علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  قاضی احمد قمی

شاگردان


تعداد بازدید : 67     تاریخ درج : 1390/10/06    

1. اسکندر بیک منشی:

بزرگترین مورخ عصر صفوی در قرن یازدهم هجری، اسکندربیک ترکمن ملّقب به منشی، از عشایر ترکمن آذربایجان بوده است. تولد او را در سال 968 ق. دانسته اند. او نخست، جزو نگهبانان شاهی بود و سپس در دستگاه مرکزی حکومت شاه عباس خدمت کرد.[1] وی شاگرد قاضی احمد قمی بوده و با کمک وی، فن انشا و تحریر کتاب ها و احکام دولتی را آموخته است و شگفت اینکه اسکندر بیک در سراسر کتاب خود، نامی از استادش نبرده و حق شاگردی را ادا نکرده است. این رباعی که قاضی احمد آن را در تمجید از شاگرد مذکور خود سروده، اشاره ظریفی به حقوق او بر گردن دیگران دارد.

هر رند که در مطبعه مسکن دارد

بویی زمن سوخته خرمن دارد

هرجا که سیه گلیم و آشفته دلی است

شاگرد من است و خرقه از من دارد[2]

اسکندربیک در خدمت شاه طهماسب به سر می برد و در بسیاری از جنگ ها همراهش بود. وی بعد از شاه طهماسب به خدمت محمد خدابنده پیوست. کتاب معروفش، عالم آرای عباسی است، که یک سال بعد از وفات شاه طهماسب، آن را به پایان رسانیده است. او در نگارش این اثر، به طور کامل از کتاب خلاصةالتواریخ استفاده نموده و چون خود از رؤسای لشکری به شمار می رفت، اطلاعاتی که در مورد جنگ ها داده، قابل توجه است. اصل کتاب، تاریخ عام بوده و ظاهراً در دوازده جلد؛ اما آنچه از آن باقی مانده عبارت است از مجلّد اخیر آن که مشتمل بر تاریخ حوادث بین آغاز سلطنت شاهرخ تیموری تا پایان عهد شاه اسماعیل دوم صفوی و نیز اطلاعات سودمندی در باب سلاطین روم و خوانین ازبک و خاقانان چغتای است.[3]

مؤلف تاریخ عالم آرای عباسی در نوشتن مباحث تاریخی کتاب خود، به ویژه حوادث قرن دهم، علاوه بر استفاده از خلاصةالتواریخ از منابع دیگر چون احسن التواریخ، حبیب السیر، تاریخ طبرستان، تاریخ کبری، تاریخ نگارستان و روضة الصفا استفاده کرده است. مشاهدات مؤلف در خصوص برخی وقایع و حوادث، برجستگی و امتیاز این کتاب را بالا برده و تاریخ عالم آرای، حتی در زمان خود مؤلف، مورد توجه قرار گرفت و به طور رسمی به وی پیشنهاد شد که ذیلی بدان بنویسد و وقایع پنج سال اوّل سلطنت شاه صفی را به نگارش درآورد؛ اما اجل به وی مهلت نداد و در سال 1043 ق. درگذشت.[4]

2. حمزه میرزا:

یکی از فرزندان شاه طهماسب اسماعیل، میرزا حمزه نام داشت که بعد از مرگ پدر، در سال 984 ق. زمام امور را به دست گرفت. دوران حکومت او بسیار کوتاه و حدود یکسال بود. با درگذشت او، برادرش محمد میرزا روی کار آمد. در زمان وی که به سلطان محمد خدابنده معروف گشت، سلطان مرادخان ثالث عثمانی، یکی از سرداران خود به نام عثمان پاشا را در سال 986 ق. به شروان و قراباغ فرستاد و آن نواحی را فتح کرد. سلطان محمد، فرزند بزرگ تر خود را که در دلیری و شهامت شهره بود، با سپاه فراوانی به دفع عثمانیان فرستاد. این جوان کسی جز حمزه میرزا (994 - 974 ق.) نبود.

