علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  میر شمس الدین محمد بمی

استقبال از امیری آواره


تعداد بازدید : 51     تاریخ درج : 1390/10/06    

گویا دعای میر شمس الدین به سوی استجابت و رفع نگرانی ها پیش می رفت؛ زیرا سلطان محمد خدابنده، به دلیل کسالت، از قتل عام برادر رهایی یافت و قرار شد به دستور شاه اسماعیل او را از راه بیابان، به قلعه اصطخر - دور از شیراز - برسانند و آنجا تحت نظر باشد. شاهزاده ای مطرود از آبادی های کویر می گذرد و به همین دلیل کسی اعتنایی به او، که مبغوض برادر بود، نکرد. چون تعدادی قزلباش همراهش بوده اند، به دلیل رفتار زورگویانه آنان، مردم این مناطق هر گونه ارتباط با آنان را تحریم کرده بودند و به همین دلیل این افراد ناگزیر بودند در مناطقی دور از شهرها و روستاها توقفی داشته باشند. وقتی شاهزاده صفوی و قزلباش همراهش، کیلومترها بیابان بدون آب و آبادانی نهبندان را ترک کردند و از دور سیاهی شهرک باصفای خبیص را مشاهده کردند، متوجه شدند که رنج بیابان پیمایی خاتمه یافته است. در این دیار میر شمس الدین، که جزء معاریف و نامداران آن سامان بود، به استقبال شاهزاده آمد و او را در باغ مصفا و خانه خویش جای داد و پذیرایی گرمی از وی به عمل آورد. محمد خدابنده، با توجه به اخبار بدی که از قزوین شنیده و پسر خردسالش عباس میرزا را از وی جدا کرده و در هرات به صورت گروگان نگاه داشته بودند و حق نداشت از راه اصلی و متداول به شیراز برود و از طریقی او را فرستاده اند که مرارت های زیادی را تحمل کند، حالا تشنه و گرسنه و خسته به آبادی خبیص رسیده است. و با دوغی خنک، نان گرم از تنوری داغ و خرمایی شیرین و مهم تر از این ها لحن یا حلاوت میزبانی با بصیرت، مورد پذیرایی قرار می گیرد. میر شمس الدین به این امور کتفا نمی کند و با روشن بینی و فراستی که بر اثر طاعات و عبادات و پرهیزگاری به دست آورده بود، به میهمان خود گفت: «اگرچه در وضع کنونی از دستگاه برادر طرد شده ای و حالت آوارگان را داری، ولی به زودی به زمامداری خواهی رسید». ملاّمنجم که خود ستاره شناس درباره شاه عباس بود، در این مورد می نویسد: «چون وقتی که سلطان محمّدخدابنده نیز از هرات به شیراز می رفت، عبورش به حوالی خبیصی افتاد و میر شمس الدین محمد خبیص، که به زیور علم و دانش آراسته بود، وعده پادشاهی به نوّاب سکندر ثانی داده بود و او در جوابش گفته بود: اگر این پیش بینی تو موافق تقدیر باشد و تحقق یابد، صدارت ایران را که مرتبه ای عالی است به تو ارزانی خواهیم داشت.»[1]

پیش بینی میر شمس الدین در آن شرایط آشفته، که به هیچ عنوان اوضاع به نفع سلطان محمد خدابنده نبود، واقعاً بسیار اعجاب آور بود؛ زیرا وی در هرات شدیداً تحت نظر قرار داشت و امرای قزلباش برادر کوچکش اسماعیل میرزا را روی کار آوردند و او همه شاهزادگان صفوی را کشت و چون محمد خدابنده بیمار بود، از کشتنش درگذشت و توصیه کرد که او از راه بیابان و دشت کویر به اصطخر برود و در واقع قصدش این بود که به نحوی برادر را تباه کند.

اسماعیل میرزا همه مخالفان را از دم تیغ گذرانید و مُدّعی و مزاحمی نداشت؛ امّا باقتضای الهی نمی توان کاری کرد؛ چرا که روز یکشنبه 13 رمضان 985ق. که مصادف با زمستان بود، بر اثر استعمال معجون های افیوندار مسوم شد و صبح چون مدت خوابش از حد مرسوم گذشت، نزدیک خوابگاهش رفتند و او را مرده یافتند. به نقل دیگر، پانزده مرد لباس زن پوشیدند و در محل استراحت وی آمده، او را به قتل رسانیدند و با کشتن او مردم شادمان شدند.[2]

با مرگ او امرا و ارکان دولتبر در دولتخانه جمع شدند و بعد از تکید عهد و پیمان و سوگند به قرآن، قرار بر سلطنت سلطان محمد خدابنده قرار دادند و فوج فوج روانه محل اقامت او در شیراز شدند.[3]

ملاّ جلال منجم در مورد روی کار آمدن وی، در حالی که در تبعید و به حالت بیماری وتحت نظر به سر می برد و هیچ کس به زنده ماندنش امید نداشت، می نویسد: «چون اسماعیل دوم فوت شد، جماعت قزلباش روی به شیراز آوردند. اسکندر بیک شاملو، در عرض هفت روز از قزوین به شیراز رفته، خبر فوت شاه را برد. چون به حوالی شیراز رسید، اسبش ماند. مرکب را گذاشت، پیاده زین اسب بر دوش گرفته، خبر را رسانید. محمد خدابنده به جایزه این خبر او را به لقب «خوش خبرجان» سرافراز ساخت. و بدین گونه پیش گویی میر شمس الدین به واقعیت پیوست.[4]

پی نوشت ها:

[1] تاریخ عباسی، ص 42.

[2] تاریخ ایران زمین، ص 273؛ حسن التواریخ، حسن بیک روملو، تصحیح دکتر نوایی، ص 647.

[3] همان.

[4] تاریخ عباسی، ص 41.

لینک کوتاه :