماند به دلیل آنکه مناطق غربی ایران و به خصوص آذربایجان و تبریز مدام مورد حمله لشکریان عثمانی بود، شاه طهماسب مرکز حکومت دولت صفویه را از این شهر به قزوین منتقل ساخت و سید احمد در این شهر به عنوان منشی و مشاور، مشغول فعالیت گردید. سرانجام شاه طهماسب در پانزده هم صفر سال 984 ق. پس از 54 سال سلطنت درگذشت.[2]

بعد از مرگ شاه طهماسب، اسماعیل میرزا، که در قراباغ، در قلعه «قهقهه» به امر پدرش محبوس بود، روی کار آمد. هوا خواهانش در مسجد قزوین اجتماع نمودند و به نامش خطبه خواندند. قاضی احمد از سوی وی مأمور گردید تا تاریخ صفویه را از زمان شاه اسماعیل اوّل (930 - 907 ق.) تا عصر شاه اسماعیل ثانی، بنویسد؛ ولی کوتاه بودن مدت حکومت وی، نبودن مشوّق، آشفتگی های سیاسی - اجتماعی که در این ایام آرامش و امنیت را دچار خدشه نموده بود، این کار را به تعویق انداخت و سرانجام میراحمد به همت خود این کار را پی گرفت.[3]

با مرگ اسماعیل دوم، بزرگان کشور، محمد میرزا را که در آن زمان در شیراز بود، فراخوانده و در 25 رمضان سال 985 ق. وی را به حکومت رسانیدند. او در دوم شوال همان سال وارد قزوین شد و به لقب خدابنده ملقب گردید.[4]

در زمان شاه محمد خدابنده، قاضی احمد وزارت شاه غازی مستوفی الممالک را داشت و سپس به وزارت اردوغدی خلیفه و ممیّزی بلوکات ری و ورامین شد. در سال 988 ق. استیفای دفتر شرعیات، با وزارت دیوان الصداره به او واگذار گردید.[5]

در سال 993 ق. در طغیان امرای ترکمن و تکلو، علیه شاه محمد و پسرش حمزه میرزا، قاضی احمد در میدان نبرد صایین قلعه، در پای علم حمزه میرزا (پسر سلطان محمد خدابنده) ایستاده بود و برای پیروزی او سوره انّا فتحنا و ادعیه مأثوره می خواند. حمزه میرزا این فتنه را خاموش کرد. در سال 994 ق.، قاضی احمد به وزارت شهر قم و توابع آن منصوب شد. اندکی از پذیرش این مقام توسط وی نگذشته بود که طوفان ناامنی، آسمان ایران را تحت تأثیر قرار داد و در گیرودار آشوب های داخلی و طغیان امرای قزلباش، ترکمن ها شهر قم را مورد یورش خویش قرار دادند. قاضی احمد حفاظت یکی از دروازه های شهر قم، به نام «نارین قلعه» را برعهده داشت و بکمک نظامیان و بسیج مردم، مانع نفوذ دشمن به داخل شهر گردید.[6]

سرانجام حمزه میرزا بر اثر توطئه سران قزلباش در هشتم ذیحجه سال 994 ق. به دست دلک جوانی موسوم به خداوردی، در حوالی گنجه آذربایجان کشته شد. سردارانی که در ارتکاب این قتل دست داشتند، برادر دیگرش ابوطالب میرزا را نامزد حکومت کردند و همراه با نعش حمزه میرزا از گنجه به اردبیل، سپس به قزوین و از آنجا به اصفهان شتافتند؛ ولی چون شنیدند که عباس میرزا، به یاری علی قلی خان شاملو و عباس میرزا به یاری مرشد قلی خان استاجلو و علیقلی خان شاملو در ماه ذی حجه سال 996 ق. به پادشاهی رسید و ملّقب به بهادرخان گردید. با این برنامه به طور عملی، سلطان محمد خدابنده از قدرت بر کنار شد. قاضی احمد در دستگاه جدید نیز مورد توجه بود و در سال 999 ق. کتاب مهم تاریخی خود را به نام شاه عباس بزرگ (1038 - 996 ق.) به پایان برد.[7] قاضی احمد در سال 1004 ق. در اردوی نظامی بود و در دفع ازبکان کوشید. در سال 1005 ق. نیز منصب کلانتری به وی تفویض گردید.[8]

ابرهای تیره و تار

به سال 1007 ق. قاضی احمد در قزوین شغل دیوانی داشته است. در این سال بین او میرصدرالدین محمود، فرزند میرزا شرف جهان قزوینی اختلافی بروز کرد و با سعایت میرمحمد، قاضی احمد از کار برکنار گردید و به قم رفت. به نوشته وی در کتاب گلستان هنر، میر مذکور تذکرةالشعرایی ناقص تنظیم کرده بود و برای تکمیل و اهدای آن به شاه عباس می خواسته از کتاب قاضی احمد که در شرح شعرا بوده استفاده کند؛ ولی وی با تقاضایش موافقت نکرد و به همین سبب میرمحمد از او نزد شاه در حدی به مذمّت و ملامت پرداخت که نظر شاه درباره اش عوض شد، به نحوی که وی را از شغل دیوانی عزل نمود.

اگرچه این ماجرا موجب عزل قاضی احمد از مقام خود گشت ولی میرصدرالدین محمد گرفتار نفرین وی گردید و در ربیع الاول سال 1007 ق. مرد.[9]

پس از این واقعه، قاضی احمد با خاطری رنجور قزوین را ترک کرد و شرح شکوه آمیز او در گلستان هنر از این رنجش حکایت دارد.

قاضی احمد پس از سال ها گوشه نشینی در «مسقط الرأس» از قم به قزوین رفت و در محرم الحرام سال 1015 ق. با محمدامین عقیلی اردبیلی[10]، خوشنویس معروف، ملاقات نمود و در این سفر از فیض ملاقات و درک محضر شیخ بهایی بهره مند گشت و به درک اجازه روایت از جانب او نایل شد.[11] از این تاریخ به بعد، از شرح زندگی قاضی احمد قمی خبری در دست نیست.

پی نوشت ها:

[1] خلاصة التواریخ، ص 354.

[2] تاریخ ایران زمین، دکتر محمدجواد مشکور، ص 271 و 272.

[3] مقدمه دکتر احسان اشراقی بر خلاصةالتواریخ، ص 12.

[4] تاریخ ایران زمین، ص 273.

[5] خلاصةالتواریخ، ص 520، 524 و 536.

[6] همان، ص 536، 615 و 536.

[7] خاتمه کتاب خلاصةالتواریخ.

[8] نامه آستان قدس رضوی، مقاله محمدتقی دانش پژو، ش 36، ص 117 و نیز خاتمه کتاب گلستان هنر.

[9] گلستان هنر، ص 97 و 98.

[10] فهرست اسامی و آثار خوشنویسان،... ص 65.

[11] مجله گوهر، ش 3، ص 257.

لینک کوتاه :