حمزه میرزا در دوران نوجوانی و جوانی از پرورش های پرمایه قاضی احمد قمی بهره مند بود و تحت تربیت وی، به کمالات انسانی و فضایل آراسته گردید.

محمد خدابنده امیدوار بود که فرزند صالحش، پس از وی زمام امور را به دست گیرد، لذا برخی مأموریت های سیاسی و نظامی را به عهده وی می گذاشت. در سال 989 ق. علیقلی خان شاملو و ایل او، سر از اطاعت سلطان محمد خدابنده سرباز زدند و خطبه و سکه به نام عباس میرزا، فرزند دیگر خدابنده، که در آن موقع در هرات حکومت می کردند، زدند. در این حال حمزه میرزا برای دفع فتنه مذکور به خراسان فرستاده شد و با دفع آن، همراه پدرش در سال 991 ق. برای تسخیر هرات رفت. حمزه میرزا که همراه پدر بود، در محاصره هرات پافشاری کرد. پس از مذکره صلح، دو برادر قرار گذاشتند تا پدرشان در قید حیات است از ادعای سلطنت خودداری کنند و خراسان و هرات، تحت حکومت عباس میرزا بماند و عراق در دست حمزه میرزا. سپس حمزه میرزا برای دفع عثمان پاشا به آذربایجان رفت. وی شکست خورد و به کردستان گریخت. لشکریان حمزه میرزا در دو فتح درخشان در آذربایجان برترکان فائق آمدند؛ اما متأسفانه در هشتم ذیحجه سال 994 ق. با نقشه شوم سران قزلباش حمزه میرزا کشته شد.

قاضی احمد قمی در کتاب خود، فاجعه به قتل رسیدن این دست پرورده خود را با حالتی سوزناک به رشته تحریر در آورده است.[5] امرای ابوطالب میرزا (برادر حمزه میرزا) که در این خونریزی دخالت داشتند، همراه با اسماعیل قلی خان و علی قلی خان ولدبیک و جماعتی دیگر که قصد سرکشی و بلوا داشتند، توسط شاه عباس به قصاص رسیدند و اموالشان ضبط گردید.[6]

3. فاضلی اهل جاسب:

ظاهراً قاضی احمد قمی در اواخر زندگی آن قدر تحت فشار بوده که حتی شاگردان از این که خود را پرورش یافته وی معرفی کنند، هراس داشته اند. از این جهت دسترسی یافتن به حداقل اسامی کسانی که از مکتب او استفاده کرده اند کار دشواری به نظر می رسد. قاضی احمد در برخی مکتوبات، به ارتباط افرادی از مشاهیر عصر صفوی با او اشاره نموده است. وی در نامه ای به یکی از فرزندان فردی فاضل از اهل جاسب می نویسد:

والد مرحوم... همواره به زیارت این بیچاره گاهی که در این صوب با صواب توقّف داشت آمدی و مراسم خیر و یاد آشنایی و روابط همسایگی را منظور می داشت به مقتضای الولدالرشید تقیدی بآبائه الحر اگر عمل فرمایید ثمره دنیا و آخرت خواهید یافت و خیرها خواهید ساخت.

و سپس طی یک رباعی اشاره می کند که پدرش شاگرد وی بوده است.[7]

پی نوشت ها:

[1] تاریخ ایران بعد از اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ص 53.

[2] تاریخ نگاری عصر صفوی، ص 61؛ ذیل تاریخ عالم آرای عباسی، مقدمه مصحح (سیهلی خوانساری).

[3] تاریخ نگاری در ایران، آن. ک. س. لمبّون، ص 108 و 109.

[4] تاریخ ایران زمین، ص 273 - 274؛

[5] خلاصةالتواریخ، ص 844 و 870.

[6] از شیخ صفی تا شاه صفی، ص 133؛ هشت الهفت، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، ص 623 و 624.

[7] خزائن، ص 520 و 521؛ تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، ص 171.

لینک کوتاه :