علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن دهم  /  میر شمس الدین محمد بمی

امواج فتنه


تعداد بازدید : 79     تاریخ درج : 1390/10/06    

علاوه بر اینکه وزارت میر شمس الدین سرزمین وسیعی از دجله تا جیحون و از قفقاز تا عمان را در بر می گرفت که خود کار مشکلی بود، آشفتگی های اجتماعی و سیاسی نیز اوضاع را متزلزل و ناامن ساخته بود، عوارض حکومت اسماعیل میرزا نیز آثار شومی در برداشت. هزاران تاجیک به دست دزدان قطاع الطریق کشته شده بودند، قورچیانی که به آنان حقوق داده نشده بود به رسوایی های زیادی دست زدند، جاده امنیت نداشت، دستبرد و حمله به حجره های تاجران متمکن از امور روزمره به شمار می آمد و پکدامنی و استعفای قاضی ها از امور نادر و کیمیا بود.[1]

پس هنگامی که میر شمس الدین مقام وزارت را پذیرفت، مردم و بیش از همه کشاورزان، پیشه وران و بازرگانان امیدوار بودند که در امور قضایی و حقوقی اصلاحی پدید آید، راهزنان مجازات شوند، به شکایات مردم رسیدگی شود و حقوق آنان استیفا گردد که وی دراین مسیر توفیق هایی به دست آورد؛ اما مشکلات به همین امور محدود نمی شد؛ زیرا دوره ای که وی صدراعظم شده بود، از آشفته ترین روزگاران تاریخ عصر صفوی است؛ چرکه دوران حکومت اسماعیل میرزا نارضایتی های بسیاری پدید آورده و در تمامی ایران شورش ها و آشوب ها بر پا شده بود. جنگ میان افراد قزلباش و شاملویان واقعیتی تلخ بود که او باید تحمل می کرد و این سرداران مسلّح ترک زبان که شاهی را روی کار می آوردند و حکمی را خلع می نمودند، نمی خواستند از فرامین میر شمس الدین تبعیت کنند.

در این میان، قحطی و کمبود ارزاق چهره کریه خود را نشان داد، چنان که در تبریز یک من نان به سیصد دینار و خروار گندم صد منی به 25 هزار دینار خرید و فروش می شد. در این حال، گرانی در بلاد ایران خصوصاً شروان، آذربایجان، عراق، خراسان، فارس و کرمان شیوع تمام یافت و بر اثر این بلا بسیاری از مردم تلف شدند و این در حالی بود که لشکریان عثمانی برای چنگ انداختن به سرزمین ایران دندان خود را تیز نموده بودند، در داخل نیز یک مشت قزلباش بی امان به جان مردم و یکدیگر افتاده بودند و هر کدام سهم بیشتری می خواستند و خود را وارث قزلباشان اولیه قلمداد می نمودند.

توفان تهاجم

در چنین وضع ناگواری، شمس الدین محمد خبیصی، در اولین سال صدارت خود، یعنی سال 986 ق. از تهاجم قوای عثمانی احساس خطر کرد و تصمیم گرفت پس از تجهیز و انسجام قوا، آنان را برای دفع تجاوز سربازان عثمانی به مناطق مورد نظر ببرد، اما لشکریان ایرانی، صرف نظر از اختلافات داخلی، چنان دچار گرفتاری های مالی و تدارکاتی بودند که کثرشان اسب و شتر نداشتند. با وجود این وضع اسف انگیز و در زمستان سرد و یخ بندان شدید، از رودخانه کر عبور کردند و به الکای شروان داخل شدند، سپس خود را به قراباغ رسانیدند و آن زمستان را در این سرزمین به پایان رسانیدند؛ اما قحطی و گرانی و تلف شدن مرکب ها به حدی رسید که کثر افراد سپاه پیاده به مقر حکومت برگشتند، گروهی از لشکریان هم همراه میر شمس الدین، افتان و خیزان، پس از نوروز و در محرم سال 987ق. به ارسباران رفتند و از آنجا راهی تبریز شدند.

در همین ایام، عداوت بین امرای شاملو، استاجلو، ترکمان و تکلو شدت یافت. ترکمان ها و تکلوها هواخواه و فدوی حمزه میرزا بودند و افراد شاملو و استاجلو که در خراسان اقامت داشتند برای به سلطنت رسیدن عباس میرزا فرزند سلطان محمد خدابنده تلاش می کردند. در چنین اوضاعی سیصد هزار سپاه عثمانی وارد ایران شدند. در واقع سلطان مراد سوم که جانشین سلطان سلیم گردید، خط و عهد و پیمان نیا و پدر را نادیده گرفت و با استفاده از آشوب های داخلی ایران، به این سرزمین یورش برد و ایالات شمال غربی را به تصرف درآورد. سلطه ترکان عثمانی بر نواحی شمالی و غربی ایران بیست سال ادامه یافت؛ تا آنکه شاه عباس آنان را بیرون کرد.[2]

در هر حال مهاجمان، در اولین قدم وارد آذربایجان شدند و تبریز را اشغال کردند و همان شب اوّل، جمله آیة (انّ الله یهلک الحرث و النسل) را خواندند و از آن پس حدود هشت هزار نفر را کشتند که تعداد قابل توجهی از سادات صحیح النسب و عالمان و انسان های صالح و اهل فضل در این قتل عام شربت شهادت نوشیدند. کم نبودند افراد خردسال و اطفال شیرخواره ای که جان باختند. صدها نفر از دختران و بانوان به اسارت متجاوزان در آمد که سپاهیان آنان را بین هم ردّ و بدل یا خرید و فروش می نمودند. شرایط به قدری نگران کننده بود که میر شمس الدین با جمعی از صالحان، شب ها به خواندن ادعیه مأثوره جهت فنا و دفع این گونه شرارت ها و ستم ها اقدام می نمودند و بی شک دعاها و نیایش های این سید دانشور استجابت یافت و اثراتش بعد از مدتی کوتاه ظاهر شد. اثر دعای این وزیر کرمانی آن بود که عباس میرزا که آن وقت در خراسان بود از هرات به مشهد رسید و در اواخر رجب المرجب 993ق. در مشهد بر تخت سلطنت نشست و در اولین فرصت جمیع ولایت از دست رفته را از عثمانی ها پس گرفت و ازبکان شرور را شکست داد.[3] البته آن زمانی که این پیروزی ها نصیب ایران گردید، میر شمس الدین محمد در قید حیات نبود!

پی نوشت ها:

[1] شاه اسماعیل دوم، ص 110.

[2] تکملةالاخبار، پاورقی مصحح، ص 135.

[3] تاریخ ایران زمین، ص 275 - 271؛ زندگانی شاه عباس اوّل، نصرالله فلسفی، ج 1، ص 175.

لینک کوتاه :