علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن چهاردهم  /  عباسعلی محقق خراسانی

در زندان


تعداد بازدید : 228     تاریخ درج : 1390/10/06    

او حدود دو ماه مخفی بود و هر شب منزلش را تغییر می داد. مأموران حکومتی در خلال این دو ماه، دو مرتبه خانه وی را تفتیش کردند. مأموران بار دوم که حاج شیخ در منزلش در دخمه ای پنهان شده بود شناسنامه ایشان را پیدا کرده، بردند و پیغام دادند که: به آقای محقق بگویید بیایند به ملاقات سرهنگ نوایی[1] تا تکلیفشان روشن شود.

وقتی پس از رفتن مأموران مرحوم محقق وضعیت آشفته همسر و بچه هایش را با حالت ترس گریان دید با خود گفت: درست نیست که من به خاطرِ خودم عائله ای را بلرزانم. بنابراین استخاره ای برای رفتن کرد که خوب آمد. محقق به شهربانی رفته و خود را تسلیم کرد. او بعدها می گفت: به من گفتند خوب شد خودت آمدی، چون مأموران گزارش های زیادی علیه تو داده اند.

بعد از چند روز ایشان را به تهران بردند و در زندانی موقت حبس کردند؛ کسی از وی خبری نداشت تا اینکه یک روز تلگرافی در تایید سلامت ایشان آمد.

پس از مدتی محقق به زندان قصر انتقال داده شد. محکمه وی آغاز گردید که در این زمان ملاقات هایش نیز قطع شد.[2]

محکمه وی توسط ارتش انجام می شد و اعضای دادگاه عبارت بودند از:

سرهنگ عباس البرز (رئیس دادگاه)، سرهنگ سپهبد علی کبر احمدی، رضا نوری، ارسلان نادری و ابوتراب مجد (قضات دادگاه).[3]

سرهنگ خلعبتری هم مدعی العموم بود.

در اولین جلسه، نماینده دادستانی کل ارتش گفت: این عده افراد نامبرده زیر علیه تخت و تاج اعلی حضرت قیام کرده اند. من برای فرد فردِ آنها تقاضای اعدام می کنم.[4]

بعد از چند جلسه دادگاه، حکم صادر شد و حاج شیخ عباسعلی محقق به یک سال زندان از بدو توقیف محکوم گردید.

در گزارش اداره محکمات و دعاوی ارتش به رضا شاه این گونه آمده است:

«[دادگاه ].... حاج شیخ عباسعلی محقق و.... سیزده نفر معروضه به استناد ماده 276 قانونِ محکمات نظامی و رعایت ماده 44 قانون مجازات عمومی هر یک را به مدت یکسال حبس عادی از بدوِ توقیف [محکوم کرد]».

در حاشیه این گزارش چنین آمده است: «بتاریخ 7 / 3 / 1315 از شرف عرض پیشگاه شاهانه گذشت... فرمودند تجدید نظر بخواهید.[5]

این حکمِ دادگاه تقریباً بعد از یکسال صادر شد و می بایست این افراد آزاد شوند ولی به دستور شاه دادگاه تجدید نظری به ریاست سرتیپ سپان تشکیل شد و خلعتبری حکم اولیه را نقض کرد ولی حکمِ دیگری برای آنها صادر نکرد و زندانیان مدت ها سرگردان و بلاتکلیف بودند. سرهنگ خلعتبری نیز قصد داشت هیأت حکمه دیگری تشکیل دهد و حکمِ اعدام آنان را صادر کند.

خواب عجیب

بلاتکلیفی زندانیان همچنان ادامه داشت تا اینکه یکی از هم رزمان و هم سلولی های شیخ عباسعلی محقق به نام میر سید حسین حسینی اصفهانی خوابِ عجیبی می بیند. وی می گوید:

شب در زندان قصر - خواب دیدم که ما را از زندان قصر بردند و گفتند محکمه شما شروع شده است. ما را به جایی بردند که حیاط بزرگی داشت. در طبقه دوم ساختمان چند افسر ارشد بودند و با هم صحبت می کردند، یک مرتبه دیدم اوضاع دگرگون شد و یک حال انقلابی پیش آمد و ما فهمیدیم که حساب دیگری در جریان است. همه متحیر بودیم که ناگهان شخصی آمد و گفت: «حضرت ولی عصر (عج)... تشریف آوردند و این انقلاب و ناراحتی و به هم ریختن اوضاع به خاطر تشریف فرمایی ایشان است. وقتی آقا تشریف آوردند ما به طرف ایشان دویدیم و ایشان به فرد فرد ما اظهار عطوفت و مهربانی کردند. در ضمن افسرانی که در طبقه دوم بودند دستشان را بالا برده و سلام می دادند و از هیبتِ حضرت تکان نمی خوردند. حضرت به یکی از آن افسران اشاره کرد و او با حالت خبردار جلو آمد. حضرت فرمود: به کارهای اینها رسیدگی کن؛ زیرا خط اینها خط اسلام و قرآن است. آن افسر گفت: اطاعت می کنم و عقب گرد کرد و به جایِ اوّلش بازگشت.[6]

