علما و مفاخر  /  علما و بزرگان دینی  /  قرن پانزدهم  /  ابراهیم امینی

تولد و تبار


تعداد بازدید : 76     تاریخ درج : 1393/08/27    

تاریخچه نجف آباد

«نجف آباد» شهری است در مغرب اصفهان که در مسیر راه شوسه اصفهان به فریدن قرار گرفته است. از پیدایش این شهر، حدود چهار قرن می گذرد و پیدایش آن را به دوره صفویه و در سال 1022 ق. نسبت داده اند. درباره تاریخچه شکل گیری و احداث این شهر، چنین آمده است: شاه عباس صفوی می خواست مقدار زیادی طلا، نقره و وجه نقد را به نجف، مدفن امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بفرستد. برای این کار، با شیخ بهایی مشورت کرد و نظر او را پرسید. شیخ بهایی نیز از شاه عباس خواست تا پول و ارز مملکت را خارج نسازدزیرا نجف به اندازه کافی طلا و جواهر داشت و نیز از شاه عباس درخواست کرد تا در نزدیکی اصفهان شهری بسازد و نام آن را «نجف آباد» بگذارد...

شاه عباس از این پیشنهاد استقبال کرد و به توصیه شیخ بهایی جامه عمل پوشانده، در مغرب اصفهان، کلنگ احداث شهری جدید به نام نجف آباد را به زمین زد. کم کم گروهی از مردم بدان جا رفته، در آن محل سکنا گزیدند و شهر نجف آباد به وجود آمد.[1]

تولّد

ابراهیم حاج امینی، معروف به امینی، در سال 1304 ش. مصادف با 1345 ق. در شهر نجف آباد پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش، حسین، کشاورز بود و قطعه زمین کوچکی داشت که با زراعت و فروش محصولات مزرعه و باغ خویش، زندگی خود و خانواده اش را تأمین می کرد. ابراهیم فرزند آخر خانواده بود. او از همان کودکی تحت تربیت مادری پاکدامن و پدری پارسا و پرهیزگار رشد و نمو کرد و در خانواده ای صمیمی و باصفا، روز به روز بزرگ و بزرگ تر شد.

هنوز پنج بهار از زندگی اش سپری نشده بود که غم و اندوه، سایه شوم خود را بر زندگی اش گستردحسین، پدر مهربان و متقی ابراهیم، درگذشت و خانواده اش را داغدار کرد.

پس از درگذشت وی، مادر ابراهیم، همان قطعه ملک را اجاره داد و با درآمد مختصر حاصل از آن، زندگی ابراهیم و خواهران و برادرانش را اداره کرد.[2]

تبار پاک

جدّ پدری ابراهیم، حاج رجب علی و جدّه اش حاجیه بیگم، از افراد متدین و خیّر آن روزگار بودند و همواره به کمک فقرا و بیچارگان شتافته، از پابرهنگان دستگیری می کردند. کمتر دیده می شد که میهمانی غریب و یا فقیری گرسنه بر سر سفره شان نباشد، آنان از رزق و روزی ای که خداوند در اختیارشان گذاشته بود، انفاق می کردند و شادی های خود را با دیگران قسمت می نمودند.

حاج رجب علی و حسین به عالمان عشق می ورزیدند و با آنان همنشین و هم صحبت بودند. رفت و آمد با خانواده عالمان، ابراهیم خردسال را نیز به مسجد، منبر و محراب علاقه مند و مأنوس ساخته بود و به همین جهت، وی از همان سنین کودکی نماز می خواند و برای نماز جماعت، به مسجد محله می رفت. او خود از آن دوران چنین یاد می کند:

«به نماز و مسجد بسیار علاقه داشتم. از سن هفت هشت سالگی نمازم ترک نمی شد. شب ها برای نماز جماعت به مسجد محله می رفتم و از سخنرانی امام جماعت، آقای حاج شیخ احمد حججی ـ که عالم با عمل و خوش اخلاقی بود ـ لذت می بردم. روزه داری و مراسم شب احیا، جان بخش بود. شب های جمعه، برای قرائت قرآن و آموختن مسائل شرعی، در کلاس درس حاج علی منتظری که مردی کشاورز و فردی زاهد و متدین بود، شرکت می کردم. گفتار، کردار، صفا، صداقت و اخلاص او آموزنده بود...».[3]

پی نوشت ها:

[1] لغتنامه دهخدا، واژه نجف آباد.

[2] مجلّه ی پیام انقلاب، ش 104، ص 15.

[3] خبرگان ملّت، ج 1، ص 164.

لینک کوتاه :