علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  محمد متّقی همدانی

آثار و دست نوشتها


تعداد بازدید : 70     تاریخ درج : 1390/10/06    

از آیةالله متّقی دست نوشت های فراوانی در موضوعات گوناگون مانند: تقریرات درس و. .. باقی مانده است. برخی از این نوشته ها گلچینی از روایات، احادیث اهل بیت علیهم السلام و ادعیه وارده است که وی در ضمن مطالعه یادداشت و با توضیحاتی که پیرامون آن داده، گردآورده است. بعضی یادداشت ها اشعار نغز و نیکوی شاعران بزرگ گذشته و معاصر است که مورد پسند وی قرار گرفته و پاره ای از نوشته ها نیز پاسخ به نامه های ارسالی از سوی جوانان و رزمندگان اعزامی از محل و مسجد ایشان از مناطق عملیاتی و غیر آن است. این جوانان از روی علاقه شدیدی که به ایشان داشتند و او را مرشد و راهنمای معنوی خود می دانستند، با وی نامه نگاری می کردند. از میان جوابیه ها نخست به فرازهایی از پاسخ آیةالله متقی به فرزند شهیدش مصطفی اشاره می کنیم: «فرزند عزیزم: بحمدالله تعالی بچه های ما که در جبهه علیه باطل مستقرند ایمانشان در حدّ اعلی است. این عزیزان راهی را که دیگران در مدت صد سال می پیمودند این راه دراز را یک شبه پیمودند... مصطفای عزیزم: موقعیت خود را بدان و موقف خود را بشناس که موقعیتی الهی دارید و موقف شما نزدیکترین موقف هاست به خدا. برای من و مادرت دعا کن... فرزند دلبندم! ما افتخار می کنیم شما در جبهه اسلام علیه کفر قرار دارید.

نور دیده ام! در کتاب «مفاتیح الجنان» فصل هفتم آن اختصاص داده شده به چند دعای بسیار خوب و در این کتاب بعد از دعای توسل یک دعا ذکر شده که اولش این است: «یامن یکفی من کلّ شی ء و لایکفی منه شی ء...» این دعای مختصر را همیشه بخوان... شما از روز اوّل که به دنیا آمدید نام کربلا روی شما بود. این بود که شما را در سن 4 یا 5 سالگی پذیرفتند و ما را به طفیل شما...[1]

خوشا به حال شما که خداوند تعالی شما را محبوب خود معرفی فرمود آنجا که می فرماید: (انّ الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانّهم بنیانٌ مرصوص)

اگر قرار باشد شما سربازان اسلام دوست خدا باشید و خدا هم دوست شما، دیگر چه بک از دشمن بد کنش دارید....

نام پرآوازه شما سربازان، با حروفی از نور بر تارک جهان و پیشانی تاریخ ثبت ضبط و جاودان خواهد ماند. شما با ظلمت ظلم و تیرگی ستم با مشعل قران، چراغ ایمان و مدد یزدان مبارزه می کنید...

نور چشم عزیزم: امیدوارم هر لحظه محبّت حق در دلت بیشتر گردد و چراغ عشق راهش در جانت روشن تر شود...

من اگرچه در این سن کهولت و پیری که متجاوز از هفتاد سال دارم. نور از دیدگانم، نیرو از بدن، رمق از زانویم و توان از اعصابم آن چنان رفته که حرکت برایم مشکل و راه رفتن صعوبت دارد. در عین حال نمی دانم و نمی توانم که خدا را چگونه شکر کنم و او را سپاس گزارم و زبانم عاجز است از آنکه بتوانم شکر یک نعمت از نعمت های او را ادا کنم...

در پاسخ به نامه های شهید مجید دلجو (25 / 11 / 1364 ه. ش.) این گونه می نویسد:

«مجید عزیزم، مصطفی رفت، خدا شما از مصطفی بهترها را برای من و امت اسلام نگهدارد...

مصطفی هنگامی که عازم جبهه بود با همه وداع کرد، همه ما را نوازش کرد. مادر خود را امر به صبر نمود. با لب خندان به قربانگاه خود روان شد.

مجید دلجویم؛ تسلی خاطرم و تسکین قلب فکارم. وجود شما و سلامت شما، دلم به این خوش است که فرزندم آگاهانه و عاشقانه به جبهه رفت و جان داد.

مجید جان شما تنها متعلق به پدر و مادرتان نیستید، بلکه متعلق به اسلام و همه مسلمانانید؛ به همان معیار که مصطفی را دوست داشتم سایر رزمندگان عزیز اسلام را دوست دارم. مجید عزیزم! از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است. من هرگاه به فکر فرو می روم و دیده را بر هم می نهم و چشم دل باز می کنم و نظری بر جهان و جهانیان می افکنم و سود و زیاد اقوام و ملل را بررسی می کنم. این نتیجه عایدم می شود که در این بازار جهان و در بین این سود و زیان ها کسی برنده است که طرح دوستی با خدا ریخته و جان، قلب و فکر او به یاد حق آمیخته است... به یادم آمد در این مورد یک فراز کوچک از زمزمه های حضرت زین العابدین علیه السلام در دعای ابوحمزه را برای شما یادآور شوم. این فراز از دعا را حفظ کن و همیشه بخوان: «اللهم انّی اسئلک ان تملأ قلبی حبّاً لک و خشیةً منک و تصدیقاً بکتابک...» ما باید این دعاهای گران قدر که از ائمه طاهرین علیهم السلام به عنوان میراث ارزشمند برای ما مانده فقط به ماه مبارک رمضان اختصاص ندهیم، بلکه در همه اوقات درس بندگی را از این کلمات معجزه آسا فراگیریم و ببینیم امام سجادعلیه السلام با خدا چگونه سخن می گوید... مجید عزیز، نورچشمانم، دلجوی عزیزم!