بعد از این خواب مرحوم محقق و همراهانش احساس راحتیو آرامش کرده و امید آزادی و یا فرجی در کار خود داشتند و می فرمودند:

ما از این خواب یک احساس اطمینانی به دست آوردیم.

پس از مدتی سرهنگ خلعتبری توسط یک سرباز کشته شد و پس از گذشت شش - هفت ماه از جریان خواب، دادگاهی به ریاست تیمسار سرتیپ فضل الله زاهدی برگزار شد.[7] در ادعانامه این دادگاه علیه متهمان چنین آمده است:

«... 5 شیخ عباسعلی محقق پسر بمانعلی، شغل روضه خوانی 45 ساله سکن مشهد دارای عیال و اولاد - که در منبر، اهالی را به مقاومت به عدمِ اطاعتِ اوامر دولت ترغیب و با بهلول مجرمِ فراری، ملاقات نموده اند - معاونِ در جرم تشخیص و طبق ماده 28 قانون مجازات عمومی در حدود ماده مصوبه 9 خرداد 1310 مستحق مجازات می باشند.»

سرانجام دادگاه، حکم خود را در تاریخ 6 / 11 / 1316 صادر و مرحوم محقق و همراهانش به یکسال زندان تأدیبی از بدو توقیف محکوم کرد[8]؛ لذا تمام زندانیان می بایست آزاد شوند. این حکمِ دادگاه باز به مرحله اجرا درنیامد؛ ولی در اثر نامه های زیادی که - در آنها حکم درخواست آزادی زندانیان شده بود. رضاشاه در تاریخ 25/ 3/ 17 حکم آزادی آنها را صادر کرد.[9]

سرهنگ نوایی که رییس کارآگاهی شهربانی در تهران بود و کار زندانیان به او محوّل شده بود، به شاه گزارش داد که صلاح نیست زندانیان مشهدی به مشهد بازگردند و باید آن ها را در تهران نگه داشت؛ لذا شاه اجازه بازگشت به مشهد را به زندانیان نداد.[10]

عاقبت بدرفتاری با علما و سادات

حجةالسلام والمسلمین هادی محقق می گوید:

«پدرم نقل می کرد در همان روزی که ما اسبابهایمان را برمی داشتیم که از زندان قصر خارج شویم یک مرتبه دیدیم فردی را در فورقون دسته دار - که یک تشکی را در آن گذاشته اند - دارند می برند نگاه کردیم دیدیم همان سرتیپ پسیان است که حکم اولیه ما را نقض کرد. ایشان رئیس املاک اختصاصی در بجنورد شده بود و اختلاس هایی کرده بود و گرفته بودنش و به کارش رسیدگی کرده بودند و محکوم به زندان شده بود. مرحوم پدرم می گفتند هر کس به این عده که همه سادات و اولاد پیغمبر بودند محبّتی کرد وضعش خوب شد و هر کس کارشکنی کرد و برای ما دامی درست کرد خودش گرفتاری پیدا کرد.»[11]

همچنین سرهنگ نوایی نیز مدارکی بر ضدّ او پیدا کرده او را محکمه کردند و سرهنگ خلعتبری نیز به سزایِ عملِ خود رسید.[12]

پی نوشت ها:

[1] در آن زمان سرهنگ نوایی تازه رییس شهربانی مشهد شده بود.

[2] قیام گوهرشاد، صص 183 - 182.

[3] واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، ص 264.

[4] قیام گوهر شاد، ص 186؛ قابل ذکر است که مرحوم محقق و تنی چند از واعظان به همراهِ هم محکمه شدند و حکمِ همه به یک صورت بود.

[5] واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، ص 264 - 263.

[6] قیام گوهرشاد، صص 189 - 188.

[7] همان، ص 189 و 190.

[8] واقعه گوهرشاد به روایت دیگر، صص 280 - 272.

[9] همان، ص 288.

[10] قیام گوهرشاد، ص 190.

[11] همان.

[12] همان.

[13] همان، صص 187 - 186.

لینک کوتاه :