علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  میر شمس الدین محمد بمی

نفرت از شرارت


تعداد بازدید : 64     تاریخ درج : 1390/10/06    

شاه طهماسب یازده پسر داشت ک بزرگ ترین آنها موسوم به محمد خدابنده بود. در هنگام مرگ پدر وی بر اورنگ حکومت نشست؛ امّا به دلیل ناراحتی چشمی از سلطنت استعفا کرد. برادر کوچک او، حیدر میرزا، از غیبت دیگر برادران استفاده کرد و زمام امور را در دست گرفت؛ امّا نُه روز پس وفات پدر، هواخواهان پسر دیگر، اسماعیل میرزا، که در قلعه قهقهه محبوس بود، در قزوین جمع شدند و در مسجد آن شهر به نام وی خطبه خواندند و در این میان، حیدر به دست یکی از طرفداران اسماعیل به قتل رسید. حامیان اسماعیل میرزا وی را از زندان رهانیدند و به تخت سلطنت نشانیدند. وی هم تمام برادران خود را یکی پس از دیگری کشت.[1] و حتی برادرزادگان و دیگر بستگان از فرمان قتل عام وی مصون نماندند. تنها برادرش سلطان محمد خدابنده و پسرانش از جمله عباس میرزا (شاه عباس معروف) از این کشتار خونین رستند. میر شمس الدین خبیصی که از حواث زمان غافل نبوده و این وقایع را به شدّت دنبال می نمود، با روی کار آمدن اسماعیل میرزا، احساس نگرانی شدیدی نمود و مدام در دعاها و راز و نیازهای خود با خدای خویش خواستار آن بود که کشور ایران از شعله های فساد و شرارت های این مرد خونخوار و نادان مصون بماند، تشویش و ناگواری میر شمس الدین هم بی جهت نبود؛ زیرا:

1. اسماعیل دوم در جوانی و در هرات، به دست مُعلّمی سنّی مذهب تربیت یافته بود و چون بر این اساس پرورش یافت، بر آن شد وقتی به حکومت برسد مذهب شیعه را در ایران براندازد که همین کار را هم کرد و خطبه و سکه را به نام خلفای راشدین رواج داد.[2]

2. او فردی ستم پیشه و جاه طلب بود و برای رسیدن به مطامع خود بسیاری از بستگان نزدیک خود را از بین بُرد و اصولاً به دلیل استبداد بی حد و مرزی که داشت مورد علاقه احدی نبوده؛ مورد نفرت بسیاری بود. به همین دلیل وقتی به هلکت رسید، همه همچون کسی که از شر موجود وحشتنک و پلیدی راحت شده باشند نفس راحتی کشیدند.[3]

3. سالهای زیادی از عمر خود را در حالت سرمستی، خمودی و بی حاصلی سپری می کرد و بر اثر مصرف مواد افیونی و مخدر مزاجش بیمار شده بود. و روح آشفته اش تا جنونی هراس انگیز فاصله ای نداشت.[4]

4. شاه اسماعیل دوم وظایف دولتی را کاری مزاحم می پنداشت و تمامی همّ و غمش، عیاشی، خوشگذرانی و شهوترانی بود که این شیوه مذموم نارضایتی، احساس ستمدیدگی و بی عدالتی مردم را برانگیخت.[5]

مورّخان سیمای او را چنین ترسیم کرده اند:

کنده از بدگمانی، سنگدلی، نفرت، میل به مردم کشی، زرپرستی، لذت جویی، خست، شهوت پرستی، فریبکاری، قساوت، بی رحمی و بازیچه هوس های نفرت انگیز بود. از نظر فکری و روانی، بیماری درهم شکسته به نظر می رسید و عواطف منفی و انگیزه های متضاد، روحش را چون خوره می خوردند و این در حالی بود که گناهان زیاد و استعمال مواد مخدر حواس و افکارش را مه آلود کرده بود. سیاهکاری هایش در حدّی بود که مادری که در آتش اشتیاق دیدارش می سوخت، وی را نزد خود راه نداد.[6]

شاه طهماسب صفوی، که تا حدودی به اخلاق و رفتار این فرزندش پی برده بود و می دانست وی بر مسند حکومت با مرکب شهوت و قساوت پیش می رود، زمینه هایی را فراهم ساخت که به حکومت نرسد.[7]

پی نوشت ها:

[1] تاریخ ایران زمین، دکتر محمدجواد مشکور.

[2] تاریخ ایران زمین، ص 273؛ شاه اسماعیل دوم، ص 124.

[3] شاه اسماعیل دوم، والتر هینس، ترجمه کیکاووس جهانداری، ص 148.

[4] همان، ص 42.

[5] همان، ص 110 - 112

[6] همان، ص 154 - 155.

[7] تکملةالاخبار، عبدی بیک شیرازی، تعلیقات دکتر عبدالحسین نوایی، ص 216.

لینک کوتاه :