من در مقابل شما احساس شرمندگی می کنم زیرا دو نامه از شما آمد. هنوز فرصت نکردم یک پاسخ بنویسم. ماه محرم حالم متعادل نبود، غم عزای حسین علیه السلام غمی است که همه نشاطها در او نهفته و هزاران غنچه امید در او شکفته تا حقیقت بینان و دقیق نگران و عمیق نظران جمال حقیقت را در سیمای ایزدنمای حسین علیه السلام ببینند. به نظر من هر که می خواهد آیین شجاعت و شهامت را بیاموزد. هر که می خواهد درس جانبازی و شهادت را فراگیرد. هر که می خواهد اصول انقلاب علیه ستمگران را یاد بگیرد، هر که می خواهد رمز و راز نهضت علیه دشمنان دین را بفهمد و هر که می خواهد به مکارم اخلاقی ائمه دین پی ببرد، هر که می خواهد به مبادی ادبی راه یابد و بالأخره هر که می خواهد به جنبه فقهی مبارزه و پیکار آشنا شود، باید تاریخ حسین علیه السلام و کربلا را ببیند...

مجید عزیزم! خلاصه به شما بگویم، آن دلها که از معرفت، کسب نور و ضیاء نمودند قبل از آن که هر چیزی را ببییند اوّل خدا را می بینند بعد آن چیز را و چه نیکو گفته شیخ محمود شبستری:

دلی کو معرفت، نور و ضیا دید

به هر چیزی که دید اوّل خدا دید

قلم من، بیان من، بنان من، ناتوان است از این که بتوانم شمه ای از فضلیت شما عزیزان را به رشه تحریر درآورم. همان بهتر که سخن خو را با اشعار «سروی» این شاعر جوان و آزاده کوتاه کنم. من این اشعار را برای شهید مصطفی نوشتم خیلی خوشش آمد:

ما ز کعبه رو سوی کرب و بلا خواهیم کرد

کربلا را کعبه اهل ولا خواهیم کرد

با فنای خویشتن اندر ره ابقای دین

دَین خود را در ره یزدان ادا خواهیم کرد

این اشعار چون مناسب حال رزمندگان عزیز ما بود، برای شما اهدا نمودم. والسلام[2]

فرازهایی از جواب نامه ها به حسین عرب[3]

حسین عزیزم! از اینکه این بنده سرافکنده را مورد لطف خود قرار دادید متشکرم. خوشا به حال شما زیرا طبق آیه 20 و 21 سوره توبه (الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربّهم برحمةٍ منه و رضوانٍ و جنّات لهم فیها نعیم مقیم) آیه سه مرحله را بیان می کند که دنبال آن بشارت به رحمت، رضوان و جنّات داده شده و آن سه مرحله مقدماتی را شما پیمودید که عبارتند از ایمان، هجرت و جهاد. خلاصه شما در این مدت اندک مراحلی را پیمودید که سابقاً دیگران با یک عمر جهاد با نفس نمی توانستند بپیمایند...

حسین عزیزم! شما مقام والایی را موفق شدید به دست آورید. رشته علایق را از غیر خدا گسسته و به خدا پیوسته اید...

در پیکار ما با کفر جهانی هدف شهادت نیست. هدف پیروزی اسلام بر کفر است ما آرزو داریم شما پیروزمندانه به آغوش گرم دوستانت برگردی و اگر فیض شهادت را هم آرزومندی در آخر کار به شما مرحمت کند...

باری فرزند عزیزم، نامه دلنشین شما رسید به دقت مطالعه کردم از لطف شما متشکرم. چیزی که در این نامه مرا متعجّب ساخت این بود که شما در مقابل نامه من که متضمن تحسین و تقدیر از همّت شما بود از همه بریدید و هجرت به سوی خدا نمودید و آیه 20 سوره توبه را که در صدر نامه قرار دادم تا تحسین و تقدیرم متکی بر آن آیه باشد...

من می خواستم عرض کنم که این درجات عالیه که عزیزان ما پیموده اند بعضی از آنها به مقام رضا که آخرین مرحله است رسیدند و می رسند...

در خاتمه درود و سلام بر امام امت و امت شهیدپرور و به رزمندگان اسلام و شهدای راه حق و آزادی.[4]

در جواب نامه های فرهاد نیکتا این فرازها آمده است:

فرهاد عزیزم! نامه شما که در تاریخ 21 / 11 / 64 نگاشته بودید و اصل شد چون مرقومه شما به دستم رسید مثل اینکه جان تازه در من دمید. خداوند شما عزیزان را - که در آن منطقه های سردسیر در دامنه آن کوه های سر به فلک کشیده پر از برف و سرما - حفظ کند و از مسلمین و اسلام جزای خیر به شما قرار دهد...

