علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  سید اسماعیل موسوی زنجانی

در عرصه های سیاسی - اجتماعی


تعداد بازدید : 286     تاریخ درج : 1390/10/06    

مبارزات آیةالله زنجانی در واقع از دوران کودکی و نوجوانی آغاز می شود؛ زیرا آن ایام مصادف بود با روی کارآمدن رضاخان و مخالفت و عداوت شدید وی با روحانیان. رضاخان از پوشیدن لباس روحانیت جلوگیری می کرد، به علاوه شرایط جامعه را به گونه ای نموده بود که مردم رغبتی به حوزه و دروس دینی نداشتند. در چنین اوضاع تیره و تاری او تصمیم می گیرد از وطن و خانواده دور شود و به زنجان برود و تحصیلات علوم دینی را پی گیرد. آیةالله عزیزالله خسروی می گوید: در حوزه زنجان هر روز اوضاع وخیم تر می شد. به هرکس می رسیدند عمامه اش را بر می داشتند. من نزدیک یک ماه از مدرسه سید فتح الله بیرون نیامدم و از نان خشک هایی که در انبار مدرسه بود استفاده می کردم. همه حجره ها خالی شد و خیلی ها چون اوضاع را مساعد نمی دیدند، از لباس طلبگی بیرون می آمدند و به شغل دیگری می پرداختند.

در مدرسه، فقط من مانده بودم و خادم آن. پس از آنکه اوضاع مقداری آرام شد، به روستای پری (وطن او و آیةالله موسوی زنجانی) بازگشتم و عده ای را به فراگیری علوم اسلامی تشویق نمودم. چند نفر از جوانان مستعد آن منطقه، از جمله حاج میرآقا (سید اسماعیل زنجانی) که از خانواده اصیلی بود همراه من به زنجان آمدند. خیلی ها به شدت مخالف بودند و می گفتند در شرایط کنونی که روحانیان از لباس طلبگی خارج می شوند، چرا این جوان ها به حوزه می روند. در حالی که همه ناراحت بودند، آنان به زنجان آمدند و رفته رفته حیات علمی به مدرسه زنجان بازگشت.[1] و این حرکت یک نوع مبارزه سیاسی با نقشه شوم رضاخان به حساب می آمد.

با فدائیان اسلام و نهضت آیةالله کاشانی

فدائیان اسلام و در رأس آنان سید مجتبی نواب صفوی از فریادگران عصر بیداد، در روزگار ظلمه بودند که فریاد سرخ خویش را برای حکمیت حق و قرآن در جامعه طنین افکندند. در آن زمان آیةالله موسوی زنجانی که در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل و فعالیت های فرهنگی بود، وقتی از مبارزات نواب صفوی و یارانش با خبر شد، با تشویق شهید آیةالله مدنی همکاری خویش را با آن اسوه های فدکاری و مقاومت آغاز نمود. خودش می گوید: در دوران فدائیان اسلام در مبارزات شرکت داشتم.[2]

ایشان در قیام آیةالله کاشانی بر علیه استعمار انگلستان و رژیم پهلوی فعالیت داشت و تصمیم گرفت همراه با آن فقید مجاهد، بدون هیچ گونه احساس خستگی، به مخالفت خود با تجاوز، تهاجم و استبداد ادامه دهد. وی از اینکه با نقشه های شوم دشمنان، کشور ایران در چنگال دیکتاتوری قرار گرفته بود، رنج می برد و می کوشید خروش خویش را در رکاب آیةالله کاشانی بر علیه این اختناق بروز دهد.[3]

زمانی که افراد حزب توده، تبلیغات وسیعی در سطح کشور ایران راه انداختند، وی در جلساتی که عده ای از دوستان فاضلش، از جمله آیةالله سید مهدی روحانی تشکیل می داد، حضور می یافت، تا در مقابل تبلیغات مسموم و جنجال های مادی گرایان و طرح مسایل اعتقادی و به بحث گذاشتن اندیشه های دینی به روشن نمودن اذهان عمومی کمک کرده و این حرکت باتلاقی را با چشمه های جوشان معرفت قرآنی و روایی حنثی نمایند. در این جلسات شهید مطهری، شهید مفتح، امام موسی صدر و برخی دیگر حضور می یافتند و پس از شهید مطالب مورد نیاز، آنها را در اختیار نویسندگان، مجلات و جرایدی که علاقمند به نشر آنها بودند، می گذاشتند. اگرچه آیةالله موسوی زنجانی، از مطالب طرح شده در این جلسات، نوشتاری به صورت کتاب تنظیم ننمود؛ ولی به طور قطع در این جلسات اقدامات وسیعی در مقابل منطق عوام فریبانه گروه های چپ و توده ای ها انجام شد که او هم در آن شریک بود.[4]

پی نوشت ها:

[1] مصاحبه با مرحوم آیةالله خسروی، مجله وقف میراث جاویدان، سال سوم، ش اول، بهار 1374، ص 146.

[2] خبرگان ملت، ص 489.

[3] روزنامه جمهوری اسلامی، ش 6807.

[4] گفت و گو با آیةالله سید مهدی روحانی، مجله نور علم، ش 29.

لینک کوتاه :