فرهاد جان! الان که قلم به دست گرفته ام و پاسخ نامه شما را می نویسم خدا می داند که در سوز و گدازم. من نمی خواهم در آن دیار غربت غمی به غم شما بیفزایم. من همواره بر آن سرم که برای دوستانم که در دیار غربت و نقطه های دوردست هستند چیزهایی بنویسم که گرد غم و غبار اندوه را از دل بزدایم....

هنوز داغ علی فردپور در دلم باقی است. با این همه داغ ها و فراق ها که یکی از آنها کافی است که انسان را از پا درآورد. روز گذشته خبر شهادت احمد تاج بخش که یکی از جوانان گرانمایه و با فضیلت مسجدمان بود به من رسید و بعد تشییع پیکر پک این عزیز پیش آمد و به نظر من احمد آن چنان که بود شناخته نشد و نا شناخته از این جهان رفت و امروز که یکشنبه 4 / 12 / 64 است با چشمی گریان و دلی پریشان این نامه را می نگارم؛ زیرا امروز قرار است اجساد پک 32 شهید که از جمله آنان مجید دلجو است را تشییع کنیم... در نامه مرقوم فرمودید که رفقای مسجد قدر موقعیت و اجتماعشان را بدانند زیرا این اجتماعات روزی به پرکندگی و تفرق می انجامد و جاوید نمی ماند.

بچه های مسجد همه سلام می رسانند من در ماه محرم منزل آقای شجاع فرد شما را دیدم گمان کردم چند روزی در قم هستید و شما را می بینم. ناگهان گفتند فرهاد رفت.... رفتی ولی صدای دعاها و اذان های شما از در و دیوار مسجد به گوش جان می رسد تو گویی صدای شهید ابوالفضل بی تا هنوز بلند است. صدای مصطفی متقی، علی فردپور از یاد نمی رود. روحتان شاد ای محمد رنج کشان، علی مغازه ای، مصطفی فتاحی، احمد اسدی، علی متقی، حسین متقی و دیگر عزیزان...

فرهاد عزیزم! این دنیا کارش جمع و تفریق است. یک روز من با شما آشنایی نداشتم همه با هم آشنا شدیم بعد با هم انس گرفتیم بعد روزگار ما را از هم جدا کرد بنای دنیا همین است. خوشا به حال آنان که با خدا انسی گرفتند زیرا آنان هیچ گاه از خدا جدا نیستند در خلوت و در جلوت مونسشان خداست و زبان حالشان با خدا است.

فرزند عزیزم! نامه شما که سرشار از خلوص و محبّت بود رسید. آرامش به دلم بخشید، نامه را گشودم با دقت خواندم از لطف شما متشکرم خوشا بهحال شما که کوشیده اید تا کسوت جند الهی را پوشیده اید و از شراب طَهور محبت حق نوشیده اید. افسوس که من در این شرایط، در این سن پیری ناتوانی و نابینایی نمی توانم با شما همسفر و هم رفتار باشم... در این گوشه بیت الحزن خود نشسته ام و با غم های پی در پی دست به گریبانم. آن همه داغ به ویژه داغ جوانان مسجد همچون مجید دلجو، علی فردپور، حسین دلجو، عسکری و دیگر جوانان که به منزله فرزندان من بودند و داغ فرزندانم و همسرم و این اخیر شهادت 298 نفر از برادران و خواهران و کودکان بی گناه به دست آمریکای خونخوار و جنایتکار.[5] متصل از دست ساقی ایام جرعه غم می نوشم و در عین حال راضی ام به رضای خداوند تعالی[6]

پی نوشت ها:

[1] شهید مصطفی در پنج سالگی همراه پدر و مادر به کربلا و زیارت قبور ائمه مشرف شد.

[2] تاریخ نامه ها، 26 / 5 / 63، 30 / 1 / 64 و 17 / 7 / 64 و.... بوده است.

[3] حسین عرب برادر شهید حسن عرب، هر دو از رزمندگان جبهه اسلام بودند. حسن در عملیات شلمچه به درجه شهادت نائل گردید.

[4] تاریخ نامه ها 28 / 4 / 63 و 26 / 5 / 63 و... می باشد.

[5] سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی در خلیج فارس در تاریخ 12 / 4 / 1367.

[6] تاریخ نامه، 15 / 4 / 64 و 4 / 12 / 64.

لینک کوتاه :  
نویسنده : سید حسین تاریخ : 1391/05/12

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم که شهیدان که اند این همه خونین کفنان یا امام حسین(ع) یا منتقم امام شهید امام مهدی (عج)

نویسنده : محمد تقي حكيم همداني تاریخ : 1391/04/23

حضرت حق متعال پاداش زحمات شمارا بدهدو در سايه حضرت صاحب صلوات الله عليه ازخود و خانواده گزند بلايامحفوظ باشيد